|
|
|
|
|
|
|
كيهان در سوك «پدر»
در اين هفته، با درگذشت دكتر مصطفى مصباح زاده بنيانگذار كيهان، مؤسسه مطبوعاتى كيهان سوگوار شده است، اين سوگوارى، خاص كيهان نيست، جامعه مطبوعاتى ايران بايد در عزاى از دست شدن مردى نشسته كه بسيارى از روزنامه نگاران مملكت راه روزنامه نگارى صحيح را از او آموختند.
در حد او، دو مرد در جامعه مطبوعات نوين ايران درخشيدند، يكى عباس مسعودى بود كه سى چهل سال پيش از اين پشت ميز كارش سكته كرد و درگذشت و دومى كه سالها بعد از او، ما افتخار حضور و وجودش را در جامعه مطبوعاتى داشتيم، استاد فقيد دكتر مصباح زاده بود كه صميميت و همراهى اش با مطبوعات، بر كسى پوشيده نيست.
اين هر دو، اگر چه در ابتدا مطبوعاتى نبودند، ولى به ذوق روزنامه نگارى افتادند و چه پيروزمندانه در دوران حيات خود، پله هاى روزنامه نگارى را بالا رفتند و تقريباً همه مطبوعاتى هاى موفق امروز، شاگردان اين دو بوده اند و از آنها آموخته اند كه چگونه بايد روزنامه نويسى كرد.
آنچه از دكترمصباح زاده بايد آموخت، علاوه بر همه خلقيات حسنه اش، روابط عمومى بسيار گسترده و صميمانه اش است، با همه دوست بود، به اكثر افراد زنگ مى زد، با همه حشر و نشر مى كرد و حتى گاهى در انتقاد از كيهان با ديگران همزبان مى شد و وقتى باب تعجب مخاطب را مى گشود كه شما هم از كيهان ناراحتيد، باخنده مى گفت: آقا من نيمروز مى خوانم! يكبار كه ما و نيمروز در كيهان در دوره سردبيرى مرحوم وزيرى مورد حمله قرار گرفتيم، دو روز بعد از انتشار آن رپرتاژ- آگهى حمله به نيمروز، دكتر مصباح زاده به من زنگ زد و صميمانه از من عذر خواست كه در كيهان چنين آگهى چاپ شده است و گفت بايد يك چاى با هم بخوريم، و هفته بعد كه آگهى ديگرى باز عليه نيمروز در كيهان منتشر شد، او دوباره زنگ زد و گفت: آقا من بايد به لندن بيايم و با هم يك ناهار بخوريم، ديگر كار از چاى و معذرت گذشته است.
من بى آن كه به او بگويم، هفته بعد جوابيه اى در نيمروز نوشتم و او بار ديگر زنگ زد و گفت اين حرف هائى كه تو نوشته اى البته مربوط به من نيست، كما اين كه آنچه در كيهان چاپ شده هم، حرف هاى من نبوده است!
او به لندن آمد، زنگ زد و با هم يك چاى خورديم، مرحوم استاد دكتر همايونفر هم حضور داشت. هرگز در باب آنچه در كيهان پيش آمده بود از او گله نكردم، چرا كه مى دانستم او روحش هم از ماجرا خبر نداشت، او به من و خانواده ام بسيار محبت كرد و هنوز ياد اين مهربانى ها در من مانده است.
|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به سه دهه نظارت دولتى در سينماى ايران
سهراب شيرزاد (تهران)
نظارت بر آثار سينمايى در ايران طى نزديك به سه دهه گذشته همواره محل مناقشه ميان سينماگران و مسئولان فرهنگى بوده است.
چالش اصلى ميان طرفين احتمالا ناشى از اين مسأله است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، هيچگاه قواعد و مقررات شفاف و مشخصى براى نظارت بر فعاليت هاى هنرى وجود نداشته و اين قواعد با تغيير مسئولان فرهنگى مدام درحال تغيير است. به همين دليل خطوط قرمز و حد و مرز آزادى هنرمندان- و در اين مورد خاص، سينماگران- نامشخص است.
از سوى ديگر به دليل نقش پررنگ حمايت هاى دولتى در اقتصاد سينماى ايران، دولت خود را همواره در دخالت مستقيم و غير مستقيم محق دانسته و در كنار حمايت، «هدايت» و «نظارت» فيلمسازان را نيز ضرورى دانسته است.
«سينماى حمايتى-هدايتى-نظارتى»
سنگ بناى «سينماى حمايتى-هدايتى-نظارتى» اوايل دهه شصت با حضور فخرالدين انوار در سمت معاون امور سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى نهاده شد. او همراه با دو يار وفادارش سيد محمد بهشتى (مدير بنياد سينمايى فارابى) و محمدمهدى حيدريان (مدير اداره نظارت) حدود يك دهه مديريت و سياستگذارى سينماى ايران را بر عهده داشت.
سينماى ايران طى دوره مديريت آقاى انوار بازسازى شد و گام هاى بلندى به سوى عرصه بين المللى برداشت. اما ميراث مهم آن دوران، سينمايى به شدت وابسته به دولت از توليد تا بازاريابى و نمايش بود.
سينماى ايران طى دوره مديريت آقاى انوار بازسازى شد و گام هاى بلندى به سوى عرصه بين المللى برداشت. اما ميراث مهم آن دوران، سينمايى به شدت وابسته به دولت از توليد تا بازاريابى و نمايش بود. منتقدان به كنايه سينماى دهه شصت را «سينماى گلخانه اى» و گروه مديريتى آن دوران را «ديكتاتورهاى دلسوز» لقب دادند.
پس از استعفاى سيد محمد خاتمى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در اوايل دهه هفتاد، آقاى انوار مدت كوتاهى در سمت خود باقى ماند و سپس جاى خود را به مهدى فريدزاده داد. اما دوران حضور فريدزاده حدود يك سال بود و سپس با انتصاب مهدى ميرسليم به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى كابينه دوم على اكبر هاشمى رفسنجانى، عزت الله ضرغامى معاون امور سينمايى اين وزارتخانه شد.
پروانه ساخت، پروانه نمايش
سخت گيرى هاى نظارتى در دوران آقاى ضرغامى شديدتر شد و شوراى تصويب فيلمنامه كه از ابتداى دهه شصت كار خود را آغاز كرده بود، به راحتى هر فيلمنامه اى را تأييد نمى كرد. سپس فيلم ها بايد «پروانه ساخت» مى گرفتند و در آخرين مرحله، اخذ «پروانه نمايش» براى اكران عمومى الزامى بود.
با پيروزى آقاى خاتمى در انتاخابات رياست جمهورى سال ۱۳۷۶ فضاى باز در عرصه فرهنگى شكل گرفت و بخصوص حضور عطاء الله مهاجرانى در مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى با شعار «تساهل و تسامح» در اين زمينه نقش مهمى داشت.
آقاى مهاجرانى در اقدامى بى سابقه يك سينماگر را به عنوان معاون امور سينمايى خود برگزيد؛ سيف الله داد كه سابقه مديريت خانه سينما را داشت، با شعار «سپردن كار سينما به اهالى سينما» كار خود را آغاز كرد و بلافاصله شوراى تصويب فيلمنامه را منحل كرد. آقاى داد حتى به صراحت اعلام كرد كه دريافت پروانه ساخت تنها براى تهيه كنندگانى كه مابل به استفاده از يارانه دولتى هستند، ضرورى است.
حاصل اين سياست ها ساخت فيلم هائى با مضامين جديد اجتماعى و سياسى بود كه از خطوط قرمز گذشته، عبور مى كردند و با استقبال مردم مواجه مى شدند. آقاى داد همچنين براى اولين بار سعى كرد «قانون سينما» را تدوين و به شكل لايحه اى از طرف دولت به مجلس ارائه كند.
استيضاح وزير
اما به تدريج فشار بر سياست هاى فرهنگى دولت شدت يافت و به استيضاح وزير فرهنگ و ارشاد انجاميد. مهم ترين اتهام هاى مجلس محافظه كار پنجم به وزير به خاطر فيلم هاى سينمايى و كتاب هاى مجوز گرفته بود و آقاى مهاجرانى هرچند از سد استيضاح گذشت، اما با افزايش فشارها عاقبت استعفا داد.
معاون امور سينمايى او هم پس از مدت كوتاهى كناره گيرى كرد و محمدحسن پزشك جايگزين سيف الله داد شد. آقاى پزشك كه به خاطر سياست هايش براى بازگرداندن سينما به دوران پيش از دوم خرداد ۷۶ مورد انتقاد بود، كمى بيشتر از يك سال دوام آورد و سپس احمد مسجدجامعى كه در كابينه دوم دولت اصلاحات به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد معرفى شده بود، در سال ،۸۱ محمدمهدى حيدريان را معاون امور سينمايى خود كرد.
سخت گيرى هاى نظارتى در دوران آقاى ضرغامى شديدتر شد و شوراى تصويب فيلمنامه كه از ابتداى دهه شصت كار خود را آغاز كرده بود، به راحتى هر فيلمنامه اى را تأييد نمى كرد.
حيديريان كه پس از حضور طولانى خود در وزارت ارشاد در دهه شصت به تلويزيون رفته و حدود يك دهه از مديران ارشد صداوسيماى جمهورى اسلامى بود، به عنوان مديرى ميانه رو شناخته مى شد كه علاقه اش بيشتر در حوزه بازسازى زيرساخت هاى صنعتى سينماى ايران است.
اما در دوران او، دو اتفاق مهم رخ داد؛ اول، نمايش فيلم جنجالى مارمولك (ساخته كمال تبريزى) كه به زبان طنز به جايگاه روحانيت در جامعه مى پرداخت و پس از دو هفته نمايش بر اثر فشار نهادهاى انتصابى از پرده سينما برداشته شد و دوم، اتفاق هائى كه در هشتمين جشن سينماى ايران رخ داد و به احضار و دستگيرى اعضاى هيأت مديره خانه سينما انجاميد.
اين دو حادثه حيرديان را مجبور كرد در حوزه نظارت بر سينما سخت گيرى بيشترى كند. به تدريج شوراى تصويب فيلمنامه به شكل غير رسمى احيا شد و فيلم هاى توليد شده بدون پروانه ساخت از گردونه نمايش خارج شدند.
تير خلاص
انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۸۴ و پيروزى محمود احمدى نژاد عملا تير خلاصى بود بر «سينماى دوم خرداد» كه مى
آقاى جعفرى جلوه در مقام مدير شبكه اول تلويزيون جمهورى اسلامى با معاونان پيشين سينمايى ارشاد روابط گرم و همكارى نزديكى داشت.
توانست با استفاده از فضاى باز فرهنگى به مضامين حساس اجتماعى و سياسى نزديك شود و حرف هاى تازه اى مطرح كند.
اما در طول يك سالى كه از دوران رياست جمهورى آقاى احمدى نژاد مى گذرد، هنوز اصول مشخصى براى نظارت بر سينما اعلام نشده است. انتصاب محمدرضا جعفرى جلوه به عنوان معاون امور سينمايى وزارت ارشاد، با تصور اوليه مبنى بر حضور تندروها به عنوان مسئولان سينمايى تفاوت داشت.
آقاى جعفرى جلوه در مقام مدير شبكه اول تلويزيون جمهورى اسلامى با معاونان پيشين سينمايى ارشاد روابط گرم و همكارى نزديكى داشت و به عنوان يك مدير ارشد در صداوسيما، بر خلاف همكارانش با مجموعه سينما همكارى مى كرد.
اما در همين مدت، سخت گيرى هائى در صدور مجوز ساخت فيلم اعمال شده و دخالت معاونت امور سينمايى در تحولات مربوط به خانه سينما، بردن سينماگران به ديدار با رهبر جمهورى اسلامى، ايجاد محدوديت در برگزارى جشن سينماى ايران و تبديل آن به يك رويداد كاملاً دولتى و تهديد تهيه كنندگان درباره پخش تبليغ فيلم هاى سينمايى از شبكه هاى ماهواره اى فارسى زبان نمونه هاى ديگرى از تمهيدهاى معاونت امور سينمايى براى كنترل سينماگران بوده است.
سيف الله داد كه سابقه مديريت خانه سينما را داشت، با شعار «سپردن كار سينما به اهالى سينما» كار خود را آغاز كرد و بلافاصله شوراى تصويب فيلمنامه را منحل كرد.
به علاوه، وزير ارشاد در پاسخ به انتقاد طرفداران دولت كه معتقدند صحنه فرهنگ كشور با دوران هشت ساله تسلط اصلاح طلبان تفاوت چندانى نكرده است، وعده سخت گيرى بيشتر داده و در عين حال گفته كه در حيطه هنر نمى توان به شكل «ايده آل» اعمال نفوذ كرد، چون به قيمت تعطيلى فعاليت هاى هنرى و بخصوص سينمايى تمام مى شود.
اما آقاى جعفرى جلوه به جز تأكيد بر سنت هاى ملى و دينى در سياستگذارى سينما به نكات واضحى اشاره نمى كند و از آنجا كه روابط چندان گرمى با رسانه ها ندارد، گمانه زنى درباره سياست هاى آينده معاونت امور سينمايى كار دشوارى است.
اما آنچه قطعى به نظر مى رسد آن است كه مسئولان سينمايى جديد هم با چالش هائى مشابه اسلاف خود مواجه خواهند بود و به دليل خاستگاه دولت جديد، به شكل بيشترى زير فشار مخالفان فضاى باز فرهنگى به فاليت ادامه مى دهند.
|
|
|
|
|
تنباكو با طعم كوكاكولا
قليان كشى اگر در سده اخير، بيشتر عادتى مخصوص زنان و مردان پا به سن گذاشته بود، در چند سال اخير، مشتريهاى تازه اى پيدا كرده است؛ پسرهايى با شلوار جين و دخترهاى آلامد كه با هيجان، تند تند به قليانشان پك مى زنند تا قليان «چاق شود» و آماده براى ساعتى قل قل كردن پر رمق و پر دود!
شايد همين محبوبيت روزافزون قليان نيز موجب شد تا جمهورى اسلامى، در برابر اين اسباب دود كردن تنباكو ساكت نماند و حتى كار تا ممنوع شدن قليان، پيش برود.
ممنوعيت دو پلهو
بسيارى معتقدند، طعم هاى مختلف تنباكو، قليان را دوباره محبوب كرد وجوانان قليان كش شدند.
وقتى رستوران هاى سنتى و قهوه خانه ها به پاتوق هاى پر رونق جوانان نبديل شد، قليان كشيدن در رستوران ها و قهوه خانه ها براى زنان و زير ۱۸ ساله ها ممنوع شد و اوايل تير ،۱۳۸۳ با اجراى سخت گيرانه اين ممنوعيت غير قابل انتظار، لبخند از لب صاحبان قهوه خانه ها و رستوران هاى سنتى رفت.
اگر چه يك ماه بعد از آن با پادرميانى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كه قليان را جزو جاذبه هاى توريستى ايران مى دانست، دوباره قليان آزاد شد اما اين آزادى هيچ گاه شرايط را به حالت اول برنگرداند. بهرحال مأموران اداره اماكن نيروى انتظامى همواره در سركشى هاشان به پاتوقهاى جوانان، در كنار مواردى چون سر و وضع جوانان و سبك ترانه اى كه از كافه پخش مى شد، تذكرى جديد را نيز چاشنى مى كردند: قليان كشيدن اين دختر و پسرها، صورت خوشى ندارد!
مى گويند آخرين بارى كه قليان كشيدن از سوى دولت در ايران، رسماً ممنوع شده بود، حدود ۴۰۰ سل قبل، يعنى در دوره صفويان بوده است.
مى گويند آخرين بارى كه قليان كشيدن از سوى دولت در ايران، رسماً ممنوع شده بود، حدود ۴۰۰ سل قبل، يعنى در دوره صفويان بوده است. در زمان شاه عباس صفوى، پادشاه كه دل خوشى از تنباكوى سوغات پرتقالى ها نداشت، قليان كشيدن را ممنوع كرد. دوره حكومت شاه طهماسب نيز چندبارى قليان، ممنوع و آزاد شد.
اما دولت جمهورى اسلامى در اجراى ممنوعيت اخير كه به دليل زيان داشتن قليان و به توصيه وزارت بهداشت اعمال شده بود، با سياستى دوگانه تلاش كرد اين مهمان تازه را از جمعهاى جوانان براند؛ قليان كشى براى جوانان عمدتا خوش تيپ امروزى ممنوع شد، اما فروش تنباكو و قليان با چنين ممنوعيتى رو به رو نبود، پس خيلى ها كه ترك عادت تازه برايشان سخت بود، قليان ها و تنباكوها را به خانه بردند.
تنباكوى جوان پسند
چند سالى است كه تنباكوى قليان با طعم هر ميوه اى كه فكرش را كنيد پيدا مى شود، از سيب و پرتقال گرفته تا موز و نارگيل و از ليمو و انگور گرفته تا هندوانه و خيار، فقط ميوه نيست، طعم قهوه و كاپوچينو هم اين روزها كنار طعم كوكاكولا و دارچين پيدا مى شود.
يك پيرمرد قهوه خانه چى در كوچه پس كوچه هاى خوش منظره دركه، تنباكوى ميوه اى مصرى را از زمان جوانى اش به ياد مى آورد، اما نه با اين همه تنوع؛ فقط طعم يكى دو ميوه بوده انگار كه آن هم به كام قليان كش هاى آن روزگار كه به تندى تنباكوى برازجان و اصفهان عادت داشتند خوش نمى آمده. اما از چند سال پيش وضع عوض شده است.
از قليان ناصرى تا قليان تايوانى
پشت دخل مغازه كوچكى كه كف تا سقفش را طبقه طبقه قليان چيده اند، زن و شوهر مسنى نشسته اند كه پنج شش سال پيش وقتى ديدند بار بار تنباكوى ميوه اى آمده به بازار و قليان را از دست پير ها گرفته و داده است دست جوان ها، بقاليشان را كردند قليان فروشى و كنج ديوار، روى ميزى، رديف رديف تنباكو چيدند تا مشترى ها بروند سر ميز و هرچه مى خواهند بردارند.
بعد هم قليان هاى رنگارنگِ خط توليد كارخانه هاى چينى از راه رسيدند و ديگر آن قليان هاى بدنه چوبى مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها را كسى نگاه نكرد.
يك قليان كوچك چينى كه به «سفرى» معروف است و كيف براق و مشترى پسندى هم دارد را مى توان با ۲۵ هزار تومان خريد كه مى گويند خوب هم كام مى دهد. قليان هاى مجلسى چينى و تايوانى هم از بيست سى هزار تومان شروع مى شود تا ۲۰۰ هزار تومان و بالاتر اما با هفت، هشت هزار تومان هم مى شود قليان وطنى خريد؛ فلزى است و زرد رنگ با شيشه هاى رنگى كه گاهى رويش عكس ناصر الدين شاه هم هست، همان عكسى كه ديگر روى شيشه قليان هاى گران قيمت چينى ها كه ارادتى به سبيل شاه شهيد ندارند پيدا نمى شود.
يك پيرمرد قهوه خانه چى در كوچه پس كوچه هاى خوش منظره دركه، تنباكوى ميوه اى مصرى را از زمان جوانى اش به ياد مى آورد، اما نه با اين همه تنوع
اما كار با يكى دو هزار تومان هم راه مى افتد، قليان هاى چوبى كوچك، كه چوب نامرغوبش را با ورقه نازكى آلومينيومى پوشانده اند و اسمشان هم قليان افغانى است. زغال هم از اسباب قليان است و كم سوپر ماركتى پيدا مى شود كه كلكسيون تنباكو و زغال قليان نداشته باشد.
دود تاريخى!
هموطنان كريستمف كلمب، توتون و تنباكو را كه وى در قرن پانزده ميلادى به اروپا آورده بود، در قرن دهم هجرى به خليج فارس آوردند و در همين زمان، اهلى شيرازى در وصف قليان چنين سروده است:
«قليان ز لب تو بهره ور مى گردد
نى در دهن تو نيشكر مى گردد
بر گرد رخ تو دود تنباكو نيست
ابريست كه بر گرد قمر مى گردد»
برخى تاريخ نويسان اعتقاد دارند قليان ساخته دست ايرانيان است و برخى نيز از كشورهاى همجوار ايران يا هند به عنوان مبتكران اين شيوه دود كردن تنباكو نام برده اند. آنچه در تاريخ مستند است، اين است كه سياحان اروپايى مانند شاردن و تاورنيه با ديدن قليان هيجان زده شده بودند.
تاوارنيه نوشته است: «ايرانيان تنباكو را با دستگاهى كاملاً اختصاصى مى كشند. در كوزه گلى دهان گشادى به قطر سه انگشت، تنه قليانى از چوب يا نقره كه سوراخى در وسط دارد قرار مى دهند، و بر سر آن مقدار تنباكوى نم دار با كمى آتش مى گذارند، و در زير قليان سوراخ ممتدى است كه، در حالى كه نفس را بالا مى كشند، دود تنباكو با شدت از امتداد سوراخ پايين آمده و داخل آب كه به رنگهاى مختلف ميآميزد داخل مى شود.»
