خود را اگرچه سخت نگه دارى از گناه
گاهى شرايطى است كه ناچارى از گناه
هر لحظه ممكن است كه با برق يك نگاه
بر دوش تو نهاده شود بارى از گناه
گفتم: گناه كردم اگر عاشقت شدم...
گفتى تو هم چه ذهنيتى دارى از گناه!!
...
سخت است اين كه دل بكنم از تو، از خودم
از اين نفس كشيدن اجبارى، از گناه
بالا گرفته ام سرِ خود را اگرچه عشق
يك عمر ريخت بر سرم آوارى از گناه
دارند پيله هاى دلم درد مى كشند
بايد دوباره زاده شوم عارى از گناه
محمود كيانوش
هى هى دلنواز
با هِى هِى دلنواز رانند تو را،
از خشك به آب و سبزه خوانند تو را؛
در زمزمه «گرگِ تو آزاديِ توست»
خوش خوش به دمِ كارد رسانند تو را!