اين رئيس جمهور آخوندها، راست مى گويد كه: «معجزه فقط خروج شتر از كوه نيست؟!»....
وجود خود او و مولا و مقتداى او مصباح يزدى و على آقا، فقيه اعظم شيعيان چهارراه آذربايجان و جانورانِ ديگرى از اين دست كه ايران را تصرف كرده اند و با مردم ايران، رفتار غالب و مغلوب، دارند.. و تحمل و بردبارى مردم در برابر اين همه شيادى و دروغ و رذالت... همه ى اينها معجزه است!.... اعجازى از اين عجيب تر كه رفسنجانى در ماجراى مك فارلين و شيرينى و انجيل دروغ گفت و همچنان در قدرت ماند و همه كاره ى مملكت بود... خمينى امام عُمت! فرمانده ى كل قوا! دروغ گفت.... همين فقيه اعظم هم دروغ گفت و مى گويد! فرمانده ى سپاه پاسداران، سردار سرلشگر زهرمار هم دروغ گفت و مى گويد.... همه دروغ مى گويند و مردم اين دروغ ها را مى شنوند و مرگ و درد و تحقير و ستم مداوم را مى بينند و هيچ اتفاقى نمى افتد و انگار خاك مرده بر آن سرزمين پاشيده اند... اينها همه معجزه است... و حالا هم كه آخوندهاى حاكم، يكديگر را لو مى دهند و خودشان، طشت رسوائى خود را از بام مى اندازند.... باز هم از آن قبرستان، صدائى به اعتراض و طغيان برنمى آيد و همه سرگرم بحث شيرين معجزات چاه جمكران و ظهور امام و لاهوت و ناسوت هستند!...
وقتى قسطنطنيه در محاصره ى لشكريان محمد دوم بود و تسخير روم شرقى ديگر مسلم مى نمود... جاسوسان محمد دوم به او خبر دادند كه در شهر، انقلابى عظيم است. زيرا كشيشان و مريدانشان، در مسئله ى كلامى به دو بخش تقسيم شده اند و امپراطور و ساير سرانِ در كليساى قديس صوفى، گرد آمده اند و بحث مى كنند كه زخم وارد بر عيساى مسيح، آيا بر جنبه ى لاهوت آن حضرت خورده يا ناسوت او!....
محمد دوم دستور داد، گلوله اى از توپ سنگين، به همان كليسا بيندازند و وقتى كليسا درهم ريخت و دود شد و به هوا رفت، گفت:
-حالا هم به لاهوتش خورد و هم به ناسوتش...
شرنگ