شاردن هم گفته است: «دود كردن اين نبات، در ايران و هندوستان اصول كاملاً خاصى دارد... دود را از تنگ آبى عبور مى دهند. اينگونه چپق ها را قليان مى نامند»
در هر حال اگرچه ايرانيان، وسيله كنونى دود كردن تنباكو را «قليان» مى نامند، اما دو نام ديگر رايج اين وسيله نيز قارسى است. در كشورهاى تركيه، لبنان، عراق، اردن، يونان، قبرس، آلبانى، اسرائيل و رومانى عمدتا از نام قديمى «نارگيله» كه از كلمه فارسى نارگيل برگرفته شده، براى قليان استفاده مى شود.
همچنين نام ديگر قليان كه بيتشر در ميان غربى ها معروف است، يعنى «شيشه» نيز، كلمه اى فارسى است كه در بسيارى از كشورهاى جهان كاربرد دارد.
به بيان ساده تر، حالا كه از اجراى سخت گيرانه قانون ممنوعيت قليان كشى مدتى گذشته است، قليان تنها براى مشتريهاى جديدش ممنوع شده است.
بهر روى، قليان چه ايرانى باشد و چه غير ايرانى، در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم آرام آرام در ايران همه گير شد و مموعيت آن هم از سوى شاهان فايده اى نداشت. تجارت تنباكو نيز چنان پرسود شد كه وقتى امتيازش دست خارجى افتاد، كار به تحريم كشيد.
مرام قليان كشى
قليان آنقدر متداول شد كه رسم و مرام هم پيدا كرد، رسم و مرامى كه ردپايش را مى توان از لاى ورق هاى كتاب تهران قديم جعفر شهرى تا جمع هاى دوستانه جوانانى كه اين روزها دور قليانى جمع مى شوند تا به بهانه قليان با هم باشند؛ پيدا كرد.
روشن نكردن سيگار با زغال قليان، تعارف كردن و به نوبت قليان كشيدن و انگشتى به دست كسى كه قليان را تعارف مى كند زدن از جمله عادات مرسوم اين روزهاى جوانان ايرانى در هنگام قليان كشى است كه البته به اين تفريح نه چندان سالم، جذابيتى ويژه مى بخشد.
ورود زنان ممنوع
قليان كه ممنوع شد، باز گوشه و كنار رستوران هائى بوند كه كنار غذا و چاى قليان هم بدهند، رستوران هاى دور از شهر آزاد ترند، از رستوران هاى دركه و دربند و سلقون تهران هنوز هم بوى تنباكو مى آيد و در شهر هم قهوه خانه هائى كه از قديم چيزى جز چاى و قليان و شايد غذايى مختصر نداشتند، هنوز هم قليان دارند و عصرها در فضاى تنگ و مه آلودشان جاى نشستن سخت پيدا مى شود، اما ورود زنان به اين قهوه خانه ها ممنوع است و فقط مرد ها اگر سن و سالشان خيلى كم نباشد و چهره شكسته معتادان را نداشته باشند اجازه قليان كشيدند دارند.
به بيان ساده تر، حالا كه از اجراى سخت گيرانه قانون ممنوعيت قليان كشى مدتى گذشته است، قليان تنها براى مشتريهاى جديدش ممنوع شده است. اما اگر ظاهر و سن و سال طرف نشان دهد كه او به خاطر مد سالهاى اخير قليان كش نشده، مأموران نيروى انتظامى ايرادى نمى بينند كه به قليان كشى اش ادامه دهد. گويى اين روزها جوانان بايد بار ديگر به دنبال تفريحى تازه به غير از تخمه خوردن در جمعهاى كوچكشان باشند!
|
|
|
|
|
كيهان زير مديريت آقاى مصباح زاده طى چند سال توانست به روزنامه اى پرتيراژ و سودآو
كيهان زير مديريت آقاى مصباح زاده طى چند سال توانست به روزنامه اى پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده اى از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنى در سالهاى پرتلاطم نهضت ملى ايران و دوران زمامدارى دكتر محمد مصدق كه درگيرى ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، كيهان تلاش داشت از خطى معتدل و بيطرفانه پيروى كند و از سمت گيرى هاى افراطى بپرهيزد.
پس از كودتاى ۲۸ مرداد حكومت نظامى بر سر كار آمد كه آزادى نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطى كه روزنامه هاى آزاد زير ضربه سختى رفته بودند، كيهان با اتكا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادى از استقلال خود دفاع كند. پافشارى بر سلامت حرفه اى، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه هاى آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.
كيهان از پشتيبانى گروهى از نويسندگان حرفه اى و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود كه هم در نگارش فارسى و هم در حرفه مطبوعاتى خبره بودند. كسانى مانند كاوه دهگان، جهانگير افكارى، نصير امينى، عبدالله گله دارى، حسام الدين امامى، صدرالدين الهى، رضا مرزبان، خسرو شاهانى و نصرت الله نوح در تحريريه كيهان كار مى كردند.
كيهان همچنين موفق شده بود همكارى برخى از نويسندگان نامى ايران را جلب كند. كسانى مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويى، على اصغر حاج سيد جوادى، منوچهر آتشى، نصرت رحمانى و بسيارى ديگر با صفحات ادبى كيهان يا ضميمه هاى فرهنگى آن همكارى داشتند.
آخرين سردبير روزنامه كيهان تا آستانه انقلاب امير طاهرى بود. با نزديك شدن انقلاب سال ،۱۳۵۷ شوراى سردبيرى تازه اى در كيهان شكل گرفت كه رحمان هاتفى در رأس آن قرار داشت. در جريان انقلاب كيهان به دفاع از اعتراضات مردمى پرداخت و نقش مهمى در مبارزه براى آزادى نشر و بيان ايفا كرد. رحمان هاتفى تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير كيهان باقى ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت هاى سياسى دستگير شد و در زندان جان باخت.
پس از انقلاب دكتر مصباح زاده در پاريس با فراخواندن امير طاهرى به سردبيرى، كيهان چاپ لندن را به راه انداخت.
كيهان پس از انقلاب نيز روز بروز اعتبار رسانه اى خودرا از دست داد. آخرين پله سقوط اين اعتبار را نيز بايد حضور حسين شريعتمدارى به عنوان فرد اعتماد رهبر جمهورى اسلامى در روزنامه كيهان ناميد كه اين روزنامه را به ارگان محافل افراطى در حاكميت جمهورى اسلامى تبديل كرده است.
ايران امروز، درگذشت دكتر مصطفى مصباح زاده را به اعضاى خانواده، بستگان و دوستان ايشان و جامعه مطبوعاتى كشور تسليت مى گويد.
|
|
|
|
|
كيهان در سوك «پدر»
در اين هفته، با درگذشت دكتر مصطفى مصباح زاده بنيانگذار كيهان، مؤسسه مطبوعاتى كيهان سوگوار شده است، اين سوگوارى، خاص كيهان نيست، جامعه مطبوعاتى ايران بايد در عزاى از دست شدن مردى نشسته كه بسيارى از روزنامه نگاران مملكت راه روزنامه نگارى صحيح را از او آموختند.
در حد او، دو مرد در جامعه مطبوعات نوين ايران درخشيدند، يكى عباس مسعودى بود كه سى چهل سال پيش از اين پشت ميز كارش سكته كرد و درگذشت و دومى كه سالها بعد از او، ما افتخار حضور و وجودش را در جامعه مطبوعاتى داشتيم، استاد فقيد دكتر مصباح زاده بود كه صميميت و همراهى اش با مطبوعات، بر كسى پوشيده نيست.
اين هر دو، اگر چه در ابتدا مطبوعاتى نبودند، ولى به ذوق روزنامه نگارى افتادند و چه پيروزمندانه در دوران حيات خود، پله هاى روزنامه نگارى را بالا رفتند و تقريباً همه مطبوعاتى هاى موفق امروز، شاگردان اين دو بوده اند و از آنها آموخته اند كه چگونه بايد روزنامه نويسى كرد.
آنچه از دكترمصباح زاده بايد آموخت، علاوه بر همه خلقيات حسنه اش، روابط عمومى بسيار گسترده و صميمانه اش است، با همه دوست بود، به اكثر افراد زنگ مى زد، با همه حشر و نشر مى كرد و حتى گاهى در انتقاد از كيهان با ديگران همزبان مى شد و وقتى باب تعجب مخاطب را مى گشود كه شما هم از كيهان ناراحتيد، باخنده مى گفت: آقا من نيمروز مى خوانم! يكبار كه ما و نيمروز در كيهان در دوره سردبيرى مرحوم وزيرى مورد حمله قرار گرفتيم، دو روز بعد از انتشار آن رپرتاژ- آگهى حمله به نيمروز، دكتر مصباح زاده به من زنگ زد و صميمانه از من عذر خواست كه در كيهان چنين آگهى چاپ شده است و گفت بايد يك چاى با هم بخوريم، و هفته بعد كه آگهى ديگرى باز عليه نيمروز در كيهان منتشر شد، او دوباره زنگ زد و گفت: آقا من بايد به لندن بيايم و با هم يك ناهار بخوريم، ديگر كار از چاى و معذرت گذشته است.
من بى آن كه به او بگويم، هفته بعد جوابيه اى در نيمروز نوشتم و او بار ديگر زنگ زد و گفت اين حرف هائى كه تو نوشته اى البته مربوط به من نيست، كما اين كه آنچه در كيهان چاپ شده هم، حرف هاى من نبوده است!
او به لندن آمد، زنگ زد و با هم يك چاى خورديم، مرحوم استاد دكتر همايونفر هم حضور داشت. هرگز در باب آنچه در كيهان پيش آمده بود از او گله نكردم، چرا كه مى دانستم او روحش هم از ماجرا خبر نداشت، او به من و خانواده ام بسيار محبت كرد و هنوز ياد اين مهربانى ها در من مانده است.
پايه گذارى روزنامه كيهان
تأسيس كيهان به سال ۱۳۲۲ بر مى گردد. دكتر مصطفى مصباح زاده حقوقدان جوانى كه در اروپا تحصيل كرده و تازه به ايران برگشته بود، در فكر تأسيس روزنامه تازه اى بود كه كار اطلاع رسانى را با اصول مدرن حرفه اى همراه كند.
در شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهاى متفقين، اوضاع آشفته اى در كشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش هاى سياسى، روزنامه هاى بسيارى انتشار يافت كه در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يكديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جاى كار حرفه اى خبررسانى و آگاه سازى، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده و به جنگ يكديگر رفته بودند.
به دنبال خروج رضا شاه پهلوى از كشور و ضعف دولت مركزى، دربار پهلوى زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود. محمد رضا شاه پهلوى كه در جوانى به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبرى معتبرى كه بتواند مواضع دربار را منعكس كند، محروم بود.
دكتر مصباح زاده فكر پايه گذارى يك روزنامه حرفه اى آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و براى تأسيس روزنامه اى كه «كيهان» خوانده شد، از پشتيبانى و حمايت مالى دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيرى از حمايت دربار، مى كوشيد كه كيهان در برابر نيروهاى فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ كند و خبررسانى را به شيوه اى درست و حرفه اى انجام دهد.
دكتر مصباح زاده در تحريريه كيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيأت تحريريه را به عبدالرحمن فرامرزى كه از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار كرده بود. گفته مى شود كه مصباح زاده در طول انتشار كيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيأت تحريريه را محترم مى شمرد.
حسين قلى مستعان، مشفق همدانى، صادق بهداد و رحمت مصطفوى از نخستين سردبيران كيهان بودند.
دفتر روزنامه كيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به كوچه اى در خيابان فردوسى نقل مكان كرد.
پيشرفت كيهان
كيهان طى چند سال توانست به روزنامه اى پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده اى از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنى در سالهاى پرتلاطم نهضت ملى و دوران زمامدارى محمد مصدق كه درگيرى ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، كيهان تلاش داشت از خطى معتدل و بيطرفانه پيروى كند و از سمت گيرى هاى افراطى بپرهيزد.
پس از كودتاى ۲۸ مرداد در ايران حكومت نظامى بر سر كار آمد كه آزادى نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطى كه روزنامه هاى غيردولتى زير فشار شديد بودند، كيهان با اتكا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادى از استقلال خود دفاع كند. پافشارى بر سلامت حرفه اى، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه هاى آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.
رقيب اصلى كيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور عباس مسعودى بود كه به موضع آوازه گرى براى ديدگاه هاى رسمى لغزيده و به روزنامه اى سر به فرمان تبديل شده بود.
نقد ملايم از رژيم
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشارى سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه كيهان، نارسايى هاى موجود را در سطحى محدود بيان مى كرد و ناخشنودى هاى مردم را با لحنى ملايم بازتاب مى داد.
برخى از سردبيران كيهان تلاش كردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه اى كيهان را پاس بدارند، در اين ميان مى توان از عبدالرسول عظيمى كه بعدها در تهران روزنامه پيغام امروز را به سردبيرى رضا مرزبان منتشر ساخت و دكتر مهدى سمسار نام برد كه پس از كيهان، به انتشار روزنامه پر تيراژ رستاخيز ارگان حزب رستاخيز ملت ايران اقدام كرد.
كيهان از پشتيبانى گروهى از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود كه هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتى خبره بودند. كسانى مانند كاوه دهگان، جهانگير افكارى، نصير امينى، عبدالله گله دارى، حسام الدين امامى، صدرالدين الهى، رضا مرزبان، خسرو شاهانى و نصرت الله نوح كه همه در تحريريه كيهان كار مى كردند.
كيهان همچنين موفق شده بود همكارى برخى از نويسندگان نامى ايران را جلب كند. كسانى مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويى، على اصغر حاج سيد جوادى، منوچهر آتشى، نصرت رحمانى و بسيارى ديگر كه با صفحات ادبى كيهان يا ضميمه هاى فرهنگى آن همكارى داشتند.
آخرين سردبير روزنامه كيهان تا آستانه انقلاب امير طاهرى بود. با نزديك شدن انقلاب سال ،۱۳۵۷ شوراى سردبيرى تازه اى در كيهان شكل گرفت كه رحمان هاتفى در رأس آن قرار داشت.
در جريان انقلاب، كيهان به دفاع از تظاهرات مردمى پرداخت و در مبارزه براى آزادى نشر و بيان نقش برجسته اى ايفا كرد. رحمان هاتفى تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير كيهان باقى ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت هاى سياسى دستگير شد و در زندان جان باخت.
كيهان پس از انقلاب
با وجود حمايت كيهان از انقلاب و نهضت خمينى، اين روزنامه پس از پيروزى انقلاب زير فشار قرار گرفت. طى سال ۱۳۵۸ جمهورى اسلامى كه مايل بود «كيهان» را به بلندگوى بنيادها و باورهاى فكرى خود تبديل كند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول «پاكسازى» ساخت و اخراج كرد.
از سال ۱۳۵۸ سرپرستى كيهان را رسماً دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايى و امور تحريرى آن عمدتا به افراد غيرحرفه اى واگذار شد.
در نيمه دهه ۱۳۶۰ كه نشريات تازه اى وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، سيد محمد خاتمى با تيم تازه اى به سرپرستى ماشاء الله شمس الواعظين در كيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه اى به كيهان بدمند و ياد نيك گذشته آن را تا حدى زنده كنند.
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگارى به نام مهدى نصيرى سردبيرى كيهان را به عهده گرفت كه رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوى مواضع جناح افراطى حاكميت تبديل كرد، كه بيش از خبررسانى و آگاه سازى جامعه، به تبليغ مواضع سياسى معين گرايش داشت.
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودى از فشارهاى سياسى و اجتماعى به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانى بالا گرفت. در شرايطى كه جنبش اصلاح طلبى نيرو مى گرفت، حسين شريعتمدارى كه از اعتماد ويژه رهبر جمهورى اسلامى برخوردار بود، به سرپرستى روزنامه كيهان منصوب شد.
شريعتمدارى وظيفه دفاع از رهبرى را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و كيهان را بيش از پيش به روزنامه اى در خدمت يك قطب معين سياسى تبديل كرد.
كيهان از جانب نيروهاى ناراضى و اصلاح طلب، به شايعه پردازى، پرونده سازى و اتهام زنى به مخالفان حاكميت متهم شد.
سير كيهان از روزنامه اى كمابيش مستقل به روزنامه اى جناحى و تبليغاتى، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيرى وارد كرد، به گونه اى كه اين روزنامه در سالهاى اخير، در كنار رسانه هائى مانند «صدا و سيما» به عنوان يكى از بلندگوهاى رسمى جمهورى اسلامى شناخته شد.
روزنامه كيهان از اوايل دهه ۱۳۷۰ نقش فعالى در تنش ها و برخوردهاى درونى حاكميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. كيهان با اين كاركرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگى و مألوف خود را از دست داد.
در دوران اخير تنها به يارى حمايت دولتى و يارانه اى بود كه اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد.
بعضى ناظران معتقدند كه كاهش فروش كيهان در سال هاى اخير و ناتوانى آن در رقابت با روزنامه هاى ديگر، دليل اصلى تبديل آن به روزنامه صبح بوده است.
كيهان تهران اكنون به صورت روزنامه صبح منتشر مى شود.
اما، درباره كيهان لندن و نحوه انتشار آن دوست من احمد شكرنيا كه در آغاز انتشار آن، از فعالان آن روزنامه بوده است مقاله اى در همين شماره نوشته كه نظر شما را به خواندن آن جلب مى كنم.
صميمانه درگذشت اين بزرگمرد جامعه مطبوعات نوين ايران را به عموم بازماندگان وى و به شاگردان بسيارى كه تربيت كرد و اينك چه در ايران هستند و چه در اطراف و اكناف جهان پراكنده اند تسليت مى گوئيم و ياد او را گرامى مى داريم.
|
|
|
|
|
بابك بيات آهنگساز نامى ايرانى در گذشتسعيده هاشمى
فرياد زير آب، تپش و بوى سفر، ترانه هاى به ياد ماندنى كه با صداى خواننده هاى سرشناسى چون داريوش، ابى و گوگوش اجرا شده اند؛ بخش كوچكى از آثار به يادماندنى آهنگسازى است كه يك شنبه، پنجم آذرماه درگذشت.
بابك بيات در طول سال هاى گذشته بارها نامزد دريافت جايزه سيمرغ بلورين رشته موسيقى متن در جشنواره فيلم فجر شد و دو بار هم در سال هاى ۱۳۶۹ و۱۳۷۵ براى ساخت موسيقى متن فيلم هاى «عروس» به كارگردانى بهروز افخمى و «سرزمين خورشيد» ساخته احمدرضا درويش، اين جايزه را دريافت كرد.
دكتر محمود خوشنام، كارشناس موسيقى در گفت و گويى با راديو فردا درباره سابقه فعاليت حرفه اى او گفت: «بابك موسيقى را دير شروع كرد. ولى درعين حال شايد بزرگترين شانس او ورود به كلاس هاى شبانه هنرستان عالى موسيقى در سن ۲۰ سالگى و بهره بردن از دانش دو استاد برجسته ابلين و ثمين باغچه بان بود.»
دكتر خوشنام افزود: «به دليل آنكه بابك صداى خوبى داشت توانست در گروه آواز دسته جمعى هنرستان كه زير نظر ابلين باغچه بان اداره مى شد شركت كند و بعد وقتى گروه كر اپراى تهران تشكيل شد به آن گروه پيوست.»
بابك بيات بعد ها با ساخت آثارى جاودانه موسيقى پاپ به شهرت رسيد. به گفته محمود خوشنام، «كار در ترانه سبب شد كه بابك به موسيقى فيلم هم نزديك شود چون بعضى از ترانه هاى برجسته اى او براى اينكه در فيلم مورد استفاده قرار گيرد، ساخته شده بود.»
دكتر خوشنام در گفتگو با راديو فردا افزود: اين ترانه ها اكثرا ترانه هاى برجسته اى هستند كه با سروده هاى ايرج جنتى عطايى و با صداى داريوش اقبالى اجرا شده اند. ترانه هائى مثل جنگل، خونه، بن بست، فرياد زير آب و... .
بابك بيات پس از سال هاى انقلاب به دليل محدوديت هائى كه در زمينه ساخت ترانه ايجاد شده بود، به ساخت قطعاتى براى موسيقى فيلم روى آورد. خوشنام در اين باره گفت: «اولين كار موسيقى فيلم بابك، خورشيد در مرداب اثر ميم صفار و ديگرى برهنه تا ظهر با سرعت اثر خسرو هريتاش بود كه اين دو اثر استعداد وى را در زمينه موسيقى فيلم نشان داد.»
از آثار برجسته بابك بيات در زمينه موسيقى متن فيلم مى توان به مرگ يزدگرد، شايد وقتى ديگر، مسافران و ولايت عشق اشاره كرد.
وى همچنين در همكارى پربارى با احمد شاملو، شاعر بزرگ ايرانى، براى مجموعه هائى كه شاملو در آنها با صداى خود اشعار ديگران را اجرا مى كرد، موسيقى ساخت كه به مجموعه هاى ماندگارى چون «سكوت سرشار از ناگفته هاست» و «چيدن سپيده دم» بدل شدند.
بيات از معدود آهنگسازانى بود كه با وجود ساخت ترانه هائى كه برخى از آنها مضامين سياسى داشتند پس از انقلاب از ايران خارج نشد و تا آخرين روزهاى حيات خود، در كنار همسرش در تهران زندگى كرد.
|
|
|
|