|
دكتر رضا قاسمى
به انگيزه محاكمه و صدور حكم اعدام صدام حسين
ظهور و سقوط يك ديكتاتور (بخش ششم)
نگاهى به فراز و نشيب روابط ايران و عراق در دوران حكومت صدام حسين
-در سفر نيويورك و مجمع عمومى سازمان ملل چه گذشت؟
-وزيرخارجه عراق و همتاى ايرانى او چگونه يكديگر را به چالش طلبيدند؟
-در ديدار خصوصى دو وزيرخارجه چه گذشت و فرمول پيشنهادى طرف عراقى چه بود؟
-وزيرخارجه كُرد عراق گفت نام من (شاذل) در واقع همان «شاددل» فارسى به لهجه كردى است و من در عين عراقى بودن، از نظر نژادى خود را ايرانى مى دانم و آرزومندم كه روابط دو كشور در دوره وزارت من التيام يابد.
-فوت ناگهانى وزيرخارجه عراق پس از مذاكرات نيويورك، او را در تحقق آرزوهايش ناكام و هيأت نمايندگى ايران را كه به حسن نيت اين دولتمرد كُرد پى برده بود سخت نااميد و اندوهگين ساخت.
***
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
سفر به نيويورك و شركت در مجمع عمومى سازمان ملل
در شماره پيش يادآور شدم كه وزير امورخارجه (مرحوم خلعت برى) مرا همراه خود به بيست و نهمين اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل متحد (۱۹۷۴) برد و اين نخستين سفر نگارنده به آمريكا و اولين تجربه ام از نظر شركت در اين مجمع جهانى و شوراى امنيت بود. در اجلاس عمومى سازمان وزيرخارجه جديد عراق كه يك فرهنگى كُرد بود و در اجراى سياست رژيم بعثى در مورد تحبيب كردها به وزارت خارجه منصوب شده بود طى سخنرانى خود شديداً به ايران حمله كرد و چند مورد از برخوردهاى مرزى را به عنوان تجاوز ايران به قلمرو عراق قلمداد نمود و گفت در حال حاضر مقدار زيادى از سرزمين عراق در تصرف ايران است و مدعى شد كه نماينده اعزامى سازمان ملل نيز در بازديد نقاط مرزى اين تجاوز آشكار ايران به خاك عراق را تائيد نموده است و افزود كه عراق چند بار آمادگى خود را براى مذاكره و حل و فصل اختلافات موجود به خصوص درباره رودخانه مرزى شط العرب كه «تحت حاكميت و جزو قلمروى عراق است» به ايران اعلام داشته ولى دولت ايران به اين تقاضا ترتيب اثر نداده است. وى در پايان اظهار اميدوارى كرد كه جامعه بين المللى آنچه را كه او «تجاوزات فاحش ايران به عراق» خواند محكوم نمايد.
مرحوم دكتر خلعت برى در نطق جوابيه خود اظهارات وزيرخارجه عراق را مستدلاً رد كرد و گفت برخوردهاى مرزى ناشى از اقدامات تحريك آميز دولت عراق است و از آنجا كه دولت ايران به سبب عدم اجراى مواد مهمه عهدنامه ۱۹۳۷ از سوى عراق به لغو آن عهدنامه مبادرت نموده است، با توجه به اين كه محدوده مرز زمينى ما كه طبق پروتكل قسطنطنيه سال ۱۹۱۳ و صورتجلسات سال ۱۹۱۴ تعيين شده بود در بندهاى «الف» و «ب» عهدنامه ۱۹۳۷ تنفيذ و معتبر شناخته شده است، با لغو عهدنامه ۱۹۳۷ آن پروتكل و صورتجلسات هم عملاً ملغى است و چون فعلاً ضابطه اى در مورد مرز زمينى وجود ندارد هر جا در اختيار ماست به صورت DE FACTO متعلق به ماست و ادعاى عراق در مورد آمادگى براى مذاكره و حل و فصل اختلافات ارضى و مرزى موجود بين دو كشور بى اساس است و ما چنين پيشنهادى دريافت نكرده ايم ولى اصولاً هرگونه مذاكره ما با عراق مستلزم آن است كه رژيم بغداد قبلاً به حق حاكميت مشترك ايران در شط العرب اقرار و اعتراف كند.
وزيرخارجه ايران تأكيد كرد كه مأموريت نماينده اعزامى دبيركل سازمان ملل به منطقه نيز محدود به بررسى درباره چگونگى برخوردهاى شديد مرزى چند ماه اخير بوده و وظيفه و اختيارى در مورد تعيين خط مرز و حتى ورود به مبحث تعلق نقاط متصرفى مرز به اين و آن كشور ندارد و پس از بازگشت از عراق و آمدن به ايران نيز در مذاكرات فيمابين او و هيأت ايرانى به هيچوجه صحبتى از تائيد مدعاى عراق نكرده است، ولى در هر حال دولت شاهنشاهى ايران چنانكه بارها اعلام داشته است آمادگى دارد كه با دولت عراق در مورد اختلافات فيمابين مذاكره كند ولى ادامه عمليات خصمانه عراق عليه ايران با اخراج بيش از پنجاه هزار ايرانى مقيم آن كشور و ضبط اموال آنها و ايستادگى بر موضع غير اصولى خود در مورد حاكميت يكجانبه بر رودخانه مرزى شط العرب و ادامه حملات تبليغاتى و تجاوزات مرزى متأسفانه در حال حاضر راه را بر گفتگوى مسالمت آميز بسته است ولى ايران به قطعنامه ۳۴۸ شوراى امنيت پاى بند است و مفاد آن را محترم مى شمارد و اجراء كرده و مى كند.
مقصود وزيرخارجه ما از قطعنامه «۳۴۸» قطعنامه اى بود كه شوراى امنيت با بررسى گزارش نماينده اعزامى دبيركل سازمان ملل صادر نمود. در اين قطعنامه گفته شده بود كه طرفين در موارد زير به توافق رسيده اند:
۱-رعايت اكيد قرارداد آتش بس ۷ مارس ۱۹۷۴.
۲-عقب نشينى سريع و همزمان نيروهاى دو كشور از نواحى مرزى.
۳-اجتناب از به كار بستن هر نوع عمليات خصمانه عليه يكديگر.
۴-از سرگيرى مذاكرات دو كشور بدون هيچگونه قيد و شرط به منظور حل كليه مسائل و اختلافات دو جانبه موجود.
در ديدار خصوصى وزيران خارجه دو كشور
در فاصله جلسات مجمع عمومى يكى از اعضاى هيأت نمايندگى عراق از سوى وزيرخارجه عراق پيغام آورد كه وزير عراقى خواهان ديدار خصوصى و انفرادى با وزيرخارجه ايران است. مرحوم خلعت برى فوراً آمادگى خود را براى اين ملاقات اعلام كرد و بامداد روز بعد شاذل طاقه وزيرخارجه عراق تنها و بدون همراه داشتن يكى از اعضاى هيأت عراقى به سوئيت محل اقامت وزيرخارجه ايران آمد. اعضاى هيأت نمايندگى ايران شامل مرحوم دكتر نديم معاون امور بين المللى وزارت خارجه، مرحوم دكتر هدايتى (وزير سابق دادگسترى و مشاور حقوقى وزارت خارجه) و زنده ياد دكتر عزالدين كاظمى رئيس دفتر حقوقى و نگارنده و چند تن ديگر از همكاران در اتاق مجاور سوئيت وزير اجتماع كرده بوديم و كنجكاوانه منتظر نتيجه اين مذاكره و تبادل نظر خصوصى بوديم كه پس از لحظاتى مرحوم خلعت برى دَرِ واسط بين دو اتاق را گشود و مرا به داخل اتاق مذاكرات فراخواند. اين موضوع موجب شگفتى همكاران به ويژه آنان كه ارشد بر من بودند و دليل اين اقدام ناگهانى وزيرخارجه را نمى دانستند شد. نگارنده نيز شخصاً از اين به اصطلاح «ترجيح بلامرجح» متعجب بودم و تنها دليلى كه به خاطرم رسيد و حدس زدم اين بود كه چون عراق در حيطه اداره تحت سرپرستى من بود وزير خواسته است مسئول مستقيم اداره مربوطه در جريان اين مذاكرات شاهد و ناظر باشد، ولى وزيرخارجه فقيد ايران نگارنده را از اين حالت تعجب و حدس و تقريب خارج كرد و گفت: آقاى وزيرخارجه عراق فرمولى را در نظر دارند كه مى خواهند به عنوان پيشنهاد براى تعديل روابط فيمابين دو كشور ارائه دهند ولى مايلند اين فرمول را به عربى ديكته كنند و من از شما كه نسبت به ساير همكاران به زبان عربى آشنائى بيشترى داريد مى خواهم فرمولى را كه آقاى وزير ديكته مى كنند بنويسيد.
به مرحوم خلعت برى گفتم آشنائى من به زبان و ادبيات عرب محدود است ولى در حدى كه مورد نظر جنابعالى است سعى مى كنم از عهده برآيم.
قبل از اين كه به فرمول پيشنهادى وزيرخارجه عراق بپردازم چند نكته را درباره دليل اين خواست وزير عراقى يادآور مى شوم:
۱-شاذل طاقه يكى از فرهنگيان كرد عراقى بود كه سال ها در بصره و كوة العماره و نقاط ديگر عراق به تدريس زبان و ادبيات عرب و تاريخ مى پرداخت و همانطور كه اشاره شد صدام حسين در راستاى تحبيب كردها يك شخصيت كُرد را در مقام معاونت تشريفاتى رياست جمهورى قرار داد (طه محى الدين معروف)، يك كرد را به وزارت خارجه منصوب كرد (شاذل طاقه) و يك افسر كرد را به آجودانى خود تعيين نمود كه همه جا مانند سايه دنبال او بود (و تصويرش را در عكس بالا بين نگارنده و صدام حسين ملاحظه مى كنيد ولى در سال ۱۹۷۸ به او مشكوك شد و دستور اعدامش را داد) و مقامات و مشاغل ديگرى را نيز در رده هاى پائين تر به كردها واگذاشت.
۲-شاذل طاقه از جهت اين كه كردها آريائى هستند خود را به ايران نزديك احساس مى كرد و علاقه مند بود كه در دوره وزارت او گره كور روابط دو كشور به دست او باز شود.
۳-وزيرخارجه كرد عراق در زبان انگليسى ضعيف بود و آنچه را هم كه در مجمع عمومى از روى نوشته خواند به عربى بود و انگليسى مكالمه اى او با وزيرخارجه ايران نيز از فصاحت خالى و در حد گفتگوى عادى بود.
۴-او از ترس رژيم و شخص صدام حسين نمى خواست فرمول پيشنهادى خود را با دست خودش بنويسد و سندى به ما بدهد كه روزى مورد استناد ايرانى ها قرار گيرد و ترجيح مى داد آنچه ديكته مى كند به خط ديگرى تحرير شود كه راه براى انكار يا ايراد شبهه بر مفاد آن باز باشد.
نگارنده بين دو وزير قرار گرفتم و شاذل طاقه فرمول پيشنهادى خود را به عربى ديكته كرد كه مفهوم آن تا جائى كه حافظه ام يارى مى كند از اين قرار بود:
۱-رعايت كامل قطعنامه ۳۴۸ شوراى امنيت به شرح موارد چهارگانه فوق.
۲-عدم دخالت ايران در امور داخلى عراق و احترام متقابل طرفين به حق حاكميت يكديگر.
۳-محترم شمردن پروتكل قسطنطنيه سال ۱۹۱۳ و صورتجلسات ۱۹۱۴ در مورد مرزهاى مشترك.
۴-تشكيل كميسيون مشترك ايران و عراق براى رسيدگى به وضع ايرانيان رانده شده از عراق و زندانيان طرفين.
۵-قطع برنامه هاى تبليغاتى طرفين عليه يكديگر و خاتمه دادن به جنگ سرد فيمابين.
۶-ادامه مذاكرات و تبادل نظر بين وزراى خارجه دو كشور براى تدارك مقدمات گفتگوهاى وسيع تر بين هيأت هاى نمايندگى دولتين در سطوح بالاتر براى حل و فصل اختلافات موجود.
نگارنده اين موارد را به همانگونه كه وزير عراقى به عربى ديكته كرده بود يادداشت كردم و پس از اين كه شاذل طاقه نگاهى بر آن انداخت و مفاد آن را شفاهاً تائيد كرد، به فارسى ترجمه كردم و به مرحوم خلعت برى دادم. آن روانشاد پس از ملاحظه آن به همكار عراقى خود گفت در مورد بند دوم، ما هيچ دخالتى در امور عراق نداريم و آنچه دولت عراق در اين مورد ادعا مى كند بى پايه و براى مصرف داخلى است و در مورد بند ۳ هم چون پروتكل ۱۹۱۳ و صورتجلسات ۱۹۱۴ به علت بروز جنگ بين المللى اول به تصويب قوه مقننه دو كشور نرسيد و فقط در عهدنامه ۱۹۳۷ به آن اعتبار قانونى داده شد با لغو آن عهدنامه عملاً اين پروتكل و صورتجلسات هم فاقد اعتبار شده است، معهذا پيشنهادات شما را بررسى خواهيم كرد.
وزيرخارجه عراق گفت: نام من ايرانى است.
شاذل طاقه شمه اى از علاقه خود به ايران و اشتياق به بهبود روابط فيمابين دو كشور در دوره وزارت خود بيان داشت و اضافه كرد كه نام من (شاذل) در واقع «شاد دل» و يك نام ايرانى به لهجه كردى است و من خود را در عين عراقى بودن از نظر نژادى ايرانى مى دانم و بهبود روابط دو كشور همسايه و هم كيش آرزوى قلبى من است و اميدوارم صلح و صفاى بين دو كشور موجب رفاه ملت كرد در عراق نيز بشود. (شاذل طاقه نمى دانست كه يكسال بعد در سال ۱۹۷۵ بين ايران و عراق صلح برقرار مى شود ولى كردهاى عراق وجه المصالحه اين سازش قرار مى گيرند كه البته به شرحى كه بعداً اشاره خواهيم كرد گريزى از اين امر نبود.)
جوّ گفتگوى دو وزيرخارجه بسيار دوستانه بود و مرحوم خلعت برى مرتباً با آب پرتقال و چاى شخصاً از همتاى عراقى خود پذيرائى مى كرد و يكبار هم به سفر بى سرانجام خود به عراق در سال ۱۹۶۹ (وقتى كه معاون سياسى وزارت خارجه بود) و ملاقات بى نتيجه خود با نعمة النعمه معاون وزارت خارجه عراق اشاره كرد و گفت در آن سفر ما با اميد آمديم ولى نااميد برگشتيم. اشاره وزيرخارجه ايران به اين جريان بود كه وقتى در جولاى ۱۹۶۸ كودتاى حزب بعث انجام شد و عبدالرحمن عارف رئيس جمهور و طاهر يحيى نخست وزير عراق بركنار شدند و احمدحسن البكر به رياست جمهورى انتخاب شد، ژنرال حروان تكريتى وزير دفاع عراق در ۱۴آذرماه ۱۳۴۷ (۵دسامبر ۱۹۶۸) در رأس هيأتى از مقامات بلندپايه وزارت خارجه عراق به تهران آمد و علاقه رژيم بعثى را به حل اختلافات مرزى از جمله شط العرب ابراز داشت و پس از عزيمت او دولت عراق در ۱۸ دسامبر ۱۹۶۸ هيأت نمايندگى خود را براى مذاكره با هيأت ايرانى معرفى نمود و دولت ايران نيز هيأت نمايندگى خود را معين كرد و مرحوم خلعت برى در سمت معاونت سياسى وزارت خارجه به رياست هيأت تعيين و معرفى شد.
در تاريخ ۲۷ ژانويه ۱۹۶۹ هيأت ايرانى به بغداد رفت و با هيأت عراقى به رياست نعمة النعمة معاون وقت وزيرخارجه عراق به گفتگو نشست و در اين مذاكرات به ذكر چگونگى تنظيم و امضاى عهدنامه ۱۹۳۷ كه زير فشار دولت استعمارى انگلستان انجام گرفته بود و حقوق مرزهاى زمينى و آبى ايران را ناديده انگاشته بود پرداخت و خواستار شد كه، عهدنامه جديدى بين طرفين براساس موازين حقوق بين الملل و واقعيت هاى جغرافيائى تدوين و امضاء شود.
هيأت عراقى به عنوان مطالعه و مشاوره در مورد پيشنهاد ايران، جلسه دوم مذاكره را ۷روز به تأخير انداخت و در جلسه ملاقات بعدى، بدون توجه به وعده هاى پيشين، گفته عبدالكريم قاسم را تكرار كرد كه شط العرب متعلق به عراق است و فقط ۵كيلومتر در محدوده آبادان «به عنوان بخشش» به ايران داده شده است!
بديهى بود كه در چنين شرايطى امكان ادامه مذاكرات وجود نداشت و هيأت نمايندگى ايران در ۱۲فوريه ۱۹۶۹ بدون اين كه از اين سفر نتيجه اى گرفته باشد به ايران بازگشت و مرحوم خلعت برى يك روز قبل از بازگشت به تهران يادداشتى براى نعمة النعمه معاون وزارت خارجه عراق و رئيس هيأت عراقى نوشت و ضمن يادآورى مجدد علل لغو عهدنامه ۱۹۳۷ تأكيد نمود كه آن عهدنامه از نظر ايران بدون ارزش و بى اثر است و نمى تواند مبناى مذاكرات بعدى باشد.
وى از اين كه عراق را بدون اخذ نتيجه از مذاكرات ترك مى كند اظهار تأسف كرده و تقصير اين ناكامى را متوجه عراق دانسته و اظهار اميدوارى كرده بود كه در آينده اى نه چندان دور دولت عراق با حسن نيت بيشترى براى مذاكره با ايران پيشقدم شود.
شاذل طاقه كه معلوم بود صورتجلسه مذاكرات بى فرجام سال ۱۹۶۹ دو هيأت ايرانى و عراقى را مطالعه كرده و در جريان قضيه بود گفت: اكنون آن آينده اى كه شما در انتظارش بوديد فرا رسيده است، جو سياسى متعادل تر شده و اوضاع جهان و مصالح منطقه اى هم اقتضا مى كند كه روابط بين دو كشور همسايه و هم كيش با صلح و صفاقرين باشد. آنگاه دو وزيرخارجه كه روز پيش در اجلاس عمومى سازمان ملل شديداً به يكديگر حمله كرده بودند، در نهايت صميميت دست هم را فشردند و وزير عراقى در حالى كه همتاى ايرانى اش او را تا در خروجى بدرقه مى كرد سوئيت وزيرخارجه ايران را ترك گفت.
مرحوم خلعت برى آنگاه ساير همكاران را به اتاقش فراخواند و ماوقع را توضيح داد و افزود در پيشنهاد وزير عراقى مطلب جديدى وجود ندارد فقط احساس دوستانه او نسبت به ايران در اين گفتگوها مشهود بود و فوراً متن فرمول پيشنهادى وزيرخارجه عراق را به تهران مخابره كرد كه روز بعد از وزارت خارجه پاسخ رسيد كه «مراتب از شرفمرض پيشگاه مبارك ملوكانه گذشت فرمودند بايد ديد عراقى ها در آينده چه قدمى برمى دارند.»
فوت ناگهانى وزيرخارجه عراق:
شاذل طاقه وزيرخارجه كُرد عراق از نيويورك براى شركت در كنفرانس وزيران خارجه عرب به مراكش پرواز كرد ولى به محض ورود به رباط پايتخت مراكش ناگهان به سكته قلبى درگذشت و آرزوى بهبود روابط ايران و عراق را در دوره وزارت خود به گور بُرد.
وى مردى بسيار خليق و خوشرو و بذله گو بود. قدى كوتاه و اندامى نسبتاً فربه داشت و در مذاكره با همتاى ايرانى خود به عدم سلامت كامل مزاجى اش اشاره كرد و گفت از فشار خون و عوارض قلبى رنج مى برد و مسئوليت وزارت خارجه بر دوش او سنگينى مى كند.
كسى چه مى داند؟ شايد اگر او زنده مى ماند توافق الجزيره (۱۹۷۵) زودتر انجام مى گرفت و شايد به سبب حسن نيت محسوسى كه نسبت به ايران داشت مشمول تصفيه قرار مى گرفت و خانه نشين يا اعدام مى شد؟ مرگ او وزيرخارجه ايران و هيأت همراه را بسيار اندوهگين كرد و صدام حسين بلافاصله سعدون حمادى يكى از دولتمردان برجسته عراق را كه تحصيل كرده آمريكا بود به وزارت خارجه برگزيد.
در شماره آينده تحولات بعدى روابط فيمابين را پى مى گيريم.
(ادامه دارد)
بيست و نهمين اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل (۱۹۷۴)
در رديف جلو از چپ به راست زنده يادان: دكتر خلعت برى وزير امورخارجه، فريدون هويدا سفير و نماينده دائم در سازمان ملل، دكتر جعفر نديم معاون امور بين المللى وزارت خارجه.
در رديف دوم مهدى احساسى رايزن نمايندگى، نگارنده (پشت سر مرحوم هويدا) منوچهر پيشوا دبير اول نمايندگى ديده مى شوند.
|