Nimrooz
Vol. 18, No. 911, December 8, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۱ - جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵
تحقيق جلال متينى
نگاهى به كارنامه سياسى
دكتر محمد مصدق
فترت بين دوره پانزدهم و شانزدهم
دوره پانزدهم در ۶مرداد ،۱۳۲۸ در زمان نخست وزيرى ساعد، به پايان رسيد و دوره شانزدهم در ۲۰بهمن ۱۳۲۸ و در زمان نخست وزيرى همو افتتاح گرديد.
003804.jpg
متينى
تحصن دكتر مصدق در دربار
در اين فاصله دكتر مصدق به عنوان نبودن آزادى انتخابات در دوره شانزدهم به مبارزه پرداخت و از جمله در ۲۲مهر با عده اى قريب دويست تن به منظور تأمين آزادى انتخابات براى تحصن به دربار شاهنشاهى رفت و قبل از تحصن، اين نامه را به وسيله هژير وزير دربار تقديم كرد:
«پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاهى سوء جريان انتخابات دوره شانزدهم و مداخلات نامشروع مأمورين و مقامات ذى نفوذ از نظر شاهانه پنهان نيست.. براى مردمى كه مورد تجاوز و تعدى قرار گرفته و مى گيرند جز توسل به ذات مبارك شاهنشاهى ملجاً و پناهى نيست... از پيشگاه همايونى استدعا دارند... بذل عنايت فرمايند كه حقوق از دست رفته مردم به آنها بازگردد... اين كار ميسر نخواهد بود مگر اين كه يك هيأت مورد احترام و توجه افكار عمومى زمام امور را در دست گيرد و مسئول صحت انتخابات باشد و مخصوصاً وزارت كشور را يكى از رجال مجرب و كارآزموده و صالح كه طرف اطمينان عامه است عهده دار شود تا سوء جريان كنونى برطرف گرديده و تسكينى در افكار متشنج مردم داده شود... فدوى و جماعتى كه براى عرض شكايت قصد تحصن دارند، اين عريضه را كه به منزله فهرستى از درخواست هاى آنان است به پيشگاه همايونى تقديم و استجازه مى طلبد كه تا صدور اوامر مؤكده و اخذ نتيجه به حال تحصن در دربار اعليحضرت همايون شاهنشاهى بمانيم. دكتر محمد مصدق.» (ناگفته نماند كه «توسل ذات مبارك شاهنشاهى...» و تقاضاى «صدور اوامر مؤكده» از پيشگاه همايونى به منظور تأمين آزادى بر انتخابات، دعوت آشكار پادشاه- يعنى مقام غير مسئول- است به دخالت در وظايف مجلس شوراى ملى و انجمن نظارت بر انتخابات و دولت.
ولى دكتر مصدق در دوران نخست وزيرى اش چنان كه در صفحات بعد خواهد آمد، چون شاه را «مقام غير مسئول» مى دانست با مراجعه مخالفان دولت به دربار و شخص شاه مخالفت مى كرد تا چه رسد به تحصن مخالفان در دربار.)
در بين متحصنين، علاوه بر دكتر مصدق، دكتر حسين فاطمى، حسين مكى، جلالى نائينى، مهندس زيرك زاده، دكتر شايگان، نريمان، اميرعلائى، دكتر بقائى، عبدالقدير آزاد، دكتر سنجابى، حائرى زاده، عباس خليلى، احمد ملكى، عميدى نورى و... نيز حضور داشتند. (سالنامه پارس ،۱۳۲۹ ص ۱۴۵-۱۴۶).
پس از يك ساعت هژير وزير دربار پاسخ نامه دكتر مصدق را براى كسانى كه قصد تحصن داشتند قرائت كرد كه در آن آمده بود:
«... هميشه اوقات آماده هستم هر شكايتى را كه آحاد ملت داشته باشند بپذيرم و مورد رسيدگى قرار بدهم. از طرف ديگر... تلگرافات و مراسلات زيادى هم كه مبنى بر اظهار رضايت از جريان انتخابات بوده از اكناف كشور رسيده است... با اين وصف تصور نمى كنم اساساً احتياجى به تحصن باشد. ليكن اگر باز مايل باشيد، براى تحصن مانعى در كار نخواهد بود. علاوه بر اين چنانچه نماينده آقايان بخواهد مرا ملاقات كند آماده هستم.»
دكتر مصدق با اظهار تشكر از توجه اعليحضرت، با عده اى در كاخ سلطنتى متحصن گرديد. سپس وزير دربار بيانات اعليحضرت همايونى را به شرح زير به متحصنين ابلاغ نمود:
«... به موجب قوانين جاريه در امر انتخابات مجلس شوراى ملى، مرجع شكايت در يك حدود معينى دولت است و از آن گذشته انجمن نظارت و در مرحله نهائى خود مجلس شوراى ملى و بنابر آنچه به نظر مى رسد در اين باب تنها اختيارى كه به مقام سلطنت اختصاص يافته و قانوناً در مورد دوام يا انقطاع دوره وكالت نمايندگان مجلس شوراى ملى و مجلس سنا تأثير دارد، حق انحلال مجلسين است و عجالتاً بر ما معلوم نيست كه آيا در مورد نمايندگان مجلسى هم كه هنوز تشكيل نيافته است، مقام سلطنت مى تواند اين اختيار را اعمال نمايد يا خير... بنابر آنچه به حس و عيان ثابت شده است بسيارى از اين شكايات ناشى از نواقص عديده قانون انتخابات است...»
متحصنين «پس از يكى دو بار امساك از غذا در چهار روز تحصن بالاخره روز سه شنبه ۲۶ مهر از تحصن خارج شدند.» (همان مأخذ، ص۱۴۴-۱۵۰).
ولى اعتراض مصدق و يارانش به انتخابات در ماه هاى بعد نيز ادامه يافت. در ضمن در روز ۱۰ آبان ۱۳۲۸ عبدالحسين هژير وزير دربار در مراسم سوگوارى ماه محرم در مسجد سپهسالار تهران به دست يكى از فدائيان اسلام كشته شد. اين حادثه «تأثير به سزائى در امر انتخابات تهران داشت. روز ۱۹آبان قرائت آراء انتخابات موقوف گرديد و انجمن نظارت بر انتخابات تهران اعلاميه اى مبنى بر بطلان انتخابات و آراء مأخوذه منتشر ساخت. روز ۲۲ آبان سرلشگر فضل الله زاهدى كه معروف بود ارتباط نزديكى با جبهه ملى دارد به رياست اداره كل شهربانى منصوب گرديد.» (فاتح، ۴۰۳-۴۰۴).
آن گاه دكتر مصدق پيروزمندانه در ۱۸ بهمن، در ميتينگى در ميدان بهارستان، ضمن بحث درباره تقلب دولت در انتخابات باطل شده تهران خطاب به حاضران گفت:
«... مردم بايد از روى دقت ۱۲ نفر از كسانى را نتخاب كنند كه به دفاع از حقوق مردم معروف بوده و در خدمات دولتى با فساد و دزدى مبارزه كرده... باشند. سپس راجع به مطبوعات و حكومت نظامى و تضييقاتى كه براى آزاديخواهان فراهم شده... اظهار داشتند كه نمايندگانى انتخاب نمائيد كه صالح و مطلع و مبارز باشند. در خاتمه راجع به افتتاح مجلس بدون حضور نمايندگان منتخب تهران كه برخلاف قانون است استدلالاتى نموده...» (سالنامه پارس، ،۱۳۳۰ ص۴۸-۷۹).
«در ۲۲ فروردين ۱۳۲۹ انتخابات تهران خاتمه يافت (فاتح، ۴۰۴). در انتخابات مجدد تهران اين افراد انتخاب شدند: دكتر مصدق، دكتر بقائى، حسين مكى، حائرى زاده، آيت الله كاشانى، عبدالقدير آزاد، جمال امامى، دكتر شايگان، نريمان، سيدمحمد صادق طباطبائى، جواد مسعودى و ميرسيدعلى بهبهانى.» (سالنامه پارس ،۱۳۳۰ ص،۴۸ ۷۹).

اعتراض به انتخاب دكتر مصدق
به انتخاب دكتر مصدق در اين دوره عده اى اعتراض كردند به استناد اين كه چون سن وى متجاوز از هفتاد سال است نمى تواند به نمايندگى مجلس شوراى ملى برگزيده شود. استناد معترضين به شناسنامه وى بود كه در آن نوشته شده بود: متولد ۱۲۵۸.

بخش هشتم
نمايندگى در دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى
۲۰بهمن ۱۳۲۸- ۱۱ارديبهشت ۱۳۳۰

مقدمه:
دوره شانزدهم مجلس (۲۰بهمن ۱۳۲۸- نيمه اسفند ۱۳۳۰) به شرحى كه گذشت، پس از يك فترت چند ماهه افتتاح گرديد. به نظر نويسنده اين سطور اين دوره- پس از دوره پنجم مجلس كه لايحه خلع قاجاريه از سلطنت در آن به تصويب رسيد- مهمترين دوره مجلس شوراى ملى ايران است. زيرا تصميمات مجلس در اين دوره در سرنوشت كشور ايران تأثيرى عميق برجاى گذاشته است.
در اين دوره پنج تن به نخست وزيرى برگزيده شدند: محمد ساعد (۲۰بهمن- ۲۷اسفند ۱۳۲۸)، على منصور (۴فروردين- ۴تير ۱۳۲۹)، سپهبد حاج على رزم آرا (۶تير- ۱۶اسفند ۱۳۲۹)، حسين علاء (۲۰اسفند ۱۳۲۹-۶ارديبهشت ۱۳۳۰) و دكتر محمد مصدق (۱۲ ارديبهشت ۱۳۳۰ تا پايان دوره شانزدهم)، وى با فترت كوتاه مدتى كه پيش آمد تا افتتاح دوره هفدهم در ۷ارديبهشت ۱۳۳۱ نيز نخست وزير بود (سميعى، ۱۴-۳۲).

چگونه دكتر مصدق به مجلس شانزدهم راه يافت؟
پيش از آن كه به بحث درباره دوره شانزدهم بپردازم، بد نيست نخست اين موضوع را مورد بررسى قرار دهم كه دكتر مصدق چگونه توانست به مجلس شانزدهم راه يابد.
ورود دكتر مصدق، دكتر بقائى، مكى، حائرى زاده، آيت الله كاشانى، عبدالقدير آزاد، دكتر شايگان و نريمان به مجلس شوراى ملى در دوره شانزدهم- پس از ابطال انتخابات تهران توسط انجمن نظارت بر انتخابات- در تاريخ مشروطيت ايران- كارى است تقريباً استثنائى. سابقه امر چنان كه پيش از اين ملاحظه كرديد به اين ترتيب بود كه مصدق و عده اى قريب دويست تن در ۲۲ مهر ۱۳۲۸ به عنوان نبودن آزادى انتخابات دوره شانزدهم در دربار متحصن شدند و روز ۲۶مهر پس از شنيدن پاسخ شاه بى آن كه از كار خود نتيجه اى به دست آورده باشند به تحصن خود خاتمه دادند و البته دست از اعتراض برنداشتند تا بطلان آراء مأخوذه در تهران اعلام گرديد. مصدق و يارانش به مجلس راه يافتند. در حالى كه در دوره پانزدهم به هنگام نخست وزيرى احمد قوام، مصدق و عده اى قريب سى تن به اعتراض از جريان انتخابات در كاخ همايونى متحصن شدند و اعتراض ها كردند ولى كسى به آنان وقعى ننهاد و مجلس هم بى حضور مصدق تشكيل گرديد.
نقش سرلشگر زاهدى رئيس كل شهربانى را در توفيق دكتر مصدق و يارانش در انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى نبايد ناديده گرفت. دكتر موحد در اين باب نوشته است:
«... بعدها نيز زاهدى در سمت رياست كل شهربانى براى بازگرداندن آيت الله كاشانى از تبعيد كوشيده بود. انتخابات دوره شانزدهم تهران هم كه به نفع جبهه ملى تمام شد زير نظر او انجام يافته بود. زاهدى در كابينه اول مصدق وزارت كشور را برعهده داشت.» «و چنين بود كه زاهدى در پيام راديوئى اول آذر ۱۳۳۲ [در زمان نخست وزيرى اش] مدعى شد كه «من از پايه گذاران نهضت ملى استيفاى حقوق ملت ايران بوده ام.» (گفته ها و ناگفته ها، ۱۷).
دكتر سنجابى نيز در مصاحبه تاريخ شفاهى گفته است سرلشگر زاهدى كه در كابينه اول مصدق عضويت داشت «در جريان انتخابات دوره شانزدهم به جبهه ملى خيلى كمك كرد و در مقابل رزم آرا ايستاد.» (سنجابى، ۱۳۱).
تنها ابطال آراء تهران، راه دكتر مصدق را براى ورود به دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى هموار نساخت. عامل اصلى چيز ديگرى بود؛ در بخش اول كتاب گفتيم كه وى به خط خود نوشته است سال ولادتش در شناسنامه ۱۲۵۸ است كه حدود سه سال با «تاريخ ولادت حقيقى او- ۲۹ ارديبهشت ۱۲۶۱- اختلاف دارد.» او در خاطراتش تصريح كرده است كه به استناد تاريخ ولادت در سال ۱۲۶۱ بود كه توانست به مجلس شانزدهم راه يابد: «بعضى از مغرضين شهرت داده بودند كه موقع تصويب اعتبارنامه من در مجلس ۱۶- سال من از ۷۰ متجاوز بوده است كه اين عكس براى رد گفته هاى آنان بهترين دليل است.» (خاطرات، ۵۹-۶۱). «عكس» عبارت است از تصوير سنگ قبر مرتضى قلى خان وكيل الملك والى كرمان، شوهر اول مادر دكتر مصدق كه در آن تاريخ فوت وى «منقور» است. واقعيت آن است كه «مغرضين!» به استناد شناسنامه مصدق، كه تا پيش از انتخابات دوره شانزدهم از آن استفاده مى كرده است، اعلام كرده بودند سن او از هفتاد متجاوز است. آنان از تاريخ تولد ديگر او (در سال ۱۲۶۱) و نيز از وجود سنگ قبر وكيل الملك در نجف بى خبر بوده اند!
پس اگر دولت، آراء تهران را باطل نكرده بود و اگر با ابطال آن آراء، دكتر مصدق داراى دو تاريخ تولد نبود وبه استناد تاريخ تولد دوم، به عنوان نماينده تهران به مجلس شانزدهم راه نيافته بود، به يقين تاريخ معاصر ايران به گونه اى ديگر رقم زده مى شد. در ضمن به ياد داشته باشيم كه البته آن «سنگ قبر» نيز نقش سرنوشت سازى در تاريخ كشور ما داشته است!
به شرحى كه گذشت، مصدق و يارانش به مجلس شانزدهم راه يافتند و در برابر اكثريت مجلس با بيش از صد نماينده، اقليت مجلس را تشكيل دادند. ولى پس از آن كه مصدق به پيشنهاد جمال امامى نخست وزيرى را پذيرفت آن «اقليت»، به گونه اى به «اكثريت» تبديل گرديد!

استعفاى ساعد، نخست وزيرى على منصور
ساعد كه از آبان ۱۳۲۷ (در دوره پانزدهم) به نخست وزيرى برگزيده شده بود، پس از افتتاح دوره شانزدهم مجلس و معرفى كابينه خود، حتى پيش از آن كه بتواند از مجلس رأى اعتماد بگيرد، با حملات اعضاى جبهه ملى و استيضاح هاى مختلف روبرو شد و چون از ريشه اين مخالفت ها آگاه بود، بى آن كه به استيضاح ها پاسخى بدهد در ۲۷ اسفند استعفاء داد.
بعد على منصور از سوى شاه به نخست وزيرى انتخاب شد. مجلس به هر حال، بايست تكليف لايحه الحاقى گس- گلشائيان را كه ساعد در دوره پانزدهم به مجلس تقديم كرده بود- و به اختصار از آن ياد كرديم- روشن مى ساخت. پس منصور بر طبق سنت پارلمانى تقاضاى طرح آن لايحه را كرد. مصدق زيركانه از وى پرسيد: «شما موافق قرارداد هستيد يا مخالف؟» و او هشيارانه پاسخ داد:
«دولت قبلى لايحه اى به مجلس داده و اينك مجلس بايد درباره آن تصميم بگيرد. دولت مجرى مصوبات مجلس است... و در هر حال مجلس بايد تكليف لايحه را تعيين نمايد و شركت نفت تا تعيين تكليف لايحه، دينارى نمى دهد.»

بازگشت آيت الله كاشانى از تبعيد
در ۲۰ خرداد آيت الله كاشانى كه پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ به لبنان تبعيد شده بود، در ميان تظاهرات پر شكوه مردم و از جمله اعضاى جبهه ملى وارد تهران شد. (عاقلى، روز شمار، ۱‎/۴۳۳).

قرائت پيام آيت الله كاشانى در مجلس به توسط دكتر مصدق
در ۲۸خرداد ،۱۳۲۹ دكتر مصدق متن پيام آيت الله كاشانى را در مجلس قرائت كرد. خلاصه متن پيام اين بود: نفت ايران متعلق به ملت ايران است. كسانى كه مرا تبعيد كردند بايد مجازات شوند. ملت زير بار ديكتاتورى نمى رود. مصوبات مجلس مؤسسان فاقد اعتبار است. (عاقلى، روز شمار، ۱/۴۳۴).

تشكيل كميسيون نفت
«سرانجام روز سى ام خرداد براساس يك مواضعه و به پيشنهاد چند نماينده، مجلس تصميم گرفت قرارداد الحاقى را پيش از طرح در جلسه علنى براى رسيدگى به يك كميسيون مخصوص ارجاع كند. نمايندگان جبهه ملى (مصدق، بقائى، شايگان، صالح، نريمان، قشقائى و مكى) در ارجاع كار نفت به كميسيون رأى مخالف دادند، ولى در همان روز به عضويت كميسيون نفت انتخاب شدند. در همان روز، ۱۸ نماينده... برگزيده شدند تا قرارداد الحاقى را مطالعه و در يك ماه نظريه خود را درباره قرارداد به مجلس بدهند و بدين ترتيب كميسيون نفت به وجود آمد و از پنجم تيرماه كار خود را آغاز كرد...»

اعضاى كميسيون نفت عبارت بودند از:
«دكتر مصدق، جمال امامى، دكتر سيدعلى شايگان، اللهيار صالح، جواد گنجه اى، هدايت الله پاليزى، ناصر ذوالفقارى، جواد عامرى، على اصغر سرتيپ زاده، عبدالرحمن فرامرزى، دكتر حسن علوى، ميرسيدعلى بهبهانى، خسرو قشقائى، دكتر نصرت الله كاسمى، سيدابوالحسن حائرى زاده، محمدعلى هدايتى، حسين مكى و فقيه زاده.»
منصور، پس از تشكيل اين كميسيون، وضع را نامساعد يافت و در ۴ تير ۱۳۲۹ استعفاء داد. (صفائى، ۱۰۲-۱۰۵).

نخست وزيرى رزم آراء و مخالفت جبهه ملى
بعد سپهبد رزم آراء رئيس ستاد ارتش به نخست وزيرى منصوب گرديد. ناگفته نماند كه به نوشته محمدعلى همايون كاتوزيان «... شاه، به رغم ظواهر امر، با حكومت رزم آراء موافق نبود و رزم آراء نيز اين واقعيت را به خوبى مى دانست.» از جمله چنان كه مصدق چند بار در جلسه علنى مجلس با حضور خود جمال امامى گفت: «در ماه هاى آخر حكومت رزم آراء شاه دو سه بار جمال امامى را محرمانه پيش مصدق فرستاده و به او پيشنهاد نخست وزيرى كرده بود..» (كاتوزيان، مذاكرات سفارت انگليس...، ۸۲-۸۳).
دكتر مصدق پيش از آن كه رزم آراء به نخست وزيرى برگزيده شود مخالفت خود را با وى اعلام كرده بود. وى در جلسه ۲۳ خرداد مجلس گفت: «رزم آراء وسايلى فراهم مى كند كه نخست وزير شود... من با صداى بلند به گوش ملت ايران و به سمع تمام جهانيان مى رسانم كه ما نمايندگان جبهه ملى تا روح در بدن داريم با تشكيل چنين دولتى مخالفت مى كنيم.» (صفائى «از اين عبارت دكتر مصدق نبايد سرسرى گذشت. وى ضمن حمله به رزم آراء تصريح مى كند كه شاه در انتخاب وى براى نخست وزيرى آزادى عمل نداشته و برخلاف ميلش رزم آراء را به نخست وزيرى منصوب كرده بوده است.» ۱۰۶). از سوى ديگر پيش از ان كه رزم آراء فرمان نخست وزيرى بگيرد، آيت الله كاشانى، نواب صفوى، مطبوعات، دانشجويان و بازارى ها همه عليه وى بسيج شده بودند. چنانكه آيت الله كاشانى نيز اعلاميه اى عليه وى صادر كرده بود. (زهتاب فرد، افسانه مصدق، ۱۹۲-۱۹۷).
سپهبد رزم آراء در ۶تيرماه در ميان تظاهرات سازمان يافته مخالفان و موافقان به مجلس آمد. «دكتر مصدق اعلاميه جبهه ملى را در مخالفت قاطع با حكومت رزم آرا در پشت تريبون مجلس خواند و حكومت او را شبه كودتا ناميد.» (صفائى، ۱۰۵-۱۰۶).
«پس از ورود هيأت دولت و تقديم برنامه به وسيله تيمسار سپهبد رزم آراء نخست وزير، نمايندگان فراكسيون وطن: براى چه آمده ايد ملت ايران با ديكتاتورى مخالف است و زير بار ديكتاتورى نمى رود (زنگ ممتد رئيس. دعوت به سكوت). دكتر بقائى: ما ديكتاتور نمى خواهيم (همهمه نمايندگان). دكتر شايگان: ما تسليم ديكتاتورى نمى شويم... نورالدين امامى: ديكتاتور شما هستيد شما خودتان مى خواهيد ديكتاتورى ايجاد كنيد. (زنگ ممتد رئيس)... رئيس: اين كه نمى شود، مجلس مظهر اراده ملت است (صحيح است)... پيراسته: اينها عوامفريبى است... (در اين موقع به علت به هم خوردگى حال دكتر مصدق چند لحظه سكوت مجلس را فراگرفت.)...
نخست وزير (سپهبد رزم آراء): بنده بسيار مفتخرم. (مكى: البته افتخار هم دارد پشتيبانى آمريكا و انگليس)... امروز مطالبى را كه لازم است به عرض مى رسانم. روز گذشته حسب الامر اعليحضرت همايونى اين جانب مأمور تشكيل دولت شدم. (دكتر مصدق: اعليحضرت را مجبور كردند.) در اجراى امر شاهانه هيأت دولت تشكيل شد و به اين شرح به اطلاع مى رسد (دكتر مصدق: آمريكا و انگليس شما را آورده اند)... (دكتر بقائى: قتل ها، تهديدها، شكنجه ها برنامه دولت شماست). (دكتر مصدق: محال است ما زير بار ديكتاتورى برويم. مردم شما را سرنگون خواهند كرد، ممكن نيست...»).

مصدق به هيأت دولت: برويد گم شويد
«پس از اين كه هيأت دولت جلسه را ترك كردند، دكتر مصدق گفت: برويد گم شويد، در را ببنديد كه ديگر نيايند. دكتر بقائى: ولى لعن و ننگ ابدى بر شما آقاى سردار فاخر [رئيس مجلس] خواهد ماند. (مذاكرات مجلس ،۱۶ ۶ تير ۱۳۲۹).

مصدق به رزم آراء: همين جا شما را مى كُشم
در جلسه ۸ تير، دكتر مصدق اخطار نظامنامه اى كرد و ضمن آن گفت:
«... خدا شاهد است اگر ما را بكشند، پارچه پارچه بكنند، زير بار حكومت اين جور اشخاص نمى رويم. به وحدانيت حق خون مى كنيم، مى زنيم و كشته مى شويم (با عصبانيت) اگر شما نظامى هستيد من از شما نظامى ترم، مى كُشم، همين جا شما را مى كُشم.»
جمال امامى، در اخطار نظامنامه اى: «... مجلس جاى استدلال و بحث است نه جاى منازعه و مشاجره و فحش. اگر جاى فحش بود، خوب بود چند نفر چاله ميدانى مى آمدند اين جا...» (مذاكرات مجلس ،۱۶ ۸تير ۱۳۲۹).

رزم آراء رأى اعتماد گرفت
در جلسه ۱۳ تير، وقتى رئيس مجلس گفت: آقاى نخست وزير بياناتشان را بكنند، آقاى نخست وزير بفرمائيد، دكتر بقائى، دكتر مصدق، مكى، دكتر شايگان و كشاورز صدر مرتب مى گفتند: «ماده نود مقدم است». هنگامى كه نخست وزير خواست سخن بگويد «در اين موقع كوبيدن دسته هاى جلو صندلى ها توسط نمايندگان اقليت ادامه پيدا كرد.» (نمايندگان اقليت اين كار را چند بار ديگر نيز تكرار كردند، به طورى كه دسته هاى جلو صندلى هاى آنان شكست. در جلسه ۲۰ تيرماه مكى نامه اى به كارپردازان مجلس نوشت بدين مضمون كه خسارات وارده بر صندلى ها را جبهه ملى مى پردازد). بالاخره نخست وزير سخنان خود را در مجلس ايراد كرد و در ضمن آن گفت: «... به نظر اين جانب ساحت مجلس شوراى ملى به قدرى محترم و قابل ستايش است كه نبايستى چنين كلمات زننده و موهنى بر زبان راند (دكتر مصدق: زننده نيست، زننده شما هستيد.)» از اين عبارت رزم آراء چنين برمى آيد كه نمايندگان اقليت در مجلس به ناسزاگوئى و دشنام به نخست وزير نيز پرداخته بودند كه به دستور رئيس مجلس آنها را در صورت مذاكرات مجلس درج نكرده اند. با اين تفاصيل مجلس با ۹۵ رأى از ۱۰۶ نفر حاضران در جلسه به رزم آراء ابراز اعتماد كرد. مخالفين عبارت بودند از: دكتر مصدق، دكتر شايگان، دكتر بقائى، حائرى زاده، اللهيار صالح، عبدالقدير آزاد، محمود نريمان و حسين مكى. (مذاكرات مجلس ،۱۶ ۱۳تير ۱۳۲۹). رزم آراء از مجلس سنا نيز رأى اعتماد گرفت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   اقتصادى   • 
•   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •