|
اميد معماريان
بهروز وثوقى درفيلم جديد قبادى
صحنه اى از نمايش ماهواره با عشق
به همراه آنتونى كويين درپشت صحنه فيلم كاروانها، ۱۹۷۷
اهداى جايزه ويژه «كوروساوا» توسط عباس كيارستمى به بهروزوثوقى به خاطر سالها تلاش درسينماى ايران درجشنواره فيلم سان فرانسيسكو، سال ۲۰۰۰
بهروز وثوقى، از مشهورترين هنرپيشه هاى همه ايام سينماى ايران، درفيلم جديدى از بهمن قبادى كه به زودى درتركيه كليد خواهد خورد، جلوى دوربين خواهد رفت. او كه با تئاتر «با ماهواره باعشق» ، دو توردر اروپا را به همراه هوشنگ توزيع هنرمند ايرانى مقيم آمريكا اجرا كرده بود، همچنين با آماده شدن آخرين نوشته وى در ماه مارس بار ديگر راهى صحنه تئاتر خواهد شد.
اما فيلم براى وثوقى همچون آب حيات است. بهروز كه درمرز هفتاد سالگى به سرمى برد، همچنان چالاك است. ازگذشته مانند حال حرف مى زنند و براى آينده برنامه هاى زيادى دارد. خيلى از استقبال ايرانيان ساكن اروپا ازنمايش آخرش خوشحال است و حسابى درگير شكل گرفتن كاراكتر نقشى است كه قبادى به او خواهد سپرد. مى گويد كه طى چند وقت اخير پيشنهادهايى براى بازى درفيلم هاى ايرانى به او شده، اما فيلمنامه قبادى را پسنديده است. قبادى براى او داستانى تعريف مى كند و بهروز هم ازآن خوشش مى آيد.
الان مشغول چه كارى هستيد؟ فيلم با قبادى؟
خبرداشتيد يك كار تئاتر كرديم با توزيع كه تقريبا مراحل آخرش را با يك كارجديد مى گذراند، كه من هم درآن خواهم بود.
علاوه برقبادى پيشنهاد ديگرى هم به شما شده است؟
كارگردان هاى ديگرى هم هستند. كسانى كه كمابيش نمى شناسم، اما كارهاى موفقى داشته اند. عده اى هم كه مى شناسم، چون من نمى توان به ايران بروم، عملا پيشنهاد نمى دهند. چون الان درايران داستان ها محدود و آزادى عمل براى كارگردان وهنرپيشه وجود ندارد. البته اين محدوديت زمانى هم كه درايران بوديم به شكلى دراداره سانسور [مميزى] وجود داشت، اما نه مانند الان. آن موقع به نحوى بود كه از كارها يك مقدارى جلو گيرى مى كرد ولطمه مى زد.
بعد ازمدتها بالاخره با تئاتر موفقى روى صحنه رفتيد. چند برنامه اجرا كرديد؟
تور اول در اروپا ۲۵ اجرا داشتيم، بيشتر شهرهاى آلمان، فرانسه سوئد، هلند ودرمجموع خيلى استقبال شد. به همين دليل تور دوم را ازما خواستد كه فكر مى كنم بى نظير بود. چون خيلى ازكسانى كه ديده بودند، دوباره آمدند وبا خود هم كسانى را آورده بودند.
وقتى عكس هاى اجراهاى مختلفتان را ديدم ازاين همه استقبال متعجب شدم. چه رازى دراين استفبال وجود دارد؟
شايد چون در طى ۲۷ سال گذشته كارهاى چشمگيرى نكرده بودم و كارهايى كه كرده بودم در فيلم هاى آمريكايى چندان دلچسب نبود مردم كنجكاو بودند كه ببينند چه مى كنم. براى دوستدارانم موضوع گرم كننده بود كه من را سرپا مى ديدند. اين تئائر براى من مبارزه تازه اى بود. در فيلم هائى كه بازى كردم معمولا طنز زياد بود اما نه به اين شكل. درمجموع مى خواستم خودم را امتحان كنم كه خيلى موفقت آميز بودم.
كار با هوشنگ توزيع چطور بود؟
توزيع به هرحال ازهنرمندانى است كه خوب درخشيده و به خاطر كارگردانى ونوشته هايش، خودش را از سايرين جدا كرده... من درطول مدتى كه آمريكا آمده ام، پيشنهادات تئاترى داشتم، اما دلخواهم نبود. اما وقتى توزيع پپشنهاد كرد به نظرم رسيد كه مى تواند جذاب باشد وقبول كردم.
گفتيد كه براى كار نمى توانيد به ايران برگرديد. چرا؟
دليلش خيلى زياد است.... يكى از دلايلى كه فكر نمى كنم بايد بگردم سرماجراى كتاب است. كتابم قرار بود درايران چاپ شود. اما وزارت ارشاد بعد ازيك سال بررسى با اينكه چيزى براى سانسورپيدا نكرد به اين نتيجه رسيد كه اجازه چاپ ندهد. فكر كردم براى خود من بايد مسأله اى باشد كه چاپ نكردند. گفتم صبر كنم وببينم كار به كجا مى رسد. البته فقط موضوع كتاب نبود. قبل ازكتاب هم مسائل ديگرى بود ازجمله همه چيزهايى كه از من در چهل سال گرفته شده وبه هرحال به مصرف رسيده است.
خيلى ازهنرمندانى مثل شما على رغم مشكلاتى كه وجود دارد به ايران برگشته اند. با وسوسه برگشتن چه مى كنيد؟
بعد از رد شدن مجوز كتابم، گفتم شايد موقع مناسب برگشتن به ايران نباشد. موضوع ديگر احساس امنيت واحساس نزديكى با همكار هاى خودم ومحدوديت هايشان است. اگر نه به قول يكى ازدوستانم من بيشتر ازهر آدم معمولى وطنم را دوست دارم، چون آنجا به دنيا آمدم و رشد كردم وشكوفا شدم و در هر قسمتى ازخاك وطنم فيلم بردارى كردم و آرزو مى كنم كه آنجا باشم. من فوت پدر ومادرم را نديدم و آرزو دارم كه يك روز سرخاك شان بروم. دوست دارم يك روز برگردم و با همه چيزيهاى كه اخت والفت داشتم احساس نزديكى بكنم. درضمن فكر مى كنم موقيت هر كسى فرق مى كند هركسى موقعيت خاصى دارد وبعد هم تا جايى كه خبردارم برگشتن آنها برگشتن مناسبى نبوده چون اجازه كار ندارند يا كارهاى رقيق وضعيف مى كنند كه درفكر وخواست من چنين نوع كارى وجود ندارد. و به همين خاطر به فكر موقعيت مناسب هستم
...
الان پاسپورت ايران داريد؟
بله اتفاقا چند وقت پيش بود كه پاسپورتم را تجديد كردند و كارت ملى برايم فرستادند و شناسنامه.
بهروژوثوقى الان درآمريكا چه مى كند؟
زندگى معمولى خودم را دارم. مطاللعه مى كنم از تمام اتفاقاتى كه درمملكتم مى افتد باخبرم، نگران مملكتم وجوانانش هستم. دلم مى خواهد مملكتم مثل همه كشور هاى مترقى دنيا درجايگاه خود قراربگيرد و جوان هايمان كه مى خواهند، از مملكت درست استفاده كنند و سازندگى اش بيشتر باشد والبته به كارهايى كه به من پيشنهادمى شود فكر مى كنم كه كدام بهتر است.....
بعضى هاى معتقدند كه دركتابتان به برخى از اتفاقات به صورت جدى نپرداختيد. ازجمله موضوع «انقلاب» و خانم «گوگوش» . آيا مى خواهيد به اين موضوعات دركتاب ديگرى بپردازيد؟
اگر كتاب ديگرى بنويسم بايد به مسائل ديگرى بپردازم. من مى خواستم دراين كتاب، فقط پشت صحنه برخى فيلم هاى اثرگذارى كه بازى ميكردم را بنويسم بنايراين از خيلى مسائل گذشتم تا به اين موضوعات بپردازم. فكر مى كردم زندگى خصوص افراد شايد براى افراد به خصوصى جالب باشد اما براى مردم زندگى كارى من جذاب است. اى ميل هاى كه دريافت مى كنم شاهد اين مسأله است كه اين موضوع براى مردم جذاب است.
و انقلاب كه زندگى شما را دگرگون كرد؟
راجع به انقلاب چه مى توانستم بگويم؟ كه يك اتقاقى درممكلتم افتاده؟ و من آنجا نيستم كه ببينم چه اتقاق افتاد. اما آنچه كه مى شنوم آدم را اذيت مى كند. درواقع دليلى نداشتم كه راجع انقلاب صحبت كنم. چون بعد ازانقلاب من كار به خصوصى نكردم كه بخواهم درمورد آن صحبت كنم و مثلا مردم كه علاقه مند قيصر هستند ببينند كه فيلم چگونه ساخته وماندگار شد. اول كتاب گفتم اين كتاب براى همه مردم ايران نيست، براى كسانى است كه كارهاى من را دوست داشتند ومى خواهند اين كتاب در آرشيو خانه شان باشد. اگرچه هرخواننده اى مى تواند ايرادهاى خودش را به كتاب داشته باشد.
ممكن است كتاب ديگرى بنويسيد؟
هيچ بعيد نيست و درفكرش هستم كه يك كارهايى بكنم. يكى ازآرزوهايى من اين بود كه فرصتى به من داده مى شد كه مى تواستم در ممكلت خودم برگردم و۳۰-40 تجربه خود را دراختيار جوانان بگذارم و تقديمشان كنم.
به نظر شما مهمترين ويژگى كتابتون چى است؟
مهمترين ويژگى صادق بودنش است. چون سعى شده تا آنجا فكرم به من اجازه مى دهد، صادقانه باشد... . حتما جاهايى است كه ناگفته مانده اما آنجا ازحيطه مغزى من خارج بود. شايد دركتابى كه خواهم نوشت، گريزى به اين موضوع بزنم. هم اينها درمورد كارهاى پشت صحنه من خواهد بود.
يعنى كتاب دوم هم شخصى نخواهد بود؟
در اين كتاب نوشته شده كه چقدر درس خواندم و چطور معروف شدم چگونه عاشق شدم همه اين چيزها مشخص است، شايد برخى علاقه مند هستند جزئيات زندگى هنرمندان را بدانند، اما فكر مى كنم هيچ دليلى ندارد به خاطر عده اى معدود، عده اى ديگر را ناراحت كنم. كتاب ديگرم راجع به نوع بازيگرى درسينماست. آن چيزى كه من پيداكردم، مصرف كردم و مى دانم اگر افراد ديگر استفاده كنند ازآن بهرمنده بشوند.
گوزنها، يكى از قله هاى حرفه اى كارشما به شمار مى رود. اين فيلم چطورى اينقدرسياسى شد؟
داستان از وقتى نوشته شد سياسى بود. به همان شكل بازى شد كه نوشته شده بود. هيأت سانسور وقت تشخيصى نداد وب عد كه مردم فهميدند آنها هم توقيف كردند. اگر دقت كرده باشيد، همه كارهاى من با هم فرق دارد. اين هم يكى ازكارهاى من بود كه با كارهاى ديگر من متقاوت بود از آنجا كه هر بازيگر سعى مى كند كارهاى متفاوتى انجام دهد كه مستقل ازنقش هاى ديگر است من هم مى خواستم كارهاى غيرمتعارف بكنم. تنها گوزنها نبود كه از نظر كارى يك بازيگر غيرمتعارف بود. گوزنها كاربسيار بسيارمشكلى بود، اگر دراين فيلم موفق نمى شدم سابقه ام حرفه اى به هم مى خورد و تلاشم اين بود كه موفق بشوم. به همين خاطر شش تا هشت ماه طول كشيد خودم را به آن نفش نزديك كنم....
خاطره خوب ازحضوردرآمريكا؟
بعد از گذشت هنوز حدود ۳۰ سال، ازنظرمردم انگار نه انگار اين زمان گذشته است. مردم حتى نگاه نمى كنند موهاى من سفيد شده است. به من همان نگاهى را مى كنند كه سى سال پيش درايران كرده اند. به همين خاطر مى خواهم دست به گردن مردم وطنم بياندازم و به ايران برگردم... . بد حادثه سرنوشت را اينطور رقم زده است... . اگر دلم مى خواهد درآن مملكت باشم نه اينكه آنجا كار كنم. نه! اين اشتباه پيش نيايد. چون هم سنى از من گذشته و يا اينكه كارمناسب من نيست، اما مى خواهم وطنم باشم واگرمردم آنجا بميرم.
آيا هنوز پيگيرهستيد كتابتون درايران چاپ شود؟
معلومه. آرزوى من است. اول مايلم بودم كه كتاب درمملكت خودم چاپ مى شد. مجبور شدم دراينجا چاپ كنم.
چطورى كتاب در ايران و جاهاى ديگرپخش مى شود؟
اوائل كه كتاب چاپ شد، عده اى درايران آن را زيراكس زدند. شركت معين براى چاپ كتاب درايران قرارداد دارد. اما از آنجايى كه عده اى در اين زمان ها زرنگى مى كنند، تعدادى زيراكس كردند كه مانند كپى يك ورق ازكتاب بود و نازيبا براى خواندن. اما بازارسياه به آن شكل نبوده است. اما هر جا كه تئاتر داشتم مانند دوبى، كه نزديك است به ايران، هركسى آمده بود ده تا ده تا مى گرفت ومى خواست به اسم افراد ودوستانشان امضا كند. اميدوارم مقامات مسئول توجهى كنند وچون كتاب چيزى ندارد وفقط درمورد پشت صحنه است اجازه چاپ بدهند به خصوص اينكه اجازه داده بودم كه اگر قرار شد صحنه هائى حذف شود به من نشان بدهند ومن موافقت خواهم كرد اما اگر قرار است چيزى اضافه كنند به من بگويند... كه متاسفانه اصلا به آن مراحل نرسيد.
|