هفته نامه بريتانيايى اكونوميست در شماره ۲۱ اكتبر در گزارش ويژه اى به تحولات دنياى عرب پرداخته و «مقاومت در برابر غرب»، ضديت با آمريكا و «مخالفت با اسرائيل» را ستون هاى اصلى ائتلافى دانسته كه به باور نويسنده اين مطلب «به سرعت در منطقه خاورميانه قدرت مى يابند.»
نويسنده اكونوميست به پيشينه جريان هاى سياسى در اين منطقه در چند دهه اخير اشاره مى كند و مى نويسد اين جريان ها، چه چپگرا، چه ملى گرا، و چه مذهبى، همگى حول محور «مقاومت» شكل مى گرفتند و اصلى ترين منبع قدرتشان حمايت مردمانى بود كه مى خواستند در مقابل آنچه بى عدالتى قدرت مسلط عصر خود مى دانستند، به مقابله برخيزند.
در اين گزارش سپس به وضعيت امروز اين منطقه پرداخته شده و ايران و سوريه به عنوان دو كشورى معرفى شده اند كه در دنياى عرب به دليل آنچه مقاومت در برابر آمريكا و اسرائيل دانسته مى شود، جذابيت تازه اى پيدا كرده اند.
نويسنده اكونوميست سياست هاى آمريكا در منطقه خاورميانه را، به ويژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، عامل ديگرى دانسته كه به موج تازه «جنبش مقاومت» دامن زده است.
وى با اشاره به حمله نيروهاى آمريكايى به عراق مى نويسد نه تنها حضور نيروهاى خارجى در سرزمين مسلمين موجب ضديت بيشتر جمعيت شده، بلكه سقوط صدام حسين و ساقط شدن نيروى نظامى عراق به قدرت گرفتن بيشتر ايران در منطقه منجر شده است.
در بخش ديگرى از اين گزارش تحت عنوان «سايه ايران» به نقش جمهورى اسلامى و به ويژه مناقشه هسته اى ايران در تحولات اخير منطقه اشاره شده است.
نويسنده اكونوميست مى نويسد: «در اذهان عمومى، تلاش براى محدود كردن بلندپروازى هاى هسته اى ايران با اين روايت كه قدرت هاى غربى مانع پيشرفت مسلمانان مى شوند و [در برخورد با اين ملت ها] معيارهاى دوگانه به كار مى گيرند، همخوانى كامل دارد.»
وى در ادامه به سخنان يك مقام گروه اسلامگراى اخوان المسلمين در مصر در حمايت از فعاليت هاى هسته اى ايران اشاره كرده و مى نويسد: «چنين حمايت آشكارى از سوى بانفوذترين گروه سياسى سنى مذهب... نشانگر آن است كه حمايت بى پرده ايران از جنبش هاى مقاومت اثر شگرفى در ترميم شكاف [شيعه و سنى] در همه جا غير از عراق، داشته است.»
دوستان لرزان آمريكا
در ادامه گزارش به صحبت هاى رهبر جمهورى اسلامى در نماز جمعه (۱۳ اكتبر) در دفاع از حزب الله لبنان و محبوبيت اين گروه در جهان اسلام اشاره شده و نويسنده اين موضوع را براى برخى سران عرب كه روابط نزديكى با آمريكا دارند، نگران كننده دانسته است.
نويسنده اكونوميست سپس به يك نظرسنجى در مصر اشاره كرده و نوشته به رغم اينكه اين كشور از روابط حسنه اى با ايالات متحده برخوردار است و اكثريت جمعيت آن را سنى ها تشكيل مى دهند، اما دو شخصيت سياسى محبوب در اين نظرسنجى حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، و محمود احمدى نژاد، رئيس جمهور ايران، بوده اند.
نويسنده مقاله در بخشى ديگر به موقعيت كشورهاى نزديك به آمريكا در منطقه خاورميانه پرداخته و آنها را «دوستان لرزان آمريكا» ناميده است.
وى نوشته است دولت آمريكا تلاش كرده تا متحدانش را در خاورميانه و دنياى عرب همصدا كند و موقعيت چهره هائى چون محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطينى، و نخست وزيران عراق و لبنان را بهبود ببخشد.
اما به باور تحليلگر اكونوميست، اينگونه مهره هاى سياسى كه از آمادگى بيشترى براى كنار آمدن با آمريكا و دنياى غرب برخوردارند، به زحمت مى توانند در برابر «آرمان مقاومت»- كه از سوى گروه هائى چون حزب الله و حماس تبليغ مى شود- براى خود موقعيتى دست و پا كنند.
مقاومت در برابر تهديد
نويسنده همچنين سياست آمريكا در مذاكره نكردن با مخالفين خود همچون ايران و سوريه را عاملى در پيچيدگى هرچه بيشتر معادلات منطقه دانسته است.
وى ادامه مى دهد: «عرب هاى ميانه رو ممكن است قادر باشند دولت آمريكا را قانع كنند كه بهترين راه براى كاهش تنش ها اين است كه خود آمريكا انعطاف بيشترى نشان بدهد. اين تصميمى منطقى است چرا كه مخالفان ايالات متحده نيز ممكن است آنقدر كه به نظر مى رسد غيرقابل تعامل نباشند.»
مقاله اكونوميست با اين اشاره به پايان مى رسد كه در هر صورت گروهى از اسلامگرايان همواره بر مواضع سرسختانه خود باقى خواهند ماند و بهترين كارى كه دنياى غرب مى تواند انجام دهد اين است كه شمار بيشترى از مسلمانان ميانه رو را به جبهه مخالف هل ندهد.
تحليلگر اكونوميست در پايان مى نويسد: «نقطه شروع براى چنين اقدامى به خاطر داشتن اين نكته است كه مردم زمانى» مقاومت «را برمى گزينند كه احساس كنند تهديد مى شوند.»