Nimrooz
Vol. 18, No. 908, November 17, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۸ - جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵
عكسهايى از نمايش رستم و سهراب
جك پالانس ستاره فيلم هاى وسترن درگذشت
جك پالانس
جك پالانس در ايالت پنسيلوانيا در خانواده اى اصلا اوكرايينى متولد شده بود

عكسهايى از نمايش رستم و سهراب
عكس: افشين كتانچى
عكاس تئاتر
نمايشنامه رستم و سهراب به كارگردانى رسول نجفيان بر اساس رستم و سهراب شاهنامه فردوسى از اول آبان ماه در فرهنگسراى نياوران بر روى صحنه است. از راست: شهرام نجاتى (شاه سمنگان)، مريم رحيمى (تهمينه)، كاظم هژيرآزاد (رستم)، نادر نورى زاده (ژنده رزم)
رستم و سهراب آشناترين داستان شاهنامه است، بطوريكه تا اسم شاهنامه آورده مى شود، بى درنگ داستان رستم و سهراب در ذهن نقش مى بندد. اين داستان غم انگيزترين داستان شاهنامه است و شايد اين تراژدى فرزند كشى در فرهنگ تراژدى جهان بى نظير باشد.
داستان از اين قرار است كه بامدادى رستم به عزم شكار به نزديكى مرز توران مى رسد. پس از شكار فراوان، گور خرى را بر آتش بريان مى كند و رخش را در مرغزار رها مى سازد و خود پس از خوردن گوشت شكار به خواب عميقى فرو مى رود. كاظم هژير آزاد (رستم)
رستم از خواب بيدار مى شود، از رخش خبرى نيست. رد پاى رخش او را به دربار شاه سمنگان مى رساند. در كاخ شاه سمنگان از او پذيرايى مى كنند و در آنجا به تهمينه دل مى بندد و پيمان زناشوئى با او مى بندد.
پس از اين پيمان رخش را كه توسط سپاهيان توران در بند كشيده شده بود، پس مى گيرد و عزم رفتن به ايران مى كند. قبل از رفتن مهره اى گرانبها از بازو مى كند و به تهمينه مى دهد و مى گويد چنانچه فرزندمان دختر شد اين مهره بر گيسوان او ببند، و اگر پسرى به دنيا آوردى بر بازوان او. مريم رحيمى (تهمينه) و كاظم فرشچى (سهراب)
فرزند آنها پسر مى شود و تهمينه نام سهراب را براى او برمى گزيند. سهراب حسابى رشد مى كند و در ۱۴ سالگى آوازه اش همه گير مى شود. او از تهمينه نام پدر خود را مى پرسد، تهمينه به او مى گويد كه پدرش كيست و سفارش مى كند كه افراسياب، دشمن رستم از اين ماجرا بوئى نبرد.
سهراب به قصد ديدن پدر عزم رفتن به ايران مى كند افراسياب كه پى به ماجرا برده است. هومان و بارمان دوتن ازسرداران تورانى را با سپاهى به همراهى سهراب مى فرستد تا با ايرانيان از در جنگ درآيند و به آنها سفارش مى كند كه آنها نبايد اجازه دهند كه سهراب، رستم را بشناسد.
سهراب به دروازه ايران مى رسد و در ابتدا هژير پهلوان ايرانى را به بند مى كشد و سپس گرد آفريد دختر رئيس قلعه با لباس مبدل به جنگ او مى آيد. سهراب در جنگ با او لباس مبدل را از تن او بيرون مى آورد و متوجه مى شود كه او يك دختر است.
سهراب دلباخته گردآفريد مى شود. گرد آفريد با نيرنگ از چنگ او مى گريزد و به قلعه پناه مى برد. فرداى آن روز سهراب قلعه را فتح مى كند ولى اثرى از گرد آفريد نمى يابد. سميرا حسن پور (گرد آفريد)
رستم از سوى كاووس شاه مأموريت مى يابد كه به جنگ سهراب برود. در مصاف اين دو تن در بار اول رستم به زمين مى خورد ولى با نيرنگ از چنگ او مى گريزد. رستم نام خود را براى سهراب فاش نمى سازد هرچند كه سهراب حدس مى زند كه او بايد رستم باشد
در مصافى ديگر رستم بر سهراب چيره مى شود و جان او را مى گيرد كه در اين لحظه است كه مهره خويش را نزد سهراب مى يابد، ولى ديگر دير شده بود و نوشدارو هم براى زخم سهراب كارساز نبود.


جك پالانس ستاره فيلم هاى وسترن درگذشت
جك پالانس
جك پالانس در ايالت پنسيلوانيا در خانواده اى اصلا اوكرايينى متولد شده بود
جك پالانس، هنرپيشه قديمى آمريكايى، كه در فيلم كلاسيك «شِين» و همچنين اثر كمدى «سيتى اسليكرز» بازى كرده بود در سن ۸۷ سالگى در گذشته است.
خانواده آقاى پالانس هنگام مرگ او كه به دلايل طبيعى رخ داد بر بالينش در شهر مونتچيتو در كاليفرنيا حضور داشتند.
پالانس كه در پنسيلوانيا در يك خانواده مهاجر اوكرايينى متولد شده بود با ايفاى نقش هاى سرسختانه در فيلم «شين»، «هراس آنى» و ساير فيلم ها به شهرت رسيد.
وى در سال ۱۹۹۱ با بازى در يك فيلم كمدى «City Slickers» برنده جايزه اسكار شد.
پالانس وقتى براى دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد روى صحنه رفت با شنا رفتن روى يك دست جمعيت را به وجد آورد.
نام شناسنامه اى پالانس كه در سال ۱۹۱۹ متولد شد ولاديمير پالاهونيك بود. او كه فرزند يك معدنچى بود در دهه ۱۹۳۰ به ورزش بوكس روى آورد.
او پس از شركت در جنگ جهانى دوم وارد حرفه بازيگرى شد و در سال ۱۹۵۰ اولين فيلمش را بازى كرد.
او فورا به خاطر بازى در «هراس آنى» نامزد دريافت اسكار شد و در سال ۱۹۵۳ با ايفاى نقش به عنوان «جك ويلسون» در فيلم «شِين» بار ديگر نامزد دريافت اين جايزه شد.
پالانس همچنين به خاطر بازى در فيلم «كافه بغداد» (Bagdad نام شهرى در آريزوناست) در سال ۱۹۸۷ با تحسين منتقدان روبرو شد.
وى اغلب پشت صحنه هم همچون روى صحنه چهره سرسختى بود و مى گفت كه اكثر نقش هائى كه به او مى دهند «آشغال» است و كارگردان هاى فيلم هايش را بى لياقت مى دانست.
وى عادت داشت بگويد: «اكثر آنها حتى نمى توانستند سر چهار راه ترافيك را بگردانند چه رسد به گرداندن فيلم.»

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •