Nimrooz
Vol. 18, No. 909, November 24, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۹ - جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵
از لابلاى متون-
تهيه و تنظيم: پژواك
فروغى و فرهنگستان ايران
خدمات مرحوم فروغى به فرهنگ و ادب ايران، از ديدگاه استاد رعدى آذرخشى
(به انگيزه شصت و چهارمين سالگرد وفات اين دولتمرد دانشمند- پنجم آذرماه ۱۳۲۱)
خوش تر آن باشد كه سر دلبران
گفته آيد در حديث ديگران
۳۰سال پس از مرگ مرحوم محمدعلى فروغى (ذكاءالملك)، چند تن از بزرگان فرهنگ و ادب در مجلس بزرگداشت او در مناقب و فضايل آن مرحوم سخن گفتند. از جمله استاد دكتر غلامعلى رعدى آذرخشى، بياناتى پيرامون شخصيت ادبى شادروان فروغى ايراد و به نقش سازنده او در فرهنگستان ايران اشاره نمود و چنين گفت:
منظور از تعبير «فروغى در فرهنگستان» بيان تأثير شخصيت او در اين مؤسسه مى باشد... به اعتقاد من و بدون كمترين مبالغه محمدعلى فروغى يكى از دانشمندترين و روشن بين ترين و بزرگترين رجال ايران در قرن حاضر بود. يكى از خصوصيات بارز او جنبه جامعيت كم نظيرش مى باشد و اين جامعيت به بركت اوضاع و احوال استثنائى و متعددى براى او دست داده بود، زيرا اولاً هوشى سرشار و ذهنى جوينده و دقتى فراوان داشت. ثانياً در خانواده اى تربيت شد كه از ميراث علم و ادب بهره مند بود، به اين معنى كه جدش از نخستين ايرانيانى است كه با بعضى از رشته هاى علوم جديد آشنائى يافته و در صدد ترويج آنها برآمدند. پدرش محمدحسين فروغى (ذكاءالملك اول) مردى اديب و شاعر و نويسنده و مؤلف كتاب هاى متعدد و روزنامه نگارى روشنفكر بود كه در تعليم و پرورش دو فرزند خود محمدعلى و ابوالحسن كوشش و اهتمام فراوان به كار مى برد.
محمدعلى فروغى كه موضوع بحث ماست در اين محيط خانوادگى مساعد و مشوق، قريحه و هوش فطرى خود را به كار انداخت و علاوه بر فراگرفتن زبان و ادبيات فارسى و مقدمات زبان عربى، در فن نويسندگى در اغلب رشته هاى معلومات جديد هم از فيزيك و شيمى و پزشكى و رياضيات و هيأت گرفته تا فلسفه و علم حقوق و علوم سياسى اطلاعات وافى به دست آورد. زبان و ادبيات فرانسه را به خوبى و زبان انگليسى را در حد رفع احتياج ياد گرفت و در فن ترجمه مهارت خاصى كسب كرد. فروغى به سبب اين جامعيت و تنوع معلومات و احاطه بر مباحث علمى و ادبى و اجتماعى با ذوق سليم و طبع معتدل و روح واقع بينى كه داشت مى توانست هنگام اظهارنظر و داورى و اخذ تصميم در هر امرى اعم از امور سياسى و اجتماعى و فرهنگى رابطه آن را با ساير امور از مدنظر گذرانده و به روشنى درك و بيان كند و از خطر شيفتگى و اغراق و افراط و قضاوت يكجانبه يا شتابزده بركنار بماند. بالاتر از همه اين ها آن مرحوم از لحاظ مكارم اخلاقى و عوالم معنوى انسان بزرگى بود كه به آسانى حس احترام و اعتماد صاحب نظران را نسبت به خود جلب مى كرد. فروغى كه داراى چنين جامعيت و شخصيت ممتازى بود به جهاتى كه در مقاله اى بى امضاء به نام «تاريخى از فرهنگستان ايران» در شماره اول سال اول مجله «فرهنگستان» شرح داده ام- و آن مقاله در مقدمه لغتنامه دهخدا هم درج شده است- در اوائل سال ۱۳۱۴ هجرى خورشيدى فرهنگستان ايران را با همكارى وزير معارف دانشمند و بلندهمت خود جناب آقاى على اصغر حكمت تأسيس كرد. به طورى كه در آن مقاله به تفصيل ذكر شده است در سال ۱۳۱۳ «ناگهان انديشه هاى تندى در باب اصلاح زبان و لغت و طرز نگارش فارسى به وجود آمد و علل و اسباب متعدد موجب ايجاد اضطراب و تشويش خاصى در اوضاع ادبى و لغوى ايران شد. بدين معنى كه به قول مرحوم فروغى براى بعضى از علاقه مندان به ترقى زبان فارسى اين فكر پيش آمد كه براى معانى كه امروزه الفاظ فارسى براى آنها وجود ندارد يا استعمال نمى شود اصطلاحات وضع كنند ليكن غالباً ديده شد كارهائى كه در اين باب مى كنند بى رويه است و از روى مبناى صحيح و ذوق سليم نيست.»
عيب كار در اين بود كه در آن موقع عده اى از اين اشخاص در اغلب وزارتخانه ها و مؤسسات دولتى و غير دولتى انجمن هائى تشكيل داده هر كدام مطابق ذوق و سليقه خود لغات و اصطلاحاتى حتى به جاى كلمات معمول و مأنوس و رايج وضع و جعل كرده در مقالات و رسالات خود به كار مى بردند و يكى از آن انجمن ها در وزارت جنگ تشكيل شده بود كه غالباً با شتابزدگى و بدون مطالعه كافى، هر هفته عده زيادى از لغات را كه مدعى بود برخى از آنها از زبان هاى قديم قبل از اسلام ايران اقتباس شده با لطايف الحيل به تصويب مقامات عاليه رسانده و استعمال آنها را بر وزارتخانه ها تحميل مى كردند. در نتيجه اين وضع اغلب مقالات روزنامه ها و مكاتبات ادارى نامفهوم شده بود و اگر آن روش دوام مى يافت به زودى هرج و مرج چاره ناپذيرى بر زبان فارسى مستولى مى شد. در آن گير و دار كه باز به قول فروغى «بادِ سفاهتى مى وزيد» آن مرحوم با توسل به مقام سلطنت و با توضيح مطالب اجازه تحصيل كرد كه براى پايان دادن به اقدامات خودسرانه و تفنن آميز بعضى از وزارتخانه ها و مؤسسات دولتى و به منظور مطالعه دقيق و اخذ تصميمات سنجيده در امر پيراستن زبان از الفاظ نامتناسب خارجى، فرهنگستانى مركب از دانشمندان و اهل لغت و محققان تشكيل شود و چون با اين تدابير توانست كه دستگاه هاى گوناگون و رنگارنگ لغت سازى اشخاص غير مسئول و انجمن هاى افراطى و يا غير صالح را برچيند يكى از بزرگترين خدمات را درباره زبان فارسى انجام داد.
اكنون اين سئوال پيش مى آيد كه فرهنگستانى كه فروغى به تأسيس آن همت گماشت و اساسنامه جامعى براى آن نوشت چرا آنچنان كه مى بايست نتوانست وظايف خود را انجام دهد و پس از پنج شش سال فعاليت كم فايده عملاً دچار تعطيل شد؟ در جواب بايد گفت كه اولاً نفس تأسيس فرهنگستان در آن موقع بحران تب آلودى را كه بر زبان فارسى عارض شده بود فرونشاند و موفق شد كه زمام عمل را از دست گروهى افراطى به در آورد و اين خدمت قابل توجه را كه عبارت بود از منع رواج هزاران لغت مجعول و نامأنوس تقديم جامعه ايرانى كند. ثانياً بايد به خاطر آورد كه فروغى خرداد ۱۳۱۴ در مقام نخست وزيرى فرهنگستان را تأسيس كرد و در ماه هاى اول عملاً رياست و اداره جلسات آن را برعهده گرفت ولى در اواخر همان سال از سمت نخست وزيرى و همچنين از رياست عملى فرهنگستان بركنار شد. پس از وقايع شهريور ۱۳۲۰ نيز كه براى آخرين بار به نخست وزيرى انتخاب شد از دى ماه ۱۳۲۰ تا تاريخ وفاتش يعنى تا پنجم آذرماه ۱۳۲۱ رسماً رياست فرهنگستان را داشت ولى دراين مدتِ كمتر از يكسال هم كه مصادف با اشغال كشور از طرف قواى بيگانه بود و همچنين به سبب ضعف مزاج و بيمارى كه منتهى به مرگ تأسف انگيز او در ۶۷سالگى شد نتوانست به وضع فرهنگستان كه در فاصله ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ از وظايف اصلى خود منحرف شده بود سر و سامانى بدهد.
من اطمينان دارم كه اگر پيش آمدهاى سياسى موجب آن نمى شد كه فرهنگستان در سال هاى اول تأسيس خود از سرپرستى فروغى محروم بماند قسمت مهمى از مقاصد و وظايف مندرج در اساسنامه برآورده و انجام مى شد، زيرا سرپرستى فروغى جنبه تشريفاتى نداشت و منحصر به اداره جلسات نبود بلكه او در اين مقام از طرفى اين مؤسسه را در برابر فشارها و توقعات بى جاى بعضى از مقامات و گروه هاى متنفذ حمايت مى كرد و از طرف ديگر مانند يك مرشد و راهنماى مورد احترام مى كوشيد كه در داخل فرهنگستان بين اعضاى آن كه بعضى تندرو و بعضى ميانه رو و برخى محافظه كار بودند با استدلالى متين و بيانى دلنشين توافق و حسن تفاهمى برقرار كند.
به ياد دارم كه در سال ۱۳۱۴ دو تن از اعضاى افراطى فرهنگستان در يكى از جلسات اصرار داشتند كه يك كلمه ثقيل و نامأنوس زبان اوستائى، به عنوان معادل يك كلمه عربى رايج و ساده مستعمل در فارسى پذيرفته شود.
مرحوم عبدالعظيم قريب با اين پيشنهاد مخالف بود و مى گفت اولاً اين كلمه عربى هزار سال است كه در فارسى وارد و معمول شده و جزء دارائى زبان ماست، ثانياً زبان اوستائى مرده و متروك شده و كلمات آن با كلمات فارسى امروزى هماهنگى ندارد. دو عضو افراطى از اين بيان مرحوم قريب برآشفتند و گفتند شما حق نداريد كه به زبان اوستائى كه زبان مقدس نياگان ماست اهانت كنيد و آن را زبانى مرده بخوانيد. در اين اثناء مرحوم فروغى كه رئيس جلسه بود بى آن كه يكى از دو طرف بحث را مستقيماً مورد حمايت يا ملامت قرار دهد ناگهان رشته سخن را به دست گرفت و با متانت تمام از فردفرد حضار پرسيد آيا پدرش مرحوم محمدحسين فروغى را مى شناختند يا نام او را شنيده اند؟ يكايك اعضاى فرهنگستان جواب مثبت دادند و هر كدام شرحى درباره فضايل آن مرحوم بيان كردند. آنگاه مرحوم فروغى گفت: آقايان به شهادت همه شما پدر من مردى دانشمند و ارجمند بوده و من به فرزندى او مفتخرم. با اين وصف اگر همه شما به من بگوئيد كه پدرت مُرده است، من حق ندارم از شما برنجم زيرا مسلم است كه پدرم مرده است. زبان اوستائى هم درست است كه زبان مقدس نياكان ما بوده است، ولى چه مى توان كرد، آن زبان هم مرده و متروك شده و انصاف نيست ما به كسى كه اين حقيقت واضح را اعلام مى كند بتازيم و در وطن پرستى او ترديد روا داريم.
اين بيان شيوا و استدلال سقراطى فروغى مانند آبى كه بر آتش ريخته شود جلسه را به حال عادى درآورد و بحث در محيطى آرام و دور از هياهو ادامه يافت.
فروغى در سال ۱۳۱۴ براى روشن ساختن اذهان درباره اهميت وظايف فرهنگستان خطابه اى تحت عنوان «فرهنگستان چيست» ايراد كرد و در سال ۱۳۱۵ پس از بركنارى از رياست فرهنگستان همين كه احساس كرد كه آن مؤسسه به تدريج از وظايف اصلى خود منحرف مى شود و حتى در امر انتخاب معادل براى الفاظ عربى و فرنگى غالباً برخلاف اصول و قواعد صحيح عمل مى كند نامه مفصلى در ۶۸ صفحه به نام «پيام من به فرهنگستان» نوشت و به چاپ رسانيد. خطابه و نامه مذكور از آثار بسيار ارزنده فروغى است و در آنها عقايد خود را درباره فرهنگ و ادبيات و زبان و عيوب و نواقص زبان فارسى امروزى و خطرهاى كنونى و آينده و راه رفع اين عيوب  و جلوگيرى از آن خطرها بيان كرده است.
اميدوارم اولياى ارجمند دانشگاه تهران با تجديد چاپ و سعى در نشر خطابه و پيام مورد بحث كه قواعد سالم و غنى ساختن و توسعه زبان فارسى را در زمينه هاى علمى و ادبى در حفظ اصالت آن، به روشن ترين و جامع ترين وجهى به دست مى دهند چراغى فرا راه كسانى بگيرند كه بخواهند در اين راه دور از شائبه تعصب و تظاهر قدمى بردارند.
در خاتمه از اظهار اين نكته نمى توانم خوددارى كنم كه خدمات فروغى به زبان و ادبيات فارسى، مانند ساير خدمات اجتماعى او فراموش شدنى نيست. شخصيت فروغى مانند يك تابلوى نقاشى گرانبهائى است كه براى اين كه بهتر به زيبائى آن پى ببريم بايد چند قدم عقب تر برويم. اكنون كه سى سال (در موقع ايراد اين سخنرانى) از مرگ آن بزرگوار گذشته است اين معنا حاصل شده و با گذشت زمان قدر و منزلت والاى او بيشتر و بهتر آشكار خواهد شد.
(برگرفته از كتاب «ذكاءالملك فروغى» و شهريور ۱۳۲۰- تأليف دكتر باقر عاقلى).

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   خواندنيها   • 
•   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •