Nimrooz
Vol. 18, No. 910, December 1, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۰ - جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵
دستگيرى دختران فرارى پيش از سفر به سرزمين رؤياهاى دروغين
اعتراف به دومين جنايت در سايه چوبه دار
سفارش كارت پايان خدمت جعلى از سوى فوتباليست
۳۲ سال زندان براى ربايندگان دندانپزشك
پايان شوم يك سرقت خيالى
متهم به قتل در دادگاه مدعى شد:
با كشتن زن ۴۵ ساله قصد داشتم زمين را از فساد پاك كنم
معماى قتل در سينه قاتل
دانشجوى دانشگاه مديريت بر اثر سكته جان سپرد

دستگيرى دختران فرارى پيش از سفر به سرزمين رؤياهاى دروغين
ماموران پليس فرودگاه هاى كشور پس از ۸ ماه تحقيق توانستند اعضاى ۱۳ باند زنجيره اى را كه با اغفال زنان و دختران جوان آنها را به كشورهاى حاشيه خليج فارس انتقال مى دادند دستگير كنند.
تحقيقات پليس فرودگاه هاى كشور براى شناسايى اين باندها زمانى آغاز شد كه مأموران مستقر در فرودگاه مهر آباد اوايل امسال به چند دختر جوان كه با ظاهرى نامناسب قصد سوارشدن به يكى از پروازهاى خارجى را داشتند مظنون شدند.
اظهارات ضد و نقيض دختران درباره نحوه تهيه ويزا و رفتن به اين سفر در بازجوئى هاى اوليه باعث شد تا ظن كارآگاهان نسبت به آنها بيشتر شده و به همين خاطر تحقيقات دقيق پليسى از آنها را آغاز كنند.
وقتى مأموران از دختران جوان خواستند تا آدرس و شماره تماس والدين و بستگان خود را اعلام كنند، آنها به ناچار لب به اعتراف گشوده و پرده از فعاليت باند اغفال زنان و دختران برداشتند.
يكى از دختران به مأموران گفت: مدتى پيش زمانى كه از خانه فرار كرده بودم با زنى آشنا شدم كه يكى از اعضاى باند بود. او به من گفت كه كمكم مى كند تا زندگى خوب و مرفهى داشته باشم و از من خواست همراه وى به خانه اى كه متعلق به يكى از سردسته هاى باند بود بروم.
پس از رفتن به آنجا بود كه وعده هاى رسيدن به پول، زندگى مرفه و ازدواج با مردى ثروتمند در آن سوى آب به شدت مرا فريب داد و تصميم گرفتم تن به اين سفر دهم. وقتى اعضاى باند توانستند رضايت مرا جلب كنند برايم ويزاى يكى از كشورهاى خليج فارس را تهيه كردند و قرار شد يكى از اعضاى باند مرا به همراه چند دختر ديگر به آنجا برده و به ديگر اعضاى باند تحويل دهد.
پس از اظهارات دختران جوان، با صدور دستور قضائى تحقيقات پليسى براى شناسايى ديگر اعضاى باند آغاز شد و مأموران در تحقيقات نامحسوس خود توانستند يكى از مخفيگاه هاى اين باند را در تهران شناسايى كنند.
پس از دستگيرى اعضاى اين باند در تحقيقات پليسى مشخص شد كه ۱۲ باند ديگر نيز به صورت زنجيره اى با اين باند در تماس بوده و به صورت گسترده و با هدف سوءاستفاده از زنان و دختران اقدام به اغفال و انتقال آنها به كشورهاى عربى مى كنند.
به اين ترتيب فعاليت تمامى اين باندها زير نظر گرفته شد و مأموران در چند عمليات مختلف موفق شدند ۵۱ زن و مرد از اعضاى تشكيل دهنده اين باندها كه قصد انتقال افراد از فرودگاه هاى مهرآباد، امام خمينى، شيراز، مشهد و اصفهان را داشتند، دستگير و تحويل مقامات قضائى دهند.
به گزارش رسيده، اعضاى اين باندها زنان و دختران را در قالب تيم هاى ۴ تا ۷ نفره ساماندهى كرده و پس از تهيه ويزا، آنان را به كشورهاى عربى و جزيره كيش منتقل مى كردند.

اعتراف به دومين جنايت در سايه چوبه دار
زندانى محكوم به اعدام، وقتى كه سايه مرگ را بالاى سرش ديد، لب به اعتراف تكاندهنده اى گشود و راز قتل يك دختر دانشجو را فاش كرد.

كابوسهاى شبانه مرد جنايتكار
دو سال از حضور مرد جوان به نام صادق در زندان مى گذشت كه نامه اى از سوى اجراى احكام دادسراى كرج به دست وى رسيد. مرد بعد از باز كردن نامه دريافت كه كمتر از يكماه به اجراى حكم اعدامش نمانده است.
در تمام آن لحظات كه صادق در حال انتقال از بند محكومان عادى به طرف بند محكومان به اعدام بود، تمام دوران زندگى اش تا هنگامى كه در جلسه دادگاه به اتهام قتل پسر جوان به اعدام محكوم شده بود مثل يك فيلم از جلوى چشمانش گذشت، اما راز جنايت فاش نشده اش، حتى بيش از قتلى كه مرتكب شده بود آزارش مى داد.
راز وحشتناك قتل دختر جوان در گردنه كوهين مثل بختك به زندگيش چسبيده بود و هرشب كابوسش او را رها نمى كرد، با خودش فكركرد كه حالا كه به آخر خط رسيده است وقتش است كه اين راز را فاش كند، هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه صادق نگهبان زندان را صدا زد و به او گفت مى خواهد با بازپرس جنايى كرج صحبت كند.

پايان خط يك جنايت
ساعاتى بعد متهم در مقابل قاضى نشسته بود و گره كور جنايتى را گشود، او به بازپرس گفت: پائيز سال ۷۹ به همراه همسر صيغه اى ام از قزوين به طرف گيلان حركت كرديم، در طول مسير در حالى كه به شدت دچار مشكل مالى بودم، مقابل يك دكه روزنامه فروشى ايستاديم و من براى خريد سيگار از خودرو پياده شدم.
كنار دكه دختر جوانى كه به نظر مى رسيد مقدار زيادى پول به همراه داشت توجهم را جلب كرد. در يك لحظه تصميم به سرقت پولهاى او گرفتم، وقتى ماجرا را به همسرصيغه اى ام گفتم، قرار شد همسرم به سراغ اين دختر برود و من هم به عنوان مسافر كش مقابل آنها توقف كنم و بعد از سوار كردن دختر در فرصتى مناسب پول هاى او را سرقت كنيم.
وى ادامه داد: بعد از آنكه با اين نقشه دختر را سوار خودرو كرديم وى به همراه همسر صيغه اى ام در صندلى عقب نشستند و بعد از چند لحظه گفتگو دريافتيم او مبلغ ۷ ميليون تومان تراول چك به همراه دارد.
بعد از گذراندن گردنه كوهين بود كه داخل يك جاده خاكى رفتم و با تهديد چاقو، همسرم پول ها را از دختر دانشجو گرفت و سپس او را با همدستى همسر صيغه اى ام به قتل رسانده و جسدش را در كوهستان رها كرديم اما بعد از چند ساعت دوباره بازگشتيم و او را به آتش كشيديم.
بازپرس پرونده با شنيدن اين اظهارات، دستور داد تا تيمى از كارآگاهان دايره ويژه قتل كرج به سرپرستى سروان عليزاده و ستوان ترابى به بررسى اين ماجرا بپردازند.
كارآگاهان با اين اعترافات به محلى كه مرد ادعا مى كرد در آنجا مرتكب جنايت شده رفتند و هنگامى كه آثارى از استخوانهاى يك جسد را كشف كردند، دريافتند كه احتمالاً اظهارات اين مرد درست بوده است.
مرد متهم در بازجوئى ها درباره اينكه چرا پس از ۶ سال لب به اعتراف گشوده است گفت: بعد از اينكه مطمئن شدم اعدام خواهم شد، خواستم تا خانواده دختر قربانى بعد از اين همه سال از نگرانى خارج شوند.
بازپرس شعبه ۱۷ دادسراى كرج با صدور قرار بازداشت قانونى دستور داد پرونده اين ماجرا براى رسيدگى و شناسايى دختر جوان كه تاكنون هيچ سرنخى از خانواده اش در دست نيست به دادسراى قزوين ارجاع شود.

دروغ بزرگ تا پاى چوبه دار
جوان قاتل درحالى كه در آستانه اعدام قرار دارد، به خانواده اش گفته است براى يافتن كار به دوبى سفر كرده است.
۲۲ دى ماه ،۸۰ خبر وقوع جنايتى به بازپرس جنايى تهران گزارش شد، در جريان اين جنايت كه در يك اتاق كارگرى رخ داده بود، جوان ۱۷ ساله اى به نام على به قتل رسيده بود.
در بازجوئى هاى صورت گرفته هم اتاقى مقتول به نام بابك مدعى شد سه مرد ناشناس هنگامى كه وى و هم اتاقى اش در خواب بوده اند به اتاق آنها حمله ور شده وبعد از بستن دست وپاى آنها، پولهايشان را دزديده و متوارى شده اند.
ادعاى اين پسر ۱۹ ساله را يكى از همسايگان كه با دادوبيداد وى از خواب پريده و به نجات آنها رفته بود تائيد مى كرد، اين همسايه به كارآگاهان گفت: با شنيدن سر و صدا به اتاق مقتول و دوستش كه روبروى خانه مان بود رفتم، با ديدن صحنه بسته شدن دست و پاى آنها به سرعت اقدام به باز كردن دست و پاى بابك كردم اما متوجه شدم دوستش در اثر خفگى جان باخته است.
در حالى كه كارآگاهان پليس جنايى جستجوى خود براى يافتن سرنخى از عامل جنايت را آغاز كرده بودند، سخنان ضد و نقيض بابك در مراحل بازجوئى شك پليس را برانگيخت و هنگامى كه وى تحت بازجوئى هاى فنى و تخصصى قرار گرفت راز اين جنايت گشوده است.
بابك ضمن اعتراف به قتل، در خصوص انگيزه خود از اين جنايت گفت: مقتول قصد تجاوز به من را داشت و به همين دليل او را كشتم و با ربودن۷۰۰هزار تومان پس انداز او قصد داشتم وانمود كنم كه مردان ناشناس اورا به قتل رسانده اند.
با برگزارى جلسه محاكمه و صدور حكم قصاص اين متهم از سوى شعبه ۱۱۸۸ دادگاه عمومى تهران و تائيد آن از سوى شعبه ۴۴ ديوان، مرد جوان در آستانه اعدام قرار گرفت.

دروغ بزرگ در آستانه مرگ
جابرى قاضى اجراى احكام هفته گذشته ضمن اعلام اين خبر گفت: عامل اين جنايت در تمام اين مدت به خانواده خود گفته است، براى كار به دوبى سفر كرده و به اين ترتيب آنان از جنايتى كه فرزندشان انجام داده خبر ندارند، اين متهم حتى در آستانه مرگ نيز حاضر نيست والدين خود را ازسرنوشت خود مطلع كند تا شايد آنها بتوانند رضايت خانواده مقتول را جلب كنند به اين ترتيب با پايان يافتن مراحل استيذان، مرد جوان اعدام خواهد شد.

سفارش كارت پايان خدمت جعلى از سوى فوتباليست
يك بازيكن فوتبال ليگ برتر كه براى عضويت در يكى از باشگاه هاى پايتخت اقدام به تهيه كارت پايان خدمت جعلى كرده بود، تحت تعقيب قضائى قرار گرفت.
تير ماه سال جارى مرد جوانى با مراجعه به شعبه دوم بازپرسى دادسراى شهررى با ارائه شكايتى اعلام كرد سال گذشته به واسطه آشنايى با مردى كه پسرش در تيم هاى فوتبال بازى مى كرد، يك دستگاه خودرو پيكان از آنها خريدم و اين آشنايى ادامه داشت و آنها نيز چند بار به تعميرگاه من آمده بودند.
وى ادامه داد: سال گذشته وقتى خانواده اين فوتباليست متوجه شدند يكى از دوستانم مى تواند با گرفتن پول كارت پايان خدمت تهيه كند، از من خواستند تا براى پسرشان كارت پايان خدمت تهيه كنم تا او بتواند در يكى از تيم هاى پايتخت بازى كند. من هم پذيرفتم و پس از گرفتن مبلغ ۴‎/۵ ميليون تومان آن را به دوستم دادم و پس از مدتى يك كارت پايان خدمت به آنها دادم.
وى ادامه داد: پس از مدتى وقتى اين بازيكن فوتبال در يكى از تيم هاى پايتخت شروع به تمرين كرد، با استعلام باشگاه مشخص شد اين كارت جعلى است و خانواده او از من خواستند تا پول ها را بازگردانم، ولى من تا آن زمان نمى دانستم كه اين دوستم جاعل است و اقدام به جعل كارت پايان خدمت و گواهينامه مى كند.
اين مرد در ادامه درباره نحوه ربوده شدنش گفت: اين فوتباليست و پدر و دامادشان براى اينكه مرا تحت فشار قرار دهند، چند روز قبل من و ۳ پسرم را ربوده و در خانه اى در ياخچى آباد زندانى كردند و از من خواستند تا براى آزادى فرزندانم، پول آنها را بدهم. ولى از آنجايى كه من اين مقدار پول نداشتم، چند سند مربوط به زمين را همراه خودرو پرايدم به آنها دادم و فرزندانم را آزاد كردم.
با اعلام شكايت اين مرد، به دستور بازپرس شعبه دوم دادسراى شهررى پدر اين فوتباليست احضار و تحت بازجوئى قرار گرفت. وى در بازجوئى ها گفت: ما از جعلى بودن كارت پايان خدمت اطلاعى نداشتيم و زمانى كه فهميديم، از اين مرد كه رابط بين ما و آن مرد جاعل بود خواستيم پولمان را برگرداند، ولى او هيچ توجهى نكرد.
به گزارش رسيده، با انجام اين تحقيقات بازپرس دادسرا با صدور قرار وثيقه ۸۰ ميليون تومانى پدر و داماد اين فوتباليست را به اتهام آدم ربايى بازداشت و روانه زندان كرد.
اين گزارش حاكى است جاعل اصلى فرارى است و بازپرس شعبه دوم دادسراى شهررى با صدور دستور قضائى از كارآگاهان پايگاه ۹ پليس آگاهى تهران خواست تا با احضار اين فوتباليست درباره نحوه استفاده از كارت پايان خدمت جعلى و آدم ربايى از او تحقيق كنند.

كارآگاهان در تعقيب قاتل آشنا
يك دختر ۱۴ ساله در غياب اعضاى خانواده اش قربانى توطئه خونين سرقت آشنايى شد و به قتل رسيد. مادر و برادر اين دختر ظهر روز سه شنبه ۳ آبان ماه جارى وقتى خانه شان در خيابان سينا را ترك كردند، نمى دانستند در بازگشت به خانه با صحنه هولناك قتل دختر ۱۴ ساله مواجه خواهند شد.
بنابراين گزارش، ساعت ۱۸ و ۳۰ دقيقه روز جنايت، خانواده دخترى به نام «سوسن» در تماس با پليس ادعا كردند وقتى در خانه نبودند، دخترشان به قتل رسيده است. وقتى بازپرس شعبه اول دادسراى امور جنايى تهران و تيمى از كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران در قتلگاه «سوسن» حاضر شدند، پيكر خون آلود وى را ديدند كه چادر گلدارى به سر داشت و در اتاق نشيمن روى زمين افتاده بود.
در بررسى هاى تخصصى در صحنه جنايت، مشخص شد «سوسن» در خانه تنها بوده است و قاتل با توجه به آشنايى كه با خانه آنان داشته است، به راحتى وارد قتلگاه شده و دختر ۱۴ ساله را با ۱۳ ضربه مرگبار غافلگير كرده است.
با توجه به اينكه هيچ به هم ريختگى اى در خانه قربانى به چشم نمى خورد و از سوى ديگر خانواده «سوسن» ادعا كردند چهار سرويس طلاى مادر خانواده از محل نگهدارى اش به سرقت رفته اند، كارآگاهان مطمئن شدند كه قاتل انگيزه اى جز سرقت نداشته و آشنايى كامل به محل پنهان كردن جواهرات نيز داشته است. بدين ترتيب، تجسس ها روى شناسايى قاتل آشنا متمركز شد كه مى توانسته به خاطر مشكلات خاصى نياز مالى داشته و نقشه اين سرقت مرگبار را طراحى كرده باشد.
كارآگاهان در صحنه جنايت به گوشى تلفنى برخوردند كه روى ميز تلفن گذاشته شده بود و با ادعاى مادر «سوسن» پى بردند اين دختر در تماس با مادرش بدون اينكه حرفى بزند، به طور ناگهانى تماس را قطع كرده و به نظر مى رسد در همان لحظه از سوى قاتل مورد حمله قرار گرفته است. بنابه گزارش رسيده تيم تحقيق تاكنون جوان معتادى از آشنايان خانواده «سوسن» را بازداشت كرده و تحت بازجوئى گرفته اند.

عشق را
ناديده نگيريم
زن بى تاب مهر مادرى، هنوز كيسه داروها را در دستانش جابه جا نكرده بود كه صداى گريه نوزادى توجهش را جلب كرد. در آن تاريكى نوزادى با صداى ضعيف گريه مى كرد و به نظر مى رسيد مادرش بى توجه است و او را آرام نمى كند.
زن سرش را به اطراف چرخاند. در يك لحظه در نزديكى داروخانه چشمش به ساك كوچكى افتاد كه در زير يك درخت و در نزديكى سطل زباله قرار گرفته بود. زن آرام آرام خودش را به درخت نزديك كرد. در كنار ساك كوچك چشمش به نوزادى افتاد كه در پى آغوش گرم مادر بى تابى مى كرد. زن براى لحظه اى به ياد كودك خود افتاد. پسر ۶ ساله اش در تب مى سوخت. از چند روز پيش زن براى بهبودى او خود را به هر آب و آتشى زده بود. بى اختيار دستانش به طرف نوزاد حركت كرد. او را بلند كرد و در آغوش گرفت، بلكه در باد تند پاييز براى لحظه اى در امان بماند.
نوزاد سفيدپوش چند لحظه بعد در آغوش پرمحبت او آرام شد و زن به ياد كودكى هاى خود افتاد، وقتى كه مادرش پس از مرگ، او را در آرزوى آغوشى پرمحبت تنها گذاشته بود. زن بى اختيار نوزاد را به سينه فشرد.
- چرا موجود ضعيف و بى گناهى مثل تو را با بى رحمى رها كردند؟
هنوز نوزاد سفيدپوش در آغوش زن بود كه متوجه صداى مردى شد. به خودش آمد.
- براى چه مى خواستى بچه ات را اينجا رها كنى؟ بازداشت هستى!
زن در برابر چشمان حيرت زده چند رهگذر و در حالى كه اصرار مى كرد هيچ تقصيرى ندارد و نوزاد فرزند او نيست، سوار خودرو گشت پليس شد.
صبح روز بعد در حالى كه مردى جوان در برابر داديار دادسراى خارك ايستاده بود، گفت: ۷ سال قبل با دخترى ازدواج كردم كه تمام وجودش پر از عشق و محبت بود. به همين علت با وجود مشكلات مالى فراوان، او با صبر زندگى آرام و خوبى برايم فراهم كرده است. ولى از چند روز پيش تنها فرزندمان به سختى بيمار شده و شب گذشته در حالى كه همسرم براى گرفتن داروهاى او به داروخانه رفته، دستگير شده است.
وى اضافه كرد: همسرم در ميدان فردوسى متوجه نوزاد رها شده اى مى شود و پليس او را دستگير مى كند. زن وقتى در برابر داديار قرار گرفت، گفت: من و همسرم تنها يك فرزند داريم و من به علت احساس مادرانه ام در برابر گريه هاى نوزاد سفيدپوش خواستم حداقل او را براى لحظه اى هم كه شده پناه دهم. با توجه به شهادت شاهدان، بررسى شناسنامه اين زوج و تائيد پزشكى قانونى كه زن زايمان نداشته است، داديار دستور آزادى زن را صادر كرد و دستور داد تا نوزاد ۲۵ روزه تحويل بهزيستى شود.

اعدام ۵ گرگ جنگل مينودشت درملأعام
اعدامى ها با معرفى خود به عنوان مأمور زوج جوانى را ربوده و شكنجه كرده بودند
۵شرور كه با عنوان مأمور اقدام به ربودن يك زوج جوان و شكنجه آنان كرده بودند در مينودشت در ملأعام به دار مجازات آويخته شدند.
عصر چهارم مرداد ماه سال ۸۴ يك زوج جوان كه قصد داشتند براى تفريح به منطقه جنگلى و تفريحى باقرآباد در حومه شهرستان مينودشت بروند سوار خودرو آژانس شده و پس از رسيدن به محل از راننده خودرو خواستند كه ۲۰دقيقه ديگر در همان نقطه به دنبالشان بيايد.
راننده آژانس پس از اينكه مقدارى از منطقه دور شددر حالى كه ۱۰ دقيقه ديگر تا زمان بازگشت نزد زوج جوان باقى مانده بود، تصميم گرفت به همان نقطه بازگردد كه متوجه دو موتوسيكلت شد كه ۳ سرنشين داشت.
آنان با نزديك شدن به خودرو آژانس با معرفى خود به عنوان مأموران بسيج و نيروى انتظامى با گرفتن مدارك و ۲۰ هزار تومان پول نقد همراه راننده از وى خواستند هر چه سريعتر محل را ترك كند. به گزارش پرونده با توضيح راننده مبنى بر اينكه منتظر دو مسافر خود است كه براى تفريح به جنگل رفته اند يكى از مأموران قلابى سوار خودرو آژانس شده و از راننده خواست تا از محل دور شود.
به گزارش رسيده راننده آژانس پس از پياده شدن مأمور قلابى با توجه به اينكه از بازگشت مسافران خود بشدت نگران شده بود، به نزديكترين پاسگاه رفته و جريان را خبر داد. در حالى كه مأموران به علت مورد ديگرى كه در اين جنگل قبلاً روى داده بود، احتمال دادند حادثه ناگوارى در حال وقوع است كه بلافاصله چند اكيپ از مأموران در محل حاضر شده و موفق به دستگيرى يكى از متهمان شدند.
با شكايت زوج جوان پرونده اى در اين خصوص تشكيل شد. اين زوج جوان در مورد چگونگى حادثه گفتند: در حالى كه منتظر آمدن خودرو آژانس بوديم ۳ جوان به ما نزديك شده و خود را مأمور معرفى كرده و گفتند راننده آژانس را به پايگاه برده ايم و شما هم بايد براى توضيح همراه ما بيائيد. آنها به زور ما را سوار موتوسيكلت خود كردند و پس از رفتن در يك مسير آبرفتى از موتورسيكلت پياده كردند.
سپس با مخفى كردن موتوسيكلت درميان بوته ها با تهديد ما را به عمق جنگل حركت دادند. زن جوان در حالى كه بشدت گريه مى كرد گفت: در يك دره كه پر از درخت بود آنان يك دفعه شروع به ضرب و جرح ما كردند و هر چه به آنها التماس كرديم كه كارى به ما نداشته باشند هر دو ما را تحت شكنجه قرار دادند. وى گفت: در حالى كه به سختى موفق شديم خود را به جاده برسانيم با ديدن يك خودرو پيكان از او كمك خواستيم و به منزل اقوام راننده در روستا رفتيم.
در آنجا متوجه شديم كه اين خانه متعلق به يكى از نزديكان جوانان شرور جنگل است.
به گزارش رسيده به دستور قاضى كشيك دادگسترى مينودشت متهمان فرارى دستگير شدند. با محاكمه اين افراد در شعبه سوم دادگسترى گلستان قاضى دادگاه با توجه به اينكه اعضاى شبكه گرگ هاى جنگل مينودشت قبل از اين هم اقدام به شكنجه زن و شوهر ديگرى در جنگل كرده بودند اين ۵ نفر را به اعدام در ملأعام و همدست ديگر آنان را نيز به ۲۰ سال حبس محكوم كرد. اين گزارش حاكيست اين ۵ نفر صبح روز يكشنبه در ورزشگاه مينودشت به دار مجازات آويخته شدند.

۳۲ سال زندان براى ربايندگان دندانپزشك
۳ پسر جوان كه براى سرقت ميليونى اقدام به ربودن يك دندانپزشك كرده بودند، به ۳۲ سال زندان محكوم شدند.
به گزارش رسيده ارديبهشت ماه سال جارى دندانپزشكى با مراجعه به پليس اظهار كرد: يك روز در حالى كه در مطب ام مشغول به كار بودم ۳ پسر جوان به بهانه داشتن درد در ناحيه دندان وارد اتاق كارم شدند و سپس با تهديد چاقو و قمه ۶۰۰ هزار تومان پول نقد و گوشى تلفن همراهم را سرقت كردند و گفتند اگر به پليس مراجعه كنم مرا خواهند كشت.
وى گفت: سعى كردم اين مسأله را فراموش كنم ولى در ۶ ارديبهشت ماه بود كه آنها دوباره به مطب ام آمدند و پس از بستن دست و پايم و سرقت وسايل گرانبهاى درون مطب، مرا به خانه ام بردند و خواستند كه چند ميليون پول برايشان تهيه كنم. از طريق يكى از دوستانم ۵ ميليون و پانصد هزار تومان تهيه كردم و به آنان دادم در حالى كه بايد مرا آزاد مى كردند با تهديد، رمز حساب بانكى ام را گرفته و تمام پول هائى را كه در حساب داشتم برداشت كرده و فرار كردند.
با اين شكايت مأموران موفق به رديابى سارقان شده و يكى از آنان را دستگير كردند. اين شخص پس از دستگيرى گفت: مدتى قبل در اين ساختمان كار مى كردم و در همان زمان بود كه نقشه سرقت به ذهنم رسيد و آن را با كمك دو تن از دوستانم اجرا كرديم.
به گزارش رسيده پس از محاكمه ربايندگان دندانپزشك آنان به ۳۲ سال حبس محكوم شدند.

پناهگاهى امن براى يك تصميم خطرناك
دوخواهر اشك مى ريختند و التماس مى كردند، آن دو براى فرار از بدرفتارى هاى پدر به خانه مادربزرگ پناه برده بودند. «قاضى مارا به خانه پدرم برنگردان، او مرد خوبى نيست، همه بچه هايش را كتك مى زند، فقط مادرمان را دوست داريم اگر...» ادعاهاى تلخ دوخواهر نشان مى داد پدرشان مرد خشنى است و آنان از خانه فرارى شده اند.
بنابه اين گزارش؛ از روز ۱۲ آبان ماه گذشته وقتى دو دختر ۱۲ و ۱۳ ساله خانه پدرشان را در غرب تهران ترك كردند همزمان دو شكايت در دادسراى هاشمى مطرح شد كه اين دختران توسط خانواده همسرش ربوده شده اند و از سويى دو دختر به خاطر كودك آزارى از سوى پدرشان خواستار مجازات وى شده اند.
وقتى ماجراى ربوده شدن دو خواهر نوجوان با دستور قضائى در اختيار اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران قرار داده شد، تيمى از مأموران وارد عمل شدند و با رديابى هاى تخصصى توانستند پناهگاه آنان كه جايى جز خانه پدربزرگشان نبود را شناسايى كنند.
ساعت ۱۳ روز سه شنبه ۳۰ آبان ماه- دو دختر به همراه پدر و پدربزرگشان در شعبه چهارم داديارى در برابر قاضى رضوانفر ايستادند و تحت تحقيق گرفته شدند. در ابتداى جلسه وقتى قرار شد دو خواهر در صندلى هاى رديف نخست و در كنار پدرشان بنشينند با گريه امتناع كردند و خواستند در كنار پدربزرگشان بنشينند. گريه هاى اين دو دختر تمامى نداشت تا اين كه پدر به درخواست داديار دلدارى علت فرار دو دخترش را بيان كرد و گفت: «من از نخستين روزهاى ازدواجم اشتباه بزرگى كردم اما به خاطر به دنيا آمدن بچه ام ناچار شدم همسر و خانواده اش را تحمل كنم و هم اكنون مى فهمم كه اشتباه كرده ام. اين دو دختر شست وشوى مغزى شده اند و مى خواهم آنان را به خانه ام بازگردانيد.»
داديار در برابر اين خواسته پدر عصبانى گفت كه قانون مى گويد بچه ها بايد تحويل پدرشان شوند اما چرا بايد مردى در پدر بودن بى لياقتى نشان بدهد به گونه اى كه بچه هايش نخواهند با او زير يك سقف زندگى كنند؟! دو خواهر كه شنيدند بايد تحويل پدرشان شوند نه تنها به گريه افتادند بلكه از روى صندلى بلند شدند و جلوى ميز قاضى ايستادند: ما را بارها كتك زده است، دوست نداريم با آنها زندگى كنيم آنها وقتى از بيرون مى آيند داد و بيداد راه مى اندازند. خيلى وقت ها در زير زمين خانه تك و تنها هستيم. خواهر كوچكتر كه بيشتر ترسيده بود، گفت: مادرمان را خيلى دوست داريم اما از وقتى فهميديم او از ما حمايت نمى كند، ديگر علاقه اى به در كنار بودن او نداريم. ما آرامش نداريم از وقتى خودمان را شناختيم داد و فرياد ها و كتك هايشان كه با چوب رختى است را شناختيم. پدر اين دو دختر كه عصبانى شده بود در دفاع از خود در برابر ادعاهاى دخترانش گفت: به خاطر گرفتارى هاى زيادى كه دارم ممكن است آدمى عصبى باشم اما دخترانم را دوست دارم، از وقتى به دنيا آمده اند هميشه حمايتشان كردم تا جايى كه جزو دانش آموزان ممتاز هستند و كم و كسرى ندارند.
داديار دلدارى وقتى گفت سايه پدر حتى پدرى عصبانى بهتر از نبودن آن است؟ خواهر بزرگتر گفت: ما مى خواهيم نزد پدربزرگمان راحت زندگى كنيم، آنجا براى ما امن است، پدربزرگ و مادربزرگم نيز مى دانند كه دخترشان چگونه از سوى پدرم آرام گرفته و مخالفتى با او ندارد، مادرمان را خيلى دوست داريم و حاضريم با مادرمان زندگى كنيم. ما حاضر نيستيم نزد اين مرد كه مى گويد پدرمان است بمانيم.
بنابه گزارش رسيده داديار پس از بازجوئى هاى تخصصى از اين پدر و دو دخترش دستور داد تا آماده شدن نتايج تحقيقات پليسى مبنى بر اينكه خانه آنان براى زندگى دو دختر امن است و در آنجا كودك آزارى از سوى پدر صورت نمى گيرد، دو دختر را تحويل پدربزرگشان داد. دو خواهر وقتى شنيدند بايد نزد پدربزرگ بمانند آسوده شدند و لبخندى به چهره شان نشست.

فرار از جشن عروسى
داماد در حالى كه درگير تهيه مقدمات جشن عروسى بود، متوجه شد دقايقى قبل از مراسم، عروس ناپديد شده است.
داماد در حالى كه پس از جست وجوهاى فراوان از يافتن عروسش نااميد شده بود، با مراجعه به اداره آگاهى كرمانشاه گفت: در حالى كه قرار بود فردا مراسم عروسى مان را برگزار كنيم و من در پى تهيه مقدمات جشن عروسى بودم، امروز در فرصتى كه پيش آمد با خانه پدر عروس تماس گرفتم تا در مورد مسأله اى با او مشورت كنم، ولى در نهايت تعجب متوجه شدم كه او گم شده است.
وى اضافه كرد: باورم نمى شود كه حادثه اى جز ربوده شدن او روى داده باشد و احتمالاً چند نفر با دزديدن عروسم علاوه بر برهم زدن مراسم ازدواج ما، نقشه شومى براى او طراحى كرده باشند.
با شكايت داماد جوان در تاريخ ۲۰ ارديبهشت ماه سال، ۸۵ با دستور قضائى يك اكيپ از كارآگاهان تجسس هاى خود را براى يافتن وى آغاز كردند. مأموران در تحقيقات انجام گرفته متوجه شدند كه دو پسر جوان در اين مورد اطلاعاتى دارند. مأموران پس از چند روز زير نظر گرفتن اين دو جوان سرانجام آنان را دستگير كردند.
يكى از متهمان پس از دستگيرى در بازجوئى ها گفت: ما به هيچ عنوان عروس جوان را ندزديده ايم، ولى از مخفيگاه او باخبر هستيم. با اطلاعاتى كه اين دو جوان از مخفيگاه عروس در اختيار مأموران قرار دادند، كارآگاهان در فرصتى مناسب موفق به دستگيرى عروس جوان شدند.
اين دختر جوان در حالى كه به شدت گريه مى كرد، گفت: هيچ علاقه اى به پسرى كه قرار بود با او ازدواج كنم، نداشتم. به زور پدرم ميان ما صيغه عقد جارى شده بود، روزهاى اول فكر مى كردم كه مى توانم به او احساس محبت كنم، ولى هرچه به زمان عروسى مان نزديك مى شد، بيشتر احساس دورى از او در من به وجود مى آمد.
وى افزود: او هم در اين مدت به من هيچ توجه عاطفى نداشت، يك روز به مراسم عروسى مان مانده بود كه تصميم گرفتم هر طور شده خودم را نجات بدهم، چون هيچ راهى به جز ترك خانه پدرى نداشتم. بدون اينكه حرفى در اين مورد بزنم، از خانه پدرم بيرون رفته و به خانه يكى از دوستانم پناه بردم.
به گزارش رسيده، اين عروس جوان پس از ارشاد تحويل خانواده اش شد.

پايان شوم يك سرقت خيالى
مردى كه فكر مى كرد با طراحى نقشه سرقت از خانه اش مى تواند از پرداخت طلب ميليونى معاف شود، به جرم قتل دستگير شد.
ساعت ۱۴ و ۳۰ روز ۲۰ مهرماه يكى از ساكنان بلوار آزادى سارى در تماس با پليس از وقوع جنايتى در كوى رفاه اين شهر خبر داد. با اعلام اين جنايت مأموران اداره آگاهى به دستور بازپرس جنايى تحقيقات در اين زمينه آغاز شد. مأموران در اين تحقيقات متوجه شدند نخستين كسى كه وارد محل جنايت شده برادر شوهر مقتول است.
او در بازجوئى ها گفت: برادرم با من تماس گرفت و گفت: سارقان به خانه شان رفته و دست و پاى او و همسرش را بسته اند با اين تماس بلافاصله خودم را به خانه آنها رساندم و برادرم را در پذيرايى شان در حالى كه با چسب دست و دهان اش را بسته بودند، پيدا كردم وقتى دهان او را باز كردم برادرم به من گفت زنم را نجات بده.
وى افزود: وقتى به اتاق خواب رفتم و دست و دهان زن برادرم را باز كردم، متوجه شدم بيهوش و بى حركت است و با كمك مردم او را به بيمارستان رساندم.
شوهر مقتول در بازجوئى ها گفت: قرار بود خانه مان را بفروشيم. آن روز زن و شوهرى براى بازديد آمدند. مرد از من خواست تا بيرون آپارتمان را به او نشان دهم وقتى به زير زمين رفتيم او با وارد كردن ضرباتى به سرم، مرا بيهوش كرد. وى اضافه كرد: وقتى به خودم آمدم متوجه شدم كه دست و دهان زنم را بسته اند. وقتى سارقان وسايل با ارزش مان را بردند و من به خودم آمدم به هزار زحمت توانستم تلفن همراهم را از جيب شلوارم بيرون آورده و از برادرم كمك بخواهم. ادعاى اين مرد در حالى بيان مى شد كه متخصصان پزشكى قانونى اعلام كردند زن دو ساعت قبل از انتقال به بيمارستان جان سپرده است.
با توجه به ضدو نقيض گويى هاى اين مرد وى بعد از ۷۲ ساعت تحت بازجوئى هاى فنى قرار گرفت و گفت: دو سال پيش ۱۵ ميليون تومان به دو شركت بدهكار شدم. قرار بود كه اين مبلغ را به صورت قسطى بپردازم ولى در سال ۸۵ دوباره يك بدهى ۱۲ ميليونى بالا آوردم به همين علت به اين فكر افتادم كه با يك سرقت صورى بتوانم از فشارى كه به من مى آمد، نجات يابم. وى اضافه كرد: آن روز با يكى از دوستانم قرار گذاشتم تا در اجراى آن نقشه كمكم كند. روز حادثه همسرم و پسر ۷ ساله ام به مدرسه رفتند و چون جلسه اوليا و مربيان بود قرار بود نقشه را ساعت ۱۴ پياده كنيم ولى از شانس بد من همسرم، به خانه آمد و گفت جلسه برگزار نمى شود. هر چه سعى كردم تا به بهانه اى خانه را ترك كند، موفق نشدم.
متهم افزود: عصبى شده بودم به همين دليل با او بگومگو كردم و با زدن يك مشت به سرش او بيهوش شد. وقتى دوستم آمده بود زنم هنوز بيهوش بود. دست ها و دهان زنم را با طناب و چسب بستم و بعد با دوستم براى عملى كردن بقيه نقشه كه بيهوش كردن من و بسته شدن دست و پايم بود، اقدام كرديم.
وى گفت: دوستم رفت ولى به پدرم تلفن زد و من بعد ازاين كه ديدم هيچ خبرى از آنها نشد خودم با برادرم تماس گرفتم.
با اعترافات اين مرد، پدر مقتول با شكايت از دامادش گفت: او هميشه به خاطر اخلاق تند و خشنى كه داشت، دخترم را آزار مى داد و حالا نيز اقدام به قتل او كرده است. متهم به قتل از سوى بازپرس شعبه اول با قرار قانونى تا تكميل تحقيقات روانه زندان شد.

اخاذى ميليونى با سرقت رايانه اى از يك دختر
يك هكر ايرانى وقتى دختر جوانى از آلمان با خانواده اش در كرمانشاه گفتگوى تصويرى اينترنتى مى كرد، به سرقت رايانه اى پرداخت تا به اخاذى ميليونى دست بزند.
اين پسر جوان تهرانى، با مونتاژ عكس دانشجوى ايرانى يكى از دانشگاه هاى آلمان، آن را براى خانواده دختر جوان فرستاد و با تهديد آبروريزى خواست ۳۰ ميليون تومان اخاذى كند.
هفته گذشته مردى با مراجعه به معاون دادسراى امور جنايى تهران با ارائه شكايتى اعلام كرد: برادرزاده ام از ۱۴ سال پيش از وقتى كودكى بيش نبود به همراه برادرم كه بازرگان است در آلمان زندگى مى كند و در آنجا مشغول تحصيل است. چند روز پيش وقتى او مشغول گفتگوى اينترنتى همراه با تصوير و چهره به چهره با خانواده اش در كرمانشاه بود، پسر ناشناسى از ايران وارد سايت او شد و تمام عكس هاى شخصى اين دختر و خانواده اش را سرقت كرد.
مرد جوان كه خود را دانشجو و ساكن تهران معرفى كرده بود سعى كرد با برادرزاده ام ارتباط برقرار كند و براى جلب اعتماد برادرزاده ام مدعى شده بود كه در منطقه سعادت آباد تهران داراى يك موسسه آموزشى است.
مدتى بعد اين مرد جوان با پيشنهاد ازدواج از برادرزاده ام خواست تا عكسى از خودش براى وى ارسال كند تا به خانواده اش نشان دهد، برادرزاده ام كه علاقه زيادى به ايران داشت وقتى در برابر پيشنهاد ازدواج از سوى اين جوان هموطن قرار گرفت، عكسى از خود براى اين پسر جوان از طريق اينترنت ارسال كرد، اما او از اين كه پس از اين بى دقتى در دام اخاذى شيطانى اين مرد ناشناس قرار مى گيرد، اطلاعى نداشت. شاكى در ادامه به قاضى جعفرى گفت: مرد جوان با به دست آوردن عكس خواهرزاده ام و با استفاده از برنامه هاى رايانه اى عكس هائى مبتذل از برادرزاده ام تهيه كرد و تازه در آن هنگام بود كه چهره واقعى خودش را نمايان كرد.
وى با ارسال عكس هاى مبتذل براى خانواده برادرم آنان را تهديد مى كرد كه اگر ۳۰ ميليون تومان براى وى ارسال نكنند با پخش عكس هائى كه خودش مونتاژ كرده است آبروى خانواده مان را خواهد برد. در ابتدا به تهديدات اين پسر بى اعتنايى مى كرديم و او را جدى نمى گرفتيم اما هنگامى كه او چند عكس براى اقواممان ارسال كرد، مجبور شديم با وى براى تحويل پولها قرار بگذاريم به اين ترتيب روز جمعه در جريان ملاقاتى به بهانه پرداخت مبلغ درخواستى اش او را به ميدان فردوسى تهران كشانديم تا بعد از دستگيرى وى را تحويل پليس بدهيم اما وى كه متوجه شده بود فرار كرد.
قاضى با شنيدن ادعاهاى اين مرد دستور دستگيرى مرد جوان را براى روشن شدن ماجرا صادر كرد.

سرقت خودرو براى عمل به شرط پدر
پسر جوان پس از آنكه پدرش با ازدواج او مخالفت كرد، دست به سرقت خودرو زد تا به پدرش نشان دهد مى تواند روى پاى خودش بايستد.
اين ماجراى عجيب هنگامى فاش شد كه ظهر جمعه گذشته يكى از ساكنان آپارتمانى در شرق تهران در تماسى با پليس اعلام كرد، زوج جوانى كه مقدار زيادى وسايل منزل به همراه دارند مزاحم وى شده اند.
با گزارش موضوع تيمى از مأموران كلانترى ۱۲۸ براى تحقيق در اين مورد به محل اعزام شدند.
در بازجوئى هاى صورت گرفته از مرد جوان وى با بيان اينكه فرزند فردى است كه ساكن يكى از طبقات آپارتمان است گفت: مردى كه در تماس با پليس مدعى شده وى و همسرش مزاحم او شده اند پدر وى است.
اين مرد جوان در توضيح ماجرا به كارآگاهان گفت: مدتى قبل پس از آنكه پدرم از تصميم من براى ازدواج با دختر مورد علاقه ام مطلع شد شروع به بهانه گيرى كرد او سعى كرد با هر ترفندى كه مى تواند مرا از ازدواج منصرف كند، اما هنگامى كه بدون توجه به حرفهاى او با دختر مورد علاقه ام ازدواج كردم، او كه از مشكلات شديد مالى ما مطلع شده بود شرط كرد كه اگر بتوانم شغل مناسبى پيدا كنم يكى از خانه هايش را به نام من خواهد كرد اما از آنجايى كه حرفه خاصى بلد نبودم، براى اينكه به شرط پدرم عمل كنم، با همدستى همسرم در مسير آزادى به شهريار دست به سرقت خودرو پژو ۴۰۵ مرد مسافركشى زديم، اما هنگام فرار به او قول داديم چند ماه بعد خودرواش را بازمى گردانيم!
مرد جوان افزود: قصد داشتم با نشان دادن خودروى مسروقه به پدرم وانمود كنم، شغلى با درآمد بالا پيدا كرده ام كه با حقوق آن اين خودرو را خريده ام، امروز نيز براى آنكه پدرم را وادار به عمل به شرطش كنم وسايل خانه ام را به آنجا منتقل كردم اما پدرم با ديدن ما پليس را خبر كرد.
برپايه اين گزارش پس از اين اعتراف به دستور داديار، زوج جوان به اتهام سرقت خودرو بازداشت شدند.

متهم به قتل در دادگاه مدعى شد:
با كشتن زن ۴۵ ساله قصد داشتم زمين را از فساد پاك كنم
مرد ۲۵ ساله اى كه با ادعاى مهدورالدم بودن، زن ۴۵ ساله اى را كشته بود در جلسه محاكمه عنوان كرد، قصد داشت زمين را از فساد پاك كند.
اين مرد جوان كه محمد نام دارد، هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران در حضور ۵ قاضى پاى ميز محاكمه رفت و از اتهام قتلى كه در قبرستان پاكدشت انجام داده بود، دفاع كرد.

كشف جسد در قبرستان پاكدشت
۱۴ شهريورماه سال گذشته مرد جوانى به مأموران كلانترى در پاكدشت مراجعه كرد و از كشف جسد زنى در قبرستان ده امام پاكدشت خبر داد.
اين مرد به مأموران گفت: امروز براى رفتن به مزار پسرم به قبرستان ده امام در پاكدشت رفته بودم كه ناگهان با جسد زنى در كنار قبر فرزندم روبرو شدم.
با اطلاع از اين ماجرا، مأموران براى تشخيص صحت گفته هاى اين مرد به اين قبرستان مراجعه كردند.
ماموران كه در قبرستان ده امام با جسد زن حدوداً ۴۵ساله اى روبرو شدند موضوع را به قاضى كشيك قتل و پزشكى قانونى اطلاع دادند. در بررسى هاى اوليه از جسد مقتول مشخص شد زن ۴۵ ساله با ضربه چاقويى به گردن و پهلويش به قتل رسيده است.
نظر كارشناسى پزشكى قانونى اين بود كه مقتول پيش از اين ضربه چاقو با ضربه شىء سنگينى مثل گلدان به سرش بيهوش شده است.
با انتقال جسد مجهول الهويه به پزشكى قانونى براى كالبدشكافى تحقيقات مأموران نيز براى شناسايى هويت اين زن و شناسايى عامل يا عاملان قتل وى آغاز شد.

من قاتل زن ۴۵ ساله هستم
تحقيقات مأموران براى دستگيرى عامل قتل زن ۴۵ ساله ادامه داشت تا اينكه چند روز پس از كشف جسد مرد جوانى به مأموران كلانترى پاكدشت مراجعه كرد و گفت: من قاتل زن ۴۵ ساله اى به نام طوبى هستم.
با مراجعه اين مرد ۲۵ ساله به كلانترى، مأموران جسد زن مجهول الهويه اى را كه چندى پيش در قبرستان پاكدشت كشف كرده بودند، به مرد جوان نشان دادند.
مرد ۲۵ ساله كه محمد نام دارد با ديدن جسد زن ۴۵ ساله گفت: اين زن يكى از همشهريان من بود. نامش طوبى است. او مهدورالدم بود. به خاطر مشكلات اخلاقى اى كه داشت، او را كشتم.
با ادعاهاى اين مرد بازجوئى ها از وى آغاز شد. محمد ۲۵ ساله در تمامى مراحل بازجوئى اتهام قتل طوبى ۴۵ ساله را پذيرفت و گفت: اتهام قتل اين زن را قبول دارم. او داراى مشكل اخلاقى بود. طوبى آبروى من و خانواده ام را برده بود. همسايه ها كارهاى زشت او را از جانب من و خانواده ام مى ديدند. او را كشتم تا بيشتر از اين باعث آبروريزى نشود.

با مقتول روابط خانوادگى داشتم
محمد در ادامه بازجوئى ها گفته بود: خانواده من با طوبى روابط خانوادگى داشتند. او از همشهريان من بود. ما از شهر خودمان به پاكدشت آمده و در آنجا ساكن شده بوديم. طوبى زن فاسدى بود. خيلى از همسايه ها فكر مى كردند او حتى خواهر همسر من است. همه كارهاى خلاف او به نام ما تمام مى شد. مدام بچه هاى محله مان و همسايه ها در رابطه با اخلاق و رفتار او به من تذكر مى دادند. از او خواسته بودم به شهر خودمان برگردد و بيشتر از اين آبروى ما را در پاكدشت نبرد اما او گوش نمى كرد و مدام به كارهاى خلافش ادامه مى داد. چندى پيش طوبى از من درخواست مبلغى پول نقد كرد. من مدت ها بود كه در فكر قتل اين زن بودم. با درخواست پول نقد از سوى او، اين موضوع را بهانه اى براى كشتن او كردم.
روزى كه طوبى براى گرفتن پول به خانه ما آمد، به او گفتم براى گرفتن پول بايد نزد مردى در قبرستان ده امام پاكدشت برويم. به اين ترتيب طوبى را با اين نقشه به قبرستان كشاندم.
در قبرستان از پشت ابتدا با گلدانى به سرش ضربه زدم و سپس با چاقويى كه از قبل تهيه كرده بودم يك ضربه به پهلو و گردنش زدم. متوجه نشدم چند ضربه زدم. حال درستى نداشتم. پس از اين ماجرا جسد طوبى را در قبرستان رها كرده و به خانه ام رفتم. چند روز بعد از طريق اهالى متوجه شدم جسد كشف شده است. چون مى دانستم دير يا زود دستگير مى شوم، تصميم گرفتم خود را معرفى كنم.
محمد در آخرين دفاعش مدعى شده بود طوبى را به اين خاطر كه اطمينان داشته است مهدورالدم بود به قتل رسانده است.

اعلام رضايت ۲ تن از فرزندان مقتول
با صدور كيفرخواست براى متهم پرونده به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد كه به اين ترتيب محاكمه وى آغاز شد.
در ابتداى جلسه محاكمه صفر خاكى، نماينده دادستان به تشريح خلاصه اى از پرونده پرداخت و گفت: با توجه به اينكه تنها ۲ تن از فرزندان مقتول از قاتل اعلام رضايت كردند و تقاضاى فرزندان ديگر برخلاف نظر اين دو نفر است، براى متهم تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.

اين در حالى بود كه در ادامه جلسه محاكمه ۲ دختر و يكى از پسران طوبى در جايگاه حاضر شدند و هر ۳ نفر براى قاتل مادرشان تقاضاى قصاص كردند.

دين خود را ادا كردم
سپس محمد روبروى ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران ايستاد و با پذيرفتن اتهام قتل طوبى گفت: طوبى زن فاسدى بود. من براى نجات خانواده او و چندين خانواده ديگر خودم را قربانى كردم.
اظهارات اين جوان ۲۵ ساله در حالى بود كه پس از آن رئيس شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران از محمد پرسيد، تحقيقات محلى حاكى از آن است كه طوبى زن پاكدامنى بود، در اين باره چه دفاعى دارى؟
متهم: من چندين بار به او تذكر داده بودم اما گوش نمى كرد. يك ماه قبل از اين حادثه تصميم به اين كار گرفتم. طوبى را به گورستان كشاندم. با مشت به سرش كوبيدم و با چاقو به جانش افتادم.
قاضى: اگر اين زن واقعاً فاسد بود چرا اين مسأله را با پسر و همسرش در ميان نگذاشتى و خودت دست به كار شدى؟
متهم: من دين خود را ادا كردم. مى خواستم زمين را از فساد پاك كنم اما قبول دارم كه اشتباه كرده ام.
با پايان يافتن دفاعيات متهم رئيس شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران و چهار قاضى مستشار وارد شور شدند تا حكم متهم را صادر كنند.

پليس در تعقيب قاچاقچى فرارى اسلحه
دستگيرى قاچاقچى اسلحه اى كه با آتش زدن خودروى مسروقه حامل ۸۷ اسلحه قاچاق از دست مأموران پليس فرار كرده بود در دستوركار مأموران آگاهى قرار گرفت.
دهم ارديبهشت ماه سال جارى مأموران پليس شهرستان كامياران در استان كرمانشاه به يك خودروى وانت نيسان مشكوك شدند و پس از تعقيب و گريز موفق شدند خودرو را متوقف كنند اما راننده نيسان قبل از دستگيرى خودرو را آتش زد و فرار كرد.
ماموران پليس با بررسى سابقه خودرو متوجه شدند خودرو مسروقه بوده و روز يازدهم فروردين ماه سال جارى در تهران ربوده شده است.
همچنين با ادامه تحقيقات در خصوص هويت راننده فرارى كه پس از آتش زدن خودرو اقدام به فرار كرده مشخص شد او فردى به نام شهرام است. در بازرسى خودرو نيز معلوم شد متهمى كه اقدام به فرار كرده روز حادثه در حال حمل ۸۷ اسلحه بود كه مأموران به او مشكوك شده و به تعقيبش پرداخته بودند، اما موفق به دستگيرى او نشدند. پس از آن شهرام در يك فرصت مناسب با متوقف كردن خودرو آن را همراه ۸۷ اسلحه آتش زد و از محل فرار كرد. اين در حالى است كه صاحب خودرو در خصوص نحوه سرقت و اطلاع از پيداشدن وانتش گفت: شب سرقت خودرو را در مقابل منزلم پارك كرده بودم و صبح وقتى بيدار شدم متوجه شدم سرقت شده است. پس از زمانى حدود يك ماه از ماجراى سرقت نيز در پى تماس پليس از سوختن وانتم در زمانى كه مأموران قصد دستگيرى قاچاقچى اسلحه را داشتند اطلاع پيدا كردم.
در حال حاضر پس از چند ماه شهرام همچنان فرارى است و تحقيقات براى شناسايى مخفيگاه اين متهم كه با استفاده از خودروى مسروقه اقدام به قاچاق اسلحه كرده بود، ادامه دارد.

۴۵ روز پس از جنايت در خيابان ملاصدراى اصفهان؛ دانشجوى اخراجى پرده از راز قتل زوج جوان برداشت
پرونده عامل قتل فجيع زن باردار و همسرش در اصفهان پس از بازسازى صحنه جنايت با صدور كيفرخواست به دادگاه كيفرى استان اصفهان فرستاده شد.
عامل اين جنايت كه از سارقان حرفه اى منازل است پس از دستگيرى با حركات و حرف هاى غيرمعقول قصد داشت خود را مجنون نشان دهد اما ۴۵ روز پس از اين جنايت لب به اعتراف گشود و پرده از انگيزه اش برداشت.

گزارش يك جنايت
ساعت ۴‎/۵۰ دقيقه روز هفتم مهرماه امسال اهالى ساختمانى در خيابان ملاصدراى اصفهان در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ اعلام كردند از خانه يكى از ساكنان كه زوج جوانى هستند صداى درگيرى به گوش مى رسد.
گروهى از مأموران پليس براى بررسى موضوع به محل درگيرى اعزام شدند. مأموران پس از حضور در مقابل خانه زوج جوان متوجه شدند اهالى محل قبل از حضور آنها با شكستن در وارد خانه شده و با اجساد زوج جوان روبرو شده اند. ماموران كه در برابر جنايت هولناكى قرار گرفته بودند موضوع را به بازپرس كشيك قتل اصفهان اطلاع دادند. با حضور بازپرس جنايى و دادستان اصفهان در قتلگاه زوج جوان تحقيقات براى كشف راز جنايت آغاز شد.

زوج جوانى به قتل رسيدند
در بررسى هاى اوليه مشخص شد، قربانيان جنايت زوج جوانى به نام اميد ۲۷ ساله و هانيه ۲۴ ساله هستند. اميد و هانيه حدود يك سال قبل پس از ازدواج با هم به اين خانه آمده و زن جوان ۳ ماهه باردار بوده است. عامل يا عاملان اين قتل سحرگاه روز حادثه پس از ورود به خانه زوج جوان با آنها درگير شده و با ضربات متعدد چاقو آنها را به قتل رسانده اند.
بازپرس پرونده سپس از همسايه هاى مقتول بازجوئى كرد كه آنها مدعى شدند، ساعت ۵ صبح با داد و فرياد هانيه از خواب بيدار شديم. پس از چند ثانيه صداى هانيه خاموش شد و متوجه درگيرى اميد با فردى شديم. براى بررسى موضوع وارد خانه آنها شديم كه با جسد غرق در خون اين زوج روبرو شديم.
با به دست آمدن اين سرنخ، كارآگاهان احتمال دادند، عامل جنايت ابتدا هانيه را با ضربات چاقو به ناحيه سينه و شكمش به قتل رسانده و سپس با اميد درگير شده و او را نيز به قتل رسانده است. يك ساعت پس از حضور مأموران در محل جنايت، آنها در بررسى هاى خود رد خونى را روى نرده هاى حياط خلوت ساختمان پيدا كردند. با بررسى لكه هاى خون كارآگاهان به بدن نيمه جان مردى در حياط خلوت رسيدند كه از ارتفاع ۸‎/۵ مترى به پائين سقوط كرده بود.
همچنين در كنار او يك كوله پشتى همراه طناب و چاقويى خون آلود كشف شد كه نشان مى داد مرد جوان در اين جنايت نقش داشته است. مرد نيمه جان سريع به بيمارستان منتقل شد و با ۳ عمل جراحى از مرگ نجات يافت. با بهبودى نسبى حال متهم ۲۶ ساله به نام مهدى، محمدرضا قنبرى بازپرس شعبه اول دادسراى عمومى و انقلاب اصفهان بازجوئى از او را آغاز كرد. مهدى در تحقيقات به قتل اعتراف كرد اما در برابر انگيزه اش از اين قتل ساكت ماند. رضا در ادامه تحقيقات خود را به جنون زد و منكر هرگونه دخالتى در اين جنايت شد.

ادعاى جنون
بازپرس در ادامه همراه يك روانشناس با حضور در بيمارستان مركزى اصفهان از متهم بازجوئى كرد. بازپرس در ابتدا عكس اميد را به متهم نشان داد كه مهدى با ديدن عكس ادعا كرد عكس متعلق به چهره اوست. متهم ۲۶ ساله همچنين ادعا كرد هانيه را تاكنون نديده و او را نمى شناسد. بازپرس سپس متهم را براى معاينه به پزشكى قانونى معرفى كرد كه پزشكان با معاينه او جنونش را رد كرده و اعلام كردند او در صحت كامل به سر مى برد.
همچنين وقوع اين جنايت و سكوت عامل آن باعث ايجاد شايعات بسيارى در رابطه با اين قتل شده بود.
به دليل اينكه پدر اميد از وضع مالى خوبى برخوردار بود اهالى شايع كرده بودند قاتل براى انتقام از پدر اميد دست به اين جنايت زده است.

اعتراف به جنايتى هولناك
سرانجام پس از ۴۵ روز از جنايت مهدى لب به اقرار گشود و به قتل باانگيزه سرقت اعتراف كرد. او همچنين در حضور بازپرس و مأموران پليس آگاهى صحنه قتل را بازسازى كرد.
مهدى در خصوص جنايت گفت: من سارق منازل شهر هستم. به علت نياز مالى چندين مرتبه ديگر نيز دست به سرقت به همين نحو زده بودم ولى در آن سرقت ها مرتكب قتل نشدم. با پرسه زدن در خيابان هاى بالاى شهر اقدام به شناسايى منازل لوكس مى كردم و نقشه سرقت از آنها را مى كشيدم. شب قبل از حادثه نيز خانه اميد را نشان كردم، نزديك صبح به كمك طناب از تير چراغ برق خود را به پشت بام رساندم، سپس به داخل تراس خانه رفته و در آنجا را باز كردم. پس از ورود به خانه متوجه روشن بودن دزدگير خانه شدم. روى زمين دراز كشيدم تا صداى دزدگير بلند نشود. در همين حين بدنم به يكى از گلدان هاى كنار اتاق پذيرايى برخورد كرد و گلدان به زمين افتاد. از صداى افتادن گلدان هانيه بيدار شد. او براى بررسى صدا به پذيرايى خانه آمد. خيلى ترسيده بودم به سمتش حمله ور شدم و با چاقو ضربه اى به سينه اش زدم. او جيغ بلندى كشيد كه صداى داد او باعث شد همسرش نيز بيدار شود.
مهدى كه دانشجوى اخراجى يكى از دانشگاه هاى اطراف اصفهان است ادامه داد: سريع خودم را به اميد رساندم و يك ضربه نيز به گردن او زدم.
هانيه روى زمين افتاده بود و در حال جان كندن بود، براى اينكه راحت تر جان بدهد چندين ضربه ديگر نيز به سينه و شكم او زدم. سپس بالاى سر اميد رفتم و با ضربات چاقو به ناحيه گردنش او را نيز كشتم.
در همين لحظه همسايه ها كه از صداى داد و فرياد هانيه بيدار شده بودند وارد خانه شدند. با ديدن آنها پشت كاناپه مخفى شدم. بعد از مشاهده اجساد از سوى همسايه ها، آنها خانه را ترك كردند تا موضوع را به پليس اطلاع دهند. من هم از فرصت استفاده كرده و براى فرار از پنجره همان اتاق آويزان شدم.
در يك لحظه دستم لرزيد و به زمين افتادم. بازپرس سپس متهم را به محل جنايت برد كه مهدى در حضور او و افسر پرونده صحنه قتل زوج جوان را بازسازى كرد.

كيفرخواست متهم صادر شد
با توجه به حساسيت پرونده دادستان اصفهان براى مهدى به اتهام ۲ فقره قتل عمد كيفرخواست صادر كرد.
هم اكنون پرونده اين جنايت براى محاكمه و صدور حكم به دادگاه كيفرى استان اصفهان فرستاده شده است.
با توجه به اينكه جنايت اين جوان باعث جريحه دار شدن احساسات عمومى شده است احتمال مى رود مجازات او در ملاءعام اجرا شود.

فعاليت باند قاچاق مواد مخدر با كمك يك قاتل ايرانى
در جريان آشنايى سركرده يك باند بين المللى قاچاق مواد مخدر با يك قاتل ايرانى در زندان دبى، اعضاى اين باند با كشاندن زنان آفريقايى به ايران، از آنها براى حمل هروئين به خارج از كشور استفاده مى كردند.

شناسايى يك باند بين المللى قاچاق
به گزارش رسيده ساعت ۱۸ روز ۴ آبان ماه سال جارى، سه مسافر زن آفريقايى براى پرواز به مقصد پكن به ترمينال پروازهاى خارجى فرودگاه مهرآباد وارد شدند، اما در حالى كه ساعاتى به پرواز شان باقى مانده بود، يكى از آنها كه به شدت مضطرب بود، دچار حالت تهوع شديد و شكم درد شد. به اين ترتيب اين موضوع از سوى مأموران حفاظت سپاه مستقر در فرودگاه مشكوك تشخيص داده شد و تحت بررسى قرار گرفت.
با بررسى اوضاع و انجام تحقيقات از زنان، هر سه مسافر كه به شدت از پليس هراس داشتند، تحت بازرسى بدنى قرار گرفته و در جريان آن مأموران موفق شدند، مقدار يك كيلو و ۱۰۰ گرم هروئين كه به طور بسيار ماهرانه اى در اعضا و جوارح بدن اين سه زن جا سازى شده بود را كشف و توقيف كنند.
متهمان كه داراى ويزاى تجارى بودند پس از دستگيرى جهت بررسى هاى بيشتر به پايگاه انتقال يافته و كار تحقيقات از آنها آغاز شد.
كشف ۷۳ بسته ۱۲ گرمى هروئين طى دو عمل جراحى
در حالى كه ساعاتى از دستگيرى اين سه مسافر حامل مواد مخدر مى گذشت، مأموران كه احتمال بلع مواد مخدر از سوى مسافران را مدنظر داشتند، با بدحال شدن يكى از مسافران اقدام به انتقال اين افراد به بيمارستان لقمان كرده و بدين ترتيب در بررسى هاى پزشكى كه روى اين سه زن به عمل آمد، مشخص شد در معده دو تن از آنها، مقاديرى مواد مخدر بسته بندى شده وجود دارد، اما از آنجايى كه پيش بينى قاچاقچيان براى انجام پرواز در ساعت ۱۸‎/۳۰ دقيقه و متعاقب آن ورود به چين تا ساعت ۳۰: ۳ دقيقه بامداد بود، تخليه مواد از معده اين افراد انجام نشد.
با به دست آمدن اين سرنخ و تأييد تيم پزشكى، تصميم به انجام عمل جراحى و بيرون آوردن اين مواد گرفته شد و اين در حالى بود كه در پى طرح موضوع با متهمان، مأموران پى بردند كه هر دو متهم، ناقل ويروس HIV مثبت (ايدز) هستند.
على رغم اين موضوع، تيم پزشكى كه جان هر دو متهم را در معرض مرگ ديده بود، با انجام عمل جراحى موفق به بيرون آوردن مقدار يك كيلو و ۴۰۰ گرم مواد مخدر در قالب ۷۳ بسته ۱۲ گرمى هروئين از معده آنها شد.
بر اساس اين گزارش، بدين ترتيب با نجات جان هر دو زن آفريقايى، تحقيقات فنى از متهمان آغاز شد.

وعده پرداخت ۳ هزار دلار
متهمان به نام هاى «كابوبا»، «لوكازينا» و «ويكتوريا»، سه تبعه كشور اوگاندا در بازجوئى هاى انجام شده معترف شدند: قاچاقچيان با وعده پرداخت ۳ هزار دلار براى انجام كارهاى تجارتى (بيزينس)، ما را اغفال كرده و از آنجايى كه از خانواده هاى بسيار فقيرى بوديم با پيشنهاد كار و خانه پس از دريافت ويزاهاى تجارى ۶ ماهه، رهسپار ايران شديم.
بنا به اين گزارش هر ۳ زن به دنبال ورود به ايران، در ابتدا به هتلى در يكى از نقاط بالاى شهر تهران انتقال داده شده و براساس قرار قبلى پس از يك ساعت استقرار در اين هتل، مردى آفريقايى به هويت «استون» كه به عنوان كارفرماى حاضر در ايران به متهمان معرفى شده بود به سراغ آنها آمده و به بهانه آشنايى با محل اقامت و كار، آنها را از هتل خارج و به منزلى در خيابان آبان منتقل كرد.

زنان ۲۳ روز زندانى قاچاقچيان بودند
در ادامه رسيدگى به اين پرونده، متهمان دستگير شده اعتراف كردند كه پس از ورود به منزلى در تهران، «استون» اعلام كرد كه آنها حق خروج از اين منزل را ندارند؛ مگر اينكه حاضر به بلع مواد مخدر شوند. به اين ترتيب متهمان طى بيش از سه هفته، نحوه بلع مواد را به اجبار «استون» از دو آفريقايى به نام هاى «جيمز» و «بوفاليندو» آموزش ديده و پس از بلع و جاسازى مواد در بخشى از جوارح بدنشان، سرانجام گذرنامه ها در اختيارشان قرار گرفته تا از طريق هوايى، مواد را به پكن انتقال دهند.
با احراز اعترافات اين متهمان، تحقيقات گسترده عوامل بسيج پايگاه سپاه ناحيه ويژه مقداد، براى شناسايى سركرده آفريقايى باند به هويت «استون» آغاز شد و با رديابى هاى گسترده سرانجام سرنخى از متهم در يكى از كافى نت هاى چهارراه استانبول به دست آمد و وى در كمين مأموران بسيجى كه به محل ورود پيدا كردند، دستگير شد.
به دنبال دستگيرى «استون» قصد مواجهه حضورى زنان آفريقايى با وى را داشتيم، اما با امتناع و وحشتزدگى شديد هر سه متهم مواجه شديم و به اين ترتيب متهمان تنها زمانى كه اطمينان حاصل كردند، با متهم مواجهه پيدا نمى كنند، در حالى كه در يك خودرو با فاصله از «استون» قرار داشتند، اقدام به شناسايى وى كردند.

آشنايى قاچاقچى حرفه اى باند بين المللى مواد مخدر با يك ايرانى
بنابه اين گزارش، پليس در تحقيقات اوليه از «استون» پى برد، وى يكى از مجرمان و قاچاقچيان حرفه اى و بين المللى مواد مخدر است و اگرچه در بازجوئى هاى اوليه منكر هرگونه ارتكاب جرمى شد ولى در مواجهه با شواهد و ادله انكارناپذير مأموران لب به اعتراف گشود و فاش كرد: دو سال قبل، در حالى كه به جرم حمل مواد مخدر در زندان دبى به سر مى بردم، با يك محكوم ايرانى كه مرتكب قتل شده بود، آشنا شده و چون دوره محكوميت وى، پس از ۱۵ سال پايان يافته بود، به اتفاق تصميم به همكارى با يكديگر گرفتيم.
بر اين اساس تحقيقات صورت گرفته نشان داد كه پس از انجام دو ديدار تبهكار آفريقايى از ايران، باب همكارى بين المللى باند قاچاق مواد مخدر با طرف ايرانى آغاز شده است.

صرافى هاى غيرمجاز افغانى و پاكستانى
در ادامه بازجوئى ها از «استون» مشخص شد وى با همكارى يك فرد ايرانى به هويت «ف» با قاچاقچيان وارد معامله شده و تجارت مواد مخدر را از طريق صرافى هاى غيرمجازى كه توسط اتباع افغان و پاكستانى در جنوب و جنوب شرقى تهران وجود داشته، انجام مى داده است.
در ادامه بررسى ها، مأموران بسيجى با دستگيرى متهم با نام اختصارى «ف» اقدام به شناسايى صرافى هاى غيرمجاز كردند كه در منازل اجاره اى فعاليت داشتند و به اين ترتيب ۴ متهم صراف در حالى دستگير شدند كه در محل دستگيرى آنها، بيش از ۵۴ ميليون تومان انواع وجوه ايرانى، يورو، دلار و روپيه هند و پاكستان كشف و توقيف شد.

معماى قتل در سينه قاتل
مردى كه خواهر زنش را در تهران، قربانى كينه و نفرت كرد و جنازه اش را درون گونى گذاشت به تشريح جزئيات جنايت تكان دهنده اش پرداخت. عليرضا ۲۷ ساله پس از كشتن فاطمه- ر ۲۵ ساله گريه كرده و لباس سياه پوشيد تا كسى به راز شومش پى نبرد.
جنازه گونى پيچ فاطمه، بيست و چهارم مهر امسال در كانال آب فيروزآباد- محور ورامين- كشف شد.
چند روز بعد كه پيكر قربانى در سردخانه پزشكى قانونى نگهدارى شد خانواده او با ديدن عكس هايى، دخترشان را شناسايى كردند اما اثرى از آدمكش نبود.
مردى آشنا اماعجولانه براى فروش طلاهاى فاطمه به يك زرگرى در اتابك رفت و بهترين سرنخ معما را با دستان خودش به پليس جنايى تهران داد.
عليرضا ۱۶ ماه پيش سر سفره عقد با دختر مورد علاقه اش نشست اما...

به همسرت علاقه دارى؟
دلباخته اش بودم و هستم خيلى سختى كشيدم تا توانستم با او عروسى كنم اما انگار خوشبختى با من سر سازگار ندارد. هنوز ازدواجم به شش ماه نرسيده بود كه با دختر ديگرى آشنا شدم و همين آشنايى زندگى ام را نابود كرد.
بيشتر توضيح بده.
نامه هايش لو رفت و زنم آن را ديد. از همان روز به بعد بدبخت شدم.
همسرت طلاق خواست؟
وقتى قسم خوردم ديگر آن دختر را فراموش مى كنم پذيرفت و مرا بخشيد. من هم واقعاً اين كار را كردم، چون همسرم زن دلسوز و مهربانى است اما يك اشتباه كرد.
همسرت اشتباه كرد؟
بله، او ماجراى نامه ها را به خواهر بزرگش كه همين فاطمه بود گفت و خانه خراب شدم. فاطمه دست از سرم برنداشت و براى هر اختلافى كه با همسرم داشتم پا برهنه داخل زندگى ام مى پريد و مى گفت مسأله نامه ها را به پدرش مى گويد و چون مى دانستم پدرزنم با پى بردن به اين راز بيچاره ام مى كند، هميشه كوتاه مى آمدم ولى يك عقده در دلم داشتم. هر وقت خواهرزنم را مى ديدم كينه و نفرت، وجودم را مى سوزاند.
بهانه ديگرى داشت كه تو را اذيت مى كرد؟
چون كارم در صحافى سنگين بود مدتى سركار نرفتم و دنبال شغل راحت ترى بودم. فاطمه در آن مدت تهديدهايش را بيشتر كرد و گفت: بايد سر كاربروم وگرنه پدرش را در جريان قرار مى دهد. همين بود كه تصميم گرفتم با او قاطعانه حرف بزنم. همسرم را ۲۵ روز پيش از كشف جنازه به خانه برادرم فرستادم و به خانه پدر زنم در شهرك فرهنگيان رفتم.
فاطمه را آنجا كشتى؟
نه؛ به بهانه مريض بودن زنم از فاطمه كه در خانه تنها بود خواستم همراه من به اتابك بيايد. وقتى داخل خانه ام شديم سراغ خواهرش را گرفت كه گفتم همه اينها بهانه بود. ناراحت نشد و خواست حرف هايم را بشنود. خيلى جدى حرف زدم و تأكيد كردم دست از زندگيم بردارد.
فاطمه اما جواب داد: اگر مى خواهى از دستم خلاص شوى فقط بايد من را بكشى.
و تو هم كشتى؟
نمى خواستم او را بكشم، خودش تحريكم كرد. به طرفش حمله كردم و با گره زدن روسرى دور گلويش خفه اش كردم. بعد با صحنه سازى دست وپاهايش را بستم، جنازه را داخل گونى گذاشتم. با ماشين يك آشنا به مشيريه بردم و در كانال آب انداختم.
عذاب و جدان نداشتى؟
خيلى خيلى پشيمان بودم. در مراسم عزادارى گريه امانم نمى داد، اما قابل جبران نبود. همه اش خواب فاطمه را مى ديدم. نه مى توانستم كارى كنم و نه حرفى بزنم. زندگى ام از هم پاشيد و با دست خودم به روز سياه نشستم.
گزارش ايسكانيوز به نقل از نشريه داخلى پليس مى افزايد: اين پرونده در دادسراى ناحيه ۲۷ تهران تحت رسيدگى است و اولياى دم براى داماد جنايتكارشان حكم مرگ خواسته اند. همچنين قرار است به دنبال صدور كيفرخواست، عليرضا در دادگاه كيفرى پايتخت، محاكمه علنى شود.

دستگيرى ربايندگان و متعرضان دختر ۱۶ ساله
ماموران انتظامى ورامين موفق به شناسايى متعرضان به دختر ۱۶ ساله اى شدند كه او را در جريان فرار از منزلش ربوده و داخل دامدارى محبوس كرده بودند.
به گزارش رسيده، مأموران انتظامى حوزه استحفاظى ورامين حين گشت زنى در محدوده ترمينال به دختر ۱۶ ساله اى مظنون شده و او را مورد بازجوئى قرار دادند.
با توجه به ضد و نقيض گويى اين دختر، وى به يگان منتقل شد و در بازجوئى ها، پليس را در جريان ماجراى تكان دهنده اى قرار داد.
اين دختر به پليس گفت: دو هفته پيش در منزل، با پدرم درگير شدم و شبانه از ورامين به قصد رفتن به منزل خواهرم در افسريه تهران، از منزل خارج شدم. در بزرگراه آزادگان منتظر تاكسى بودم كه ناگهان يك دستگاه خودرو سوارى پژو آردى در مقابلم ايستاد و دو تن از سرنشينان آن از خودرو پياده و مرا به زور سوار كردند.
وى ادامه داد: آنان مرا به دامدارى بردند و پس از تجاوز به من در آنجا حبسم كردند. پس از دو هفته، مرا از آنجا خارج و در ترمينال رها كردند و از آنجا كه روى برگشت به خانه را نداشتم، در حال پرسه زدن داخل ترمينال بودم كه توسط مأموران دستگير شدم.
دختر جوان در ادامه تحقيقات اظهار كرد: از آنجا كه شبانه وارد دامدارى شده بودم، از محل دقيق آن بى اطلاعم، اما در مدتى كه در آنجا محبوس بودم، صداى قطار را حين عبور مى شنيدم. به اين ترتيب بلافاصله اكيپى از مأموران كليه دامدارى هائى كه در مسير ريل راه آهن قرار داشت را شناسايى كرده و به دختر ربوده شده نشان دادند تا اين كه دامدارى متعلق به شخصى به نام (ش) در روستاى حسين آباد ورامين مورد شناسايى وى قرار گرفت.
بنابه اين گزارش، پليس در تحقيقات انجام شده از صاحب دامدارى دريافت كه او پسرى ۱۸ ساله دارد كه پس از مواجهه حضورى، دخترك، وى را شناسايى كرد.
به اين ترتيب پسر جوان لب به اعتراف گشود و به اعمال مجرمانه با همدستى دو تن از دوستانش اعتراف كرد.
وى در خصوص شب حادثه به پليس گفت: شب حادثه، هر سه تن به دليل مصرف مشروبات الكلى در حالت غيرعادى با خودرو در اتوبان آزادگان در حركت بوديم كه دخترك را در انتظار ماشين، مشاهده كرديم و در يك لحظه، تصميم گرفتيم او را بربائيم.
متهم اعتراف كرد: فرداى روز حادثه كه به حالت عادى بازگشته بوديم، از كارمان پشيمان شديم و نمى دانستيم با اين دختر چه كنيم، از اين رو پس از دو هفته كه او را در دامدارى زندانى كرده بوديم، تصميم گرفتيم، آزادش كنيم. بنابراين او را سوار بر خودرو كرده و داخل ترمينال جنوب رها كرديم.
به گزارش رسيده، دختر جوان به خانواده اش بازگردانده شد و سه متهم اصلى پرونده هم اكنون در زندان به سر مى برند تا حكم نهايى صادر شود.

دانشجوى دانشگاه مديريت بر اثر سكته جان سپرد
يكى از دانشجويان ترم يك رشته كارشناسى حسابدارى دانشكده مديريت صبح روز گذشته پيش از ورود استاد، در كلاس درس بر اثر سكته قلبى درگذشت. اين در حالى است كه معاون دانشجويى دانشگاه علامه طباطبايى خبر مرگ اين دانشجوى پسر دانشگاه را بر اثر سكته قلبى در دانشگاه تأييد كرده است و پيكر بيجان سيدشفيع رضايتى ظهر روز گذشته روى دستان دوستان و همكلاسانش تشييع شد. همكلاسى هاى اين دانشجو صبح روز گذشته با تماس با مركز اورژانس خواستار حضور سريع آمبولانس شدند كه متاسفانه اقدام درمانى اورژانس نيز مؤثر واقع نشد. در پى رخ دادن اين حادثه در دانشكده مديريت روز گذشته كلاس هاى اين دانشكده تا ظهر تعطيل شد. اين موضوع در حالى بود كه رئيس دانشكده مديريت و حسابدارى دانشگاه علامه طباطبايى ديروز خبر تجمع احتمالى دانشجويان در خصوص اين حادثه را را تأييد نكرد.

تشريح اتاق بحران اورژانس كشور در مورد نحوه امدادرسانى
يكى از همكلاسى هاى اين دانشجو پس از اين حادثه در اين باره گفت: براى نجات بيمار، در شرايطى كه آمبولانسى از اورژانس در محل حاضر نشده بود، به دليل نزديكى بيمارستان دى به دانشكده قصد مراجعه به اين بيمارستان و تقاضاى اورژانس داشتيم كه با مشاهده يكى از خودروهاى عبورى اورژانس در خيابان از امدادگران آن تقاضاى كمك كرديم ولى متاسفانه دير شده بود و اقدامات امدادى موثر واقع نشد.
به دنبال اين اظهارات اتاق بحران اورژانس كشور نحوه امدادرسانى به دانشجوى متوفى را تشريح كرد.
اتاق بحران اورژانس كشور در اين باره اعلام كرد: ساعت ۸: ۵۴ دقيقه صبح روز شنبه يكى از دانشجويان دانشكده مديريت دانشگاه علامه به نام جهانگيرى به وسيله يك موبايل با مركز اورژانس ۱۱۵ تماس گرفت و وقوع يك فقره حادثه براى يكى از دانشجويان را اعلام كرد. بدين ترتيب ساعت ۸: ۵۷ دقيقه رئيس بخش اورژانس به منطقه موردنظر كه حادثه در آنجا رخ داده بود، اعلام وضعيت كرد و دقيقا در ساعت ۹: ۹ دقيقه يك دستگاه آمبولانس به سرپرستى يك دكتر به دانشكده رسيد.

زمان حضور اورژانس، دانشجو علائم حياتى داشت
اما اين دانشجوى حسابدارى دانشگاه علامه طباطبايى ديروز در حالى بر اثر سكته قلبى در كلاس درگذشت كه كارشناسان بارها بر ضرورت تدوين پرونده پزشكى دانشجويان و احداث مراكز بهداشت در دانشكده ها تأكيد كرده اند. معاون دانشجويى دانشكده مديريت و حسابدارى دانشگاه علامه طباطبايى درباره درگذشت يكى از دانشجويان ترم اولى دانشكده گفت: تشكيل پرونده پزشكى براى دانشجويان ورودى جديد در برنامه هاى دانشگاه قرار دارد ولى بنده اطلاعى ندارم كه براى اين دانشجو پرونده اى تشكيل شده بود يا نه، با توجه به اينكه طبق گفته برادر وى اين دانشجو داراى سابقه بيمارى قلبى بوده است. وى با اشاره به چگونگى وقوع اين حادثه گفت: حال اين دانشجو در كلاس درس به هم خورده و دانشجويان با توجه به اين مساله، با اورژانس تماس گرفتند و زمانى كه اورژانس رسيد، اين دانشجو علائم حياتى داشت ولى متاسفانه پس از ۴۵ دقيقه تلاش، اين دانشجو فوت كرد. دكتر طباطبايى با اشاره به نبود خانه بهداشت در دانشكده، افزود: دانشگاه علامه طباطبايى داراى يك خانه بهداشت متمركز در معاونت دانشجويى دانشگاه واقع در خيابان عباس آباد است ولى دانشكده هاى دانشگاه فاقد خانه بهداشت است و مسلما ايجاد خانه بهداشت در دانشكده ها امرى ضرورى است كه بايد مورد توجه قرار بگيرد.

مرگ و خودكشى بين دانشجويان، ناشى از ناتوانى جامعه در توليد معنا است
به دنبال اين حادثه يزدانى عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت، بروز مسائلى همچون مرگ و خودكشى در بين دانشجويان را ناشى از ناتوانى جامعه در توليد معنا ذكر كرد. شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت با اشاره به مرگ دانشجوى دانشگاه علامه طباطبايى، گفت: اين سومين مرگ در روزهاى اخير است كه در جامعه دانشگاهى كشور رخ داده است، آن هم در دانشگاهى كه مسوولان وزارت علوم مسووليت هائى در آن برعهده دارند. وى به مسووليت خرمشاد، معاون وزير علوم در دانشگاه علامه طباطبايى اشاره كرد و گفت: خرمشاد، در چند وقت اخير خود را با مسائل ديگرى همچون مسائل پژوهشى و فرهنگى و يا سفرهاى خارجى مشغول كرده، به گونه اى كه از توجه به مسائل اصلى و حتى جان دانشجويان باز مانده است.
تحصن دانشجويان براى اعتراض به فوت دانشجوى دانشگاه علامه
در حالى كه روز گذشته رئيس دانشكده مديريت و حسابدارى دانشگاه علامه خبر تحصن دانشجويان را تكذيب كرده بود، دبير انجمن اسلامى دانشگاه علامه طباطبايى اعلام كرد: دانشجويان در اعتراض به فوت دانشجوى دانشگاه علامه طباطبايى و به علت بى توجهى مسوولان دانشگاه، تحصن كرده اند. دبير انجمن اسلامى دانشگاه علامه طباطبايى در اين باره گفت: يكى از دانشجويان دانشكده مديريت علامه طباطبايى دچار تشنج شده و به دليل ممانعت مسوولان از انتقال بيمار به بيمارستان فوت كرده است.
وى افزود: اين دانشجو براى دريافت قرص يا دارويى براى بهبودى به مسوولان دانشگاه مراجعه كرده كه آنان هيچ كمكى به اين دانشجو نكردند. به گفته اصلاح چى مسوولان دانشگاه اجازه ندادند كسى دانشجوى مذكور را به بيمارستان برساند و دستور دادند كه بايد تا رسيدن آمبولانس صبر كنند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   اقتصادى   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •