Nimrooz
Vol. 18, No. 913, December 22, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۳ - جمعه ۱ دى ۱۳۸۵
دكتر كاظم وديعى
زشتكارى هاى يك رئيس جمهور
003834.jpg
وديعى
احمدى نژاد، رئيس جمهور ايران ضد يهود است. اين اعتقاد او ريشه اى در فرهنگ مذهبى دارد و امروز از اين باور به ارث برده سياستى ساخته تا نفرت ناشى از سياهى قرون ماضى را هر جا بپراكند. اين مرد نادانسته يا دانسته پاى به حريمى فلزى نهاده كه بسيارى از سياستمداران كذاب قرون گذشته در آن پرسه زدند و جز ويرانى و عقب ماندگى هديه مردم خود نكردند. معهذا هيچ چيز و هيچكس او را از ادامه اين سيه كارى بازنمى دارد. نه اسلام ناب، نه عرفان ايرانى، نه حقوق بشر، نه كهنه ليبرال ها، نه نومحافظه كاران، حريف تبليغات او نمى شوند. در همان حال كه كشورهاى دموكرات مشغول اين بحث اند كه «بزنيم يا نزنيم و به هر حال بهتر است كه حرف بزنيم.» اين مرد برآمده از قعر يك چاه ويل حقد و نفرت، زير پوشش دين و غيرت موفق مى شود به بهانه اتم و هولوكاست جهان رسانه ها را از چپ و راست و ميانه رو به بحث و تكرار حرف هاى بى مأخذ و سند خود وادارد و نه تنها گردهمائى نهد بلكه از پنج قاره جهان گروهى از وامانده ترين و مرتجع ترين متفكران و محققان را از «۳۰ملت و كشور» با هدايا و تحف نوع اسلام بزير يك سقف بنشاند و از آنها تصديق و تائيدى بر تشخيصات سياسى خود بگيرد آن هم بنام «آزادى بحث» و چنان تسمه از گرده حاضران كشد تا اگر به حسب تصادف كسى مثل آن محقق كه از دانشگاه شيراز آمد (غلامرضا وطن دوست) در روز دوم كنفرانس جرأت كرده مختصر ترديدى در احكام احمدى نژاد كند او را با هو و جنجال مجبور به سكوت كنند. اين ننگ هم بر آن مرد فرانسوى بنام REBERT FAURISSON كه معلوم نشد وابسته به كجاست خواهد ماند كه چنان در رد آن استاد از دانشگاه شيراز سخن گفت كه گوئى فرانسه وطن او هرگز در سال هاى جنگ جهانى دوم به اشغال هيتلر درنيامد و آن همه تالارها و قفسه هاى اسناد جنايات را نديده پس در خلوت غربت براى خوش رقصى به سود نظامى خطرآفرين فرياد مى كشد كه «او هرگز اسنادى در تائيد هولوكاست نيافته است.» اما همين مرد وقتى نطق آقاى MOSHE AYRE FRIEDMAN استراليائى را مى شنود كه معتقد است هولوكاست را نفى نمى كند، تنها ترديد دارد در باب ارقام ابدا به او اعتراض نمى كند و سكوت مى نمايد. اين نشان مى دهد تا چه حد محققان ايران در معرض تحقير و فشارند. چگونه است كه يك روحانى افراطى حق شك علمى دارد و يك محقق مثل غلامرضا وطندوست تنها حق دارد جابجا خفه شود. اين نيست مگر آن كه دستگاه دعوت كننده براى اين كنفرانس قبلاً موفق به شستشوى مغزى محققان داخلى نشده پس بهتر آن ديده كه با وسايلى شروع مغزهاى شسته و رفته كه نقش حجر بر خود دارند را از خارج وارد كند و اين بُعد ديگرى است از فرار مغزها.
آقاى احمدى نژاد در اين كنفرانس به حضور ديويد دوك باليد. اين مرد روزى در باب سياهان آمريكائى مى گفت: «به ما آزادى و به آنها مرگ بدهيد.» (نك: BIOGRAPHY RESOURCE CENTER).
مارتين لوتز كينگ درباره او مى گفت او روزى با سفيدها همان معامله را خواهد كرد كه با سياهپوستان كرد. معهذا اين مرد بارها و بارها مدعى برابرى حقوق انسان ها شد ولى هرگز به آن عمل نكرد، در حالى كه بارها انتخاب شد و به مقاماتى دست يافت. اينك در هر جاى دنيا به كتابخانه ها رجوع كنيد شرح حال او را خواهيد داشت. ولى اگر كسى در ايران توانست يك شرح حال و زندگى سالم و درست و بى خدشه اى از آقاى محمود احمدى نژاد رياست جمهورى ضد يهود پيدا كند من نويسنده اين سطور براى ابد دست از نوشتن برمى دارم. اين را به اين دليل مى نويسم كه روزى روزگارى در آغاز يا در انجام انتخابات رياست جمهورى آقاى احمدى نژاد مردى مجرب و نويسنده اى معروف بنام آقاى انورخامنه اى مقاله اى مبسوط در يك ماهنامه معتبر ايرانى در شرح حال ايشان نوشت و ثابت كرد كه همه زندگينامه ها كه برايشان نوشته اند محل ترديد است. بعد از آن نديدم كه آن ماهنامه از اين نويسنده كلمه اى چاپ كند چنين است وضع آن آزادى بيانى كه آقاى احمدى نژاد به حضار در نطق افتتاحيه خود هديه و وعده مى كند. پس آقاى رئيس جمهور حق دارد به سبب شباهتى كه در عقايد سياسى به وام گرفته از نژادپرستان با آنها دارد در جلسه آغازى به حضور آنها خود و جامعه زير يوغ خود را مفتخر سازد تا در ازاء هدايائى لفظى و جنسى كه در تهران تقديم آنها مى كند جائى در كُنام آنها براى فرداى خود دست و پا كند.
در ميان اعضاى كنفرانس مزبور در تهران (به گزارش بسيارى از رسانه ها مركب از ۶۷ انجمن و ۳۰ ملت و كشور بوده اند.) بى ترديد كسانى بوده اند كه طعم آزادى بيان را در كشور خود چشيده اند و امروز هم در تهران با همه حفاظتى كه دارند شاهد خروش و جوش دانشجويان مبارزند. پس عيار آزادى بيان را درخواهند يافت و برمى گردند و شرح سفر خود را گزارش خواهند كرد و تعيين بايد كرد كه اين اسرار به همه جا درز خواهد كرد.
شايد بسيارى استدلال كنند كه رئيس جمهورى ايران ضد اسرائيل است نه ضد يهود. يعنى كه نظام ايران دولت اسرائيل را دست نشانده آمريكا مى داند. اگر چنين است چرا با بود كشور مزبور مخالف است. او مى گويد همانگونه كه شوروى رفت، اسرائيل هم به زودى مى رود. شوروى نظام سياسى و عقيدتى بود و رفت ولى روسيه بماند و روسيه امروز در اوج تسلط تجارى و سياسى است بر ايران و بلائى كه روسيه بر ايران مى آورد دهها بار بدتر از آن چيزى است كه شوروى مى خواست بر سر ايران بياورد. پس رئيس جمهور ايران درست محو كشور و ملت اسرائيل را آرزو دارد به همانگونه كه عبدالناصر روزى از سر غرورى خام مى گفت اسرائيليان را به دريا خواهيم ريخت و اين روحيات فرعونى ناصر از وجنات رئيس جمهور ايران هم پيداست.
در آن كنفرانس دو روزه يكى از سخنرانان گفته است در عهد فاشيسم هيتلرى تعداد تلفات ۶ميليون نيست و به چيزى در حدود ۲۰۰۰ يا كمى بيشتر بايد باور داشت. آيا ممكن است بعد آن همه نوشته و سند محققان و مورخان بتوانند به يك اشتباه تا اين حد فاحش تن در داده باشند؟ يعنى بعد از پنجاه سال بررسى و تحقيق بيائيم و باور كنيم كه چند بنيادگراى نژادپرست ظرف دو روز به حقايقى پى بردند كه هزاران محقق اروپائى دستشان به آن نرسيد؟!
غربى ها كنفرانس را محكوم كردند. دولت اسرائيل آن را تعبير به علائم يك بيمارى كرد و رئيس دولت آلمان به ايران اعتراض كرد. دهها مقاله بر آن نوشته شد. ولى ايرانيان برونمرز دست به هيچ تظاهراتى نزدند. همان ايرانيان كه ياد كورش را به صور مختلف افتخار خود مى دانند و در رستوران هاى آنها چه تصاوير و شبيه سازى كه از مظاهر كورشى به در و ديوار نصب نمى كنند. آنها حق بود قدمى بردارند براى حق زيست و آزادى بيان.
وقتى در كنفرانس معروف به (جهان منهاى اسرائيل) آقاى احمدى نژاد گفت: اگر ستمى بر مردم يهود رفته است اروپائيان بايد جبران كنند و در جاى ديگرى مثلاً در اطريش و آلمان به آنها كشورى و سرزمينى بدهند. پس معلوم مى شود منكر ضرورت وجودى دولتى براى اسرائيليان نيستند مى ماند اين كه ايشان كه ذاتاً منكر وجود اسرائيليان اند مايلند كشور اسرائيليان در مكانى غير از مكان جغرافيائى اصلى باشد در اين صورت اين بزرگوار تاريخ قوم موسى و قبايل دوازده گانه را يا نخوانده اند با مايل به دانستن آن هم نيستند وگرنه مى دانست كه حضرت محمد منكر حق زيست آنها در سرزمين خودشان نشد. پس اگر به ياد آوريم حضرت محمد در شرايطى هم خطاب به آنها گفت: شما بدين خود و من هم بدين خودم. آن بزرگوار نگفت در سرزمين خود حق اعمال قدرت برخاسته از عقايد خود را نداريد و در نهايت آنها را از مقاومت در سرزمين هائى كه ممكن بود بعدها به تصرف اسلام درآيد دور مى ساخت. چگونه مى توان قوم يهود را از سرزمين يهود برون ريخت و آنا را سرگردان جهان كرد و فراموش كرد محل تولد آنها را.
براى ما ايرانيان دفاع از يهوديان و سرزمين و كشور آنها به لحاظ ريشه اى كه در فرهنگ سياسى ايران باستان ايجاد كرده ايم يك اصل محترم است. اصل حرمت يهود در سرزمين يهود. ديگر مسائل از جمله ارتباط و مراودات دولت يهود با ديگران امرى است بين خود آنان و دولت منتخب آنها.
ما براى يهوديان مهاجر حق تعيين تكليف نداريم. اين كه با نفوذند يا ذى نفوذند در لابى هاى آمريكائى امر خودشان است. ما حرفمان بر سر حرمت سرزمين و حق تعلق به آن است. اين كه آقاى كارتر در كتاب آخرين خود بگويد دولت اسرائيل از بعد امضاى قرارداد اسلو بارها و بارها عهدشكنى كرده است روى در سياست ها دارد پس نبايد ما در نشست هايمان (كه شاهد سه فقره از آن بودم) به بهانه كار اين يا آن دولت اسرائيلى شريك نفرت آقاى احمدى نژاد و شركاى او شويم و با لحنى حق به جانب نفى سياست اسرائيل را چنان عيار دهيم كه منتهى شود به نقى حق حرمت سرزمين.
منكر نشويم كه نداى ضد يهود آقاى احمدى نژاد در داخل و خارج ايران در ميان ايرانيان بازتاب وسيع پيدا كرده است و چون هر يك از ما چون آقاى احمدى نژاد كمى يا بيشتر اشتراكى در ريشه هاى فرهنگى مذهبى داريم پس ناآگاهانه و غير عمد از سر نوعى خستگى از جدال بر سر يهوديان به طرز تفكر و نسخه پيچيده ايشان نزديك مى شويم. اگر رئيس جمهور ايران با مهارتى شيطانى مسئله مخالفت با آمريكا و اسرائيل را مستمسكى مى كند براى جا انداختن محو حق سرزمين اسرائيليان از آن بابت است كه مى داند در ريشه هاى فرهنگى مذهبى ايرانيان نفرت از قوم بنى اسرائيل وجود دارد و چه بسا اين نفرت به ادبيات و آداب مان هم لطمه زده و به هر حال كمى جزو عادت گمراهان شده است.
آقاى احمدى نژاد با اتخاذ موضع سياسى ضد يهودى خود اختلافات قومى را در ميان ايرانيان نادانسته تزريق مى كند و بسيارى از حركات جداسرانه فعلى در مرزها كه به آشوب و شورش و آدم ربائى و قتل و بمبگذارى منتهى شده است و بيگانگان در صدد بهره بردارى از آنند ريشه در تزريق نفرت فرهنگى مورد بحث فوق دارد. اينك سنيان بلوچستان در آتش تبعيض حكومت شيعوى ولايت فقيهى ايران ميسوزند. آيا مى شود جمعاً ۱۵درصد مردم سنى ايرانى را منفور داشت و تقاضاها را نديد و نسبت جداسرى به آنها داد. آذرى ها كه ۲۴ تا ۳۳درصد مردم ايران اند به سبب فشارهاى وارد شده بين خود ناراضيانى دارند كه اگر به آنها نرسند بعيد نيست سر در گرو اطاعت همسايه مغرض نهند. همچنين است وضع كردهاى سنى يا اعراب خوزستانى. كردها ۷درصد ايرانيان اند و اعراب سه درصد آنها چه دليل دارد ناگهان هر تقاضاى آنها را به حساب تحريكات انگليس و ديگران نهيم. اين پديده ها ناشى از بذر نفرتى است كه نظام فعلى ايران از سر بى كفايتى در چاره جوئى بر تقاضاها در جامعه ما كاشته و آن كس كه بذر نفاق بكارد، دامن زننده مناقشات است و طبعاً به سود بيگانه كار مى كند و زشتكارى هاى اين رئيس جمهور ادامه دارد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
خواندنيها
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   خواندنيها   • 
•   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •