*درباره «جريان نوآورى» در موسيقى ايران، پيش از اين نيز صحبت كرده ايم. اگر چه سرآغاز نوآورى، به حدود صد و پنجاه سال پيش، به زمان گشايش رَستهِ موسيقى نظام در دارالفنون، برمى گردد، ولى بهره گيرى از دستاوردهاى آن را بايد از سال هاى نخستين قرن جارى خورشيدى پى گرفت، سال هاى پس از گشايش مدرسه موسيقى وزيرى.
علينقى وزيرى كه پيش از سفر به اروپا، با موسيقى سنتى در دو وجه نظرى و عملى آشنا شده بود و در جريان پنج سال اقامت و تحصيل در پاريس و برلين نيز مبانى موسيقى بين المللى را آموخته بود، در بازگشت بر آن شد كه زمينه را براى ايجاد دگرگونى هاى نوآورانه در موسيقى ايران فراهم آورد.
در آن سال ها، دو گرايش متضاد در جامعه موسيقى ايران وجود داشت. گرايش نخست، تنها موسيقى سنتى را، همانگونه كه از دوره قاجار سينه به سينه منتقل شده بود، مى طلبيد و مى پرورانيد و هرگونه تغيير- حتى در شيوه اجراى آن- را خيانت به فرهنگ ملى ارزيابى مى كرد. گرايش دوم، برعكس موسيقى سنتى را عقب مانده و بى ارزش تلقى مى كرد و به پيروى از مد آن سال ها، مى خواست همه چيز را از موسيقى غرب بگيرد بدون آن كه به درجه سازگارى آن با محتواى موسيقى ملى بينديشد.
وزيرى در اين ميان نظريه اى بينابينى داشت. ارزش هاى محتوائى موسيقى سنتى را قدر مى نهاد ولى شيوه هاى اجرائى آن را كهنه و ملال آور مى دانست و معتقد بود كه آن محتواى گرانقدر را مى توان با بهره گيرى از شيوه هاى نوآورانه اجرائى، طراوت و تازگى بخشيد و حتى راه را براى جهان فهم شدن آن هموار كرد.
اگر چه نظريه اعتدالى وزيرى، در ذهنيت هاى متعصبانه دو گرايش افراطى موجود، كارگر نيفتاد، ولى از طريق انتقال به انبوه شاگردان او، گرايش مقتدر تازه اى را پديد آورد كه به مرور زمان جريان معتدل و منطقيِ نوآورى را پيش برد و گسترش داد.
در ميان شاگردان وزيرى، كه سرسختانه از نظرات او پيروى كردند و در استمرار نوآورى هاى اعتدالى در جامعه موسيقى ملى تأثير نهادند، «روح الله خالقى» در صدر نشسته است. امسال مى تواند براى جامعه موسيقى ايران سال خالقى شناخته شود، چرا كه صد سال از تولد او مى گذرد. «گلنوش خالقى»، دختر موسيقيدان او، با انتشار مجموعه اى از مقالات، يادداشت ها و نامه هاى او در كتاب «اى ايران»، اين مناسبت را برجسته تر ساخته است. علاوه بر همه اين ها، بيست و يكم آبان ماه جارى چهل و يكمين سالروز درگذشت خالقى است. به اين مناسبت هاست كه در بازتاب اين هفته به زندگى، كار و نظرات او مى پردازيم و يادش را گرامى مى داريم.
زندگى و كار
*«روح الله خالقى» در سال ۱۲۸۵ خورشيدى، سال استقرار مشروطيت ايران، در كرمان زاده شد. چند ماهى از تولد او نگذشته بود كه مأموريت پدرش ميرزا عبدالله خان كه منشى فرمانفرما، والى ايالت بود، پايان گرفت و با خانواده به تهران بازگشت. عبدالله خان پيوسته در سفر بود و گهگاه كه به تهران مى آمد، با تنى چند از دوستان خود كه همه اهل موسيقى بودند، محفل اُنسى برپا مى كرد. خود او نيز كه زمانى كوتاه در كلاس درويش خان به شاگردى نشسته بود، گهگاه فضاى خانه را با نغمه هاى تار مى آميخت. اينگونه بود كه روح الله از خردسالى با موسيقى ملى دمساز شده بود و همين دمسازى در آينده اى نه چندان دور، درون او را از اشتياق موسيقى آكنده ساخت. روح الله در آغاز به مدرسه آمريكائى ها و سال هاى بعد به دارالفنون رفت و به تحصيل پرداخت. در مدرسه آمريكائى ها، هر روز صبح پيش از آغاز درس، ارگ مى نواختند و دانش آموزان همراه آن سرود و ترانه مى خواندند. روح الله از اين راه گوشش به موسيقى اروپائى نيز انس گرفت. از سوى ديگر صداى ويولن سحرآميزى كه از خانه همسايه شان (ركن الدين خان) مى آمد، شوق درونى او را به موسيقى ملى دو چندان مى ساخت. با اين مقدمات بود كه وقتى نخستين آگهى گشايش مدرسه موسيقى وزيرى را در روزنامه ها ديد، بلادرنگ براى نام نويسى به دفتر مدرسه رفت. نخستين ديدار روح الله با علينقى وزيرى آنچنان در وى مؤثر افتاد كه عشق به موسيقى ملى و ارادت به وزيرى تا پايان زندگى در جانش باقى ماند. شرح اين اشتياق و ارادت از زبان خود او در وصف نخستين جلسه آشنائى شنيدنى است:
-«وزيرى چند دقيقه براى ما تار زد. سرعت مضراب و پختگى پنجه او چشم هاى ما را خيره كرد. من تا آن روز تار بسيار شنيده بودم، اما تار وزيرى آيت ديگرى از قدرت و توانائى بود. هنگامى كه استاد برخاست و گفت، اين بود درس امروز ما، يكى يكى نزد او رفتيم و بر دست و صورتش بوسه زديم. وقتى نوبت به من رسيد، قلبم مى طپيد و همين كه دست استاد را بوسيدم، چند قطره اشك اشتياق از چشمم فرو ريخت. از ديدگان استاد مى خوانديم كه با خود مى گويد در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد..»!
-با نام نويسى در مدرسه موسيقى، خالقى نوجوان دشوارى ديگرى پيدا كرد و آن مخالفت سرسختانه پدر با ميل و اشتياق پسر بود. پدر به هر درى زد تا پسر را از راه موسيقى بازگرداند. ولى همه تلاش هاى او در برابر آن همه عشق و اشتياق بيهوده ماند. خالقى در كنار تحصيل در دارالفنون و پس از آن در دانشسرايعالى آموختن موسيقى را همچنان دنبال كرد. در سال ۱۳۱۳ از دانشسرا فارغ التحصيل شد و كمابيش در همين زمان اركستر جديدى را براى كار در «كافه بلديه» بنياد كرد. خود او مى گويد: «با چند تن از دوستان و شاگردان مدرسه موسيقار به كار پرداختيم. تشكيل اين اركستر موجب فعاليت تازه اى شد. به آهنگسازى پرداختيم و «كلنل» (وزيرى) را سرمشق خود قرار داديم، از آهنگ هائى كه در آن موقع ساخته ام و مورد پسند واقع شده است، مى توانم «رنگارنگ شماره يك در اصفهان» را نام ببرم كه مكرر در كنسرت ها و در راديو نواخته شده است...»
*
*روح الله خالقى در دوره رياست علينقى وزيرى در هنرستان عالى موسيقى، يار و همكار نزديك او بود و بار دوم حتى به معاونت هنرستان برگزيده شد. اما دلگيرى هائى كه از سازمان هاى دولتى داشت او را برانگيخت كه به يارى دوستان دوره تحصيل كه همگى برخوردار از آموزه هاى وزيرى بودند، انجمنى ملى براى پرورش موسيقى و موسيقيدان بنياد كند، چيزى كه شايد بتواند جانشين خلفى براى مدرسه وزيرى باشد. انجمن موسيقى ملى، سرانجام در سال ۱۳۲۳ بنياد گرفت و با كوشش هاى پيگيرانه خالقى و يارانش علاوه بر كلاس هاى درس، يك اركستر بزرگ و يك باشگاه هنرى نيز پيدا كرد ولى با اين همه بيش از پنج سال نتوانست دوام بياورد. خالقى تنها راه حفظ دستاوردهاى پنج ساله را در اين ديد كه از استقلال انجمن چشم بپوشد و آن را به نيت گسترش كمى و بهبود كيفى كار، به هنرهاى زيباى كشور وابسته سازد. از اين وابستگى، در سال ۱۳۲۸ «هنرستان عالى موسيقى ملى» به وجود آمد. خالقى و يارانش در اين هنرستان، با وجود همه دشوارى ها، توانستند، هدف هاى خود را دنبال كنند و شاگردان برجسته اى پرورش دهند.
*
آفريده ها
*روح الله خالقى علاوه بر سرپرستى انجمن موسيقى ملى و رياست هنرستان عالى موسيقى ملى، چند سالى نيز رياست شوراى عالى موسيقى راديو ايران را عهده دار بود. اين شورا در آن سال ها كوشش بسيار در گسترش نوآورى البته با حفظ اصالت در برنامه هاى موسيقى راديو به كار مى برد. برنامه مشهور «موسيقى بى كلام»، كه به همت و ابتكار خالقى به وجود آمد، اين هدف را پيش روى داشت كه ارزش هاى موسيقى خالص را بدون وام گيرى از شعر و ادبيات، آشكار سازد. در اينگونه آثار، يعنى قطعاتى كه از قيمومت شعر رها است، او بهتر مى توانست روش هاى نوآورانه خود را در زمينه چند صدائى شدن موسيقى ملى، تجربه كند. او حتى براى آهنگ هائى كه بر روى شعر شاعران كلاسيك و معاصر مى نهاد، مقدمه اى نسبتاً بلند مى آفريد تا بتواند موسيقى خالص را نيز در كنار شعر، امكان جلوه گرى بدهد.
*
*روح الله خالقى آثار زيباى بسيارى به ويژه براى اركستر نوشته است. از سوى ديگر آثار قديمى بسيارى را به ويژه از دوره مشروطيت به شيوه آهنگ نويسى امروز براى اركستر بزرگ تنظيم كرده است. شهرت شيدا و عارف در نيم قرن اخير، بى هيچ گزافه، مرهون شيوه هاى تنظيمى خالقى است.
-از ميان آفريده هاى او، پيش از همه بايد از سرود جاودانه «اى ايران» ياد كرد كه در پيوند با متنى برانگيزاننده از «حسين گل گلاب» آنچنان جاذبه اى در زمان ما پيدا كرده كه عملاً به سرود ملى ايرانيان تبديل شده است.
-«رنگارنگ ها- در اصفهان و ماهور- از بهترين نمونه هاى موسيقى خالص در زمانه ما به شمار مى رود. از اينها كه بگذريم، به آهنگ هائى مى رسيم كه خالقى بر روى شعر نهاده و بهترين سرمشق تلفيق درست شعر و موسيقى را به دست داده است. از ميان اين قطعات كه شايد بشود آنها را «ليد»هاى ايرانى ناميد، مى توان از «بوى جوى موليان» (رودكى)، «مى ناب» و «جام جهان نما» (حافظ)، «حالا چرا؟» (شهريار) و «لاله آتشين» (رهى معيرى) ياد كرد. اين «ليد»ها از نظر كمپوزيسيون جايگاهى برتر از «تصنيف»هاى همزمان خود دارد. انديشه و احساس در آنها به هم گره خورده است. خالقى خود اين قطعات را با اركستر بزرگ گل ها كه سال ها سرپرستى آن را نيز برعهده داشت. با حس و حال تمام رهبرى كرده است.
-از روح الله خالقى چند كتاب ارزنده نيز به يادگار مانده است؛ «نظرى به موسيقى» در دو جلد و «سرگذشت موسيقى ايران»، در سه جلد، مهمترين آنها به شمار مى رود.
-از آن گذشته، مقالات بى شمارى از خالقى در مجلات چنگ، موزيك ايران، موسيقى، راديو ايران، پيام نوين و در بسيارى از هفته نامه ها و روزنامه هاى فراگير انتشار يافته است. خالقى در تمامى نوشته هاى خود به حال و آينده موسيقى ملى انديشيده و كوشيده نظرات نوآورانه اعتدالى خود را تشريح كند و آموزه هاى مكتب وزيرى را بپراكند.
اين نظرات و آموزه ها، همانگونه كه در آغاز اشاره كرديم، به همت گلنوش خالقى در كتابى با عنوان «اى ايران»، گردآمده است. با تورقى در آن به برخى از اين انديشه ها اشاره مى كنيم.
-اين را هم بگوئيم كه كمابيش همزمان با انتشار كتاب «اى ايران»، گلنوش به يارى مؤسسه فرهنگى ماهور، آفريده هاى برجسته پدر خود را نيز در چهار ديسك به بازار فرستاده است....
-شوربختانه مرگ زودرس، در پى يك بيمارى گوارشى و گذر از يكى دو عمل جراحى در اتريش، مرد پر توان و نوآور جامعه موسيقى ملى را در بيست و يكم آبان ماه سال ۱۳۴۴ به كام خود كشيد.
*
آواز ايرانى
*روح الله خالقى به درستى دريافته بود كه آوازخوانى در ايران از دل «تعزيه» بيرون آمده است. آنچه از موسيقى قديم تر مى دانيم و در تذكره ها مى خوانيم به «نغمه سرائى»هاى گذشته مربوط مى شود.
«بنابر اين سبك آوازخوانى، براى تعزيه- و در تعزيه- رواج يافته» و به گونه اى درآمده كه به «كار عزادارى بيايد.» خالقى سپس اظهار شگفتى مى كند كه با آن كه «دكلاماسيون» بايد در تعزيه اهميت داشته باشد، خوانندگان قديمى... شعر را فداى آواز كرده اند.» از آن گذشته به «اوج خواندن» اهميت مى داده اند» تا آنجا كه همه مهارت را در «چهچه زدن و غلت دادن و بلند خواندن مى دانند...» به گفته خالقى «به همين جهت است كه امروز همه طالب شنيدن تصنيف هستند و آوازخوانى كمتر مطلوب است، مگر براى طبقه محدودى». او در برابر اين پرسش كه آيا در آينده مى توان از اين آوازها كه به عقيده بعضى ها، يكنواخت و ملال آور شده است، صرفنظر كرد؟ مى گويد تا وقتى جانشينى شايسته براى اين آوازها نداشته باشيم نمى توان چنين كرد. در آينده ولى شايد وضع تغيير كند.
-«در حال حاضر فرم ها محدود است، هماهنگى در كار نيست و اركستراسيون و آهنگسازى فاقد تكنيك است و قدرت نوازندگى وجود ندارد و وسعت عمل در كار نيست...» گمان هم نمى رود كه «با روش تمرينات آواز به سبك اروپائى به نتيجه برسيم... براى خواندن، روش مخصوصى لازم است كه براساس موسيقى ايرانى پايه گذارى شده باشد.» خالقى سپس اشاره به كوشش هاى وزيرى مى كند از جمله تربيت و پرورش روح انگيز و نوشتن «آوازهائى به سبك خاص» براى او كه با خواندن آنها، شهرت بسيار پيدا كرد...
*
«عروس بى زيور»!
*روح الله خالقى در كار ساختن تصنيف- و ترانه- برخلاف بسيارى از موسيقيدانان سنتى، به پايبندى به رديف موسيقى سنتى اعتقاد نداشت. «بايد... قيود را رها كرد و از تغيير مقامات مناسب و تازه ترى استفاده نمود... از فواصل متصل... تجاوز كرد و فاصله هاى منفصل را هم به كاربرد تا ملودى ها تازگى پيدا كند...» و «از قديم گفته اند ملودى چون عروس بى زيور است. بايد هارمونى و كنترپوان را وارد موسيقى كرد... و اين عروس بى زيور را با امكانات فنى زينت كرد تا موسيقى رنگ و رونق ديگرى بيابد...» و «ملودى سازهاى ما كه فعلاً متكى به ذوق خود هستند، بايد غوطه اى هم در درياى علم موسيقى بزنند تا كارشان شايستگى بيشترى پيدا كند..»
-خالقى بعد به سوابق اين «زينت كارى»هاى فنى اشاره مى كند. پيش از همه از وزيرى مى گويد كه سبك او در كار چند صدائى كردن موسيقى «بر محور تقويت ملودى اصلى و تخفيف آرمونى بود كه گوش هاى نامأنوس نيز زياد از شنيدن آن وحشت نكند...»!
پس از وزيرى نوبت به «پرويز محمود» رسيد كه ملودى ها را به سبك «كامل ترى» آرمونيزه مى كرد و «فواصل مخصوص موسيقى ايرانى را در آثار خود حذف مى كرد» و «ناصحى و باغچه بان و روبيك كريگوريان هم از اين فواصل خاص دورى مى گرفتند..» و «دهلوى تنها كسى است كه با حفظ اصالت موسيقى ايران، آن را به جامه آرمونى آراسته» است...» و «در موسيقى ايران بهتر است كه از شيوه كنترپوان (توازى چند ملودى) به جاى آرمونى استفاده بشود» مثل كارهاى وزيرى و دهلوى...
*
سببِ حضورِ غم
*خالقى، حضور آن چه را كه «غم» مى نامند، در موسيقى ايران، تابعى از اوضاع و احوال تاريخى و اجتماعى ايران ارزيابى مى كند. «حزن و اندوه نغمات ايرانى، نماينده اوضاع زندگانى پيشينيان است.»
از جمله حمله اسكندر، هجوم اعراب و ايلغار مغول همه شادى ها و خرمى ها را از ميان برده است. هر يك از اين حوادث «اسفناك» در روحِ هنرهاى ما تأثير نهاده و «موسيقى ما را مخزن نغمات» حزين و مويه و غم انگيز و بيداد و شكسته و غيره» ساخته كه همه، «اسم هاى با مسما است...» و «سوز نغمه دشتى»، زارى آهنگ «سه گاه» و غمگسارى «افشارى» و فرياد حزن آور «منصورى» همه نمونه هائى است از بدبختى ها و بيچارگى هاى گذشته...» حال چگونه مى توان بار غم اندوه را از دوش اين هنر ملى برداشت يا از وزن آن كاست؟ خالقى معتقد است كه بايد اوضاعى پديد آيد كه روح انزوا طلبى، گوشه نشينى، بدبينى و نارضايتى و افسردگى و خمودگى و ملال و حسرت» از ما دور شود و «شادى را بيش از غم دوست داشته باشيم.» در آن صورت «موسيقى ما هم نشاط آور خواهد شد.» ولى از اين حكم كلى، راه هاى ديگرى نيز براى از ميان برداشتن يا دست كم تخفيف غم و غصه و زارى در موسيقى ايران وجود دارد.
خالقى مى گويد نغمات ايرانى «وقتى به صورت چند صدائى نوشته شود، زارى و ضجه اش كمتر مى شود!» و با استفاده از هماهنگى مناسب، غم آن بيشتر جنبه «تفكر» پيدا مى كند.
نكته ديگرى نيز در راه حل هاى خالقى، تأمل برانگيز است. بايد براى وزن و ريتم اهميت بيشترى قائل شد: «وزن... خود موجب حركت و شادى است.»... و آوازهاى ما از آن جا رنگ حزن و الم دارد كه وزن ندارد...
-نكته جالب اين است كه خالقى با همه حرف هائى كه درباره لزوم شادمانه سازى موسيقى ايران گفته، خود چون بسيارى از موسيقيدانان ديگر از غم نهفته در آن لذت مى برده است: «من شخصاً غم را در موسيقى بيش از نشاط دوست دارم. البته نه آن غمى كه مرا به ناله وادارد، بلكه غمى كه مرا به انديشه و تفكر بكشاند»!*
*با بهره گيرى از «اى ايران»، زير نظر گلنوش خالقى، ماهور، تهران ۱۳۸۵/ و سرگذشت موسيقى ايران، خالقى، صفى عليشاه، تهران ۱۳۶۴.