خانه تكانى سياسى در كاخ سفيد
پيش از آن كه دموكرات هاى پيروز در انتخابات اخير آمريكا موفق به اعمال فشار بر جرج بوش شوند پرزيدنت خود دست به ابتكاراتى در سياست خاورميانه اى خود زده است كه به نوعى آخرين خانه تكانى كاخ سفيد است. به شرح زير:
۱-دعوت آيت الله الحكيم به آمريكا و زيارت كاخ سفيد به چند معنى است. حكيم رئيس حزب انقلاب اسلامى عراق است كه رونوشت مصدق همان انقلاب اسلامى ايران و نسخه پيچيده حجت الاسلام رفسنجانى است. اين دو شخصيت سياسى دينى انقلابى شيعه نه تنها دوست صميم يكديگرند بلكه طرز تفكرى ملى مذهبى دارند و مدعى حفظ شئون اسلام و استقلال كامل و مراوده و مودت با كشورهاى ديگر و رونق اقتصاد و دورى از بنيادگرائى هاى بيهوده و مدارا با آمريكا و اسرائيل در خاورميانه اند.
آقاى حكيم در سال هاى گذشته رابطه اعتماد بخشى با سفراى آمريكا در عراق اشغال شده داشته است و در عين اصرار بر خروج قواى مؤتلفان در عراق طرز تفكرى عملى و قابل پسند در امر پس كشيدن اين قواى نظامى از عراق دارد.
آقاى حكيم در سال هاى پيش به كرات به مقامات آمريكائى توصيه كرده است كه با ايران به مذاكره مستقيم بپردازند و فكر حمله به ايران را از سر دور كنند. به ياد آوريم كه هم قبل از آن كه كار انتخابات رياست جمهورى ايران با دستكارى هائى به نفع آقاى احمدى نژاد يكسره شود توفيق رفسنجانى ورد زبان ها بود و درست در همين ايام حكيم تلاش هاى بسيار براى روشن ساختن آمريكائيان نمود زيرا تقرب فكرى رفسنجانى- پوتين در آن زمان دلچسب آمريكائيان نبود. اما در آن زمان حكيم موفق نشد پس نخست وزيرى به نورى مالكى رسيد كه در خط كنارى رفسنجانى و حكيم بود و از اين بابت كه در دوره صدام پناهندگى ايران را نپذيرفت و از ولايت فقيه فاصله گرفت باب طبع آمريكا شد.
ولى امروز كه آمريكائيان در صدد تحبيب ايران اند به نورى مالكى ايراد مى گيرند كه به قدر كافى در عراق قدرت ندارد هر چند مقتداصدر را هم در دولت خود سهيم كرده است.
به هر حال آمدن حكيم به آمريكا و ديدار يك ساعتى او با پرزيدنت بوش آغاز تغييرى است در سياست عراقى آمريكا و هدف نه تنها تائيد و حمايت از حزبى است كه اكثريت آراء شيعيان را دارد بلكه پنجره اى است كه بر افق سياسى آمريكا- ايران گشوده مى شود. اين طرح ماه هاست مورد نظر است.
۲-ولى اين آمادگى بوش براى تغييرات احتمالى موجب نگرانى عربستان سعودى شده است كه هر نوع پيروزى شيعيان را در عراق به سود توسعه طلبى ايران ولائى مى داند و از آن وحشت دارد. به همين دليل است كه حكيم در سال هاى اخير بسيار كوشيد تا اين سوءتفاهم را از خاطر سعودى ها بزدايد كه شيعيان عراق عراقى اند و در يك عراق مستقل جائى براى فعاليت به نفع يك كشور ديگر به خصوص ايران نيست ولى عراق مستقل در حفظ همجوارى كوشاست و حكيم يقين دارد كه يك نظام سياسى شيعوى ايرانى «به سبك فكرى رفسنجانى» در يك كشور مستقل ايرانى به سود تمامى خاورميانه است و تنها در چنين صورت است كه منطقه امن مى شود و آمريكا مى تواند حرمت خود را در آن بازيابد.
اينك به نظر مى رسد كه سعودى ها تن به قبول اين تغييرات تازه دهند بى آن كه از اعتماد سنتى بين آمريكا و سعودى ها كاسته شود. براى جناحى از سعودى ها اين تحول تلخ است ولى آمريكائيان بر اصل حراست بذر دموكراسى و حرمت اكثريت شيعيان در عراق پاى مى فشارند و معتقدند كه در آينده بر سعودى هاست كه راهى براى دموكراسى بيشتر در كشور خود بگشايند نه اين كه بر روابط قبيله اى و عقيدتى و مانند آن مهر لايتغير زنند. پس آن ده درصد مردم شيعه سعودى در كشور عربستان غير مستقيم در افق حمايت آمريكا هم قرار گرفته است.
تمامى اين تلاش پرزيدنت بوش براى اين است كه از گرداب خاورميانه بنام دموكراسى سربلند درآيد و ضمناً ايران را از حسن نيت خود مطمئن سازد تا با احمدى نژاد و خامنه اى يا بى ايندو پس با جانشين هاى آنها راهى به مهار كردن ايران بنيادگرا يا به عادى كردن روابط با آن كشور بگشايد.
۳-فشار مليح آمريكا به اسرائيل نيز در همين راستا آغاز شده است تا راهى به صلح و مدارا و همزيستى با فلسطين بگشايد. اين توجه آقاى بوش به نرمتر ساختن سياست اسرائيل تنها اثر شكست تصديق نشده اين كشور در برابر حزب الله نيست.
كارتر به مناسبت انتشار كتاب جديد خود دست به افشاگرى مهمى زد و مدعى شد كه از بعد قرارداد اسلو تا به امروز اسرائيلى ها هرگز تعهدات خود را حرمت ننهاده و بسيارى از قراردادها را رسماً نقض كرده اند. غير از كارتر در حزب دموكرات آمريكا گروهى سعى دارند با حمله به بنيادگرايان اسرائيلى خود و حزب دموكرات را از اتهام حمايت صهيونيست ها مبرا و اين اتهام را تنها متوجه حزب رقيب كنند. در چنين شرايطى، ممكن نبود پرزيدنت بوش آرام نشيند كه البته ننشست و اگر نخست وزير اسرائيل به ملايمت هاى مختصرى در قبال عباس روى كرده است اثر سياست جديد بوش است. منتهى بايد حساب حماس را از فلسطين جدا كرد و آن را در رابطه با سياست آمريكائى ايران در قبال خامنه اى- احمدى نژاد مطالعه كرد. آنچه تازگى دارد ميزان كنايه و گوشه و حملاتى است كه در رسانه هاى آمريكائى به لابى يهودان بنيادگرا و افراطى هاى اسرائيل وارد مى شود كه چندان هم بى مأخذ نيست. بى ترديد گروه مقتدر و متنفذ و ثروتمند يهوديان آمريكا آرام نخواهند نشست ولى در تحولات فعلى اصرار آنها منتهى به باخت آنها خواهد شد. ولى اين باخت ممكن است در درازمدت صورت گيرد. آن سوى قضيه حمله كارتر به اسرائيل را هم از خاطر نبايد دور داشت و آن تداركات بانو هيلرى كلينتون است براى نامزد كردن خود به رياست جمهورى پس چه بسا رقابتى در كار باشد و كارتر آتش افروز آن شود.
۴-در قضيه عراق، آمريكا به همكارى سوريه نيازمند است. محافل مخالف بوش تلاش او را در اين راه دليل بر ضعف آمريكاى بوش مى دانند. ولى پرزيدنت در وضعى است كه با هر كس بتواند ممكن است دست دهد تا از چاه ويل عراق درآيد. در كار سوريه عربستان سعودى نقشى به عهده گرفته است و بشار اسد به مدد عربستان ممكن است از مجازات برهد و از فشار اخوان المسلمين سورى نيز. ولى اين پيش شرطى دارد كه به موقع از بند احمدى نژاد و حماس خود را رها كند كه البته آسان نيست. ولى بى رسيدن به اين مرحله ممكن است راهى به نوعى همكارى با آمريكاى بوش بگشايد.
سوريه نظامى نيرومند دارد. اين نظام با تمام حركات سياسى خاورميانه در رابطه است. حزب الله و حماس و فلسطينى هاى ياغى و گروه هاى مسلح فعال در عراق همه بند و بستى با اين نظام دارند عقده بزرگ سوريه تپه هاى جولان است كه از ۱۹۶۷ در تصرف اسرائيل است. آمريكا ممكن است با سوريه معامله اى كند بر سر همين چند كيلومتر مربع خاك جولان. ولى بايد كه اسرائيل قبلاً رضايت دهد به اين معامله. سوريه كشورى است كه همه تروريست هاى عراق را از مرز مشترك خود با عراق به خود پناه مى دهد. آمريكا آرزومند است كه سوريه اين مرز را به بندد پس ممكن است بر سر آن معامله كنند.
سوريه رئيس جمهورى دارد متهم به ترور رفيق حريرى ولى اين روزها مى بينيم كه واشنگتن و لندن هر دو با التفات بسيار به سوريه و بشار الاسد مى نگرند و از قتل جمايل هم در رسانه ها با ظرافت درمى گذرند. زيرا فعلاً دست نيرومند بشار و عموى او رفعت و بشرا و برادر كوچك بشار بنام ماهرالاسد و رامى مخلوف، شبكه اى از ارتباط درون و برون نظام را نگهميدارد.
آمريكا كه زمانى فكر مى كرد از طريق يك دادگاه بين المللى بشار را محاكمه كرده و سوريه را دگرگون مى كند. اينك به فكر چرخشى است به سود بشار و سوريه. آنها كه سوريه را در حد ليبى مى ديدند موضع جغرافيائى اين دو كشور را درست برآورد نمى كردند. سوريه كشور پيچيده اى است. البشار اين را دريافته است كه قدرت را بين سران خانواده قسمت كند.
بارى، سوريه و آمريكا بر سر معامله با لبنان و عراق اميد بسيار به هم ديگر دارند.
۵-براى اعمال سياست جديد پرزيدنت بوش به انتصابات تازه دست مى زند. اين كار شروع شده است. سفير آمريكا در سازمان ملل و سفير آمريكا در عراق عوض مى شوند و تعويض ها ادامه دارد.
۶-آيا آمريكاى بوش مى تواند با عوارض اين تغيير سياست ها مقابله كند؟ پاسخ اين سئوال فعلاً مثبت است به دو دليل اول آن كه دموكرات ها در قوه اجرائيه نيستند و هنوز هم طرحى ندارند. دوم آن كه مردم و افكار عمومى به اين تغييرات اميد بسته اند. مردم ممكن است هزينه هاى جنگى را تحمل كنند اما آمريكائيان در برابر عوارض جنگ بى تحمل شده اند. به همين دليل رسانه ها تصوير دست دادن غير عادى بوش- حكيم را به كرات نشان دادند به نشانه آمادگى براى تغيير.
ارزيابى مقابله ها
كافى نيست آمريكا آماده شود براى تغييراتى در سياست خارجى خود تا مخالفان او نيز مهياى تغييرات و تعديلاتى شوند در جهت گيرى ها و روحيات ضد آمريكائى خويش.
انتخابات اخير ونزوئلا نشان داد كه مردم آمريكاى جنوبى به نوعى سوسياليسم گرايش عميق دارند و فعلاً چاوز را هم مظهر تمايلات خود مى دانند. بوش اين واقعيت را در مصاحبه هاى خود تصديق كرد و حتى گفت ونزوئلاى امروز يك دموكراسى است. اما چاوز روياى دورترى را در سر مى پروراند تا رئيس جمهور مادام العمر شود و اگر اين درست باشد ما با يك نوع جمهورى هاى سلطنتى روبروئيم كه در مصر، ليبى، تونس، ايران و حتى سوريه و دهها كشور ديگر شاهد آنيم و اين پديده، اختراع تيتو رئيس جمهورى اسبق يوگسلاوى است. بسيارى از جوامع كه بدون آمادگى از سنن سياسى پادشاهى بريديد و بى مطالعه و از سر عجله به ظواهر جمهورى گرويدند به اين دام افتاده اند و خلاف آنچه امروز پرزيدنت بوش رشوه مى دهد نه دموكراسى اند نه جمهورى. بلكه نظامى هائى اند يكسويه مردم باز و ذاتاً ضد غرب. پرزيدنت بوش شايد اين نظام ها را دموكراسى بنامد از سر يك ضعف موقت ولى اگر در اين خط برود بايد اين صفت را هم به ۱۲۰ كشور به ظاهر بى طرف و غير متعهد تعميم بخشد. اين كه گفتيم از سر يك ضعف موقت حقيقى است كه از بعد شكست انتخابات مجلسين آمريكا پرزيدنت آمريكا تند و تند رشوه مى دهد در بيرون و التماس مى كند در درون كشور خود. از جمله اخيراً ناگزير شد متوسل شود به سخنان كندى در باب خدمت به ميهن و اين كه وراى حزب جمهوريخواه و دموكرات بايد به وطن فكر كرد. يعنى كه وطن در خطر است و محتاج به هر فرد و رها از تعلقات حزبى و اين ديگر آن جرج بوش نيست كه فتح الفتوح عراق را اعلام كرد.
آمريكا در ذات خود نيرومند است ولى هر جا دست دهد ضعيف كشى مى كند. فعلاً پيش از اين ملامت به خود روا داشته كه رهبرى جهان را مدعى شود هنوز با چين و روسيه و اروپا در وفاق سياسى نيست.
در شرايط كنونى صف مقابله كننده ها با آمريكا استوار است.
معلوم نيست كى و بر اثر كدام حادثه خللى در صف آنها ايجاد شود ولى حوادث سنگين و سختى در پيش است كه نام آن جنگ نيست ولى دست كمى هم از آن ندارد.
مثال روز:
در عراق نورى مالكى پيشنهاد كنفرانسى با شركت همسايگان عراق دارد (سوريه، اردن، عربستان، تركيه، ايران، كويت و....).
آقاى حكيم با چنين كار و با هر كنفرانس جهانى براى حل مشكل عراق مخالف است كه حرفى مردم پسند و باب دل آمريكا. منتهى حكيم به سبك حضرت رفسنجانى ارّه نرم بر است و معامله مستقيم را دوست دارد با آمريكا. حال اگر نورى مالكى اصرار كند ناگزير است محترمانه برود و اين مى شود آغازى بر مذاكرات مستقيم با همه مقابله كنندگان با آمريكا در خاورميانه از جمله و البته بعدتر و دورتر با ايران. حكيم به بهانه حضور ارتش مؤتلفان دم از استقلال رأى مى زند و حق دارد. ولى بايد كه اين نظر به عمل درآيد. در ايران رفسنجانى در همين خط گام برداشته و برميدارد ولى هنوز موفق نيست و قدرت دست مقابله گران است.
آيا عمر رياست جمهورى بوش به گره گشائى هاى لازم براى عادى كردن روابطش با جهان وصلت مى دهد؟ بعيد است. ولى اقبال عمده آمريكا در اين است كه دنيا نفرتى بزرگ دارد از تروريسم خاورميانه اى و چين جنگ طلب فعلاً نيست و آمريكاى لاتين در روغن داغ تقاضاهاست و وحدت غير متعهدان هم عمقى ندارد.