بازتاب نارضايتى عمومى از بن بستى كه آمريكا در عراق با آن مواجه است، در انتخابات ميان دوره اى ۷ نوامبرموجب شد تا كنگره آمريكا تغييرچهره يابد و نويد دوران جديدى كه در آن استراتژى كنونى دردست تجديد خواهد بود، ارائه گردد.
با توجه به اين تحولات، دو شخصيت آمريكايى، «جيمزبيكر» و «لى هاميلتون» مأموريت يافته اند كه در رأس گروهى «بى طرف» متشكل از نمايندگان هر دو حزب سياسى آمريكا بررسى اوضاع عراق را با ديدگاه هاى تازه اى آغاز نمايند. بعنوان فردى ناظر، آرزو دارم كه اين تلاش ها سازنده و موثر باشند. ولى بعنوان يك ايرانى، من نگران برخى از عواقب احتمالى نتايج اين بررسى مى باشم.
درگذشته، من بارها مخالفت خود را با هرگونه اقدام نظامى برعليه كشورم بر اساس اين باور كه آنرا غير منصفانه و با پيامدهائى كه مغاير با هدف اصلى خواهد بود، اعلام نموده ام. امروز، مايلم تا يكبار ديگر، نظرياتم را با صراحت تمام در ارتباط با هر نقش احتمالى ايران -و همينطور سوريه- بعنوان جزئى از راه حل نهائى براى پايان بخشيدن به معضل عراق، مطرح نمايم.
مدتى است كه متفكرين نخبه ليبرال آمريكائى، مشوق ايجاد ارتباط با ايران مى باشند. برقرارى هر نوع گفتگو در قالب ديپلماسى، اساساً امرى است پذيرفتنى كه بايد همواره از آن بعنوان اولين گام در هرمجادله اى مورد استفاده قرار گيرد. ولى اگر سياستگزاران مايل هستند كه از سرخوردگى به دورمانند، ضرورتا بايد اهداف نهائى شان را از قبل مورد تجزيه و تحليل قرار دهند. در اين چارچوب، چه هدفى اساسا مد نظر است؟ تا چه اندازه روى اين تصور كه مى توان با كمك ايران جو عراق را با توجه به تمايلات آمريكا پاكسازى نمود، حساب كرد؟
اگرآمريكا در جستجوى همكارى با ايران، بخصوص دررابطه با كنترل هرج و مرج در عراق و خلع سلاح عوامل شيعه ازقبيل جنگجويان (ميليشيا) تحت رهبرى آيت الله عبدالعزيزحكيم و مقتدا صدرويا تشويق دولت نورى المالكى به حركت بسوى شركت دادن بيشتر سنى ها در سيستم حكومتى عراق باشد، مهمترين سئوال كليدى اين است كه «بهاى همكارى با حاكمان ايران چه خواهد بود؟»
چه بهايى را جمهورى اسلامى خواهد طلبيد تا در، ازاى اينكه از جاى پاى رايگانى كه در عراق بدست آورده چشم بپوشد- بخصوص در زمانيكه با خشم و دشمنى نسبت به آمريكا و متحدينش در جهان مينگرد؟ چنانچه اين بها مجوز غنى سازى غيرشفاف براى استفاده هاى دوگانه و پنهانى اورانيوم باشد، آيا دولت بوش ميتواند بطور جدى به چنين تقاضائى تن دهد و آنرا بپذيرد؟
درمقابل، اگرانگيزه تهران از هر رابطه اى، تلاش براى دستيابى به يك «معامله بزرگ استراتژيك» كه علاوه بر مسأله اتمى شامل توافق پيرامون مسائلى چون حزب الله، حماس، جهاد اسلامى، عدم تهاجم به اسرائيل، و صلح در فلسطين باشد، آنزمان يك سرى سئوالات كاملاً متفاوتى مطرح ميگردد.
در ماه مه ۲۰۰۳ «، تهران علائمى از خود نشان داد كه مى تواند با واقعيات روبرو شود و آنها را بپذيرد. اين حركت از سوى تهران، تقريبا يك ماه بعد از آن بود كه» نيروهاى متحدين «بسركردگى آمريكا برصدام حسين پيروز شدند. اين پيروزى، انگيزه اصلى تحرك حاكمان اسلامى در آنزمان است. اكنون، اوضاع بنحو تاسف بارى تغييركرده و هراسى كه از پيروزى سريع آمريكا بوجود آمده بود با تمرد و سركشى جايگزين شده كه رئيس جمهورايران، احمدى نژاد مروج روزانه آن است.
احمدى نژاد، بر خلاف سلف خود محمد خاتمى، خواستار احياى ارزش هاى دوران اول انقلاب است (revolutionary revivalist). گرچه قدرت واقعى او محدود است ولى شعارهاى فريبنده او محافظه كاران افراطى را جذب و گروه هاى ميانه رو را از گردونه خارج كرده است. شعارمعروف» شيطان بزرگ «، نمودارى بارز از طرز تفكر و ايدئولوژى پيروان مكتب خمينى است. براى اين افراد، آمريكا بستر نفوذ و فسادى است كه از شكوفائى اسلام جلوگيرى ميكند.
همچنين، از ديد اين افراد، آمريكا بعنوان آفريننده و پشتيبان اصلى ملت يهود و مسئول قتل مسلمانان فلسطينى محسوب مى شود. امروز، ضديت با اسرائيل تا حد انكار» هولوكاست «پيشرفته و رژيم را در موضعى كاملاً تهاجمى قرارداده است. تنها نگرانى از بقا نظام است كه ميتواند اين موضع را تغيير دهد. اگرجمهورى اسلامى در موقعيت كنونى بماند و بدون پرداخت هيچگونه هزينه اى به خاطر سرپيچى هايش از اراده بين المللى درامان بماند، بديهى است كه هر مذاكره اى از سوى آمريكا، با اميد دريافت همكارى هاى موثر از سوى ايران براى حل مشكلات در عراق، هرگز به هيچ هدفى منتج نخواهد شد، جز آنكه به يك حكومت نامطلوب و شرور مشروعيت و شناسائى بى مورد بدهد.
در اين رابطه يك بُعد ديگر را نيز بايد مد نظر داشت. اينك بيست و هفت سال است كه بنيادگرايان حاكم پرده اى از تاريكى برايران گسترانده اند. به اين لحاظ، جمعيت جوان كشور ازمواهب دورانى كه در آن بدنيا آمده اند محروم مانده اند. يك نسل كامل كماكان در شوك جنگى كه هرگز نبايد صورت ميگرفت باقى مانده اند. در زمانيكه متفكرين و مخالفين درمنازلشان كشته ويا مجبور به مهاجرت و ترك ميهن مى شوند.
پرزيدنت بوش بكرات آمريكا را متعهد كرده است كه از ايرانيان در تلاش هايشان براى نيل به آزادى و دموكراسى پشتيبانى خواهد كرد. در اين شرايط با حكومت ايران وارد مذاكره شدن، بى شك چهره معنوى آمريكا را تهى، بى معنا و خدشه دار خواهد كرد. اين مصيبت، تراژدى بيشترى خواهد بود، درصورتيكه واشنگتن بعد از شكست در گسترش زورمندانه دموكراسى درعراق، اكنون مُهرتاييد استبداد در ايران را، از طريق ديپلماسى بزند.
برگردان فارسى: شهلا صديقى