* تا بوش
شد راهبرِ جهان اوّل تا بوش،
برداشت عجب جهانِ سوّم را بوش!
او گاوچران بود، چرا اين مردم
بعضى خرِ او شدند و بعضى يابوش؟!
* حرف از دهنش
اين بوش، كه مغزش پِهِن و خاكِ رُس است،
حرف از دهنش، روم به ديوار، چُس است!
در مكتبِ انجيلِ مسيحاييِ او
نفت است كه «ابن» و «اب» و «روح القُدُس» است!
* با ديده امتحان
از بوش مرا چو ديد در جوش و خروش،
در خواب به من، خنده كنان، گفت سروش:
«هستند به خُلق نيمى از خلقِ جهان
با ديده امتحان چو بينى، همه بوش!»
* اين جنگ پرست
از بوش مگو، كه دل مى آشوبد از او؛
از بس كه رسد به خلقِ عالم بد از او!
خون ريزد و ويران كند اين جنگ پرست،
صد مرتبه بهترند ديو و دد از او!
* آمد به عراق
بر بوش و وزيرانِ پليدش لعنت،
بر كنگره و كاخ سفيدش لعنت!
آمد به عراق، اميدِ آزادى داد،
بر آمدنش، بر اين اميدش لعنت!
* نيست پُخى!
اين بوش، خودش به راستى نيست پُخى؛
در سينه ندارد دل و در كلّه مخى!
در بازى «ارتش» و «سيا» مُهره صفت
گاهى ست پياده اى و گاهى ست رُخى!
چوبُ خدا
شكّ نيست كه بوش بنده خوبِ خداست،
در «غرب» نماينده محبوبِ خداست!
هرچند كه دستِ زورِ ابليسى از اوست،
چوبى كه از او «شرق» خورد، چوبِ خداست!
آقاى پرويز اصفهانى،
سلام. اين اواخر از شدّت علاقه اى كه به جورج بوش و شخصيت و فلسفه او پيدا كرده ام،
چند تا رباعى درباره او گفته ام، امّا چون او فارسى كه هيچ، زبان انگليسى را هم نيازى ندارد كه بداند، نه فارسى رباعيها را برايش مى فرستم، نه آنها را برايش به انگليسى ترجمه مى كنم. فقط براى اينكه ثوابش به او برسد، رباعيها را براى نيمروز مى فرستم.
تندرست و شاد باشيد
مصلح الدين زشكى
لندن- اكتبر ۲۰۰۶