Nimrooz
Vol. 18, No. 912, December 15, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۲ - جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين- ۶۲
منطقة البروج يا فلك البروج در حقيقت منطقه مستديرى است كه از حركت انتقالى زمين به دور كره خورشيد ايجاد مى شود. اين منطقه به دوازده بخش مساوى (هر بخش ۳۰درجه) تقسيم مى شود و هر بخش (يا برمج) يكى از محور فلكى دوازده گانه را در آسمان شب نمايندگى مى كند. به ديگر سخن، زمين در حركت انتقالى خود به دور خورشيد، هر ماه در مقابل يكى از اين پيكرهاى دوازده گانه قرار مى گيرد.
مهبانگ (مِه يعنى بزرگ) يا انفجار بزرگ همان لحظه آغازينى است كه هستى از آن نشأت گرفت. كهكشان ها و همه اجرام آسمانى برآمدگان اين مهبانگ در حادثه بزرگ آفرينش اند.
ستاره شباهنگ درخشان ترين ستاره در آسمان شبانه است. اين ستاره در نيمكره شمالى به عنوان يكى از رئوس مثلث زمستانى شناخته مى شود. شباهنگ يا سهيل ستاره اى است در نزديكى قطب جنوب كه در شب هاى آخر تابستان ديده مى شود. در فارسى اين ستاره بنام هاى ديگر همچون: ستاره صبح، ستاره كاروان كش، مرغ سحرخوان و تشتر ناميده شده است.
در شب هاى گرم تابستان چنانچه در يك محوطه باز؛ رو به قطب شمال؛ به آسمان شب نظر بياندازيد؛ به شرط آن كه آسمان ابرى نباشد، مى توانيد به سهولت هفت ستاره اى را ببينيد كه طرح يك ملاقه را در ذهنتان تداعى مى كند. اين صورت فلكى، هفت اورنگ يا دُب اكبر نام دارد. چنانچه لبه ملاقه (آبگردان) را به اندازه پنج برابر امتداد دهيد، به ستاره قطبى مى رسيم. ستاره قطبى درخشان ترين ستاره پيكر آسمانى بنام خرس كوچك (دُب اصغر) است و در انتهاى دم آن قرار دارد. دب اكبر و دب اصغر يا خرس بزرگ و خرس كوچك و يا هفت برادران نيز نام نهاده شده اند. بايد خاطرنشان ساخت كه موقعيت ستاره قطبى در آسمان ثابت است. بنابراين پيدا كردن آن در شب، امدادى بوده است، براى جهت يابى كاروان ها و يا كشتى ها در تاريكى هاى شبانه.
شكارچى يا جبار و يا شبان صورت فلكى بزرگى است كه نيمى از آن در نيم كره جنوبى و نيم ديگر آن در نيم كره شمالى قرار دارد. در شمال شرقى اين پيكر آسمانى، صورت فلكى ثور (گاو نر) واقع است كه در ارديبهشت ماه، در بالاى آسمان شب ظاهر مى شود. بالا تنه شكارچى در نيمكره شمالى حاوى يكى از پر نورترين ستارگان شب بنام ابطالجوزا مى باشد.
***
در روانشناسى فردى هيچگونه رابطه اى بين خصال فردى و زمان تقويمى تولد فرد ديده نشده است. عليرغم غير علمى بودن طالع شناسى، اينك به بررسى برخى اعتقادات اخترشناسى عاميانه مى پردازم.
صورت فلكى حمل از آنجا كه با آغاز بهار قرين است، با جوانى و شكوفائى مترادف شمرده مى شود. درست در نقطه مقابل آن، پيكر فلكى حوت يا ماهى در ماه دوازدهم قرار دارد كه در طالع شناسى به سالمندى و درايت تعبير مى شود.
هر يك از ماه هاى دوازده گانه با يكى از چهار عنصر حيات در فلسفه يونان باستان برابر محور انگاشته مى شود. عناصر چهارگانه حيات عبارتند از: آتش، خاك، باد و آب. پس در گردش يكساله، سه بار هر يك از عناصر چهارگانه تكرار مى شوند. مثلاً صورت فلكى حمل (برابر با فروردين ماه) يكى از سه ماهى است كه با عنصر آتش مترادف تلقى مى شود. دو صورت فلكى ديگر عبارتند از: اسد (شير) و قوس (كمان).
به طور كلى خاك يا زمين و نيز آب علائمى هستند كه تمكن مادى و كميت را نمايندگى مى كنند. در مقابل، باد يا هوا و نيز آتش نماياننده دانش، ايده و كيفيت درونى محسوب مى شوند.
عوامانه چنين تلقى مى شود كه كسانى كه در هر برج متولد مى شوند، برخى خصلت هاى آن عنصر مربوطه را نيز دارا هستند. مثلاً آنانى كه در برج گاو نر (ارديبهشت ماه) به دنيا آمده اند، از آنجا كه با عنصر خاك نيز در پيوند قرار دارند، لذا از خصلت استحكام و استوارى برخوردارند. همچنين ارديبهشت زادگان مردمانى قابل پيش بينى و ورزيده انگاشته مى شوند. منتهى همچون گاو نر، بعضى اوقات تمايلى براى تغيير اوضاع و احوال پيدا مى كنند.
در طالع شناسى، خورشيد منبع انرژى و توانگرى قلمداد مى شود. علاوه بر نقش خورشيد كه در كدامين منزل دوازده گانه قرار دارد، موقعيت ماه و ديگر سيارات در تعيين خصوصيات فرد مدخليت داده مى شوند. در واقع، موقعيت ماه در منازل دوازده گانه، هر دو سه روزى تغيير مى كند؛ در حالى كه موقعيت زُحل هر ۱۸ماه تغيير مى يابد.
علاوه بر صورت فلكى در زمان تولد و نيز علاوه بر عنصر مربوطه، اين كه ماه و سيارات در كدامين وضعيت قرار داشته اند و اين كه رابطه آنان با يكديگر چگونه تبيين مى شود، همه و همه در طالع شناسى نجومى داراى نقش و اهميت اند. مثلاً اگر كسى در علامت خورشيدى ترازو (مهرماه) به دنيا آمده باشد؛ اما اكثر سيارات در وضعيت مثلاً كژدم (آبان ماه) قرار داشته باشند، به ضرس قاطع نمى توان گفت كه آن فرد داراى خصال مربوط با پيكر فلكى ترازو است. بدين قرار، خصال مربوط به صور فلكى فقط ده درصد از تمامى خصوصيات فرد را تعيين مى كند؛ در حالى كه بخش عمده به مناسبات اجرام ديگر اعم از سيارات و اقمار و موقعيت آنها با يكديگر مربوط مى شود.
جنبش فمينيستى در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادى در دستگاه نگرش طالع بينى، تأويلات خاص خود را داخل كرد. بر مبناى اين مداخلات، طالع شناسى كلاسيك تعديل شد و عوامل زنانگى با عوامل مردانگى در رمل و اسطرلاب برابر نهاد شدند. به عبارت ديگر، طالع شناسى كلاسيك خود را با برابرى هاى حقوقى دو جنس از نو تحريف كرد تا مستوجب انتقاد ليبراليسم واقع نشود و دستگاهى مردسالار به حساب نيايد.
در اين راستا، در طالع شناسى جديد، سياره زهره و ماه، از يك طرف، نماياننده بخش مادينگى (آنيما) را به عهده دارند. سياره مريخ و خورشيد از طرف ديگر، نماياننده بخش نرينگى (آنيماس) محسوب مى شوند. سياره مريخ آن جنبه از نرينگى را در هر فرد انسانى نمايندگى مى كند كه به ابداع و ادعاگرى بستگى دارد. همچنين تمايلات جنسى، تمايلات رقابتى و تمايلات استيلاجوئى توسط اين سياره نمادينه مى شود. ماه از نقطه نظر عوامل پرورشى و نيز از نقطه نظر برقرارى روابط نزديك با ديگران در زيچ شناسى؛ يعنى در جدولى كه حركات سيارات را در طالع شناسى مورد بررسى قرار مى دهد، حائز اهميت بسيار است.
كره ماه نماياننده رسيدگى هاى پرورشى و يا قابليت تشريك مساعى؛ يعنى جنبه مادينگى، در هر فرد انسان است. در طالع شناسى كلاسيك هر مرد به دنبال زنى اثيرى و جادوئى است كه مظهر عشق انگاشته مى شود. متقابلاً، هر زن منتظر ظهور قهرمانى اسطوره اى است كه او را از شر ديوان؛ يعنى از تنگناى روابط خانوادگى، برهاند و با خود به ديار خوشبختى ببرد. فمينيسم جديد اما بر جدا افتادگى دو جنس از يكديگر به مثابه دو نيمه مجزا پاى نمى فشارد. هر فرد انسانى عوامل مادينگى و نرينگى را در خود به نحوى از انحاء جمع دارد. به ديگر سخن، اين دو نيرو در ساختار روحى هر فرد به تناسب هاى مختلف موجودند.
جنسيت يا بهتر بگويم عوامل فيزيولوژيكى از يك طرف و عوامل اجتماعى- فرهنگى تربيت از طرف ديگر دست به دست هم مى دهند تا يك وجه (يعنى آنيما يا آنيماس) در ساختار روحى فرد فرارويد و بر وجه ديگر سايه افكند. فرديت تمام عيار وقتى حاصل مى آيد كه عوامل نرينگى و مادينگى موجود در ساختار روحى خويش را بشناسيم و از امتزاج آن دو، وحدتى يكپارچه و هماهنگ در شخصيت خويش ايجاد كنيم.
هر فرد انسانى وقتى از تماميت شخصيتى و روحى متعادل برخوردار مى شود كه موقعيت خود را در جهان ارج گذارد و يگانگى منحصر به فرد خويش را پاس دارد. علاقه و حتى عشق به ديگرى هرگز نبايد منجر به خود گم كردگى استقلال و فرديت منحصر به فرد شخص شود. آنان كه مجنون وار عاشق مى شوند و خود را در ديگرى گم مى كنند و يا اين كه در مراد و قائدى اعظم، وحدت قائم به ذات خويش را قمار مى كنند، جز خود كسى را ندارند كه انگشت اتهام را سوى او بگردانند.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •