|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زن جوان، كليد معماى مرگش را با خود به گور برد
تحقيقات پليس تهران براى فاش شدن راز مرگ زن ۳۳ ساله كه شوهرش مدعى است خودش را حلقه آويز كرده آغاز شد.
مردى عصر روز سه شنبه با مركز پليس ۱۱۰ پايتخت تماس گرفت و از مرگ همسر ۳۳ ساله اش به نام طاهره خبر داد. سپس افسران دايره ۱۰ آگاهى مركز به آپارتمان مورد نظر در خيابان ابومسلم رفتند و با جنازه حلق آويز زن جوان روبرو شدند.
جنازه به پزشكى قانونى برده شد و شوهرش تحت بازجوئى قرار گرفت. محسن در تشريح ماجرا گفت: بعد از جر و بحث مختصر با زنم، براى خريد نان از خانه خارج شدم اما وقتى بازگشتم كسى در را باز نكرد. به همين خاطر مجبور شدم شيشه پنجره را بشكنم و بعد در كمال ناباورى چشمم به جنازه افتاد.
محسن ادامه داد: سه سال از ازدواجمان مى گذشت و طاهره پس از تولد دخترم چندين بار دچار تشنج شد. او مدام از ماجراى خودكشى پدرم سئوال مى كرد و شك ندارم خود خواسته به استقبال مرگ رفت.
بنا بر اين گزارش: به دنبال ادعاى شوهر طاهره، تحقيقات از محسن و همسايگان قربانى نيز در دستور كار پليس جنايى قرار گرفت تا راز مرگ زن ۳۳ ساله فاش شود.
|
|
|
|
|
از سوى يك مرد جوان به اتهام اسيدپاشى مطرح شد:
شكايت از طرفداران كاظمينى بروجردى
مرد جوانى كه از ناحيه سر و صورت و پاها با اسيد سوزانده شده است براى شكايت از عاملان اين اسيدپاشى به دادسراى جنايى تهران مراجعه كرد.
به گزارش رسيده، مردى ۲۹ ساله كه سر و صورت و قسمت زيادى از پاهايش بر اثر ريخته شدن اسيد سوخته بود در شكايت خود گفت: روز شنبه گذشته زمانى كه در خيابان زارع تهران مقابل خانه كاظمينى بروجردى تجمع و درگيرى بود من و چند نفر ديگر در حال عبور از آنجا بوديم كه ناگهان جمعى از طرفداران اين شخص ما را دستگير كردند و دست و پاهايمان را بستند سپس با ريختن اسيد روى ما گفتند شما را گروگان نگه مى داريم تا اگر مأموران خواستند به ما حمله كنند شما را سپر خودمان قرار دهيم اگر هم لازم باشد شما را مى كشيم.
آنها چند ساعتى ما را آنجا نگه داشتند اما وقتى مأموران نيروى انتظامى وارد ماجرا شدند ما را رها و فرار كردند و ما نجات پيدا كرديم.
با شكايت اين مرد جوان پرونده وى براى پيگيرى به شعبه دوم داديارى دادسراى جنايى تهران فرستاده شد.
مشخص نيست چنين ادعائى البته صحت داشته باشد و اين خبر تنها از ان جهت در نيمروز درج مى شود كه خوانندگان عزيز در جريان نحوه پرونده سازى در مورد موضوعى كه به عصيان گروهى از شيعيان خواهان جدائى دين از حكومت انجاميد قرار بگيرند.
|
|
|
|
|
«على كوچولو» زير شكنجه هاى مادر، قربانى شد
پسر بچه بازيگوش كه چادر مادرش را با قيچى پاره كرد زير ضربه هاى مشت و لگد او كشته شد.
به گزارش ايسكانيوز، چند روز پيش زنگ تلفن پليس ۱۱۰ مراغه به صدا در آمد و خبر رسيد پسر ۴ ساله اى به نام على به طرز مشكوكى جان سپرده است. افسران تجسس و بازپرس كشيك، بلافاصله به خانه على رفتند و به تحقيق پرداختند. آثار ضرب و جرح و خونريزى روى سر و صورت پسر بچه از شكنجه او حكايت داشت، بنابر اين مادرش تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين زن جوان به نام مينا در حالى كه بشدت اشك مى ريخت پرده از جنايت تكان دهنده اى برداشت و گفت: در آشپزخانه سرگرم تهيه غذا بودم كه متوجه شدم پسر كوچكم، چادر نو مرا برداشته، با قيچى پاره كرده و دور كمرش بسته است. با ديدن اين صحنه، ناگهان كنترل اعصابم را از دست دادم و با مشت و لگد به جانش افتادم. على، پسر بچه لاغر و ضعيفى بود و قسم مى خورم هرگز نمى خواستم جگر گوشه ام را بكشم.
بنابر اين گزارش: با انتقال جنازه به سردخانه پزشكى قانونى، دستور بازداشت موقت مادر صادر شد تا پس از تكميل تحقيقات محاكمه شود.
|
|
|
|
|
مرد مسلح به سوى دختر و پسر جوان آتش گشود
قتل دلخراش پسر جوان به جرم همراه نداشتن مدارك نامزدى
مردى به بهانه نداشتن مدارك اثبات محرميت به سوى يك دختر و پسر جوان آتش گشود و مرتكب جنايتى هولناك شد.
به گزارش ايسنا روز دوم مهرماه سال جارى به مأموران آگاهى شهرستان همدان خبر دادند پسر جوانى با شليك گلوله به قتل رسيده و جسدش در جاده رها شده است. پس از اعلام اين گزارش گروهى از مأموران به محل حادثه رفتند و دريافتند مقتول جوان ۲۵ ساله اى به نام حسن است كه به شغل كابينت سازى اشتغال داشته و بر اثر اصابت گلوله به سر و دست راستش جان خود را از دست داده است.
از سويى شواهد اوليه حكايت از آن داشت كه مدت زيادى از مرگ حسن مى گذرد.
شاهدى براى جنايت
با انتقال پيكر بى جان جوان كابينت ساز به پزشكى قانونى كارآگاهان به تحقيقات خود براى به دست آوردن سرنخى از عامل يا عاملان اين جنايت مسلحانه ادامه دادند و متوجه شدند روز حادثه دختر ۱۸ ساله اى به نام افسانه كه نامزد مقتول است همراه او بوده است.
با افشاى اين موضوع پليس به سراغ افسانه رفت اما متوجه شد اين دختر نيز مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بيمارستان بسترى است.
كارآگاهان زمانى كه در بيمارستان حضور يافتند متوجه شدند افسانه نيز از سوى مرد هفت تيركش از ناحيه سر هدف گلوله قرار گرفته و عليرغم جراحت شديد با تلاش پزشكان زنده مانده است.
مرد تويوتا سوار
به اين ترتيب بازجوئى ها از افسانه آغاز شد و او به تشريح اتفاق شومى پرداخت كه در ساعت ۳۰/۲۲ روز ۳۱ شهريور ماه براى او و نامزدش به وقوع پيوسته بود.
دختر جوان كه شاهد قتل نامزدش بود به مأموران گفت: روز حادثه من و حسن در جاده گنجنامه مشغول صحبت كردن با يكديگر بوديم كه يك خودروى تويوتا لندكروز به ما نزديك و مردى از آن پياده شد و به طرف مان آمد. آن مرد از من و حسن پرسيد شما چه نسبتى با هم داريد. وقتى به او توضيح داديم كه با هم نامزد هستيم از ما مدارك اثبات محرميت خواست و چون چنين مدركى همراه نداشتيم با اين اتهام كه رابطه غيراخلاقى و نامشروع با يكديگر داريم با تهديد سلاح ما را سوار خودروى خود كرد و گفت بايد ما را به پاسگاه منتقل كند. دختر جوان كه از به ياد آوردن آن اتفاق تلخ بشدت منقلب شده بود ادامه داد، از آنجا كه آن مرد مسلح بود چاره اى جز سوار شدن به خودروى او نداشتيم اما در ميان راه حسن با آن مرد به مشاجره پرداخت و او ناگهان دو گلوله به سوى نامزدم شليك كرد و سپس مرا هدف قرار داد و پس از آن ديگر متوجه چيزى نشدم.
جست وجوى هاى گسترده
پس از اظهارات افسانه در حالى كه اين پرونده از حساسيت ويژه اى برخوردار شده بود پليس جست وجوهاى خود را براى دستگيرى مرد تويوتا سوار آغاز كرد.
گفته هاى شاهد جنايت حكايت از آن داشت كه قاتل مسلح مردى بين ۴۰ تا ۴۵ ساله با قد و جثه اى متوسط است. اما اين اطلاعات براى شناسايى قاتل كافى نبود و به همين خاطر مأموران عكس انواع خودروهاى وانت تويوتا را كه در شهر همدان تردد مى كردند به افسانه نشان دادند تا وى مدل خودروى مرد هفت تيركش را به صورت دقيق مشخص كند.
كارآگاهان در گام بعدى خود محدوده وقوع قتل را تحت پوشش قرار دادند و مأموريت يافتند تا با مشاهده هر خودروى تويوتا لندكروزى آن را متوقف و راننده اش را دستگير كنند.
در اين مرحله از عمليات ويژه پليس، ۲۰ دستگاه خودرو متوقف و رانندگان آنها بازداشت شدند اما افسانه هيچ يك از مظنونان را به عنوان قاتل شناسايى نكرد.
شناسايى قاتل
در حالى كه فاز اول عمليات پليسى بى نتيجه مانده بود كارآگاهان اين بار راه ديگرى را براى خروج از بن بست آزمايش كردند و از اين طريق متوجه شدند مرد ۴۳ ساله اى به نام «ن» كه اهل روستاى كهنوج، بازنشسته و صاحب يك معدن سنگ گرانيت است شباهت زيادى با مشخصات ارائه شده از سوى دختر ۱۸ ساله دارد.
آنچه كه ظن پليس را نسبت به «ن» افزود اين بود كه مرد ۴۲ ساله يك دستگاه خودروى تويوتا لندكروز داشت.
به اين ترتيب پليس به صورت نامحسوس از «ن» و خودرواش عكس هائى تهيه كرد و آن را به افسانه نشان داد.
دختر جوان با مشاهده اين عكس ها، ناگهان دچار وحشت و اضطراب شد و در حالى كه زبانش بند آمده بود و بريده بريده حرف مى زد گفت اين مرد همان قاتل هفت تيركش است.
با تأكيد افسانه بر قاتل بودن «ن» وى با حكم قضائى در منزلش دستگير و بازجوئى ها از اين مرد ۴۳ ساله آغاز شد.
اعتراف به قتل
«ن» كه ابتدا قصد داشت با تناقض گويى مأموران را گمراه كند در بازجوئى هاى ويژه لب به اعتراف گشود و به شليك مرگبار اقرار كرد.
وى گفت: ساعت ۳۰/۲۲ روز سى و يكم شهريور ماه، با تويوتا لندكروز خود در جاده گنجنامه در حركت بودم كه در پايين گردنه تويسركان متوجه توقف پرايد سفيد رنگى حامل دو سرنشين در جاده خاكى كنار جاده اصلى شدم، از اين رو با چراغ خاموش به سمتشان رفتم و مشاهده كردم، دختر و پسرى داخل خودرو نشسته اند، از آنها پرسيدم: «شما اينجا چكار مى كنيد؟» گفتند: «ما با هم نامزد هستيم». گفتم: «آيا مدركى داريد؟» كه متوجه شدم هيچ مدركى به همراه ندارند.
متهم ادامه داد: تصميم گرفتم، آنها را به پاسگاه منتقل كنم، از اين رو سوار بر خودروشان كردم، اما «حسن» در مقابل من مقاومت كرد و گفت: «همراه تو نمى آئيم». بدين ترتيب با اسلحه كلت كمرى ماكاروفى كه همراه داشتم، آنها را تهديد و سوار تويوتا لندكروز كردم و به اتفاق به سمت تويسركان و پاسگاه «خرم رود» به راه افتاديم.
متهم به قتل در ادامه گفت: به دوراهى روستاى «تيميجان» كه رسيديم، «حسن» با من درگير شد و حتى قصد باز كردن در خودرو را داشت، از اين رو كمى جلوتر در جاده خودرو را متوقف كردم و «حسن» پياده شد و در حالى كه قصد حمله به سوى من را داشت، به دست راست و سرش شليك كردم و او را به قتل رساندم و جسد «حسن» را در همان جا رها كردم و به اتفاق «افسانه» به حركت خود ادامه داديم.
وى همچنين اعتراف كرد: كمى جلوتر كه رفتيم، «افسانه» كه تنها شاهد قتل بود را از خودرو پياده كردم و پس از گرفتن حلقه طلاى نامزدى كه در دست داشت و كيف همراهش كه حاوى يك زنجير و انگشتر نقره بود، تيرى به سرش شليك كردم و حتى چند ضربه نيز با اسلحه به سرش زدم و به تصور اينكه كشته شده از محل متوارى شدم غافل از اينكه «افسانه» فوت نكرده و زنده است.
با اعترافات متهم و اقرار صريح وى به قتل، اسلحه كلت كمرى ماكاروف نيز حوالى بخش تويسركان در حالى كه در زيرزمين مخفى شده بود، كشف و در ادامه بررسى ها، حلقه نامزدى «افسانه» به همراه زنجير و انگشترى نقره وى نيز در همان حوالى كشف و به اداره آگاهى منتقل شد.
در اين ميان صحنه قتل نيز از سوى متهم بازسازى و پس از تشكيل پرونده به دادسراى عمومى تويسركان منتقل و با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
روزنامه هاى تهران كه از متهم با حرف اختصارى «ن» ياد كرده اند درباره او شغل او و علت داشتن اسلحه و اينكه چه ارتباطى بين او و پاسگاه خرم رود وجود داشت سخنى نگفته اند.
|
|
|
|
|
گلوله سرگردان مأمور پليس بر سينه پسر ۱۲ ساله نشست
جزئيات تعقيب و گريز مرگبار پليس و متهم در خيابان اسكندرى
نخستين جلسه بازجوئى از مأمور يگان انتظامات دادگسترى تهران كه عصر روز سه شنبه در پى دستگيرى يك متهم فرارى با شليك گلوله باعث قتل يك پسر بچه ۱۲ ساله و مجروح شدن پسر بچه ۵ ساله ديگرى شده است در شعبه دوم بازپرسى دادسراى جنايى تهران برگزار شد.
به گزارش رسيده، اين حادثه حدود ساعت ۴ بعدازظهر سه شنبه در خيابان اسكندرى تهران اتفاق افتاد و ستوان دوم يوسفى كه از مأموران يگان انتظامات دادگسترى است ۲ متهم را كه اتهام يكى از آنها ترك انفاق و ديگرى خيانت در امانت بود براى انتقال به دادگسترى شهريار كرج تحويل گرفت.
ستوان دوم يوسفى اين دو متهم را به يكديگر دستبند زد و روى صندلى عقب اتومبيل شخصى خودش نشاند تا به مقصد ببرد.
دقايقى بعد هنگامى كه خودروى مأمور پليس به حوالى خيابان اسكندرى رسيده بود يكى از متهمان موفق شد از دست او فرار كند و به اين ترتيب تعقيب و گريز آغاز شد و دقايقى بعد ستوان دوم يوسفى وى را دوباره دستگير كرد.
مامور پليس در اين هنگام براى تهديد متهمان و جلوگيرى از فرار مجددشان با سلاح خود ضربه اى به متهم فرارى كوبيد كه در پى آن گلوله اى شليك شد و به دو پسر ۱۲ و ۵ ساله اصابت كرد و منجر به مرگ نوجوان ۱۲ ساله شد.
اظهارات مأمور پليس
يوسفى هفته گذشته در جلسه بازجوئى در بيان ماجرا گفت: وقتى متهمان را از دادگسترى تحويل گرفتم و روى صندلى عقب خودروام نشاندم به راه افتاديم در يكى از خيابان ها، پشت چراغ قرمز ايستاده بوديم كه ناگهان در عقب ماشين باز شد و يكى از متهمان (متهم به ترك نفقه) كه قرار بود به شهريار تحويل بدهم فرار كرد. نمى دانم چطور دستبندش را باز كرده بود به هر حال او به داخل يك خيابان فرار كرد و من بدون آنكه از ماشين پياده شوم وارد همان خيابان كه يك طرفه هم بود شدم و ۲ خيابان دنبالش رفتم و وقتى نزديكش رسيدم از ماشين پياده شدم و يك تير هوايى شليك كردم و دستور ايست دادم. متهم همان موقع با شنيدن صداى گلوله ايستاد و روى زمين نشست. متهم دوم را به يك عابر پياده در خيابان سپردم و خودم به طرف متهم فرارى رفتم از پشت يقه اش را گرفتم و او را به طرف ماشين بردم، خيابان شلوغ شده و مردم جمع شده بودند. چون خيلى عصبانى شده بودم در حالى كه دستم به گردن متهم بود و مى خواستم او را سوار ماشين كنم با ته اسلحه ضربه اى به كتف متهم زدم كه ناگهان تيرى شليك شد و ديگر نفهميدم به كدام طرف رفت و به چه كسى اصابت كرد. فقط صداى جيغ و فرياد مردم را شنيدم و ديدم دو بچه غرق در خون شده اند.
پدر كودك مجروح چه گفت
در ادامه جلسه بازجوئى پدر اميرحسين ۵ ساله گفت: پسرم به همراه مادرش براى خريد نان از خانه خارج شده بودند. موقعى كه اين اتفاق افتاد پسرم كنار مادرش ايستاده بود و همسرم به ناگهان متوجه شد اميرحسين به زمين افتاد. وقتى نگاه كرد ديد گلوله از شانه چپ وارد بدنش شده و در كتفش گير كرده است.
بازپرس اصغرزاده درباره اين حادثه گفت: نكته مهمى كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه چرا مسئولان مربوطه اجازه مى دهند يك مأمور ۲ متهم را همراهى كند و اين قصور و بى نظمى نيروى انتظامى را نشان مى دهد. چرا مأمور بايد از وسيله نقليه شخصى خود براى انتقال متهمان استفاده كند. اگر اين اتفاق هم نمى افتاد اين دو متهم كه دستهايشان به هم دستبند شده است و روى صندلى عقب هم نشسته اند خيلى راحت مى توانستند دستهايشان را دور گردن راننده كه همان مأمور باشد بيندازند و او را خفه و هر دو فرار كنند. وى افزود: اين اولين بارى نيست كه كوتاهى مسئولان باعث فرار متهمان از دست مأموران مى شود و بعد از اينكه متهم فرار كرد مأمور را بازداشت و تنبيه مى كنند در حالى كه هيچكس نيست از مسئولان سئوال كند آيا امكانات لازم براى حمل متهم و پيشگيرى از فرار او را به مأمور همراهش داده ايد يا خير؟
بازپرس اصغرزاده در ادامه گفت: ظاهراً گلوله اى كه از سلاح شليك شده ابتدا به سمت چپ بدن يك پسر بچه ۱۲ ساله به نام سجاد حسينى كه در صف نانوايى ايستاده بود اصابت كرده و بعد از بدن او در آمده و به شانه يك پسربچه ۵ ساله وارد شده و در كتف راست او گير كرده است.
متأسفانه سجاد ۱۲ ساله درجا فوت كرده اما اميرحسين ۵ ساله مجروح شده و در بيمارستان بسترى است.
بازپرس اصغرزاده خاطرنشان كرد: در حال حاضر متهم با قرار ۶۰ ميليون تومانى بازداشت شده و اسلحه اش با ۱۳ گلوله داخل آن پلمپ شده، ۱۵ گلوله در اسلحه جاى گرفته كه يك گلوله به صورت يك تير هوايى شليك شده و تير دوم هم به ۲ بچه اصابت كرده است. از سويى ظاهرا فاصله بين مأمور و اين دو بچه كمتر از سه يا چهار متر بوده كه اينگونه هر دو نفر را مجروح كرده است. در هر حال كارشناسان سلاح در خصوص زاويه و فاصله تيراندازى در حال بررسى موضوع هستند و متهم نيز تا نتيجه قطعى تحقيقات به بازرسى ناجا تحويل داده مى شود. اما پرونده دو پسربچه به قتل رسيده و مجروح شده در دادسراى جنايى تهران پيگيرى خواهد شد.
|
|
|
|
|
بازجوئى همزمان از جانى باغ هشتگرد و نسيم افغان براى افشاى راز قتل سريالى زنان خيابانى
اعتراف هولناك نسيم افغان به قتل سه زن
تحقيقات ويژه پليس جنايى تهران از مردان افغان كه متهم به قتل زنان خيابانى هستند با اعترافات هولناك يكى از متهمان وارد مرحله تازه اى شد.
به گزارش رسيده نخستين سطرهاى اين پرونده جنايى زمانى توسط كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران به رشته تحرير در آمد كه آنان در پى تماس چند كارگر افغانى در ساختمانى نيمه كاره در فرمانيه تهران حضور يافتند و جسد زن ناشناسى را كه صورت آن كاملاً متلاشى شده بود داخل يك چاه پيدا كردند.
تحقيقات گام به گام كارآگاهان براى افشاى هويت اين زن و دستگيرى قاتلان وى آنان را به ساختمان نيمه كاره اى در پونك كشاند.
اين ساختمان محلى بود كه نسيم افغان و دو برادرش در آنجا مشغول به كار بودند. سه برادر به واسطه آنكه چند ماه قبل از كشف جسد زن مجهول الهويه در ساختمان فرمانيه كار مى كردند و بى هيچ دليلى آنجا را ترك كرده بودند در مظان اتهام قرار گرفته بودند. اما هر سه آنها هنگامى كه پشت ميز بازجوئى نشستند مهر سكوت بر لب زدند.
در اين ميان پليس با بازرسى از محل زندگى نسيم افغان و برادرانش تعدادى لباس زنانه، كيف و كتاب درسى پيدا كرد كه نشان مى داد اين متهمان مردانى هوس باز بوده و با زنان زيادى رابطه داشته اند.
ربودن يك دختر دبيرستانى و تجاوز به وى ديگر اتهامى بود كه چند روز بعد در پرونده كارگران افغان به ثبت رسيد و كارآگاهان با متمركز كردن بررسى هاى ويژه خود روى كتاب درسى به اين راز پى برده بودند.
به اين ترتيب بازجوئى ها از متهمان و بيش از همه نسيم افغان ادامه يافت و وى سرانجام به رابطه با زنان خيابانى اعتراف كرد و گفت اين زنان را يكى از هموطنانش به نام رسول به وى معرفى مى كرده است. وارد شدن نام رسول در اين پرونده مسير تحقيقات را تغيير داد چرا كه اين متهم هنگامى كه سردى دستبند پليس را بر دستان خود احساس كرد، در اعترافات هولناك خود از راز قتل سريالى زنان خيابانى پرده برداشت.
وى گفت: من علاوه بر نسيم تعداد زيادى زن خيابانى را به يك هموطن ديگرم كه احمد نام دارد و در باغى در هشتگرد زندگى مى كند معرفى كرده ام. اما احمد ودوستش حضرت پس از برقرارى رابطه با اين زنان آنان را مى كشتند و اجسادشان را در باغى كه به باغ فلاح معروف است، دفن مى كردند. اعترافات رسول سبب شد تا نسيم براى مدت كوتاهى از تيررس اتهام خارج شود و در حالى كه وى در بازداشت به سر مى برد كارآگاهان به هشتگرد رفتند و با شناسايى دو زن و يك مرد افغان كه با احمد آشنايى داشتند به بازجوئى از آنها پرداختند.
دو زن افغان در اعترافاتشان گفته هاى رسول را در رابطه با قتل زنان خيابانى توسط احمد تأييد كردند و از ۵ زن به اسامى ماريا، معصومه، فرزانه، فريبا و مريم نام بردند كه قربانى مرد جنايتكار شده بودند.
به اين ترتيب پليس دامنه تحقيقات خود را گسترش داد تا با دستگيرى احمد راز قتل سريالى زنان خيابانى را فاش كند، از سويى انجام مقدمات حفارى در باغ فلاح براى كشف اجساد نيز از اهميت فوق العاده اى برخوردار شد.
در حالى كه تحقيقات در اين رابطه ادامه داشت بار ديگر رسول تحت بازجوئى قرار گرفت و گفت اطمينان دارد احمد حداقل ۴ زن خيابانى را كشته است. در شرايطى كه پليس در جست وجوى اين مرد افغان بود گروهى از كارآگاهان در شاخه ديگرى از تحقيقات خود نسيم افغان را بار ديگر پشت ميز بازجوئى نشاندند و سئوال و جواب از وى را آغاز كردند.
نسيم كه تا پيش از اين فقط به رابطه نامشروع اقرار كرده و خود را از اتهام قتل مبرى دانسته بود، بالاخره رازهاى هولناكى را كه در سينه داشت، به زبان آورد.
«من سه زن را كشته ام» اين جمله نسيم افغان كليدى براى وارد شدن به يك پرونده هولناك و پيچيده بود. نسيم در اعترافات خود نحوه قتل هر سه زن را تشريح كرد و درباره نخستين جنايتش گفت: من سه سال پيش به تهران آمدم و به عنوان كارگر ساختمانى مشغول به كار شدم و نخستين قتل را در سال ۸۳ انجام دادم.
من آن موقع در يك ساختمان نيمه كاره كار مى كردم و يك روز كه تنها بودم زنى را به بهانه اى به ساختمان كشيدم و قصد داشتم به وى تجاوز كنم اما او در برابرم مقاومت كرد و به همين خاطر او را با ضربات چاقو كشتم. سپس جسدش را تكه تكه كردم و لابه لاى نخاله هاى ساختمانى انداختم و به اين ترتيب كسى متوجه جنايت من نشد.
جانى سريالى ادامه داد: دومين قتل را اوائل سال جارى مرتكب شدم. من ۱۰ ماه قبل از اين جنايت با دخترى به نام مينا آشنا شده بودم و با او دوست بودم، مينا در خانه عمويش واقع در خيابان ستارخان زندگى مى كرد و رابطه ما ادامه داشت تا اينكه يك روز هنگامى كه وى را به ساختمان نيمه كاره كشانده بودم با او درگير شدم و او را كشتم و مانند جنايت اول جسد را تكه تكه و در ميان نخاله هاى ساختمانى پنهان كردم.
مقتوله سوم نسيم افغان همان زن ناشناسى بود كه جسدش در ساختمان نيمه كاره فرمانيه پيدا شد.
نسيم درباره اين قتل توضيح داد: يكى از روزهاى خرداد ماه بود و من در ساختمان فرمانيه كار مى كردم. آن روز براى تلفن زدن به باجه تلفن عمومى سر كوچه رفتم و از زنى كه آنجا ايستاده بود كارت تلفن گرفتم. سپس سر صحبت را با وى باز كردم و پس از چند دقيقه به او پيشنهاد رابطه نامشروع دادم و اين زن كه نامش را نمى دانم پذيرفت و همراه من به ساختمان آمد و ما با هم كراك كشيديم و سپس رابطه نامشروع برقرار كرديم تا اينكه يك ساعت بعد سر پول با هم دچار اختلاف شديم و از آنجا كه زن ناشناس قصد داشت داد و فرياد راه بيندازد از ترس اينكه همسايه ها متوجه موضوع شوند با چاقو او را كشتم و جسدش را داخل چاه انداختم. در همان حال كه نسيم اين اعترافات را مطرح مى كرد، گروه ديگرى از مأموران موفق به دستگيرى احمد شدند.
اين مرد كه يك مقنى پولدار افغان است هم اكنون به قتل سريالى زنان خيابانى و دفن اجساد آنها متهم و تحقيقات از او آغاز شده است.
اكنون كارآگاهان بطور همزمان مشغول بازجوئى از هر دو مرد افغان هستند تا به ابهام تازه اى از جنايات آنان پى ببرند.
راز قاتل فرارى پس از يك سال فاش شد
جنايتكار حرفه اى پس از قتل تغيير چهره داد
مردى كه بخاطر اختلاف مالى چند ميليونى دوست خود را به قتل رسانده و براى فرار از دست پليس به سبك فيلم هاى امريكايى صورت خود را جراحى كرده و تغيير چهره داده بود به صورت ويژه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شود.
به گزارش رسيده، حدود ساعت ۲۱ شامگاه ۱۴ آذرماه سال ۸۲ به مأموران پليس اصفهان اطلاع دادند، مردى ۴۶ ساله به نام ناصر بر اثر شليك گلوله هاى متعدد در خيابان به قتل رسيده است.
با اعلام اين خبر بلافاصله كارآگاهان ويژه قتل تحقيقات گسترده خود را آغاز كردند. آنها پس از حضور در محل با جسد غرق در خون ناصر در حالى كه مقابل در خانه اش افتاده بود روبرو شدند، آنها جسد را به پزشكى قانونى انتقال دادند و كارشناسان صحنه جرم براى بررسى آثار برجاى مانده در محل جنايت وارد عمل شدند. آنها پس از بازرسى دقيق محل چندين پوكه فشنگ پيدا كردند و نمونه هائى از آثار خونى كه روى زمين ريخته شده بود برداشتند تا مورد آزمايش قرار دهند، اما تحقيقات گسترده مأموران براى به دست آوردن سرنخى از عامل يا عاملان جنايت نتيجه اى در پى نداشت.
بنابراين كارآگاهان مجبور شدند با بررسى علمى شواهد كار را دنبال كنند. آنها در بررسى هاى خود متوجه شدند ضارب يك نفر بوده و با موتورسيكلت براى ارتكاب قتل وارد عمل شده و بعد از شليك گلوله بسرعت محل را ترك كرده است.
آنها همچنين در شاخه ديگرى از تحقيقات خود و پس از بررسى دقيق وضعيت زندگى ناصر دريافتند، او در بازار مشغول به كار بوده و از مدتى قبل اختلاف حساب چندميليون تومانى با شخصى به نام منوچهر داشته و طى چند روز پيش از قتل، آنها چندين بار با هم بر سر اين اختلاف حساب درگير شده بودند. مأموران همچنين متوجه شدند، منوچهر مدتى قبل به اتفاق خانواده اش از اصفهان كوچ كرده و به منطقه نامعلومى رفته و هيچ ردى از خود باقى نگذاشته است.
كارآگاهان جنايى اصفهان با به دست آوردن عكسى از منوچهر براى شناسايى و دستگيرى وى اين عكس را در اختيار پليس سراسر كشور قرار دادند، اما تحقيقات چندماهه پليس براى دستگيرى اين مرد به نتيجه اى نرسيد تا اينكه كارآگاهان در گام ديگرى از تحقيقات خود متوجه شدند منوچهر دخترى دارد كه در يكى از شهرهاى شمالى كشور در حال تحصيل است. وى ابتدا منكر داشتن هرگونه اطلاعاتى از پدرش شد اما وقتى تحقيقات فنى پليسى از او انجام گرفت، پليس متوجه شد، منوچهر به همراه خانواده اش در تهران ساكن شده است. با به دست آمدن آدرس منوچهر مأموران پليس اصفهان با اخذ قرار نيابت براى دستگيرى اين مرد فرارى به تهران آمدند و موفق شدند منوچهر را دستگير كنند، اما چهره اين فرد كاملاً با عكسى كه پليس در اختيار داشت متفاوت بود و به اين ترتيب معمايى تازه پيش روى پليس قرار گرفت.
منوچهر در بازجوئى ابتدا منكر شد كه با شخصى به نام ناصر (مقتول) ارتباط داشته است. او گفت: من با شخصى كه شما به دنبالش هستيد فرق مى كنم و فقط يك تشابه اسمى باعث شده شما فكر كنيد من همان فرد هستم. هرچند منوچهر منكر داشتن آشنايى با مقتول شده بود اما كارآگاهان متوجه شدند وى راز بزرگى را از آنها پنهان مى كند، بنابراين او را آزاد كردند و به صورت نامحسوس تحت كنترل گرفتند.
كارآگاهان در تحقيقات نامحسوس خود دريافتند منوچهر مدتى قبل به يك جراح پلاستيك مراجعه كرده و با انجام جراحى هاى متعدد چهره خود را كاملاً تغيير داده تا مورد شناسايى قرار نگيرد.
بنابراين جراح پلاستيكى كه منوچهر توسط او جراحى شده بود، تحت بازجوئى قرار گرفت، اين مرد بعد از ديدن عكس منوچهر چهره قبلى او را شناسايى كرد و گفت: اين مرد مدتى قبل به سراغ من آمد و گفت: قصد دارد صورتش را جراحى كند و زيباتر شود، از آنجايى كه افراد زيادى براى زيبايى به من مراجعه مى كنند به او شك نكردم و چندين قسمت صورتش را كه مى توانست او را زيباتر كند جراحى كردم اما از آنجايى كه براى آرشيو خودم قبل و بعد از عمل از بيماران عكس مى گيرم عكس هاى او را در اختيار دارم و مى شناسمش، با به دست آمدن مدارك جديد مأموران پليس پس از گذشت حدود يك سال از حادثه بالاخره او را دستگير كردند. منوچهر كه ادله فراوان پليس را ديده بود لب به اعتراف گشود و گفت: من و ناصر با هم معامله زيادى انجام داده بوديم در انجام اين معاملات با هم اختلاف حساب پيدا كرديم. اما ناصر حاضر نبود اين اختلاف حساب را حل كند، چندين بار بر سر اين مسأله با هم درگيرى پيدا كرديم، تا اينكه سرانجام تصميم گرفتم او را به قتل برسانم.
وى ادامه داد: شب حادثه، يك كلت كمرى تهيه كردم، با موتور به مقابل خانه ناصر رفتم، مى دانستم محله اى كه ناصر در آن زندگى مى كند بسيار خلوت است به همين خاطر هم شب را براى به قتل رساندن او انتخاب كردم. وقتى به مقابل خانه اش رسيدم زنگ در را به صدا در آوردم، همين كه ناصر به خيابان آمد او را با شليك چند گلوله به قتل رساندم و فرار كردم. مطمئن بودم كسى مرا نديده است. با اين حال مى ترسيدم كه به واسطه داشتن اختلاف حساب با ناصر پليس به من مظنون شود به همين خاطر به تهران آمدم و تمام صورتم را مورد عمل جراحى قرار دادم تا كاملاً چهره ام عوض شود. با اين كار قصد داشتم حتى اگر پليس مرا شناسايى كند بتوانم منكر داشتن هرگونه ارتباطى با ناصر شوم.
پس از اعترافات منوچهر پليس خانه او را مورد بازرسى قرارداد و موفق شد سلاحى را كه اين مرد با آن اقدام به قتل كرده است پيدا كند و اين سلاح براى بررسى اين مسأله كه شليك گلوله هاى همين سلاح باعث مرگ ناصر شده يا خير به كارشناسان سپرده شد و پس از انجام آزمايشات روى پوكه هاى پيدا شده و سلاح مشخص شد، گلوله ها از همين سلاح شليك شده است.
بنابراين در ادامه تحقيقات كارآگاهان به اتفاق منوچهر صحنه قتل را نيز بازسازى كردند و پس از تكميل پرونده بخاطر پيچيدگى و حساسيت آن و اين پرونده به صورت ويژه مورد رسيدگى قرار خواهد گرفت.
فوتباليست جوان بار ديگر اتهام قتل همسرش را انكار كرد
فوتباليست جوان كه متهم است همسر خود را از پشت بام خانه به پائين پرت كرده، براى بار دوم به اتهام قتل عمد در شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، بابك جوان ۳۰ ساله متهم است همسرش نينا را كه دبير يك دبيرستان بود، از پشت بام خانه به پائين پرت كرده و به قتل رسانده است. بابك پيش از اين در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شده بود. او در اولين محاكمه خود گفت: من و نينا با هم اختلاف پيدا كرده بوديم و درگيرى لفظى داشتيم، ۲۸ فروردين ماه حدود ساعت يك شب بود كه همچنان درگيرى لفظى ما ادامه داشت. سعى كردم سكوت كنم و چيزى نگويم، به پشت بام رفتم تا ديش ماهواره را تنظيم كنم، پيش خودم گفتم اگر چند دقيقه اى در خانه نباشم حتماً نينا آرام مى شود، اما او به دنبال من آمد، گفتم برگرد، بچه در خانه تنها است، اما قبول نكرد، من روى خرپشته بودم و داشتم ديش را درست مى كردم حرف هاى نينا مرا كلافه كرده بود، وزنه اى كه روى خرپشته بود به طرفش پرت كردم تا شايد برود، اما وزنه به سرش خورد و يكدفعه نينا تعادلش را از دست داد و از پشت بام به پايين پرت شد.
از صحنه اى كه ديده بودم بشدت وحشت كردم. از همسايه ها كمك خواستم، ديروقت بود تا به اورژانس خبر دهيم و بيايند مدتى طول كشيد و نينا جان باخت.
قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پس از اظهارات اين مرد براى بررسى صحت ادعاى او در محل جنايت حاضر شدند و به توضيحات بابك گوش دادند سپس به اتفاق آراء او را به اتهام قتل شبه عمد به پرداخت ديه محكوم كردند اما با اعتراض اولياى دم نينا حكم صادره نقض و پرونده براى رسيدگى مجدد به شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد. بابك هفته گذشته در جلسه محاكمه دوباره ادعاى گذشته خود را تكرار كرد و گفت: من نينا را به پايين پرت نكردم. فقط وزنه را به طرفش انداختم كه بتوانم او را دور كنم و به نوعى به خانه برگردانمش اما نينا تعادلش به هم خورد و به حياط پرت شد. قضات شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران پس از اظهارات بابك و وكيلش براى تصميم گيرى درباره اين پرونده وارد شور شدند.
محاكمه جنايتكارى كه از تهران به قبرس گريخت
پرونده مردى كه قلب دوستش را حين مستى با كارد شكافت، به دنبال صدور كيفرخواست به دادگاه كيفرى تهران فرستاده شد.
به گزارش ايسكانيوز، فريادهاى يك مرد ميانسال شامگاه ۱۸ تير ۸۵ در كوى مجاو خيابان دماوند مردم را وحشتزده كرد و همان موقع پليس در جريان جنايتى خونبار قرار گرفت. مأموران آگاهى پس از حضور در قربانگاه با جنازه مهدى ج ۳۸ ساله روبرو شدند و مشخص شد ابوالفضل الف پس از مصرف مشروبات الكلى و طى درگيرى، دوست ۴۹ ساله اش را كاردآجين كرده است.
از سوى ديگر با ناپديد شدن ابوالفضل و فرار او به قبرس، بازپرس كشيك جنايى از پليس بين الملل اينترپل كمك خواست و سرانجام سه ماه بعد مجرم در اين كشور رديابى و دستگير شد. مرد چاقوكش با انتقال به ايران در بازجوئى ها، جنايت را گردن گرفت و به تشريح جزئيات ماجرا پرداخت. من و دوستم، آن شب مشروب خورديم و به دنبال دعواى بچگانه درگير شدم. من بشدت مست بودم و نمى دانم با چاقويى كه در جيبم بود چند ضربه به مهدى زدم. بنابر اين گزارش پرونده ابوالفضل با صدور كيفر خواست به دادگاه كيفرى تهران فرستاده شد تا طى روزهاى آينده محاكمه علنى شود.
|
|
|
|
|
اعترافات يك متهم: اسلحه را براى كشتن برادرم خريدم
متهم به سرقت مسلحانه در جلسه بازپرسى گفت: يك قبضه اسلحه و ۸ عدد فشنگ را از يكى از شهرهاى غربى كشور به مبلغ ۷۷ هزار تومان براى به قتل رساندن برادرم خريدارى كردم.
در ساعت ۹ شب ۱۶ مهرماه عوامل گشت آگاهى ۲۰۸ در اتوبان محلاتى داخل فضاى سبز به چند جوان مظنون شدند كه آنها با مشاهده مأموران از محل متوارى مى شوند ولى مأموران در داخل فضاى سبز يك قبضه سلاح كمرى و ۷ عدد فشنگ را پيدا مى كنند.
به گزارش ايسنا، «پيمان» ۱۶ساله متهم به سرقت مسلحانه در جلسه بازپرسى در تشريح انگيزه چگونگى خريدارى اسلحه اظهار داشت: براى تسويه حساب با برادرم كيوان يك روز قبل به يكى از شهرستان هاى غربى كشور رفتم و در آنجا اسلحه را با هشت فشنگ از مردى ناشناس خريدم.
پسر جوان گفت: اسلحه را گرفتم تا جلوى زورگويى، تحقير و تهمت هاى برادرم را با كشتن بگيرم.
متهم به سرقت مسلحانه گفت: برادرم در محل لقب هاى متعددى از قبيل شلاق سياه، پيمان سرطان برايم گذاشته بود، به پيشنهاد دوستانم به منظور فراموشى مشكلاتم، يك هزار تومان ترياك در حالى كه روش مصرفش را هم بلد نبودم، خريدارى كردم.
وى با بيان اينكه دوستانم رضا ۱۸ ساله و محسن ۲۳ ساله بى گناه هستند، گفت: در زمان مراجعه به بوستان آنها را ديدم و به شوخى گفتم اسلحه را براى سرقت طلافروشى در خيابان تجريش تهيه كرده ام.
وى گفت: از ۹ سالگى سيگار مصرف مى كردم در هنگام تحصيل به حمايت برادرم با فردى دعوا كردم و از مدرسه راهنمايى اخراج شدم.
پيمان افزود: در صورت آزادى از زندان باز هم براى كشتن برادرم اقدام خواهم كرد.
