|
تهيه و تنظيم: پژواك
از لابلاى متون
اجتماع سران آمريكا، شوروى و انگليس در تهران
هنگام جنگ جهانى دوم و پيامدهاى آن
به روايت مرحوم محمد ساعد مراغه اى نخست وزير اسبق
(به انگيزه سى و سومين سالگرد وفات آن شادروان ۱۰ آذرماه ۱۳۵۲)
«كنفرانس تهران:- ايران در اشغال نيروهاى شوروى و انگليس و آمريكا بود. دولت مركزى تحت رياست آقاى على سهيلى مشغول كار بود و روابط اين دولت با متفقين ظاهراً دوستانه بود. سمت من در دولت آقاى سهيلى پست وزارت امورخارجه بود كه از دولت سابق، يعنى دولت قوام السلطنه برعهده داشتم. روز ۲۹ آبان ۱۳۲۲ ماكسيموف كاردار سفارت كبراى اتحاد جماهير شوروى در تهران يك ملاقات كاملاً محرمانه با نخست وزير نمود و به طور خصوصى تشكيل كنفرانس سران سه دولت بزرگ در تهران را به اطلاع سهيلى رساند ولى از تاريخ انعقاد كنفرانس اطلاعى نداد. آقاى سهيلى جريان را با من در ميان گذاشت و چون كاردار سفارت شوروى از ما نظريه نخواست و تقاضائى در مورد حفظ امنيت و ساير مسائل مربوط به تشريفات ورود سران دول بزرگ ننمود، خود را مسئول نمى دانستيم ولى كاملاً هوشيار و مراقب جريان بوديم تا خبر از چهارديوارى اطاق ما به خارج سرايت نكند.
روز چهارم آذرماه ماكسيموف كاردار سفارت كبراى شوروى طى نامه اى به عنوان من اطلاع داد كه همان روز (۲۶نوامبر) مارشال استالين رهبر شوروى و آقاى مولوتف كميسر امورخارجه اتحاد جماهير شوروى وارد تهران شده اند و افتخار دارد كه نيات حسنه مارشال استالين را به حضور اعليحضرت شاهنشاه ايران تقديم و مراتب را به آقاى نخست وزير و من ابلاغ نمايد.
بعد از وصول اين نامه اطلاع يافتيم كه روزولت رئيس جمهورى آمريكا و چرچيل نخست وزير انگلستان نيز فردا پنجم آذرماه به طور محرمانه وارد تهران خواهند شد.
استالين روز جمعه ساعت ۴بعدازظهر با يك هواپيماى جنگى روسى از باكو وارد تهران شد و به محل شهرى سفارت شوروى انتقال يافت و روزولت و چرچيل به اتفاق روز شنبه پس از كنفرانس سرّى با مارشال چيانكاى چك رئيس جمهورى چين در قاهره، از آنجا وارد فرودگاه مهرآباد شدند.
روزولت دو سه ساعتى بيش در سفارت آمريكا اقامت نكرد و بنا به پيشنهاد استالين به سفارت شوروى رفت و در آنجا مسكن گزيد، ولى چرچيل در همان سفارت انگليس كه در دو قدمى سفارت شوروى واقع است اقامت نمود.
ماكسيموف كاردار سفارت شوروى طى تماس تلفنى از من تقاضا نمود براى ساعت ۶ بعدازظهر در دفتر كار خود حاضر باشم تا براى يك مطلب مهم با من ملاقات نمايد.
ساعت ۶بعدازظهر فرا رسيد. با آقاى على سهيلى نخست وزير در دفتر كار خود نشسته بودم كه ناگهان درب اتاق باز شد و چشم من به قيافه مولوتف وزيرخارجه شوروى افتاد كه به دنبال او ماكسيموف كاردار سفارت شوروى بود. از تعجب در جاى خود ايستادم. پيش خود خيال مى كردم شايد اشتباه مى بينم ولى اين طور نبود. او خود مولوتف بود. يكسال پيش در همين ايام در شوروى با او آخرين ملاقات را به عمل آورده بودم. معلوم شد مولوتف صبح وارد تهران شده و براى رعايت احترام به ملاقات وزير امورخارجه ايران آمده است. مولوتف حدود نيم ساعت در اتاق من بود. از مسافرت سران سه دولت بزرگ اطلاعاتى به سهيلى و نگارنده داد و گفت چون احتمال حمله هواپيماهاى آلمانى مى رود، ما تصميم گرفتيم اين مسافرت بدون اطلاع قبلى باشد و سعى مى كنيم كسى با اطلاع نشود. البته از مقامات ايرانى فقط شخص اعليحضرت و نخست وزير و وزير دربار مسبوق خواهند بود.
مولوتف خداحافظى كرد و رفت، با سهيلى داخل گفتگو شدم. نخست وزير نظر داد كه فوراً به كاخ سلطنتى رفته شاه را در جريان بگذارد. به وسيله مولوتف بود كه اطلاع يافتيم چرچيل و روزولت فردا وارد تهران مى شوند و در سفارت كبراى شوروى به استالين ملحق مى شوند. از فرداى آن روز تا هفتم آذر هر چه انتظار كشيدم از ايدن و مستر هريمن خبرى نشد. ما يقين داشتيم كه آنها اتيكت سياسى را رعايت خواهند كرد و مراسم معمول را مانند مولوتف به جاى خواهند آورد. روز هفتم آذر، شاه، اينجانب و نخست وزير را احضار كرد و گفت: «حال كه آنها رعايت اصول ديپلماسى را نمى كنند، چه مانعى است كه ما خودمان به ملاقات آنها برويم؟»
براى انجام اين ملاقات من با سفراى سه دولت تماس گرفتم و صبح فردا را براى اين ملاقات تعيين كردند و به اتفاق سهيلى به قصر سلطنتى رفته و در حالى كه شاه به طور ناشناس در اتومبيل قرار گرفته بود و حسين علاء وزير دربار هم در التزام بود و سرلشگر شفائى با سمت آجودانى كنار دست شوفر قرار داشت به سفارت شوروى رفتيم.
سراسر خيابان بهرامى كه باغ سفارت شوروى در آن قرار دارد از سربازان انگليسى و روسى پُر بود. اتومبيل حامل شاه و نخست وزير و همراهان وارد باغ سفارت شد. نخست روزولت رئيس جمهورى آمريكا را در يكى از اتاق هاى سفارت شوروى ملاقات كرديم. روزولت فلج بود و نمى توانست از جاى برخيزد. همينطور كه روى مبل نشسته بود از شاه پذيرائى كرد و موقع خداحافظى گفت از اعليحضرت دعوت مى كنم به آمريكا سفر كنند تا بتوانيم پذيرائى از شما بكنيم.
وقتى از اتاق روزولت خارج شديم شاه گفت: «براى ملاقات چرچيل برويم» و همينطور كه به اتاق مسكونى نخست وزير انگلستان مى رفتيم چرچيل كه عصاى كوچكى در دست داشت و به لباس نظامى ملبس بود از اتاق خارج شد و در راهرو با شاه برخورد و احوال پرسى كرد. در حدود دو سه دقيقه احوال پرسى با چرچيل ادامه داشت كه سفارت را ترك نموديم. علت اين كه شاه با استالين ملاقات نكرد، اين بود كه ماكسيموف اطلاع داده بود ژنراليسيم استالين شخصاً به ديدار شاه خواهند آمد و لزومى به ملاقات از ايشان نيست.
زرنگى روس ها از اينجا معلوم شد و مخصوصاً وقتى سران آمريكا و انگليس از تصميم روس ها اطلاع يافتند خيلى ناراحت شدند. ما شاه را تا كاخ سلطنتى بدرقه كرديم و من و نخست وزير به كاخ وزارت امورخارجه برگشتيم.
صبح فرداى آن روز علاء وزير دربار به من تلفن كرد و با عجله گفت بلافاصله شرفياب شوم. معلوم شد ژنرال استالين به اتفاق مولوتف وزيرخارجه و ماكسيموف كاردار سفارت شوروى بدون اطلاع قبلى به وسيله يك دسته اسكورت مسلح روسى براى ديدار شاه وارد كاخ شده اند. فوراً وارد اتاق مخصوص شدم. ديدم استالين با شاه گرم صحبت است و ماكسيموف كه به فارسى كم و بيش آشنائى داشت اظهارات طرفين را ترجمه مى كند ولى خوب از عهده برنمى آيد. استالين تا چشمش به من افتاد به زبان فارسى احوال پرسى طول و درازى كرد. من با استالين آشنائى داشتم و در موقع سفارت چند دفعه او را در كاخ كرملين ملاقات كرده بودم. همه ايستاده بودند. با ورود من همه روى مبل هاى خاتم كاخ مرمر قرار گرفته و من سمت مترجمى پيدا كردم. استالين نخست از ميهمان نوازى ايرانيان تعريف كرد و گفت شنيده ام ايرانيان در ميهمان نوازى شهره آفاق اند ولى اعليحضرت فراموش نكنند كه ما قفقازى ها هم ميهمان نواز مى باشيم و بدون جهت نبود كه پدرم اسم مرا «يوسف» گذارد.
بيشتر صحبت ها را استالين مى كرد و يكى دو بار مولوتف صحبت كرد. شاه چند جمله به فرانسه با وزير امورخارجه شوروى صحبت كرد ولى مولوتف به احترام استالين كه به زبان هاى خارجى آشنا نبود جواب شاه را به روسى مى داد كه به فارسى از طرف من ترجمه مى شد. استالين سپس از روابط ايران و شوروى صحبت كرد و اظهار داشت: «آلمانى ها خيلى قسى القلب مى باشند و ميليون ها نفر از جوانان ما را تار و مار كردند ولى افراد ارتش دلاور سرخ انتقام خود را خواهند گرفت و تا آخرين نفس و آخرين گلوله به جنگ ادامه خواهند داد. وقتى از پشت راديو مسكو فرياد برآوردم كه ميهن در خطر است ميليون ها نفر تفنگ به دست گرفته و به طرف جبهه ها حركت نمودند.»
در اين وقت استالين از شاه پرسيد رفتار ارتش شوروى مقيم ايران با مردم چگونه است؟
شاه در جواب گفت: واقعاً رفتار آنان پسنديده و در خور تمجيد است و اميدوارم اين طرز رفتار ادامه داشته باشد و كشور ما را به عنوان كشور اشغال شده به حساب نياورند.
در اينجا بود كه استالين به شاه پيشنهاد كرد دولت شوروى مقدارى اسلحه در اختيار ارتش ايران بگذارد كه با حُسنِ استقبال شاه روبرو شد. استالين در بين اين پيشنهاد پرسيد تعداد نفرات ارتش ايران چقدر است؟
شاه جواب داد تا قبل از اشغال ايران در حدود يكصد هزار نفر بود و حاليه بيش از بيست هزار نفر نيست چون در چند استان لشكرها منحل شده است.
در اين وقت استالين به روسى مطلبى به ماكسيموف گفت و او از اتاق خارج شد و آجودان استالين را كه يك ژنرال بود به داخل اتاق راهنمائى كرد. استالين با ورود او به شاه گفت براى يادگار اين ملاقات عكسى با شما خواهم گرفت. ژنرال با شنيدن اين حرف عكاس مخصوص روسى را وارد تالار پذيرائى كاخ مرمر نمود و در حالى كه شاه و استالين در وسط و مولوتف و من و ماكسيموف در طرفين قرار داشتيم عكس برداشته شد و پس از برداشتن عكس استالين و مولوتف از شاه خداحافظى كردند و شاه تا درب ورودى كاخ مرمر پيشواى شوروى را بدرقه نمود. در مدتى كه استالين در كاخ مرمر بود عده زيادى از افسران شوروى مسلح به مسلسل هاى دستى در داخل و خارج كاخ سلطنتى ايستاده و به مراقبت مشغول بودند.
ملاقات استالين از شاه ايران حسن اثر زيادى داشت و عدم ملاقات چرچيل و ايدن و همچنين نماينده مخصوص آمريكا از سهيلى و من، ما را به طور كلى گله مند نمود. مخصوصاً در ضيافت شب قبل كه از طرف دولت انگلستان در سفارت شوروى برپا شده بود و تمام همراهان سران دول بزرگ حضور داشتند و مراسم تقديم شمشير استالينگراد از طرف پادشاه انگلستان به ملت شوروى انجام گرديد از مقامات دولت ايران دعوت نكرده بودند و اين امر ما را بر آن داشت كه از مقامات انگليس و آمريكا گله نمائيم و همان روز با دريفوس سفير آمريكا و بولارد سفير انگليس ملاقات و سخت گله نموديم. سفير آمريكا قول داد گله ما را به اطلاع روزولت برساند و هنگام غروب خبر آورد كه براى رفع اين كدورت سران سه دولت مى خواهند اعلاميه اى هنگام خروج از تهران در اين خصوص منتشر نمايند. من گفتم اين اعلاميه بايد درباره استقلال ايران و تضمين صيانت مرزهاى كشور ما باشد.
اين را فراموش كردم، بعد از اين كه استالين با شاه ملاقات كرد به توصيه شاه، سهيلى و من تصميم گرفتيم با استالين ملاقات كنيم. ظهر همان روز در باغ سابق اتابك در يك ساختمان يك اشكوبه كه در آن بيش از سه اتاق نبود ملاقات صورت گرفت. اتاقى كه ما را راهنمائى نمودند اتاق خواب استالين بود كه يك تختخواب در آن قرار داشت و تجملى در آن ديده نمى شد.
ملاقات با استالين كه مولوتف و ماكسيموف نيز حضور داشتند رويهمرفته حدود بيست دقيقه طول كشيد و مذاكرات ما بيشتر روى روابط ايران با شوروى بود و استالين اظهار تأسف مى كرد كه به واسطه ضيق وقت و وضع غير عادى دنيا نمى تواند بيش از اين در ايران توقف كرده و از نقاط ديدنى تهران بازديد نمايد. در خاتمه ملاقات با استالين به نمايندگى از طرف شاه يك قالى نفيس خراسانى به ايشان هديه نموديم و براى رعايت بى طرفى شبيه قالى مزبور يك تخته به روزولت و يك تخته هم به چرچيل داديم. اين قالى ها در آن روز هر تخته اى يك ميليون ريال خريدارى شده بود كه به پول امروز چند برابر است.»
در شماره آينده پى آمد سفر سران ۳كشور متفق و چگونگى صدور اعلاميه اى را كه به امضاى آنها در اول دسامبر ۱۹۴۳ برابربا نهم آذرماه ۱۳۲۲ صادر شد به روايت مرحوم ساعد نقل خواهيم كرد.
(برگرفته از كتاب خاطرات سياسى محمد ساعد مراغه اى به كوشش دكتر باقر عاقلى.)
|