پدر رياضيات جديد در ايران و خواهرش سناتور دكتر شمس الملوك مصاحب
غلامحسين مصاحب، پدر فرهنگ نامه نويسى نوين ايران
الموتى
يكى از دانشمندان بنام ايران دكتر غلامحسين مصاحب بود كه پس از سال ها تحقيق و بررسى يك اثر بسيار گرانبها و ارزنده بنام (دايرة المعارف فارسى) در چند جلد از خود به يادگار نهاد كه بررسى و مطالعه اين مجلدات نشان مى دهد كه دكتر مصاحب چه اطلاعات عميق و دقيقى داشته و توانسته يك گنجينه ازاطلاعات پر ارزش را در دسترس فارسى زبانان قرار بدهد.
دكتر مصاحب چون از تبليغ و تظاهر پرهيز داشت هيچ بيوگرافى و روزشمارى از زندگى او نديدم ولى مؤسسه انتشارات اميركبير در سال ۱۳۷۴ كه به چاپ (بخش دوم جلد دوم) اين دايرة المعارف پرداخته بيوگرافى مختصرى از دكتر مصاحب را بعد از فوت او منتشر ساخته كه چنين است:
غلامحسين مصاحب در سال ۱۲۸۹ شمسى متولد شد. پس از پايان تحصيلات رشته متوسطه و اخذ درجه ليسانس در رياضيات براى تكميل تحصيلات به انگلستان رفت و در سال ۱۳۳۷ به اخذ درجه ى دكترى در رياضيات از دانشگاه كمبريج نايل آمد.
دكتر مصاحب دانشمند و محقق و رياضيدان برجسته ايرانى و استاد دانشگاه تهران صرفنظر از كارهاى ادارى اش از رياست اداره تا معاونت فنى وزارت آموزش و پرورش بيشتر اوقات خود را صرف تحقيق و مطالعه و نويسندگى و تدريس مى كرد.
دكتر مصاحب نويسنده اى توانا و پر كار بود و به اين كار علاقه فراوان داشت. يكى از كارهاى اساسى او تأسيس مؤسسه اى براى تحقيق در رياضيات و تربيت رياضيدان بود كه توسط دانشگاه تربيت معلم به وجود آمد. نخستين گام بلند و مؤثر دكتر مصاحب انتشار (جبر و مقابله خيام) است كه در سال ۱۳۱۷ منتشر گرديد كه ترجمه اى بود از كارهاى اروپائيان... اما مصاحب خود به تحقيق در موضوع اين كتاب پرداخت و پس از ۲۵سال كتاب ديگرى بنام حكيم عمرخيام به عنوان عالم جبر مشتمل بر متون و ترجمه ى فارسى آثار خيام در علم جبر و تجليل كارهاى جبرى وى نوشت كه در سال ۱۳۳۹ منتشر گرديد.
آثار ديگر دكتر مصاحب عبارت است از:
منطق صورت منتشره در سال ۱۳۲۷- آناليز رياضى در دو جلد- تئورى مقدماتى اعداد در دو جلد يكى از كارهاى اساسى دكتر مصاحب اقدام به تهيه دايرة المعارف فارسى است كه با همكارى عده زيادى از دانشمندان در رشته هاى گوناگون صورت گرفت و با همكارى مؤسسه فرانگلين انتشار آن آغاز گرديد. جلد اول در سال ۱۳۴۵ منتشر گرديد. همچنين بخش اول از جلد دوم در سال ۱۳۵۶ نشر يافت.
در مقدمه ديباچه جلد دوم رضا اقصى كه جانشين وى در تنظيم اين فرهنگ فارسى شده بود چنين نوشته است:
مؤسسه انتشار فرانگلين در دى ماه ۱۳۵۰ از اينجانب خواست كه سرپرستى امور مربوط به جلد دوم را عهده دار شوم چون دكتر مصاحب به ميل خود از اين كار دست كشيده و اين اثر نفيس نيمه تمام مانده بود. قرار شد استاد احمد آرام هم همكارى كنند. نزديك به ۷۵ درصد از مقالات در زمان سرپرستى دكتر مصاحب تهيه شده است.
دكتر عاقلى چنين مى نويسد: دكتر محسن مصاحب رياضى دان، محقق، فرهنگى فرزند دكتر على محمد مصاحب مى باشد. تحصيلات را در رشته رياضيات در دارالمعلمين در ايران به پايان رسيد و در رشته هاى گوناگون مانند فقه و اصول و الهيات و فلسفه ادامه داد و در هر رشته اى استاد مسلم گرديد. رياضيات را نزد سرتيپ بغايرى تكميل كرد و بعد به انگلستان رفت و از دانشگاه كمبريج دكترا در رشته رياضيات گرفت. در مراجعت به ايران مدتى دبير و استاد و رئيس تعليمات عاليه و معاون فنى وزارت فرهنگ شد ولى تمام اوقات را صرف تأليف و تصنيف كتاب مى كرد. در سال ۱۳۰۹ مجله رياضيات را منتشر ساخت. او در حقيقت عالم رياضى بود و به حق پدر رياضيات جديد در ايران نام گرفت و كتاب هايش بيشتر در زمينه (جبر خيام)، (مثلثات)، (رسم فنى) و (مدخل منطق صورى) است كه در مدارس عالى تدريس مى شد و كتاب هاى مهم (مدخل آناليز رياضى) و (دوره تئورى مقدماتى اعداد) از تصنيفات خوب او مى باشد. در سال ۱۳۲۲ به انتشار روزنامه برق پرداخت. از كارهاى مهم او دائرةالمعارفى است كه با اصول علمى جهانى تنظيم شده است.
دكتر غلامحسين مصاحب در سال ۱۳۵۸ در سن ۶۹ سالگى زندگى را ترك گفت و در محافل علمى و ادبى از اين محقق دانشمند تجليل شد.
پدر فرهنگ نامه نويسى نوين ايران
دايره المعارف فارسى نخستين فرهنگنامه نوين به زبان فارسى است كه به سرپرستى غلام حسين مصاحب و با تلاش گروهى از مترجمان، نويسندگان و كارشناسان برجسته تهيه شد. اين فرهنگنامه بر اساس فرهنگنامه كوچك يك جلدى كلومبيا وايكينگ (چاپ نيويورك، ۱۹۵۳) تنظيم شده است كه داراى ۱۰۹۲ صفحه و قريب ۳۰۰۰ مقاله است.
طرح آغازين كار اين بود كه فرهنگنامه كوچك يك جلدى كلومبيا وايكينگ به زبان فارسى ترجمه و برخى از مقاله هاى آن كنار گذاشته شود و به جاى آن مقاله هائى درباره موضوع هاى مورد نياز ايرانيان و ساير فارسى زبان ها نوشته شود. اما پس از آغاز كار مشخص شد كه چنين كارى پاسخگوى نياز فارسى زبانان نخواهد بود، زيرا فرهنگنامه كلومبيا وايكينگ براى خوانندگان آمريكايى نوشته شده و به نيازهاى آن ها توجه داشته است. به طور مثال، تعداد مقاله هاى آن درباره ى، از دين، تاريخ، جغرافيا، ادبيات، تمدن و غيره از ۱۰۰ تجاوز نمى كند و حال آن كه در يك فرهنگنامه عمومى كه به ويژه به نيازهاى ايرانيان توجه دارد، بايد دست كم ۱۰۰۰۰ مقاله به آن چه ياد شد، اختصاص داده شود.
همچنين، در كشورهايى كه علاوه بر كتاب هاى بى شمار در هر رشته از دانش بشرى، گونه هاى بسيارى از فرهنگنامه هاى بزرگ و متوسط و كوچك و كتاب هاى مرجع در رشته هاى مختلف در دسترس است، البته يك فرهنگنامه فشرده با مقاله هايى، براى مثال ۵ سطرى، جايگاه دارد، و براى مثال ممكن است در موضوع هاى بسيار مهمى مانند اتم، حسابگرهاى الكترونى، تلويزيون، رادار، رياضيات، دستگاه عصبى، دين مسيح، و غيره به چند سطر بسنده شود. زيرا خواستاران اطلاعات جامع تر همواره مى توانند به كتاب هاى بزرگ تر مراجعه كنند. اما براى فارسى زبانان، كه از اين گونه وسايل محروم هستند، ناچار مقاله هاى مربوط به موضوع هاى گوناگون بايد تا اندازه اى جامع و جامع الاطراف باشد، تا مراجعه كننده را از مطالعه آن ها فايده اى به دست آيد.
به دليل هائى كه گفته شد، كار فراهم ساختن دايره المعارف فارسى، چندى پس از آغاز آن، از صورت ترجمه بيرون رفت و جنبه تأليف و در بسيارى از موضوع ها، جنبه پژوهش پيدا كرد. بنابراين، دايره المعارف فارسى، هر چند بر اساس يك فرهنگ نامه امريكايى تنظيم شده است، اما يك اثر ترجمه اى نيست و حتى چيزى بيش تر از ترجمه و تاليف است. اين فرهنگ نامه حتى از فرهنگ نامه كلمبيا وايكينگ نيز كامل تر شده و فرهنگ نامه امريكايى فقط راهنمايى براى شيوه انجام كار بوده است. چنان كه حتى برخى از مقاله هاى مرتبط با كشورهاى غربى نيز از مقاله هاى فرهنگ نامه كلمبيا وايكينگ قوى تر است، زيرا بسيارى از موضوع ها براى خوانندگان غربى معلوم است و نيازى به توضيح نيست، اما براى روشن ساختن موضوع براى خواندگان ايرانى، به ناچار مقاله هاى جداگانه اى به كتاب افزوده شده است.
كار تهيه دايره المعارف فارسى با پشتيبانى بنياد فرانكلين از سال ۱۳۳۵ آغاز شد. اين بنياد كه پيش از انقلاب در ايران بسيار فعال بود و آثار جاودانه اى را به فرهنگ دوستان ايرانى تقديم كرد، همه نوع امكانات مادى و غيرمادى را در اختيار پديدآورندگان قرار داد. براى مثال، امكان بازديد از ناشران آمريكايى و اروپايى كتاب هاى مرجع را فراهم كرد و مصاحب توانست با سرپرست هاى فرهنگنامه آمريكانا (خانم لوينيا دادلى) و حتى سرپرست فرهنگنامه كلومبيا وايكينگ (آقاى ويليام بريجواتر) ديدار داشته باشد.
از ديگر همكارى هاى بنياد فرانكلين، ارتباط غيرمستقيم پژوهشگران ايرانى با مركزهاى پژوهشى و كتابخانه هاى مرجع جهان بود. براى مثال، براى زندگى نامه و آثار شرق شناسانى كه در منبع هاى فارسى حتى نام آن ها به دست نمى آمد و در منبع هاى عمومى غربى هم فقط از عده اى از برجستگان آن ها نام برده شده بود، يك كارشناس كتاب شناس آمريكايى به هزينه فرانكلين در آن كشور براى تهيه مقاله هاى مستند در آن زمينه، به كار گرفته شد كه كمك زيادى به پژوهشگران ايرانى كرد.
غلام حسين مصاحب با فراهم كردن نخستين فرهنگنامه نوين به زبان فارسى سنت ديرين ايرانيان در فرهنگنامه نويسى را زنده كرد و ادامه دهنده راه بزرگانى چون كاتب خوارزمى، نويسنده مفاتيح العلوم، شد. چنان كه همايون صنعتى زاده، مدير فرانكلين در ايران، در آغاز كار به او گفته بود: «با اقدام به چنين كارى و عملى ساختن آن، سنتى در اين كشور گذاشته خواهد شد.» و چنين شد كه امروزه فرهنگنامه هاى متعددى در اين كشور در دست تهيه و انتشار است.
غلامحسين مصاحب، روزنامه نگار
اما درباره مصاحب دانشنامه نگار، مصاحب رياضى دان، مصاحب صاحب منصب، مصاحب محقق، مصاحب مؤلف، مصاحب نويسنده و مصاحب مجله نگار سخن ها گفته اند و نوشته ها به چاپ سپرده اند. آنچه كه در نگاشته هاى پيشينيان نيست كارنامه روزنامه نگارى اوست. غلامحسين مصاحب (۱۳۵۸- ۱۲۸۹) تا شهريور ۱۳۲۰ سالهايى از عُمرش را بامجله دارى و مجله نگارى و همكارى قلمى با شمارى از مطبوعات سپرى كرد. اما پس از شهريور ۱۳۲۰ در صدد برآمد كه به طورحرفه اى به روزنامه دارى و روزنامه نگارى بپردازد. از اين رو درخواست و مدارك لازم را به وزارت فرهنگ تسليم كرد و شوراى عالى فرهنگ «در جلسه مورخ ۱۳۲۱/۱۲/۱۸ امتياز روزنامه برق را به نام آقاى غلامحسين مصاحب تصويب نمود». همان روز دكتر على اكبرسياسى وزير وقت فرهنگ در نامه اى به اداره كل شهربانى نوشت: «چاپ و انتشار روزنامه برق در تهران به مديرى و سردبيرى خودايشان [غلامحسين مصاحب[ مانعى ندارد».
از فرداى آن روز مصاحب تلاش خود را براى انتشار روزنامه آغاز كرد و از بستگان خود مددخواست. نخستين جلسات راه اندازى روزنامه برق در منزل مصاحب كه در آن روزگار در تهران، خيابان فرهنگ، كوچه عباسى، نمره ۱۶ قرار داشت، بر پا شد. اما مصاحب به زودى دريافت كه نمى تواند در خانه كار را به سامان برساند. از اين رو، در خيابان لاله زار در طبقه دوم يك ساختمان، دو اتاق تو در تواجاره كرد و با مدير چاپخانه طلوع (واقع در كوچه طبس) براى چاپ روزنامه به تفاهم رسيد. مدير چاپخانه طلوع به مصاحب گفت چاپ روزنامه را بر عهده مى گيرد اما نمى تواند كاغذ روزنامه را تهيه كند. مصاحب نيز به ناچار براى تأمين كاغذ در ۲۵ اسفند ۱۳۲۲ به على سهيلى نخست وزير وقت نامه نوشت و درخواست كرد كه از محل كاغذهاى موجود در انبار «اداره پخش كالاهاى متفرقه وزارت خواربار» كه در رأسش سيّدمحمّد تدين بود كاغذ مورد نياز را در اختيار او قرار دهند.
پس از دو ماه و نيم دوندگى بالاخره مصاحب براى انتشار چند شماره كاغذ روزنامه را تهيه كرد و با همكارى محمود (برادرش)، شمس الملوك و اشرف الملوك (خواهرانش) و نيزمحمّدعلى سفرى تنها عضو حقوق بگير روزنامه، نخستين شماره برق را در تاريخ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۲۲ انتشار داد.
افزون بر غلامحسين مصاحب، نوشته ها و ترجمه هائى از شمس الملوك مصاحب، حسن روستا، على اكبر اعلم، محمود مصاحب، حسن جوادى، منوچهر اعظم، بختيار، خالصى زاده وشمارى ديگر را در دوره روزنامه برق مى توان خواند.
پاره اى از مطالب نيز با نام هاى پوشيده «رهگذر»، «شب بو»، «اسمان»، «جرقه»، «افسانه» و «آفتاب» به چاپ رسيده است.
برق از روزنامه هاى نسبتاً تند آن روزگار بود و به علت مخالفت هايش با سياست هاى دولت بارها توقيف شد.
داستان توقيف هاى روزنامه برق را در لا به لاى بر جاى مانده هاى آن روزگار مى توان يافت. بنابر اسناد موجود در ارديبهشت ۱۳۲۲ سرتيپ كيكاووسى فرماندار نظامى تهران در نامه اى به اداره كل تبليغات وزارت فرهنگ اعلام كرده است كه «۲۵ نشريه و از جمله روزنامه برق درارديبهشت ۱۳۲۲ توقيف شد» و يا در ۱۰ شهريور ۱۳۲۲ سرتيپ عميدى فرماندار نظامى تهران در نامه اى به نخست وزير نوشته است كه «به استناد دستور تلفنى مقامات عاليه و موافقت مقام نخست وزيرى» ۲۲ نشريه و از جمله برق به سبب «تنقيد از مقامات خارجى و دولت» توقيف شده اند و تحت تعقيب دادسراى نظامى قرار گرفته اند. اما مصاحب با وجود همه تهديدها وتوقيف ها از پاى ننشسته و به كار خود ادامه داده است. فوق العاده برق درباره «سرنوشت اموال رضاخان» و «صلح نامه رضاخان» كه تاريخ شنبه ۷ مرداد ۱۳۲۳ را دارد، نمونه اى ازسرسختى هاى مصاحب روزنامه نگار در آن عهد است.
۵ تير ۱۳۲۵ سرهنگ مظفرى در نامه اى «محرمانه- فورى» به احمد قوام نخست وزيرگزارش داده است كه «برحسب نامه شماره ۳۵ مورخه ۲۵/۴/۴ معاون سياسى آن جناب ازانتشار روزنامه برق جلوگيرى به عمل آمد».
در ۳ تير ۱۳۲۶ سرتيپ صفارى رئيس شهربانى كل كشور به احمد قوام نخست وزير نوشته است كه «با ملغى شدن حكومت نظامى تهران مديران ۳۶ روزنامه و از جمله برق مبادرت به انتشار جرايد خود كرده اند».
به دنبال اين نامه، احمد قوام نخست وزير اعلاميه اى انتشار داد و متذكر شد كه «در اثر لغوحكومت نظامى بعضى از مطبوعات به نشر و جعل اكاذيب و اهانت به شخصيت ها پرداخته وبه انتشار مقالات محرك و فسادانگيز در امر حكومت و مملكت اخلال مى كنند. طبق تصويبنامه هيأت دولت از تاريخ ۱۷ تير ماه مقررات حكومت نظامى در تهران به اجرا گذارده خواهد شد».
به دنبال صدور اين اعلاميه سرتيپ مظفرى فرماندار نظامى تهران شد. احمد قوام دستورتعقيب شمارى از روزنامه نگاران را به دادگسترى داد و بسيارى از روزنامه ها و هفته نامه ها توقيف شدند. گروهى از مديران و سردبيران را بازداشت كردند و عده اى را نتوانستند دستگير كنند. موج بگير و ببند به جايى رسيد كه محمد مسعود مدير روزنامه مرد امروز طى مقاله شديداللحنى براى اعدام احمد قوام نخست وزير يك ميليون ريال جايزه تعيين كرد و متوارى شد. ديرى نپاييدكه در آذر همان سال دولت قوام سقوط كرد و در دى ماه مقررات حكومت نظامى لغو شد ومحمد مسعود در بهمن ماه به ضرب گلوله در مقابل چاپخانه مظاهرى واقع در خيابان اكباتان تهران به قتل رسيد.
مجموع اين حوادث و ممانعت و مخالفت دستگاه حاكمه با انتشار پاره اى از نشريه ها سبب شد كه عده اى عطاى حرفه روزنامه نگارى را به لقايش ببخشند. غلامحسين مصاحب با هوش سرشار خود پيش از اين رويدادها با جهان روزنامه نگارى ايرانى وداع كرد و به منظور ادامه تحصيل رهسپار اروپا شد و جهان ديگرى براى خود رقم زد.
شمس الملوك مصاحب
سناتور دكتر شمس الملوك مصاحب از نخستين بانوانى بود كه به مجلس سنا راه يافت
وقتى بانوان ايران به مجلسين راه يافتند دكتر شمس الملوك مصاحب از نخستين بانوانى بود كه سناتور شد و تا فرا رسيدن انقلاب با عنوان سناتور انتصابى تهران در جلسات مجلس سنا شركت مى كرد.
بانوئى باسواد و تحصيلكرده و متين بود كه پشتوانه اى از خدمات فرهنگى را همراه داشت. خانواده مصاحب اكثراً تحصيلات عالى داشتند. پدرش دكتر على محمد مصاحب پزشك و جراح بيمارستان هاى دولتى بود. برادرش دكتر غلامحسين مصاحب معاون وزارت آموزش و پرورش و مؤسس (مؤسسه رياضيات) گرديد. خواهرش دكتر اشرف الملوك مصاحب نخستين متخصص جراحى زنان و مامائى و همسر دكتر مشايخى بود.
دكتر شمس الملوك مصاحب چون از بانوانى بود كه قرار شد در مجلس سنا شركت كند ولى شرايط مقرر را نداشت به همين جهت با توجه به سوابق فرهنگى اش به طور موقت يك حكم معاونت وزارت آموزش پرورش برايش صادر گرديد و ساليان دراز سمت سناتورى را عهده دار بود.
در آستانه انقلاب ايران در روزنامه ها نوشتند كه دكتر شمس الملوك مصاحب مقدار زيادى ارز به خارج فرستاده است كه وى در مطبوعات و مجلس سنا اين شايعه را تكذيب كرد و گفت حتى حساب بانكى هم ندارد و تاكنون دينارى هم ارز صادر نكرده است ولى در آن جو آشفته هيچكس به اعتراضات اين بانوى متين و موقر ترتيب اثرى نداد. سناتور مصاحب در ايران ماند و از طرف انقلابيون به زندان افتاد و پس از مدتى با استرداد مبالغى از حقوق دريافتى سناتورى آزاد شد و در گوشه عزلت به سر برد تا اين كه در فروردين ماه سال ۱۳۷۷ در روزنامه اعلام شد كه دكتر شمس الملوك مصاحب در سن ۸۴ سالگى در تهران به علت سكته قلبى درگذشت. قبل از انقلاب مدرسه اى به نام او وجود داشت كه بعد از انقلاب حتماً نامش تغيير يافته ولى در مطبوعات خارج از كشور از سوابق فرهنگى خدمات خانم دكتر مصاحب تجليل شد. خانم دكتر مصاحب ازدواج نكرد و فرزندى نداشت.
منصوره پيرنيا در معرفى او مى نويسد: اولين بانوى ايرانى كه درجه دكترا در ادبيات فارسى گرفت دكتر شمس الملوك مصاحب بود كه روز ۲۶ دى ماه ۱۳۲۳ در تالار دانشسرايعالى از تز خود در برابر رجال و دانشگاهيان دفاع كرد و عنوان رساله اش (تحقيق در افسانه سرايان ايرانى بعد از حمله عرب تا هجوم مغول) بود كه اين امر تا آن تاريخ در دانشگاه ايران بى سابقه بود.
دكتر شمس الملوك مصاحب تحصيلات اوليه را در مدرسه ناموس و تحصيلات عالى را در دانشسرايعالى به پايان رسانيد و براى مطالعه به دانشگاه لاوال در كانادا و دانشگاه اينديا در فلوريدا رفت. دكتر شمس الملوك مصاحب در شمار اولين سناتورهاى زن بود و سرپرستى امور فرهنگى بنياد (پهلوى) را برعهده داشت. تأليفات او چنين است:
ساده نويسى در زبان فارسى، راهنماى آموزش سالمندان، حماسه جاويدان و ازترجمه هاى او مى توان از (قصه هاى برگزيده از هزارويكشب، باغ اسرارآميز، سرزمين و مردم اسپانيا) را نام برد كه از سوى بنگاه ترجمه و نشر كتاب متعلق به بنياد پهلوى انتشار يافته است. وى مدتى مجله زندگى روستائى را اداره مى كرد.
خانم مصاحب طى بيست و دو سال خدمات فرهنگى رياست چند دبيرستان را برعهده داشت و مشاور وزير آموزش و پرورش در امور مبارزه با بيسوادى همچنين مدير مجله زندگى بود. خانم مصاحب مدتى نيز در دانشسراى مقدماتى تدريس مى كرد.
دكتر شمس الملوك مصاحب در رشته ادبيات و زبان فارسى در دانشكده ادبيات شاگرد اول شد و جزو معدود دانشجويانى بود كه واجد شرايط ورود به دوره دكترا تشخيص داده شد و دكتراى ادبيات را در سال ۱۳۱۸ به پايان رسانيد و رساله دكتراى او با درجه عالى به تصويب رسيد. چندى در آمريكا و كانادا به تكميل زبان و مطالعات پرداخت و در مراجعت به ايران به كارهاى فرهنگى مشغول شد و رياست دبيرستان هاى پروين، شاهدخت، نوربخش و رياست تعليمات عاليه و تربيت معلم و فرهنگ روستائى را برعهده داشت. در مدت ۱۷سالى كه سناتور انتصابى بود قسمت فرهنگى بنياد پهلوى را نيز اداره مى كرد. او شعر هم مى گفت و قسمتى از اشعار و نوشته هاى خود را هم به چاپ رسانيده است در مجله فرهنگ و زندگى كه منتشر مى ساخت مطالبى مى نوشت و در راديو ايران نيز برنامه هائى داشت. بعد از انقلاب ايام سختى را گذرانيد.