Nimrooz
Vol. 18, No. 905, October 27, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۵ - جمعه ۵ آبان ۱۳۸۵
از لابلاى متون
(تهيه و تنظيم: پژواك)
يادواره تلخ روزگار خود تبعيدى شاه فقيد
چگونه انگليس ها از پذيرفتن شاه خوددارى كردند؟
(به انگيزه هشتاد و هفتمين زادروز پهلوى دوم- چهارم آبان ۱۲۹۸)
«... تا چند هفته شاه در باهاما اميدوار بود شايد در كشورى پناهگاه بيابد كه روابط او و پدرش با آن هميشه پر از فرازونشيب بوده است. بريتانياى كبير. اين اميد با انتخاب مارگارت تاچر به نخست وزيرى انگليس در ۳ ماه مى ۱۹۷۹ تقويت شد.
چند سال پيش، محمدجعفر بهبهانيان متصدى امور مالى شاه، ملك وسيعى مخصوص پرورش اسب به نام استيلمانس در ايالت سارى واقع در جنوب لندن براى اربابش خريده بود. در اوائل سال ۱۹۷۹ كه شاه در مراكش به سر مى برد روزنامه هاى انگليسى پر از شايعاتى بود كه او ممكن است مايل باشد به اين كشور برود و در ناحيه سارى اقامت گزيند و سخن از احداث موانع ضد تانك در اطراف ملك مزبور بود. شاه هيچگونه تقاضاى رسمى براى ورود به انگلستان نكرد ولى تنى چند از دوستان و حاميان انگليسى او به آرامى براى كسب چنين اجازه اى با دولت بريتانيا تماس گرفتند.
بنا بر شايعات موثق در محافل ديپلوماتيك، محرمانه ترين و شايد اميدوار كننده و سپس مأيوس كننده ترين اين قبيل پيشنهادها از سوى ملكه اليزابت دوم مطرح شد. موقعيت ملكه طبق قانون اساسى انگليس اجازه نمى دهد در هيچ موردى به دولت دستور بدهد، اما در اوائل سال ۱۹۷۹ ملكه گفت كه «عقيده خود را داير بر لزوم ابراز وفادارى انگلستان نسبت به شاه كه طى ساليان دراز منافع آن كشور را در خاورميانه حفظ كرده اظهار نموده است...»
مى گفتند ملكه اظهار نموده كه به عقيده او دولت ها بايد تعهدات شخصى خود را همانند تعهدات ملى انجام دهند.
ملكه اليزابت با اين اظهارنظر درست برعكس پدربزرگش جرج پنجم رفتار كرد كه از دولت خواست به پسرخاله اش تزار نيكلاى دوم كه در معرض تهديد انقلاب روسيه بود پناهندگى اعطاء نكند. پادشاه مى ترسيد كه چنين اقدامى ممكن است بيمارى واگيردار كمونيسم را در بريتانيا منتشر سازد.
در بهار ۱۹۷۹ حكومت كارگرى انگلستان دچار سرگردانى شده بود. هنگامى كه هنوز شاه در مسند قدرت بود ديويد اوئن وزيرخارجه انگليس علناً از او پشتيبانى كرده و گفته بود: دوستان حقيقى آنهائى هستند كه وقتى شما مورد حمله قرار گرفته ايد در كنارتان بايستند.
اكنون پس از سقوط شاه، اوئن به رغم استهزاى اعضاى حزب محافظه كار در پارلمان و حملات جناح چپ حزب خودش، هنوز از تعهدى كه انگلستان كرده بود دفاع مى كرد. او در اوائل سال ۱۹۷۹ در مجلس عوام اقرار كرد: «ممكن است ما مرتكب اشتباه شده باشيم، ولى پشتيبانى انگليس را به علت پيامدهاى اقتصادى كه ممكن بود سقوط شاه براى انگلستان داشته باشد توجيه كرد. از دست دادن سفارش هاى ايران ممكن بود به معناى افزايش بيكارى و كاهش سطح زندگى در انگلستان باشد. در هر حال او گفت كه: آماده است تاريخ درباره اقدامش قضاوت كند.»
اما وقتى معلوم شد كه شاه نياز به پناهگاه دارد عقيده دولت درباره «دوستى حقيقى» رو به تغيير گذاشت. نظريات ملكه كه به طور خصوصى ابراز مى شد، تخفيف يافت. وايت هال (وزارت خارجه انگليس) رفته رفته اين مطلب را روشن ساخت كه بهتر است شاه در جاى ديگرى مستقر شود و دليل آن را مشكلات تأمين امنيت مقتضى براى شاه و خانواده اش ذكر كرد.
در اوائل مارس ۱۹۷۹ دولت در پارلمان تأكيد كرد كه هيچگونه تقاضاى رسمى جهت صدور رواديد براى شاه دريافت نكرده است. اين موضوع حقيقت داشت، ولى گمانه زنى هاى غير رسمى به عمل آمده بود. از ميان كسانى كه چنين تقاضائى را مطرح ساختند مى توان از كنستانتين پادشاه سابق يونان كه خودش در انگلستان پناهندگى سياسى گرفته بود و سرشاپور ريپورتر نام برد كه از مأموران اطلاعاتى پشت پرده انگليس و بازرگانى بود كه بيشتر عمرش را در تهران گذرانده بود.
يكى ديگر از واسطه ها يك خبرنگار تلويزيون انگليس به نام آلن هارت بود كه در اواسط دهه ۷۰ فيلم هائى از ايران برداشته بود. هارت در مراكش با شاه و ملكه فرح ملاقات كرده بود. بعدها گفت ملكه در همان هنگام، نامه ناخوشايندى از والاحضرت اشرف دريافت كرده بود كه در آن ملكه را براى هر چيزى كه در ايران رخ داده بود به باد سرزنش گرفته بود. ملكه به هارت اظهار داشت كه هنوز نمى دانند از مراكش به كجا خواهند رفت.
هارت قول داد دولت ايرلند را به پذيرفتن آنان متقاعد سازد، ولى بعداً دابلين (پايتخت ايرلند جنوبى) پاسخ منفى داد.
هارت به تماس هاى مهمترى دسترسى داشت، مارگارت تاچر رهبر حزب محافظه كار انگليس يكى از عمده ترين اين موارد بود. اما انتخابات عمومى نزديك بود و پس از ماه ها اعتصابات و توقف كارخانه ها كه به نام «نارضايتى زمستانى» مشهور شده است، احتمال مى داد كه حزب كارگر به سود حزب محافظه كار بركنار شود.
از همان زمان خانم تاچر به خاطر انتقادات سختى كه از سياست شوروى مى كرد، از جانب روس ها «بانوى آهنين» لقب يافته بود. او از دريافت اين لقب خوشحال بود و دوست داشت خود را بيش از مخالفان سوسياليست خود، مدافع بى چون و چراى منافع انگليس و غرب معرفى كند. وقتى هارت در كاخ اسكاتنى كه در آن هنگام محل گذراندن تعطيلات آخر هفته تاچر در ايالت KENT بود با او ملاقات كرد، او را كاملاً پذيرا يافت. تاچر به ايران سفر كرده و تحت تأثير پيشرفت هاى اين كشور قرار گرفته بود و شاه را يك متحد مهم تلقى مى كرد، لذا به هارت اظهار داشت: «اگر ما به شاه پناه ندهيم من از انگليسى بودن خود شرمسار خواهم بود.» سپس قرار گذاشتند در صورتى كه او در انتخابات برنده شود هارت يك هفته بعد به خانه اش تلفن كند. هارت در مراكش اين وعده را به شاه اطلاع داد. شاه سئوالى مطرح كرد: يكى اين كه آيا تاچر برنده خواهد شد؟ دوم اين كه در صورت برنده شدن آيا به وعده اش عمل خواهد كرد؟
هارت جواب داد به گمان او پاسخ هر دو سئوال مثبت است. شاه و ملكه خوشحال شدند...»
بقيه اين ماجراى تلخ را در شماره آينده بخوانيد.
(برگرفته از كتاب آخرين سفرشاه The Shah's Last Ride، نوشته ويليام شوكراس روزنامه نگار شهير انگليسى).

ايران
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •