از راست به چپ:
۱-صفحه فلزى- گياه خوردنى و طبى و خوشبو از تيره پونه كه زنبور عسل بيشتر روى آن مى نشيند ۲-ريز نمرات آزمون- مقعر- لولاى پا ۳-ديرنشين- نزديك همدان- رنگ نخودى- خداى خورشيد ۴-سازمانى كه براى اداره رشته اى از ورزش مثل فوتبال يا كشتى يا بوكس ايجاد مى شود- بنيانگذار دادگسترى در ايران كه خودكشى كرد ۵-حرف انتخاب- آبگوشت- مگر- خط آهن ۶-برنج آب كش شده و دان- جانشين او- تلخ عرب و نيز شماره- فرياد است و عدالت ۷-فرامين- حرف نداشتن و فقدان- فرزند ذكور- اندازه ۸-حرف نگفتنى و در دل نگاه داشتن- حاصل گشت و سفر هشتاد روزه ژول ورن- پشت ۹-جواهر- از حبوبات- برادر است اگر چه گاهى فرياد درد مى شود- زحمتكش و كارگر ۱۰-بيشه نشين است و مى درد- صحنه تئاتر- رفوزه و جاى پا- نوبت ۱۱-استنكاف و خوددارى- عمارت حكومتى- محل اسكى روى برف- گياه بندبند كه از دلش ناله برمى خيزد ۱۲-كشور آفريقائى- و اين يكى هم كشورى است در آمريكاى مركزى ۱۳-رطوبت- سر سلسله اعداد- آتش عرب- معشوق گلنار و راهنما و منظور مريد ۱۴-داير- ميوه خوشگل- كوچ از دريا ۱۵-سردار ايرانى جنگ قادسيه- درس كشيدنى.
از بالا به پائين:
۱-جايگاه بوسه- موسيقيدان آلمانى ۲-پسوند شباهت- تخته اى از تنه درخت- ترس و هراس ۳-سر و زبان دار- گشاده- حيثيت- ورق برنده است و نيز سنگ آسياب ۴-هدايت شده- مى خورند تا شنگول شوند!- شكوه و بزرگى و نيز ترس و بيم ۵-تاطى افكار است و وجودش نمايانگر دمكراسى- دهان است و مراد و آرزو ۶-صدمه- فورى- مانند_ نوعى آهنگ غربى كه در آن خواننده به جاى خواندن سخن مى گويد- از آلات موسيقى كه در فارسى به آن دايره هم مى گويند ۷-اولين عاقد قرارداد نفت با ايران كه كلاه بزرگى بر سر آن مملكت گذاشت- ميوه و خشكى- فرمان كشتى ۸-زرق مقرر- فلكه- استوار و پا برجا ۹-رشته پهن شبيه تسمه كه پيش از اين آهنگ و ترانه را روى آن ضبط مى كردند- رشته باريك براى كوك زدن و دوختن- شهرى در كرمان ۱۰-سوغات اصفها- برخى در فرانسه- عصب- سنگريزه- اش ۱۱-فصل كتاب است و نيز پايه گذار طريقت بابيه- از پادشاهان انگليس ۱۲-صمغ و شيره درخت ون- واحد مقياس سطح برابر يكصد متر مربع- نژاد است و ايل و تبار ۱۳-قمر مشترى- از پادشاهان اشكانى- شادى و سرور- از همسران ابراهيم ۱۴-فلز صورت- عيد حجاج!- آموزش ۱۵-طبيعى دانى كه معتقد بود انسان از نسل ميمون است- زمينه.
از راست به چپ:
۱-فرق سر- مأنوس و همدم- داستان و سرگذشت ۲-جلاد استالين- شك و گمان- عدد محهول بين يك تانه در حاصل اعداد سه رقمى و نيز شگفتى و اميدوارى ۳-مزدور- دوست و معشوق- زمام و افسار ۴-مستقيم و صحيح- هم اندازه است و هم شجاع و دلير- اسب باركش ۵-عهد و پيمان را بجا آوردن- دستمزد و اجاره ۶-به طور اخص سالنامه است اما حالا به نشرياتى كه تاريخ معينى براى انتشار ندادن. اطلاق مى شود- راهنمائى كردن ۷-روزگار- گياه خورشتى- شكار ستاره ۸-پايان- شكل مخروطى در هندسه كه به شكل ستون است ۹-آواى غيبى- خالى ۱۰-تأمل و تأخير- وسيله پختن كباب- سر بطرى نوشابه از فلز ۱۱-اشاره- تك و تنها و بى همتا- پسر خوشگل مازندرانى ۱۲-كبوتر دشتى- ولى- پيامبرى كه به دهان ماهى رفت ۱۳-پاك و بى آلايش- اهلى- سرسلسله افشاريه.
از بالا به پائين:
۱-اصل و نسب- سائل و متكدى- هميشه ۲-اميدوار كردن- فلز اصلى- مكار و حيله گر ۳-مدير- شهر بى قانون- ستون دين ۴-نقاشى متحرك- جنجال و هياهو ۵-واحد اندازه گيرى ظرفيت الكتريكى ۶-هنر تا كردن كاغذ- كتاب بزرگ و نيز درخشيدن و روشنائى ۷-شاعر، منجم و فيلسوف ايرانى كه تقويم هجرى شمى كار او است- مخلوطى از اكسيژن و هيدروژن كه به همه جانوران زندگى مى بخشد- اثرى از فدريكو گارسيالوركا ۸-تهنيت وشادباش- به خدمت گرفتن در ازاء پرداخت دستمزد ۹-گوشتى كه چسبيده به ستون فقرات گاو و گوسفند و براى كباب كردن- مصرف عمومى دارد ۱۰-چوپان و شبان- قفسه شيشه اى ۱۱-تفريق- خريد و فروش- بليغ است و نيز از خدايان هندى ۱۲-رسوم و روش هاى نيكو- از شهرهاى آلمان- لانه مرغ خانگى ۱۳-قدرت و توان- هم جانور درنده است و هم خدمتكار پيرى كه براى نگهدارى بچه استخدام مى شود- شكننده.