Nimrooz
Vol. 18, No. 905, October 27, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۵ - جمعه ۵ آبان ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين- ۵۵
در بابل و آشور، نجوم ابزارى در دست روحانيون بود تا از مقاصد و فرامين خدايان به موقع پادشاهان را با خبر سازند. ابزار ديگر در پيشگوئى، همانا سر بريدن حيوانى به نيت قربانى در درگاه خداوندگاران و سپس جگر حيوان را مورد كنكاش قرار دادن بود. اين نحوه پيشگوئى را قبلاً توضيح دادم. اينك به بررسى نجوم در عهد بابل نو و كاربرد آن در غيب گوئى مى پردازم.
در تمدن هاى باستانى بين النهرين، نجوم در دست روحانيون، ابزارى براى كشف فرمان كائنات محسوب مى شد. خدايان در آسمان ها منزل داشتند. گهگاه، ولى، در معابدى كه برايشان بر فراز زيگورات ها برپا داشته بودند، فرود مى آمدند تا از صحت فرمانروائى پادشاهان، كه نمايندگى آنان را به زمين عهده دار بودند، اطمينان حاصل نمايند. در آن دوران براى قبايل كوچ نشين، خداوندگار ماه اهميت والائى داشت. براى مردمان يكجانشين كه دست اندركار زراعت بودند، متقابلاً، خداوندگار خورشيد مقام شامخ را در آسمانها دارا بود.
تعبير و تأويل هاى برپايه ذهنيت و برداشت هاى خرافى صورت مى گرفت. مثلاً اگر رويت هلال ماه در آسمان بلافاصله منجر به بارش فراوان باران يا مصادف با پيروزى بر يك دشمن خارجى مى شد؛ چنين شرايط رويتى به فال نيك گرفته شده؛ از آن پس تكرار آن علامتى نيكو در طالع نگرى محسوب مى گشت. در وجه مقابل، ظهور ماه نو زودتر از آنچه انتظار آن مى رفت، نشانى قلمداد مى شد از شكست نظامى، مرگ و مير گله يا سالى بدمحصول. اين استنتاجات همه منوط به اين پيشداورى بود كه حدوث امرى زودازود، بدفرجامى مى آفريند. بدين نحو سيستمى از تعابير در ارتباط با پديدارهاى مشاهداتى از سماوات فراهم آمد كه براى روحانيون حكم راهنما را در امر پيشگوئى داشت.
در آن روزگاران باستان، طالع بينى فردى، محلى از اِعراب نداشت. آنچه از نقطه نظر نجوم در پيشگوئى مهم تلقى مى شد؛ همانا وقايعى بود كه تبعات جمعى و اجتماعى در برداشت. در اين راستا، شاه از آنجا كه عهده دار وظايفى از جانب خداوندگاران بود، سلامت و سلطنت اش حائز اهميت تلقى مى شد. لذا رمل و اسطرلاب به منظور پيشگوئى احوالش، كاربردى اجتماعى داشت. نجوم شناسى عاميانه از قرون وسطى به بعد، تدريجاً، طالع بينى فردى را وارد حيطه اختصاصى خود كرد.
در آن اعصار، منجمان را اين اعتقاد در اذهان بود كه آينده را براساس هيأت و روابط اجرام آسمانى مى توان پيش بينى نمود. اين چنين اعتقادى ناشى از اين باور بود كه ملكوت آسمان و اجرام آن در ارتباط با زمين آفريده شده اند. لذا هر يك از آنان براى زمين داراى معناى وجودى خاص در وقوع حوادث اند. در آن ازمنه، علم، مذهب و خرافات دست در دست، يار و ياور يكديگر بودند. مطمئناً روش بابليان در ثبت حركت سيارات، مرحله اى مهم در تاريخ نجوم به حساب مى آيد.
بررسى و ثبت چرخش ستارگان و سيارات قطعاً عملى عالمانه بود. ولى اين كه با نظاره گرى و تأويل از موقعيت آنها مى توان پيشگوئى و يا طالع بينى كرد همانا چيزى جز اعتقادى خرافى و عاميانه نيست. آسمان براى پيشگويان همان نقش صحنه در قصه گوئى را داشت. عينهو جگر حيوانات (به خصوص گوسفند) وسيله اى بود در دست رمالان براى آينده نگرى هاى خيالبافانه.
در نجوم بابلى، پنج سياره از منظومه شمسى اهميت شايان توجه داشتند. اين پنج سياره همانا خدايان اعظم در معبد خدايان بابل بودند. علت اهميت اين پنج سياره براى بابليان از اين بابت بود كه مدارات گردش آنها به دور خورشيد، بدون چشم مسلح از زمين قابل رويت است.
اين پنج سياره آنچنان كه در قديمى ترين نوشتار ميخى ترتيب بندى شده اند؛ از اين قرارند:
۱-برجيس يا مشترى (JUPITER) به مثابه خداى خدايان يعنى مردوك.
۲-زهره يا ناهيد (VENUS) به مثابه خدا بانوى ايشتار.
۳-زُحَل يا كيوان (SATURN) به مثابه خداوندگارى كه نى نيب نام داشت.
۴-تير يا عطارُد (MERCURY) به مثابه خداوندگارى كه نِبُو نام داشت.
۵-بهرام يا مريخ (MARS) به مثابه خداوندگارى كه نِرگال نام داشت.
علاوه بر اين پنج خداوندگار، خدايگان ماه بنام سين و نيز خدايگان خورشيد بنام شاماش در وقوع حوادث و رويدادها بر زمين دخالت داشتند. منجمان، روحانيون و درباريان را عقيده بر آن بود كه بررسى اعمال اين هفت نيرو و ترجمان درست نيات آنها مى تواند به وقوف پيشاپيش از چند و چون وقايع بيانجامد.
بنابراين ثبت مدارات اين اجرام آسمانى، آنچنان كه بابليان در آسمان مشاهده مى كردند، اهميت بسيار از نقطه نظر پيشگوئى براى روحانيون و پادشاهان داشت. البته علاوه بر اين هفت خداوندگار، ستارگان نورانى و قابل تشخيص در كهكشان ها نيز به تدريج واجد اهميت در امر غيب گوئى شدند. از ستارگان نورانى به تدريج صور فلكى دوازده گانه شكل گرفت. مطالعه آن اجرام آسمانى و بررسى روابط آنها با صور فلكى به عهده منجمان وانهاده شد تا با تأويلات خود امر پيشگوئى را ممكن سازند.
منطقه البروج عبارت است از دايره اى كه زمين حركت انتقالى خود را در آن انجام مى دهد. اين دايره به دوازده قسمت مساوى تقسيم و هر كدام را برج و هر برجى را اسمى نهادند. عبور زمين از اين دوازده قسمت يكسال و عبور از هر يك قسمت يك ماه به درازا مى كشد. بنابراين، هر صورت فلكى يك زاويه سى درجه اى از كل دايره منطقه البروج را به خود اختصاص مى دهد. نام هر ماه همانا نام برج يعنى نام آن صورت فلكى بود كه زمين در گردش خود به دور خورشيد از مقابل آن عبور مى كند. اسامى اين بروج يعنى صور دوازده گانه فلكى بدين قرارند:
بَرّه (حَمَل)، گاو (ثور)، دوپيكر (جوزا)، خرچنگ (سرطان)، شير (اسد)، خوشه (سنبله)، ترازو (ميزان)، كژدم (عقرب)، نيماسپ (قوس)، بزغاله (جَدى)، دول (دَلو)، ماهى (حوُت).
سال جديد شمسى با هيأت فلكى حَمَل كه به صورت قوچى تصوير مى شود آغاز مى گردد و با برج حوت كه به شكل دو ماهى است، پايان مى يابد.
*
حال به بررسى نجوم باستان در مورد پنج سياره از منظومه شمسى مى پردازم.
۱-در نجوم بابليان، مردوك با سياره برجيس (مشترى) در ارتباط و مترادف است.
در اساطير يونانى؛ مردوك معادل است با زئوس خداى خدايان كه در لاتين آن را ژوپيتر مى خوانند.
مردوك خداى خدايان شهر بابل، صدرنشين در معبد خدايان بود. او پسر خدائى بنام EA بود كه كنترل بر جهان بشرى را داوطلبانه به فرزند وانهاد. با فراز آمدن اقتدار بابل، قدرت انليل؛ يعنى خداى خدايان سومرى، در محاق فراموشى قرار گرفت و قدرت مردوك در عوض روزافزون گشت. البته در عهد فرمانروائى كاسى ها بر بابلونيا (۱۱۵۰-۱۵۷۰ ق.م) انليل قدر و منزلتى دوباره يافت. اما اين دوره، پس از چهار قرن، سپرى شد و مجدداً مردوك بر كرسى اقتدار تكيه زد.
در تصوير الحاقى اول، يك نگاره سنگى از مردوك را ملاحظه مى كنيد.
۲-ايشتار نامى بود كه آشوريان بر سياره زهره نهاده بودند. سومريان آن را اينانا مى خواندند. در واقع ايشتار الوهيتى بود كه سياره زهره را نمايندگى مى كرد.
در عين حال، ايشتار نام هشتمين دروازه اى بود كه بر شهر بابل گشوده مى شد. اين دروازه در ۵۷۵ ق.م توسط بخت النصر دوم در سمت شمالى شهر ساخته شد. دروازه با كاشى هاى لعابى آبى رنگ پرداخت شده بود. رديف هاى متناوبى از نگاره كارى ها به شكل اژدها و ورزا گاوان نر، بر متن كاشى كارى ها زينت بسته بود.
نمونه اى از دروازه ايشتار آنگونه كه شواهد دلالت مى كنند در موزه پرگامون در برلين براساس يافته هاى باستانى در سال هاى ۱۹۳۰ ميلادى ساخته شد. پيش از اين بازسازى، كاوش هاى باستانى از دروازه ايشتار در سال هاى ۱۹۱۴-۱۹۰۲ ميلادى توسط باستان شناس آلمانى بنام رابرت كولديوى صورت گرفته بود. تصوير دوم، دروازه ايشتار را، آنگونه كه در موزه برلين براساس اصل ساخته شده است، نشان مى دهد.
تصوير سوم عكس فضائى از سياره زُحل است. در اين عكس كره زمين از دور رخ مى نمايد.
(ادامه دارد)

ايران
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •