|
تهران داغ داغ داغ على مستعلى زاده- تهران
نامه تكان دهنده دختردانشجوئى كه به او تجاوز شده است
توصيه پليس به قربانيان تجاوز: عشوه گرى نكنيد
رئيس جمهور: زن براى زائيدن و شوهردارى است
معاون آگاهى: زنانى كه مورد تجاوز قرار گرفته اند يواشكى به ما خبر بدهند
رابط مترو اصفهان با خانه قديمى پدرى نماينده خامنه اى
كشتار در جاده ها به خاطر فقر
پسرى كه براى تامين مخارج ازدواجش دوشيفت كار ميكرد جان داد
تهران، شهر سنگر بندى شده اى كه قرارست از تحريم نترسد و به دستور روزنامه ولى فقيه كه كيهان باشد نه تنها در مقابل تحريم مقاومت كند بلكه شاهد سقوط غرب و اسلامى شدن تمام جهان باشد، تبديل شده است به چيزى شبيه به دارفور و يا شهرهاى جنگ زده سودانى. و اين درست همان شهرى است كه لايق رياست جمهورى كسى مانند احمدى نژاد است كه هر روز آدمهاى بيسوادى را كه به دست همين حكومت بى سواد شده اند دور خود جمع ميكند و برايشان حرف هاى صدتا يك قاز ميزند و آنها هم برايش هورا ميكشند. در اين حالت حزب اللهى هائى كه توسط آخوندها پرورش پيدا كردند و تاج و تخت آنها را حفاظت ميكنند بر تمام كشور مسلط شده اند و همين روزهاى آخر ماه رمضان واقعاً ديگر اين شهر شبيه به حتى شيراز و تبريز هم نيست بلكه به قم صد سال قبل از همه شبيه تر است.
حالا در اين شهر در اين هفته مشكل مردم شده بود اينكه سيستانى ماه را ديده و يا دفتر خامنه اى. تعطيل است يا نيست. امروز تعطيل است يا فردا. معلم مدرسه اى كه به اندازه چند تا دفتر به بچه ها مشق داده بود هفته پيش وقتى مادرى رفته بود به شكايت نزد او كه چرا اين همه مشق دادى بچه ها عيد بايد دلشان شاد باشد، جواب داده بود كه من ميخواهم بچه هايتان آدم و باسواد شوند اما اگر شما مايليد بچه مانند احمدى نژاد تربيت كنيد بگوييد مشق ها را ننويسد اصلاً تا پايان سال هم همين طور در عزادارى ها و جشن هاى امامان شركت كند انشالله شبيه به حداديان و يا هلالى و يا انصاريان خواهد شد البته يكى شان هم احمدى نژاد.
اينها تمام كشور را كرده اند مانند زندان اوين يا رجائى شهر و به قول مهندس خوئينى ها كه به بازجوى خودش گفته بود مگر زندگى در جمهورى اسلامى كمتر از زندان است كه مرا از زندان ميترسانيد. همه جا زندان است منتها در اين جا ديگر خرج و خجالت زن و بچه نداريم و همه گردن دولت است. اگر كسى اين حرف را قبول ندارد فقط به گزارش خوابگاه هاى دخترانه دانشگاه ها توجه كند. مال پسرها كه معلوم است در هر كدام حزب اللهى ها را آورده اند كه خانه شان گاهى همان نزديكى هاست و آنها را حاكم كرده اند ودائما بين آنها و بچه ها دعواست. چرا كه به تعمد از صبح قرآن خوانى و دعا خوانى سر ميدهند و شبها هم نماز شب دروغين ميخوانند و هر چى بچه ها داد ميزنند كه بابا درس داريم فايده اى ندارد. اما خوابگاه دخترها تا به حال ازش خبرى درز نكرده بود تا آن كه نشريه دانشجويى چكاوك نوشت:
وضعيت خوابگاه ها
«امسال خوابگاه هاى دانشجويى به معناى ظاهرى اش نزديك و فقط به مكانى براى خوابيدن تبديل شده اند و نه درس خواندن.»
اين را مريم ۲۲ ساله دانشجوى مددكارى دانشگاه علامه طباطبايى مى گويد كه با هشت دانشجوى ديگر در اتاق كوچكى در خوابگاه سلامت دانشگاه علامه طباطبايى زندگى مى كنند. پشت در اتاقى كه مريم و دوستانش بايد يك سال تحصيلى را در آن بگذرانند سه جا رختى كوچك قرار دارد و روى آن پر است از لباس هاى رنگ و وارنگ كه در سايه كنار ديوار آرام آرام خشك مى شوند.
اما اتاق پر است از رختخواب هاى نمورى كه وسط راه را اشغال كرده اند و هر كس موقع عبور مجبور است كوهنوردى كند. چون بقيه فضاى اتاق را ۹ تختخواب اشغال كرده اند. تخت هائى كه به زحمت در اتاق كوچك جاى داده شده اند. درست شبيه به زندان و به قول بچه هائى كه فيلم زندان زنان را ديده اند به مراتب تنگتر از سلول. يا اين تفاوت كه اينجا جاى نفش كشيدن و نشستن هم نيست.
مريم سال گذشته با چهار دانشجوى ديگر در اين اتاق سكونت داشت اما امسال با توجه به افزايش ظرفيت پذيرش دانشجو، تعداد ظرفيت اتاق ها كم كم بالا و بالاتر رفت و به ۹ دانشجو در هر اتاق رسيد.
هرچند در روزهاى نخست بازگشايى دانشگاه ها دانشجويان زندگى در يك اتاق ۱۵ نفره را هم تجربه كردند.
شبنم ۲۵ ساله كه به سرعت رختخواب هاى تلمبار شده روى زمين را جمع مى كند، توضيح مى دهد: «تخت هاى طبقه بالا غيرقابل استفاده اند چون در طول روز در اين اتاق كوچك پخت و پز مى شود و هواى بالاى اتاق به شدت گرم شده به همين خاطر مجبوريم روى زمين بخوابيم.»
سه دانشجوى ديگر شب ها روى زمين مى خوابند چون به قول خودشان آن قدر زرنگ نبوده اند كه بتوانند تخت هاى طبقه پايين را اشغال كنند.
آشپزخانه در انتهاى اتاق كوچك قرار دارد. روى سكوى كوچك آن يك قورى صورتى، كترى و قابلمه سياه و كثيفى ديده مى شود. فاصله آشپزخانه از تخت ها آن قدر كم و سقف اتاق آن قدر كوتاه هست كه گاز چند شعله، هوا را آن چنان گرم و بويناك مى كند كه تخت هاى طبقه دوم بدون استفاده مى شوند.
پريزاد از كمبود فضا در خوابگاه ها اظهار تاسف مى كند: «خوابگاه هاى دانشجويى بايد مكانى مناسب براى درس خواندن دانشجو فراهم كنند يا لااقل سالن مطالعه مناسبى داشته باشند. اتاق هاى كوچك با ظرفيت وحشتناك شان آسايش دانشجويان را سلب كرده اند، دانشجو نمى داند چطور بايد وقتش را در اين فضاى كوچك بگذراند. نفس هر كس در گوش ديگرى است و اتاق ها را نمى توانيم قفل كنيم و در نتيجه هر چند وقت مى بينيم تمام اسباب و اثاث و زندگى همه وارسى شده است. به خانم ناظم گفته ايم بابا ما ناسلامتى دختريم و نميخواهيم همه از همه چيزمان با خبر باشند. او لبخندى ميزند و ميگويد چرا خوب بهترست كه. زودتر شوهرى پيدا ميشود و از زحمت درس خواندن نجات پيدا ميكنى.
ندا، ۲۵ ساله دانشجوى ارتباطات كه قصد دارد سال آينده در كنكور كارشناسى ارشد شركت كند با تاسف نگاهى به اتاق كوچك مى اندازد. اين از اتاق مان كه جاى نفس كشيدن هم ندارد. آن هم از سالن مطالعه خوابگاه سلامت كه فقط ظرفيت ۵۰ دانشجو را دارد در حالى كه در اين خوابگاه ۱۵۰۰نفر ساكن اند.» حياط خوابگاه بزرگ و جادار به نظر مى رسد اما دانشجويان حتى اين فضا را كه حالا با ساخت يك سوله نگه دارى مواد غذايى و سالن ورزشى كوچك تر هم شده براى تعداد دانشجويان ساكن در خوابگاه مناسب نميدانند. ورزش هم كه امكانش نيست. واگر نگاه كرده باشى اينها حتى آسمان را هم ديوار كشيده اند كه مبادا كسى نظرش بر ما بيفتد با اين چادر و چاقچور.
مريم كه سعى مى كند اتاق نامرتب را كمى نظم دهد از وضعيت نامناسب سالن مطالعه گلايه مى كند: «براى اين كه بتوانى چندساعتى را در سالن مطالعه بگذرانى بايد با زرنگى جايى را اشغال كنى، اما همين كه براى چندثانيه از جايت بلند مى شوى آن وقت تازه بايد دنبال كتابت بگردى كه به گوشه اى ديگر از سالن پرتاب شده است.»
على فرهادى، مدير كوى دانشگاه تهران هرچند كه وضعيت خوابگاه هاى اين دانشگاه را از حيث تعداد دانشجويان كم تر از ساير خوابگاه هاى دانشجويى كشور مى داند اما با اين همه از افزايش ظرفيت دانشجو در خوابگاه هاى اين دانشگاه خبر مى دهد كه با يك اقدام ضربتى واختصاص دو فضاى جديد خوابگاهى ميتواند حل شود. او نميگويد كه قبلا در هر اتاق چه تعداد دانشجو بود اما اضافه ميكند كه به هر اتاق دو سه نفر دانشجو اضافه شده است.
اما با اين همه تأكيد مى كند كه با توجه به افزايش ظرفيت پذيرش دانشجو كه هرسال رخ مى دهد براى خوابگاه و ساخت خوابگاه هاى جديد بايد فكر تازه اى كرد. با افزايش ظرفيت خوابگاه هاى دانشجويى كمبود سرويس هاى بهداشتى به يكى ديگر از معضلات دانشجويان تبديل شده است.
نرگس، ۲۱ ساله دانشجوى زبان مى گويد: «صبح ها بايد چند ساعت در صف رفتن به دستشويى معطل بمانيم. تفكر مسوولان درباره خوابگاه ها مشخص نيست. انگار آن ها خوابگاه را فقط به عنوان يك سرپناه براى دانشجو فرض كرده اند نه جايى كه او بايد در آن درس بخوانند و زندگى كند.»
راهروى خوابگاه پهن، نسبتاً بزرگ و آفتاب بگير است برخلاف اتاق ها كه به خاطر آهن هاى استتار خوابگاه بهره اى از آفتاب ندارند. در گوشه و كنار اين راهروها و روى پله ها، بعضى از دانشجويان را مى توان ديد كه بر پله هاى سرد نشسته و درس ميخوانند.
نازنين، ۲۶ ساله كه از سروصداى اتاقش خسته شده بر صندلى قرمز رنگ كنار در ورودى يكى از بلوك هاى خوابگاه تكيه زده و يكى از كتاب هاى درسى اش را ورق مى زند. او هرچند از افزايش ظرفيت اتاق ها گلايه دارد اما با اين همه حاضر است با اين شرايط كنار بيايد: «چيزى كه من را بيش تر از افزايش ظرفيت اتاق ها ناراحت مى كند، برخوردهاى نامناسب مسئولان خوابگاه با دختران دانشجو است. يك روز كه به خوابگاه نمى آئيم شماره محل سكونتمان را مى گيرند و از والدين مان درباره غيبت مان مى پرسند. با اين كه اقوام زيادى در اين شهر دارم به دليل اين كنترل هاى بچه گانه به منزلشان نمى روم.»
به عقيده تعدادى از دانشجويان اين خوابگاه، مسئولان خوابگاه اصلا براى اين كار تعليم نديده و با ديدگاه هائى سليقه اى دانشجويان را كنترل مى كنند.
فرامرزى هم با اشاره به افزايش تعداد خوابگاه هاى خصوصى (خودگردان) مى گويد: «سال قبل قرار بود مجوز تعدادى از خوابگاه هاى خصوصى لغو شود چون امكانات كامل و كافى نداشتند. اما با توجه به افزايش پذيرش دانشجو، تعداد اين خوابگاه ها افزايش هم يافته كه متعلق است به آدمهاى سودجوئى كه فقط به جيبشان فكر ميكنند و معمولاً هم با وزارت علومى ها سروسر دارند و نمى توان از دستشان شكايت كرد و چون مداخل دارد هر وقت كه بچه ها به مسئولان شكايت ميكنند جواب اينست كه بهترست در نامه اى مطرح كنيد و بخواهيد كه برايتان خوابگاه خودگردان درست كنند. اين هم راهى است براى گرفتن بودجه از وزارت علوم يعنى از بودجه ملت بيچاره.
همين ديشب كسى به اسم حسن عامرى، مديركل امور دانشجويان دانشگاه اروميه را آورده بودند سيماى شبكه دو تا بگويد با توجه به افزايش پذيرش دانشجو و عدم تعادل ورودى و خروجى ها و مشكلات خوابگاه ها، بايد از سرمايه گذارى بخش خصوصى استقبال كرد اما مديريتش به دست حراست وزارت علوم باشد.
مريم در حالى كه كتاب هايش را مرتب مى كند تا آنها را در فضاى كوچكى كه در كنار تختش باز كرده قرار دهد، با نااميدى مى گويد:» من از الان به فكر ورودى هاى بهمن ماه هستم يعنى ظرفيت اتاق ها بيش از اين هم خواهد شد ديگر واقعاً نفس نمى شود كشيد. خدا به خير بگذراند.
تصادفات از فقر
بعضى ها تصور ميكنند بالا بودن تصادفات رانندگى در ايران به همان علت هاست كه مثلا در آمريكا و اروپا تصادف ميشود. گاهى آمار را با هم مقايسه ميكنند اما واى به وقتى كه پاى صحبت متخصصان بنشينيم. چنان كه گزارشى فرستاده اند درباره تصادفات خراسان. اساسش هم بر آن است كه حادثه اى رخ داد و جان يك جوان بيست ويك ساله را كه گفته مى شود قرار بود يك هفته بعد از ماه رمضان مراسم دامادى اش را برگزار كند، گرفت و دو تن ديگر را هم كشت.
جريان حادثه از اين قرار بود. مقارن ساعت شش بامداد جمعه گذشته يك دستگاه كاميون آيفا كه رانندگى آن را (الف. ر. ) به عهده داشت از طريق جاده نهبندان عازم بيرجند بود. اين كاميون در كيلومتر ۴۵ جاده بيرجند با يك دستگاه كاميونت خاور كه از همان مسير به طرف بيرجند حركت مى كرد، به شدت تصادف كرد. شدت تصادف به حدى بود كه كنترل خودروى مورد نظر از دست راننده خارج شد و كاميونت از مسير خود منحرف و در خارج از جاده واژگون شد وبه راننده صدمه بسيار زيادى وارد آمد.
در پى اين حادثه سرنشينان خودروهاى عبورى با توقف در محل به يارى سانحه ديدگان شتافتند و راننده كاميون و راننده كاميونت را كه دچار صدمات بدنى فراوان شده بودند، از داخل اتاقك هاى دو خودرو بيرون كشيدند و آنها را براى مداوا به وسيله آمبولانس اورژانس به بيرجند انتقال دادند. در بررسى هاى بيشتر از كاميون آيفا مشخص شد فرد ديگرى كه كمك راننده آن بوده نيز در زمان تصادف داخل كاميون حضور داشته است كه بر اثر شدت اين حادثه در لابلاى آهن پاره هاى مچاله شده اتاق و موتور كاميون، گير كرده و در همان لحظات اوليه تصادف به طرز دلخراشى كشته شده است. جسد متلاشى شده وى كه عباس نام داشت با تلاش فراوان مأموران و كمك مردم از محل خارج شد و با حضور كارشناس تصادفات و افسران پليس راه در محل و معاينات و بررسى هاى فنى پليسى مشخص شد علت اصلى اين سانحه خونين بى احتياطى از جانب راننده آيفا به دليل خستگى و خواب آلودگى بوده است و سوخت قاچاق.
در تحقيقاتى كه در رابطه با وقوع حوادث مختلف ناشى از رانندگى در مسير جاده استان هاى خراسان رضوى و خراسان جنوبى و استان سيستان و بلوچستان به عمل آمد معلوم شده نود در صد تصادفات مرگبار كه در طول مسيرهاى ياد شده و عمدتا در نيمه شب و يا نخستين ساعات بامدادى رخ مى دهد، مربوط به خودروهاى سبك و سنگين از قبيل وانت بارها، كاميون ها و كاميونت ها و گاهى اتوبوس هاى مسافربرى است كه علاوه بر جابجايى مسافران براى تامين مخارج خود اقدام به حمل مواد سوختى قاچاق مى كنند. اين امر باعث وقوع حوادثى ناگوار و غيرقابل جبرانى مى شود كه علاوه بر خسارات فراوان مالى، جان افراد و مسافران بى گناه را هم در معرض خطرات جدى قرار مى دهد.
در تصادفى كه گفته شد نيز راننده خودروى آيفا سوخت قاچاق حمل مى كرد و در زمان واقعه نيز تعداد زيادى گالن هاى بيست ليترى و بزرگ تر مخصوص حمل سوخت را همراه داشت كه با آتش گرفتن آن ده نفر ديگر هم كه داشتند به آرامى از اتوبوس خارج ميشدند در حريق سوختند. طبق گفته يكى از افسران پليس راه كه در محل حضور داشت: افرادى كه به اين كار دست ميزنند هيچ كدام دزد حرفه اى نيستند بلكه مانند عباس كه ميخواست مخارج عروسى خود را فراهم كند به علت نياز مادى اولا دو شيفت در روز كار ميكنند و در ثانى به دستور قاچاقچى ها، گازوئيل و بنزين به طرف مرز ميبرند و سى چهل هزار تومانى خود به جيب ميزنند. اين عده معمولاً شبانه حركت مى كنند و يا از طريق بى راهه و راه هاى فرعى دور از چشم مأموران انتظامى پاسگاه هاى بين راه مى گذرند چونكه اگر گير مأموران بيفتند بايد بخش عمده از درآمد سى هزار تومانى خود را به آنها بدهند كه خودشان هم براى شما شرحى از ندارى هايشان مى گويند. آن وقت دولت مهرپرور شعار مى دهد كه براى جلوگيرى از قاچاق مواد سوختى بايد بهاى آنرا گران كرد كه كسى رغبت به قاچاق نكند. و مردم ميپرسيند كشورى كه اينهمه نفت دارد چرا بايد بهاى بنزينش گران باشد و همه اش خرج آخوندها را فراهم كند. كه دارد قطر شكمشان از حد ميگذرد.
زابل، با دو هزار تومان
در هر هفته هزاران ليتر مواد سوختى و عمدتا گازوئيل و انواع و اقسام كالاهاى قاچاق ديگر توسط مأموران انتظامى مستقر در پاسگاه هاى بين راه كشف و ضبط و خودروهاى حامل آن توقيف مى شود و به پاركينگ هاى مربوطه انتقال مى يابد و متخلفان همراه پرونده متشكله به مراجع قانونى معرفى مى شوند. وجود صدها دستگاه اتوبوس، كاميون، كاميونت، تريلى، سوارى و وانت بارهاى توقيف شده كه در پاركينگ هاى مجاور پاسگاه هاى بين راه در طول مسير نگهدارى مى شود، نشان ميدهد كه چه خبر است با اين همه بعضى ها به خاطر فقر به كارهاى خطرناكى مانند قاچاق مواد نفتى دست ميزننده اعمال خلاف قانون و غيراصولى خود ادامه مى دهند اگر چه شاهد بوده ايم كه بسيارى از اين افراد جان خود را به خاطر كار از دست داده اند.
حالا به سفرنامه سيستان نگاه كنيد: چندى قبل از مشهد قصد سفر به زابل را داشتم و براى همين منظور به ترمينال رفتم و با پرداخت دوازده هزار تومان از يكى از دفاتر مسافربرى سه بليت براى رفتن به زابل خريدارى كردم براى سوار شدن به اتوبوس در جايگاه اعلام شده حاضر شدم و در آنجا بود كه دو جوان با فاصله كوتاه از هم و با صداى بلند براى جلب مسافر فرياد مى زند: زابل! زابل دو هزار تومان با نوشابه و باز در همان جا صداى بلند جارچى ديگرى به گوش مى رسيد كه مى گفت: زابل، زابل! تضمينى يازده تا دوازده ساعت. !
بالاخره در همان شب ظرف مدت زمانى كمتر از يك ساعت ۳ تا ۴ اتوبوس مدل بالا كه ما مسافران يكى از آنها بوديم، از ترمينال مشهد به مقصد زابل حركت كردند و اين در حالى بود كه هر يك از اين اتوبوس ها بين ۱۲ تا ۱۶ مسافر بيشتر نداشتند. به عبارت ديگر يك اتوبوس مسافربرى كه يكصد ميليون تومان و يا بيشتر ارزش دارد، به خاطر دريافت سى تا پنجاه هزار تومان كرايه صدها كيلومتر راه را طى مى كند.
سوار اتوبوس كه شديم بوى زننده گازوئيل مشام را آزار مى داد. ابتدا فكر مى كردم اين بو مربوط به محوطه ترمينال است كه به داخل اتوبوس سرايت كرده است ولى خيلى زود معلوم شد كه بو از داخل اتاق خود اتوبوس است. با وجود بوى آزار دهنده هيچ كس حرفى نمى زند لذا تصميم گرفتم از راننده در اين باره سئوال كنم. ولى پس از اين سوال راننده اتوبوس كه از داخل آينه مقابل خود با تعجب نگاهم مى كرد، جواب داد: «چيز مهمى نيست اين كمك راننده يا شاگرد دست و پا چلفتى ما يك ظرف گازوئيل را كف اتوبوس ريخته كه بو به خاطر آن است. در اين جا بود كه اكثر مسافران خنده شان گرفت و يكى از آنها به آهستگى به من گفت: اگر نگاهى به زير صندلى ها بيندازيد، علت اين بو را مى فهميد» . وقتى به زير صندلى ها از جمله صندلى خودمان نگاه كردم، متوجه شدم زير هر صندلى حداقل دو گالن بيست ليترى داخل كيسه هاى پلاستيكى مشكى قرار گرفته بود. تازه با تحقيق بيشتر دراين باره بود كه دريافتم كار اصلى اين اتوبوس قاچاق مواد سوختى است.
از آن طرف نيز با خريد و حمل كالاهاى قاچاق كه از مرز افغانستان وارد مى شود، از قبيل لوازم صوتى و تصويرى، تلفن هاى بى سيم و گوشى هاى تلفن همراه، برنج پاكستانى، چاى و پارچه هاى چادرى و لباسى درآمد قابل ملاحظه اى دارد.
ماجراى تجاوزها
اين متن نوشته يكى از دانشجويان دختر است كه آن را بدون نام براى دفتر نشريات دانشجوئى دانشگاه هاى خراسان فرستاده است.
هر روز با خودم مرور مى كنم، از امروز ديگه سوار شدن به خودرو شخصى ممنوعه، به خودم ميگم هر روز توى گوش مردم فرياد مى زنيم از سوار شدن به خودرو شخصى پرهيز كنيد، اما خودمان هم اين كارو نمى كنيم. به نظر مى رسد چاره اى وجود ندارد يا تاكسى نيست يا عجله دارى يا وقتى يك مسافر زن داخل خودرو مى بينى مى گى امروز كه نشد، انشاءا... فردا بعد هم سوار مى شيم به اميد پياده شدن در مقصد با صحت كامل، اما تو لحظه سوار شدن و راه افتادن خودرو يك لحظه از ذهنم عبور مى كند: راستى قربانيان متعدد تجاوز به عنف هم، پيش از سوار شدن به خودروهاى شخصى، به اين چيزها فكر مى كردند. در اين لحظه سوار خودرو شخصى شده ا م اما فرياد هاى بى امان ذهنم نهيب مى زند: بالاخره حادثه يكبار اتفاق مى افتد...
مسئول پرونده ها در سيماى خراسان ظاهر شده و گزارش ميدهد كه تازه خبر نداريد در استانهاى ديگر چه خبر است او سينه جلو داده ميگويد حالا ديگر مثل گذشته نيست، اوضاع بدتر نشده بهتر هم شده است. با سپردن كار رسيدگى به اين پرونده ها به كارآگاهان، شدت عمل پليس در برخورد با مجرمان اين حوادث افزايش يافته است به طورى كه ميزان كشف و دستگيرى متهمان اين پرونده ها كه در گذشته كمتر اتفاق مى افتاد، افزايش قابل ملاحظه اى پيدا كرده است.
به اعتقاد متخصصان هنوز وضعيت فرهنگى و اجتماعى، قربانيان حوادث تجاوز به عنف را تحت فشار مى گذارد، به طورى كه براى فاش نشدن ماجرا و ترس از نزديكان حاضر به شكايت نيستند. اين در حالى است كه جامعه بايد آمادگى پذيرش حوادث رخ داده در اين باب را پيدا كند و البته اين موضوع نيازمند كاركرد آموزشى است.
سردار جعفرى آمده بود تلويزيون و با بيان اين كه هر زمان اين امكان وجود دارد كه شاهد حوادث تلخى همچون باغ خرمالو باشيم، با افسوس مى گفت: اولين بار پليس زمانى در جريان اين حادثه قرار گرفت كه نهمين قربانى اعلام شكايت كرد، حال اگر اولين قربانى پس از رهايى اعلام شكايت مى كرد، شايد ۸ نفر ديگر مورد تجاوز قرار نمى گرفتند ولى چكار كنيم كه خانم ها از اينكار اكراه دارند.
وى اطمينان خاطر مى دهد كه در صورت شكايت و اعلام حادثه به پليس، هويت بزه ديدگان حتى براى نزديك ترين افراد به آنها نيز فاش نخواهد شد و حتى اگر قربانى حاضر به شكايت حضورى نباشد هم مى تواند از طريق تماس تلفنى، اطلاعاتش را در اختيار پليس آگاهى قرار دهد تا مانع از تكرار جرم شود. حالا من كه يك دانشجو هستم اقرار ميكنم اما قبلا يكى جلو اين سردار معاون آگاهى ناجا را بگيرد كه در سيما نشست و گفت تجاوز به عنف جرمى است كه مجرم آنقدر جرمش را تكرار مى كند تا دستگير شود و اگر دستگير نشد، بدين معناست كه مى تواند با خيال راحت از اين كه قربانيان از ترس آبرو و فاش شدن هويت، موضوع را به پليس اعلام نمى كنند، مبادرت به ارتكاب جرم كند.
تصور مى كنيد كه پليس وقتى چنين بود مردم چه نگرانى دارند. ما نمى گوئيم چون كه قرار است در اين جامعه لعنتى زندگى كنيم و ديگر چه كسى مى آيد و شوهر ما مى شود وقتى كه در كلانترى پرونده داريم و اعتراف كرده ايم كه به ما دست زده شده.
اما چاره اى كه نماينده ولى فقيه ورئيس جمهور كشور گفته اند از آن چه سردار گفت هم اساسى ترست. آنها معتقدند كه زن را براى بچه دارى درست كرده اند چكار دارد به درس خواندن. وقتى هم كه قرار شد ماشين جوجه كشى باشد و به قول احمدى نژاد به كار اصلى اش برسد آن وقت است كه ديگر در خيابان ها هم كسى به آنها تجاوز نمى كند.
قربانيان منتخب
آيا مجرمان به طور تصادفى سوژه هايشان را انتخاب و يا پيش از ارتكاب جرم ابتدا از ميان گزينه هاى مختلف پيش رو، سوژه مناسب را شناسايى مى كنند
براساس تحقيقات به عمل آمده در برخى موارد، قربانيان فريب وعده هاى دوستى متجاوزان را خورده و پس از اغفال به مكان هاى خلوت كشانده شده و در فرصتى مناسب مورد تعرض قرار گرفته اند. از سوى ديگر در بيشتر حوادث رخ داده در اين باره زنان و دختران جوان پس از سوار شدن بر خودروهاى شخصى مسافركش و يا خودروهاى مدل بالا كه به طور معمول كمتر اقدام به جا به جايى مسافر مى كنند، خودرو از مسير اصلى منحرف شده و از سوى راننده و يا با همدستى سرنشينان در نقاط كم تردد و حاشيه مورد آزار جنسى مسافركش نماها قرار گرفته اند.
اينها پرسش هاى ديگرى است كه نيروى انتظامى با آنها مواجه است پرسش هائى كه پاسخ به آنها حاكى از واقعيتى تلخ در خصوص وقوع حوادث تجاوز به عنف است واقعيتى كه از زمينه سازى قربانيان در بخش قابل توجهى از اين حوادث خبر مى داد.
ميدانيد نيروى انتظامى براى من چه نوشته است. بخوانيد و به جاى مسوولان مملكت خجالت بكشيد.
در موارد بررسى شده، مكررا با پرونده هائى مواجه هستيم كه رفتارهاى قربانى، مقدمات وقوع جرم عليه خود او را فراهم كرده بود فردى كه جرم عليه وى رخ داده، از ماه ها قبل با متهم ارتباط داشته است و در اين ميان يك رابطه دوستانه و يا خواستگارى از دختر جوان در ادامه با يك رابطه غيراخلاقى و دور از نظارت خانواده ادامه پيدا كرده است. در حالى كه نيات پليد و شيطانى مجرم از ابتدا مشخص بوده و سرانجام متهم با اعتماد جلب شده، طعمه اش را به محلى كشيده و ناگهان همراه دوستانش عشرت كرده اند. و وقتى براى زنى چنين اتفاقى افتاد به مراتب بدتر از مرگ است و ترجيح ميدهد كه خدا وى را بكشد.
از سويى ديگر اين واقعيت است كه قربانيان به دلايلى همچون وضع نامناسب پوشش و ظاهرشان، زمينه اى را در جامعه مهيا كرده اند كه از سوى مجرمان هدف قرار بگيرند.
يكى از دلايل ديگر سهل انگارى هاى قربانيان در سوار شدن به خودروهاى مسافركش شخصى و بدون آرم است. حال هيچ فرقى نمى كند كه ساعاتى از روز باشد و يا در تاريكى شب تنها بودن مسافر زن، در حالى كه اغلب مجرمان اگر دو مسافر در برابر آنها باشد، نه از لحاظ فيزيكى توان گرفتار كردن وى را دارند مگر آنكه از سلاح هاى سرد و گرم براى تهديد مجرمان استفاده كنند كه آنهم مشكل است.
در بخش ديگرى از نوشته اى كه پليس با شرف جمهورى اسلامى براى من به عنوان دخترى كه به او تجاوز شده فرستاده است اين است كه رفتار برخى زنان در كلان شهرها، رفتارى ناهنجار است. نوع مراوده و برخوردهاى اجتماعى زنان با مردان، آرايش هاى وسوسه انگيز زنان و دختران جوان و پوشش هائى كه به راحتى جلب توجه مى كند، رفتارى كه از ويژگى شرعى و ايرانى فاصله گرفته است.
حال زنى مانند من در سن نوزده سالگى بايد در شهرى كه پليسش چنين نظرى دارد و رئيس جمهورش ميگويد زن درست آنست كه در خانه بنشيند و بچه دارى كند، چيست. پس چرا ما را به دانشگاه ها راه داديد. چرا ما را اين همه تحقير ميكنيد. چرا.
ببيند به جاى آنكه وظيفه اى را كه برايش حقوق ميگيرند انجام بدهند چه مينويسند. آيا كسى نيست به درد دل زنها گوش كند. مرديم از بس شعارهاى بى ربط داديد و از فاطمه زهرا نوشتيد. دروغگوها.
اين قسمت آخر فرمى است كه ناجا براى دختر قربانى تجاوز به عنف فرستاده است.
بالا رفتن سن ازدواج و وسوسه هائى كه به سراغ متجاوزان مى رود
پاسخ اين پرسش را تا حدودى به وضعيت و پوشش برخى زنان و دختران مربوط مى داند، اما با تأكيد مى گويد: يكى از عوامل قطعى در بروز جرايم جنسى، بالا رفتن سن ازدواج است دردسرى كه مجرم را به نقشه پردازى طرحى مجرمانه سوق مى دهد، دغدغه برآورده كردن نيازهاى طبيعى است و در شرايطى كه در بزه ديده نيز شرايط قربانى شدن و هدف قرار گرفتن فراهم است، تنها ابزار تهديد همچون چاقو و يا انواع ديگر سلاح، جسارت لازم را به متهم مى دهد.
در اغلب موارد يك اشكالى در رفتار قربانى بوده است آنها پس از طرح يك سئوال بى جا، خنده بى مورد، گرم گرفتن با راننده و... از سوى مجرمان انتخاب شده اند!
به دخترهاى جوان هشدار بدهيد كه...
به دخترهاى جوان هشدار بدهيد: ساده انگارى را در مورد اظهار علاقه هاى ظاهرى و وعده خواستگارى و ازدواج كنار بگذارند، متجاوزان اعتمادتان را در دو تا سه هفته جلب مى كنند و بعد هم...
به دخترهاى جوان هشدار بدهيد: تشريفات ازدواج شايد دست و پاگير و طولانى باشد، اما شناخت خانواده ها از يكديگر در وهله اول از اهميت بالايى برخوردار است.
به دخترهاى جوان هشدار بدهيد: ساده انگارانه فريب نخوريد...
از دست رفتن تاريخ
«اگر مترو از لايه ماسه اى و نفوذناپذير اصفهان بگذرد، براى محيط زيست شهر اصفهان مشكل ايجاد مى شود و فاجعه اى در اصفهان رخ مى دهد.»
اين حرف مشخص عبدالعظيم شاه كرمى كارشناس ژئوتكنيك و مسوول بررسى پروژه عبور مترو از چهارباغ است. تنها شهر تاريخى كه جمهورى اسلامى با آن لج نيست وگرنه شيراز و كرمانشاه كه تكليفش معلوم است.
او با اشاره به اين كه موقعيت سطحى و عمقى مترو داراى اهميت است، مى گويد: «مترو بايد از لايه نفوذناپذير سطح پايينى يا لايه سنگى بالاتر عبور كند، بنابراين عبور مترو از چه لايه اى، مهم تر از چه موقعيتى است و بايد اثر لايه را از نظر جريان آب هاى زيرزمينى و ايستايى زمين بررسى و مترو را با آن هماهنگ كرد كه تاكنون اين كار انجام نشده است.»
وى با اشاره به اين كه اختلال در جريان آب هاى زيرزمينى وضعيت بناها را در سطح زمين بر هم مى زند، گفت: «دو ضلع مدرسه چهارباغ در خيابان چهارباغ عباسى به دليل رطوبت و نشست زمين مشكل پيدا كرده اند و هر تغيير ديگرى در آن محيط، وضعيت نامناسب را تشديد مى كند و اگر مسير مترو از لايه شنى و ماسه اى ادامه يابد همه چيز بر هم مى خورد.»
كارشناس ميراث فرهنگى به هر جا نامه نوشته اند كه «مدرسه چهارباغ سست است و با توجه به اين كه مدت طولانى از آن استفاده شده و اكنون هم كه از آن استفاده مى شود خود به خود در حال ريزش است؛ چرا كه استحكام بندى لازم در اين بنا انجام نشده است»، مى افزايد: «ايجاد مترو در وهله نخست به اين اثر آسيب مى رساند مگر اين كه در ابتدا به مساله استحكام بخشى انديشيده شود».
در شهرهاى تاريخى دنيا و در هنگام حفر تونل براى مترو چند كارشناس ميراث فرهنگى حضور دارند تا زمانى كه در مناطق تاريخى حفارى انجام مى شود، در صورت برخورد به آثار تاريخى، كارشناسان پس از مطالعه، آن ها را جابه جا كنند، يا در همان تونل قرار دهند، ولى به نظر مى رسد در اصفهان هيچ كارشناس ميراث فرهنگى در مكان حفر تونل حاضر نيست و متاسفانه هيچگونه همكارى ميان ميراث فرهنگى و مسئولان احداث مترو وجود ندارد.»
در اين ميان بنا به گزارش دانشجويان اصفهانى، عبدالحسين سيف اللهى مجرى نظارت شهرى از سمت خود استعفاء كرده و اعلام داشته داستان مترو فقط به اين دليل است كه رئيس حوزه علميه اصفهان كه منصوب رهبرى است در اين ماجرا ذى نفع است و حالا هر چه كارشناسان بگويند كه مترو بايد از خيابان چهار باغ پايين عبور كرده و تا ابتداى دروازه دولت، ابتداى چهارباغ عباسى و از سمت چهارباغ هزار جريب نيز تا چهارراه شريعتى، يك كيلومترى سى وسه پل برد اما آنها ميگويند عبور مترو از خيابان شمس آبادى غيرممكن است وقتى تحقيق ميكنى ميفهمى كه اين موضوع به محل زندگى و خانه قديمى و گرانبهاى مظاهرى مربوط است.
سيف اللهى با تأكيد بر اين كه چهارباغ عباسى و باغ گلدسته براى سازمان قطار شهرى به لحاظ فنى تفاوت چندانى ندارند، گفت: «مطالعه مرحله يك باغ گلدسته توسط كارشناسان قطار شهرى انجام شده است و سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى بايد حريم بناهاى تاريخى را اعلام كند.»
جعفرى زند كارشناس ميراث فرهنگى، عبور مترو از خيابان باغ گلدسته را نيز خطر مرگى براى آثار تاريخى مى داند و مى گويد: «در اين محور هم عمارت چهل ستون وجود دارد كه مانند مدرسه چهارباغ آسيب پذير است ولى مشكل اصلى چهل ستون موريانه ها هستند كه پوك و توخالى شدن بيش تر بخش هاى چهل ستون را سبب شده و به همين دليل در مقابل تكان هاى شديد حالت لرزانى خواهد داشت.»
محمدعلى دادخواه عضو شوراى عالى نظارت بر حقوق بشر در ايران نيز تأكيد مى كند: «هيچ ضرورتى عبور مترو را از چهار باغ را تجويز نمى كند اما هزاران دليل عقلى-نقلى، تاريخى و احساسى گوياى اين خواست مردم است كه مبادا اين كهن معبر به وسيله عبور نابه جا و فاقد ضرورت مخدوش شود.»
وى كه وكيل يك هزار و ۷۰۰ نفر از شاكيان عبور مترو اصفهان از چهار باغ است، مى گويد: «مدير عامل قطار شهرى اصفهان به شعبه پنج بازرسى دادسرى عمومى اصفهان احضار شده است.»
دادخواه با اشاره به نظر محمدرضا اسپهبد استاد دانشگاه پلى تكنيك تهران و متخصص حفارى اظهار كرد: «ايشان خيلى صريح گفته كه مدرسه چهار باغ از خشت و گل است و هر نوع ارتعاش چه به هنگام احداث و چه هنگام عبور مترو از چهار باغ باعث تخريب مدرسه چهار باغ خواهد شد». حالا شما به جاى مردم ايران باشيد چه مى كنيد.
|