بخت جوان دارد آن كه با تو قرين است
پير نگردد كه در بهشت برين است
جوان ها با پيرها، سرسازگارى ندارند، دنياهايشان متفاوت است... آنها پيش رونده اند و زندگى را در برابر خود دارند و اينها پس رونده اند و بى آينده اند... اينها نيز روزگارى جوان بوده اند و شايد هم جوان تر و شاداب تر از آنها... اما زندگى همين است، هر كس روزگارى جوان بوده است و بعد پير شده است و كهنسال. اما نكته اى كه در اين تحول جالب است اين است كه نسل هاى رونده و آينده به پيرى يا جوانى حسد نمى ورزند، بلكه به مثبت بودن و منفى بودن در كار زندگى... پيرى كه خردمند و عاقل است مى گويد:
-من به يك استراحت پزشكى رفته بودم و وقتى پس از سه هفته مراقبت هاى ثمربخش بيرون آمدم، قند خونم ميزان بود، پنج كيلو هم لاغر شده بودم و ده سال خود را جوان تر حس مى كردم، اما با خودم گفتم، آيا من مى توانم واقعاً مثل يك جوان كار كنم و مفيد باشم، بايد انصاف داد كه نه!....
حالا چند عقيده را از دوران دير و دور برايتان مى آورم تا بدانيم كه ماجرا هميشه چنين بوده است:
-«... جوانان امروزى از بنياد فاسد هستند، بسيار بد و بى اعتقاد و تنبل هستند، اينها هرگز مثل جوان هاى قبل از خودشان نيستند و هرگز نمى توانند فرهنگ و سنت هاى ما را حفظ كنند...»
از يك لوح سنگى در ۱۰۰۰ سال قبل از ميلاد.
«... اين جوان ها به دنبال زرق و برق هستند، تربيت ندارند، حرمت بزرگان را پاس نمى گذارند و لاابالى هستند.... بچه هاى امروزى، ستمگر و جبارند، با پدر و مادر جدال مى كنند، غذا را با سر و صدا و بى ادبانه مى خورند و خيال مى كنند خيلى بهتر از معلمين خودشان مى دانند...»
سقراط ۴۷۰-۳۹۹ قبل از ميلاد
-«... بگو، چگونه آرام و بى قيد تحمل مى كنى
غرور و تكبر جوانان را
كه واقعاً غير قابل تحمل است
البته اگر خودِ من هم غير قابل تحمل نباشم...»
يوهان ولفگانگ گوته ۱۸۳۲-۱۷۴۹
شرنگ