|
جوانان مهاجر
*در سال هاى اخير دگرگونى در گرايش هاى فكرى و شيوه هاى رفتارى جوانان و نوجوانان، از نو در كانون بحث هاى اجتماعى- فرهنگى قرار گرفته است. تفاوت هاى فكرى، احساسى و رفتارى ميان «پدران و فرزندان»، البته امر تازه اى نيست و حضورى هميشگى در تاريخ داشته است. ولى آنچه اينگونه تفاوت ها و درگيرى هاى برخاسته از آن را در زمان ما برجسته مى سازد، بهره گيرى بنيادگرايان سياسى و مذهبى از احساس تأثيرپذير نوجوانان است.
اگر در گذشته «شورش» جوانان را «بى دليل» مى پنداشتند، اينك دلائل شورش ها را به راحتى مى توان در بررسى هاى جامعه شناسانه فرهنگى پيدا كرد. خودكامگى هاى سياسى، تنگناهاى اقتصادى و تبعيضات فرهنگى، كه كمابيش همه سرزمين هاى جهان را زير تأثير گرفته، عوامل پايه اى اين شورش ها و درگيرى ها را پديد مى آورد. در اين «دهكده جهانى»، هر كنشى، بلادرنگ واكنشى را برمى انگيزاند. هر ستم و تجاوزى، نيروهاى پايدارى را تقويت مى كند و جوانان و نوجوانان با تكيه اى كه بر بى باكى و شهامت دارند، بخش بزرگ اين نيروها را مى سازند. پيشرفت هاى تكنيكى رسانه هاى الكترونيكى و سراسرى شدن شبكه هاى اطلاع رسانى، آنان را در هر كجاى اين دهكده كه زندگى كنند، از هر چه كه در آن روى دهد، با خبر مى سازد و آنچه كه غالباً روى مى دهد چيست، جز قتل و غارت و جنگ و خونريزى؟ و همين هاست كه خاستگاه سركشى ها مى شود. سركشى عليه نظام هاى برترى جوى تماميت خواه كه براى رسيدن به هدف هاى خود جهان را به فساد و ويرانى مى كشانند.
بارى، در زمان ما نسل ديگرى از نوجوانان و جوانان پديد آمده است كه علاوه بر همه تنگناها و كمبودها با دشوارى ديگرى نيز روبروست: بحران هويت! مهاجرت و جابجائى اقوام از مليت هاى مختلف، به ويژه در اروپا، ابعاد سهمگينى پيدا كرده است. اگر هم مهاجران پدر به هر شكل، با فرهنگ و شيوه زندگى خودشان باقى مانده باشند، اين ماندن براى فرزندانشان كه از فرهنگ كشور ميزبان تأثير پذيرفته اند، چندان آسان نيست. نه در خانواده، در جاى اصلى خود نشسته اند و نه در بيرون از خانه، با رفتارهاى عادلانه روبرو مى شوند. شخصيتى پيدا مى كنند دوگانه و پيوسته در بحران. در چنين وضعيتى است كه خطر كشيده شدن به دو راه انحرافى پديد مى آيد. اعتياد و فسادهاى ديگر اجتماعى از يك سو و خشونت و بنيادگرائى از سوى ديگر. همين وضعيت خطير است كه جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعى را بر آن داشته كه در زمينه زندگى و رفتار جوانان و نوجوانان، به ويژه در ميان اقوام مهاجر، به بررسى هاى گسترده بپردازند.
-نشريه «انديشه و هنر»، كه از سوى «انستيتوگوته» در آلمان منتشر مى شود، آخرين شماره خود را به بررسى مسائل پيش زمينه اى جوانان و نوجوانان اختصاص داده كه اگر چه بيشتر به جامعه آلمان مربوط مى شود، ولى اين جا و آنجا، نگاهى نيز به جوامع ديگر افكنده است.
*
مُخرّب و سازنده!
*انديشه و هنر، در ديباچه ويژه نامه خود، بر تفاوت بزرگى اشاره مى كند كه ميان مسئله نوجوانان در سرزمين هاى غربى و شرقى (اسلامى) وجود دارد. تفاوت ها البته از نظر «رفاه و آزادى اجتماعى» بسيار است ولى تفاوتى كه در آينده جوامع سخت تأثيرگذار است، به شتاب رشد جمعيت جوان ربط پيدا مى كند. «در غرب، ثبات اجتماعى از آن جهت در خطه است كه تعداد نوجوانان بسيار كم است در حالى كه از جهان اسلام، تعدادشان بسيار زياد است» و همچنان تمايل به افزايش دارد. «در جهان اسلام، بخش بزرگى از توسعه اقتصادى با افزايش پر شتاب جمعيت خنثى مى شود و در غرب جمعيت چنان كاهش پيدا مى كند» كه چاره اى جز پذيرفتن مهاجر ندارند و حتى با پذيرش مهاجر هم مشكل شان حل نمى شود. ديباچه نويس مى افزايد در اين وضعيت «نوجوانان برخاسته از خانواده هاى مهاجر در ميدان تنش خاصى قرار گرفته اند.» هم خطر ايجاد مى كنند و هم امكان. هم مى توانند، «مخرب» باشند و هم «سازنده» و در اينجاست كه آموزش مى تواند نقش اصلى را ايفا كند.
*
*در گزارشى با عنوان «خشونت و ناموس»، با برخى از نمونه هاى تبهكارى نوجوانان مهاجر در برلين آشنا مى شويم كه عمدتاً ترك و يا از پناهندگان فلسطينى و لبنانى هستند، «بدون آشنائى با زبان و اغلب بى سواد و در انزواى اجتماعى... آنان با هويت دوگانه رشد مى كنند نيمه آلمانى- نيمه خارجى و برخاسته از فرهنگ پدرسالارى و اقتدارگرائى كه اساس آن ارزش هائى است مانند مردانگى، ناموس پرستى و تنبيه بدنى، هنگام تخطى از ضوابط». بسيارى از جوانان تبهكار و زورگو، خود قربانى اعمال زور پدر و مادرشان هستند و با اين همه معتقدند كه «دختران گاهى سزاوار كتك خوردن هستند!»
گزارش از نوجوان دانش آموزى ياد مى كند كه در مدرسه اهل خشونت بوده و كتك كارى مى كرده ولى در خانه فرمانبر مطلق اوامر پدرش بوده است. «به علت اين كه والدين سختگيرند، پسران نوجوان در خيابان ها ولو هستند... از مدرسه در مى روند... مثل همسالان آلمانى خود ويدئو و تلويزيون تماشا مى كنند... ولى پس از پايان تحصيل بى كار مى مانند و همين بى كارى «يكى از علل سوق يافتن جوانان به سوى تبهكارى است.» يكى از اين نوجوانان به گزارشگر گفته است «پدر و مادرم هيچگاه نمى دانستند كه من چه نگرانى هائى دارم. اگر هم مى دانستند، كارى از دستشان برنمى آمد...»
*
*گزارش ديگرى از پديد آمدن «زبانگونه»اى تازه در جوامع غربى سخن مى گويد كه جوانان مهاجر از دل زبان كشور ميزبان بيرون كشيده اند. در آلمان ديگر صحبت كردن از «زبان پاك» مبناى عينى ندارد. علاوه بر زبان ويژه «كارگران ميهمان»، در حال حاضر بايد از زبان «نوجوانان مهاجر» ياد كرد كه از محوطه مدرسه ها، به رسانه ها نيز راه پيدا كرده است. اين زبان تركيبى است از «آلمانى ساده و عناصرى از زبان مادرى» و اين عناصر واژه هائى است كه غالباً براى خوش آمدگوئى و يا نقطه مقابلش فحاشى به كار مى رود و يا نشانه هاى گفتمانى در زبان مادرى است مثل «انشاءالله، ماشاءالله، والله و...».
-نويسنده گزارش نگاهى نيز به زبان مهاجران نوجوان در فرانسه مى افكند. زبانى كه از سوى عرب هاى شمال آفريقا پديد آمده و به آن «زبان بانليو» مى گويند. زبانى است كه واژه هايش را از «زبان هاى عربى، آفريقائى و آنگلو آمريكائى» به وام گرفته است و وقتى ادا مى شود به مشاجره اى پر خشونت مى ماند. موضوع زبان «بانليو» بيشتر به مواد مخدر و سكس، باندبازى و كاسبى هاى نامشروع مربوط مى شود. اين زبان نيز در سال هاى اخير اعتبار بيشترى پيدا كرده و به سريال هاى تلويزيونى و راديوئى نيز راه يافته است.
پرورش نفرت
*نويسنده ديگرى در انديشه و هنر، در گزارشى ديگر از «واعظان جوانِ نهضت تبليغ» ياد مى كند كه در واقع «مروجان اسلام نوين در حاشيه شهرهاى فرانسه» به شمار مى روند. اين «نهضت» كه از سال هاى دهه شصت از قرن بيستم در فرانسه حضور دارد به گفته نويسنده از سال هاى دهه هشتاد «جان تازه اى گرفته و بر شمار اعضاى خود افزوده است. پيروان نهضت كه همان «واعظان جوان» باشند، وابستگان نسل دوم و سوم مهاجران «مغرب» هستند كه به تابعيت فرانسه درآمده اند.
اين جوانان ظاهرى كمابيش مانند هم دارند. «ريش هاى بلند آنها غالباً با سن و سال شان در تضاد است... «جامه بلند آستين دارى» به نام «جلابه» مى پوشند كه از پاكستان مى آيد. كلاهى هم بر سر دارند و يك جفت كفش ورزشى «نايكى» يا «ريباك» بر پاى. هميشه در گروه هاى سه تا پنج نفرى به راه مى افتند تا «پيام خدا را تبليغ كنند.» ميان هجده تا سى و پنج سال سن دارند و هميشه زنان جوانى كه موهاى خود را زير روسرى پنهان كرده اند، آنها را همراهى مى كنند. محل اقامت و فعاليت آنها هم غالباً در حومه شهرها است كه ميزان انزوا و بيكارى و نژادپرستى بالائى دارند. اين مسلمانان جوان تازه زاده شده، به قول يك جامعه شناس مراكشى (محمد توزى): «شهسواران بازگشت به دين و ديندارى اند!»
-گفتنى است كه مركز اصلى نهضت فراملى تبليغ در پاكستان است و در اجلاس هاى عمومى آن در شهرهاى پاكستان بيش از يك يك ميليون نفر از ۹۴كشور جهان شركت مى كنند! اين گردهمائى ها، پس از حج، بزرگترين اجتماع دينى در جهان به شمار مى رود. جلسات عمومى آنها در شهرهاى اروپا نيز بيش از ده هزار نفر شركت كننده دارد و بزرگترين ميعادگاه مسلمانان در غرب محسوب مى شود.
گزارشگر در ادامه از ويژگى هاى اجتماعى نوجوانانى مى گويد كه مجذوب «نهضت تبليغ» مى شوند. آنان از ميان خانواده هاى پر فرزند برخاسته اند. اعضاى خانواده ميان دو قطب فرهنگى زندگى مى كنند. «بين وطن رويائى و جامعه ميزبان كه به آنها كار مى دهد و در عين حال در آنها ترس و بدگمانى برمى انگيزد.» در دامان اينگونه خانواده هاى سنتى و محافظه كار است كه جوانان وابسته به نهضت تبليغ پرورده مى شوند...» نويسنده مى افزايد: «بى نوائى سرنوشت محتوم اين جوانان است... بدون شغل و درآمد، در درون خود نفرت مى پرورند... نفرتى كه از زوال عزت نفس و مطرود ماندن در جامعه ناشى مى شود. زمان ديگر براى آنها معنا و مفهومى ندارد.
«شب با روز يكسان است!» فقط وقت گذرانى مهم است، به هر وسيله مقدور، «بازى فوتبال، تماشاى ويدئو، نوشيدن الكل يا كتك كارى براى قدرت نمائى... چه در برابر پليس و چه در برابر باندهاى رقيب... از هر هيجانى بايد استفاده كرد. فرار با اتومبيل دزدى، آتش زدن اتومبيل هاى پارك شده، حمله به مأموران آتش نشانى... به قول خودشان «جان مى دهند براى مرگ»! براى زندگى خفقان آور... بى عدالتى در جامعه اى كه آنها را غير ضرورى بار آورده، دلشان را از كينه پر مى كند... كينه اى كه در آشوب هاى شهرى با بروز خشونت تخليه مى شود...»
به گفته نويسنده، همين جوانان هستند كه به مرور به «نهضت تبليغ» مى پيوندند. زيرا كه نجات نهائى را در قبول تعهدات دينى مى دانند.» در مواردى نه چندان اندك، ديده شده كه مشغوليت هاى پيشين جوانان با هويت تازه دينى آنها درهم مى آميزد. با هويتى مدافع متعصب اسلام، به تبهكارى هاى پيشين مثلاً فروش موادمخدر ادامه مى دهند. با اين همه بسيارى از گروندگان به نهضت تبليغ به نوعى زندگى راهبانه روى مى آورند. «اثاث منزلشان مختصر و لباس و غذايشان... ساده است.» فقر با استناد به قرآن و حديث، زيركانه توجيه مى شود. همان چيزى كه پيش از گرويدن به نهضت از آن منزجر بودند!
-نويسنده در پايان گزارش خود اشاره اى به برخى از رفتارهاى وابستگان به نهضت تبليغ دارد كه نشان مى دهد جهان بينى آن، با خرافات نيز درآميخته است. «خدا و شيطان، منظر دوگانه جهان را مى سازند و آن را در بدن به صورت چپ و راست مى توان يافت. هر چه در طرف راست باشد خدائى و هر چه در سمت چپ باشد شيطانى است! با دست راست بايد غذا خورد و دست چپ را گذاشت براى تميز كردن اعضاى كثيف بدن!...
*
*«انديشه و هنر» در گزارشى ديگر از كنفرانس هائى ياد مى كند كه انستيتوگوته براى پرداختن به مفهوم «پيشرفت» در برلين برگزار كرده و نظر «فيلسوفان» نويسندگان و متكلمان «كشورهاى مختلف را جويا شده و بعد به اين فكر افتاده كه همين پروژه را در «مصر» ادامه دهد و به جاى دانشمندان و روشنفكران، نظر نوجوانان را درباره «پيشرفت» جويا شود. گزيده اى از نظر سنجى ها، بعداً در مجله پيشرفت، كه انستيتو در مصر منتشر مى كند، آمده است. از جمله جوانى نظر داده است كه «هرگونه فعاليت جامعه مدنى بايد بر حقوق همگانى بشر مبتنى باشد و نه بر ايدئولوژى هاى مذهبى يا سياسى» و «از دين نيز مى توان بر مقاصد سياسى سوءاستفاده كرد...» جوان ديگرى مى پرسد: «اين همه درد و رنج، اين همه كار و خستگى براى چيست؟ چرا نمى توانيم در صلح و آرامش زندگى كنيم؟... كشورها با هم مى جنگند و يكديگر را ويران مى كنند و سرانجام فقيران جان مى بازند... اين همه رنج و عذاب را چرا بايد بر خود تحمل كنيم؟...»
جوان ديگرى نظام كشور خود را- كه شبيه بسيارى از نظام هاى ديگر است- «بزرگ ولى بى رمق» و شبيه «دايناسور»ى دانسته كه بدنش بدون عقل رشد كرده است!» موانع اصلى پيشرفت در بسيارى از پاسخ ها يكسان آمده است: «فقر، كمبود آموزش، فساد، كمبود دموكراسى، نقض حقوق بشر و ديوان سالارى». مسئله اصلى به نظر اكثريت جوانان، خود نظام است كه بزرگترين مانع برقرارى دموكراسى و پيشرفت به شمار مى رود...
-نويسنده گزارش در پايان مى گويد كه انستيتوگوته در نظر دارد گفتگو با نوجوانان را ادامه دهد. قرار است در ژوئن سال آينده (۲۰۰۷) نمايندگان نوجوانان از سرزمين هاى مختلف براى اولين بار در برلين گردهم آيند كه البته در ميان شان از نوجوانان در بحران نشسته ايرانى نشانى نخواهد بود. گمان نمى كنيم انستيتو در ايران امروز فعاليت چندانى داشته باشد. فعلاً در ايران مسئله مهم «غنى كردن اورانيوم» است و نه سرنوشت جوانان و نوجوانان!*
***
سرمست
*«مريم آخوندى»، خواننده ايرانى مقيم آلمان، پس از چند سالى گشت و گذار در عرصه موسيقى عاميانه و روستائى، از نو به قلمرو موسيقى سنتى بازگشته است. البته مثل هميشه «نوآورى» را از ياد نبرده است. سى دى تازه او، با عنوان «سرمست» حاوى پنج شش ترانه سنتى- عارفانه است كه بر روى متن هائى برانگيزاننده از حافظ، عطار و خيام ساخته و پرداخته شده است. رگه هاى نوآورى در اين مجموعه را بيشتر بايد در آهنگ ها جست كه «اثر طبع» خود مريم است. خط سيرگاه غير معمولى ملودى ها، جاذبه اى را پديد مى آورد كه تأثير كمبود اركستر همراهى كننده را خنثى مى كند.
از مريم آخوندى پيش از اين سخن گفته ايم. او موسيقى را نزد اسماعيل مهرتاش و نصرالله ناصح پور آموخته و علاوه بر آن در رشته تئاتر نيز تحصيل كرده است. او از سال ،۱۹۸۶ در آلمان زندگى مى كند و در اين بيست سال، هيچگاه دامان موسيقى را كه فكر مى كنيم به آن بيش از تئاتر عشق مى ورزد، رها نكرده است. با گروه هاى مختلف ايرانى- و آلمانى- همكارى داشته، خود گروه موسيقى سنتى باربد و گروه آواز جمعى بانو را بنياد كرده و حتى با گروه سازهاى بادى آلمانى: «شِل سيك»، ترانه هاى بومى و سنتى ايران را عرضه كرده است.
-سى دى تازه مريم مى توانست جذابيت بيشترى پيدا كند، اگر اركستر بزرگترى با او همكارى مى كرد و سرمستى ترانه ها را مى افزود. «نريمان حجتى» (تار) و «مسيح مدنى» (تنبك)، هر دو از نوازندگان باتجربه به شمار مى روند، ولى معجزه كه نمى توان كرد، تار توان صدا دهى مشخصى دارد. «سرمست» واقعاً چند ساز زهى مى طلبيد. باز جاى شكرش باقى است كه گاه ضربه هاى دف مريم و هم آوائى چند تن از اعضاى گروه آواز جمعى بانو به يارى ترانه ها مى آيد.
*
«سرمست» با آواز رساى مريم آغاز مى شود و با شعر معروف حافظ: شراب تلخ! كه شاعر آن را مى طلبيد تا «دمى از دنيا و شر و شورش بياسايد»! در پى آن ترانه اى مى آيد به نام مستِ مست كه گمان مى كنيم عنوان سرمست را به مجموعه داده است. مريم آهنگى بر روى شعرى از عطار نهاده است:
-«عزم آن دارم كه امشب مستِ مست/ پاى كوبان، كوزه دردى به دست
سر به بازار قلندر برنهم/ هم به يك ساعت ببازم هر چه هست!»
-در ميان ترانه هاى ديگر مجموعه، «جهان خواهد بود» با شعرى از خيام نيز سخت تأثيرگذار از كار درآمده است. رباعيات انتخاب شده، جوهر جهان بينى خيام را به نمايش مى گذارد و البته موسيقى نيز به آن يارى مى رساند:
-«اى بس كه نباشيم و جهان خواهد بود/ نى نام زما و نى نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبود هيچ خلل/ زين پس چو نباشيم، همان خواهد بود!»
*
-«تا كى غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلى گذارم يا نه
پر كن قدح باده كه معلومم نيست/ اين دم كه فرو برم، بر آرم يا نه!»
-«بازار بتان» با شعرى از حافظ و «مستانه» با شعرى از عبدالزراق اصفهانى، يك چهار مضراب و قطعه اى ديگر با عنوان «لحظه»، حاوى تكنوازى هاى حجتى و مدنى، از تكه هاى ديگر مجموعه سرمست است. جاى آن دارد كه يكبار ديگر تأكيد كنيم، كمبود اركستر در سراسر مجموعه خود را به رخ مى كشد. آيا نمى شود به فكر اجراى ديگرى از ترانه هاى سرمست بود كه از اين كمبود رنجور نباشد؟**
Butilpa@aol.com
*انديشه و هنر، انستيتوگوته، دوره جديد شماره ،۹ آبان ۸۵ تا ارديبهشت ۸۶.
**M. AKHANDY, SARMAST, LAIKA RECARDS, GERMANY, 2006
|