رضا جعفرى معاون دادستان عمومى و انقلاب تهران در مورد اين پرونده اظهار داشت: پيمان داراى مشكلات روانى است، وى داراى بيش از ۵ فقره سابقه كيفرى شامل مظنون به سرقت مسلحانه، داشتن رابطه نامشروع، مواد مخدر، تصادفات است.
جعفرى با بيان اينكه پيمان ۱۵ روز پيش با سند از كانون اصلاح و تربيت آزاد شده است، افزود: والدين در رفتارها با فرزندانشان بايد مراقبت داشته و بين آنها تفاوت و تبعيض نگذارند.
وى با بيان اينكه اهميت دادن به برخى از فرزندان سبب نابودى و آسيب رسيدن به فرزندان ديگر مى شود، گفت: پيمان از سوى خانواده طرد شده و با توجه به داشتن سابقه كيفرى متعدد، چيزى براى از دست دادن ندارد و در اين شرايط به منطور كاهش جرم مجبور به ادعاى دروغين است.
اين پرونده در شعبه سوم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران رسيدگى مى شود.
|
|
|
|
|
نوه ناخلف اعتراف كرد:
قتل پدر بزرگ براى تصاحب ارثيه
نوه پيرمرد ۷۴ ساله پس از گذشت ۱۰ ماه به قتل پدربزرگش اعتراف كرد.
اواخر بهمن ماه سال گذشته، با اعلام گزارش ناپديد شدن پيرمرد ۷۴ ساله به نام «على» از سوى خانواده اش، تلاش كارآگاهان پليس براى شناسايى او آغاز شد.
براساس اين گزارش او ۱۷ آذرماه همان سال از منزلش در ستارخان خارج شده و ديگر مراجعه نكرده بود.
در حالى كه تحقيقات اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران در اين خصوص ادامه داشت، كارآگاهان اداره ويژه قتل، خبر از كشف جسدى داخل يك پژو پرشيا در پاركينگ گلاب واقع در خيابان آزادى دادند كه با مشخصات پيرمرد مفقود شده همسانى داشت.
مقتول در حالى كه با ضربات شيئى برنده به قتل رسيده، داخل يك پلاستيك پيچيده شده بود.
با احراز اين موضوع كه مقتول همان پيرمرد مفقود شده است، بررسى هاى پليسى در اين باره آغاز و مشخص شد كه آخرين نفرى كه وى را زنده مشاهده كرده، نوه پسرى وى به نام «عليرضا» است.
در ادامه پيگيرى هاى به عمل آمده، با انجام بازجوئى هاى پليسى «عليرضا» مدعى شد كه پدربزرگش را آخرين بار سالم ديده و با او خداحافظى كرده است.
در اين حال نوع پيچيده شدن جسد نيز نشانگر اين بود كه قتل در محيطى بسته صورت گرفته است. بدين ترتيب از منزل مقتول نيز بازديد و با توجه به نبود آثار درگيرى در منزل، احتمال به قتل رسيدن پيرمرد ۷۴ ساله در منزلش رد شد.
در همين حال «عليرضا» نوه ۲۴ ساله مقتول دوباره براى بازجوئى احضار و در بازجوئى ها مدعى شد كه فردى به نام «حجت» كه با مقتول دوست بوده، او را به قتل رسانده است.
با دستگيرى «حجت» در بندرانزلى، وى منكر ارتكاب جرم شد و با اطلاعات به دست آمده «عليرضا» در تحقيقات بعدى سرانجام اعتراف كرد: روز پنجشنبه هفدهم آذرماه، با نقشه قبلى با دوستم به نام «حسين» در منزلى كه پدربزرگم خريدارى كرده بود، مخفى شديم و به محض ورود وى به منزل، با ميله هاى آهنى و چاقو او را به قتل رسانديم.
با اعترافات «عليرضا»، «حسين» نيز به اتهام مشاركت در قتل دستگير شد و به ارتكاب جرم اعتراف كرد.
همچنين «عليرضا» در ادامه در خصوص انگيزه قتل پدربزرگش به مأموران گفت: تنها وارث اموال پدربزرگم، من بودم و از اين رو تصميم به قتل گرفتم تا زودتر به حق خود برسم.
|
|
|
|
|
تناقض نظريه پزشكى قانونى و اظهارات دختر ۶ ساله مقتول
آيا فاطمه شوهرش را كشته است؟
تناقض نظريه پزشكى قانونى با اظهارات دختر ۶ ساله مردى كه قربانى يك جنايت مرموز شده پليس را بر سر يك دوراهى قرار داده است.
به گزارش رسيده، ۸ دى ماه سال گذشته به مأموران نيروى انتظامى رودهن خبر دادند، مرد جوانى به نام حسن كه با ضربات متعدد چاقو مجروح شده بود در بيمارستان جان خود را از دست داده است. با اعلام اين خبر بلافاصله مأموران در بيمارستان حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند آنها ابتدا فاطمه همسر جوان مقتول را تحت بازجوئى قرار دادند، زن جوان گفت: نيمه شب من و شوهرم به اتفاق دو فرزندم در خانه خوابيده بوديم كه زنگ در خانه به صدا درآمد. حسن براى باز كردن در لباسش را پوشيد و به حياط رفت، وقتى در باز شد يك دفعه چهار مرد كه به نظر مى رسيد افغان هستند وارد منزل ما شدند، آنها من را به يك اتاق بردند و شوهرم را در اتاق ديگر نگه داشتند ما را تهديد مى كردند و پول مى خواستند، فكر مى كردند چيز با ارزشى در خانه داريم به همين خاطر همه جا را گشتند، وقتى چيزى پيدا نكردند، ۲ نفر از آنها كه حسن را گرفته بودند از پشت و جلو با چاقو ضربات متعددى را بر بدنش وارد و سپس فرار كردند. از ديدن اين صحنه ها به شدت ترسيده بودم با داد و فرياد همسايه ها را خبر كردم و از آنها خواستم كمكم كنند تا شوهرم را به بيمارستان ببرم، حسن بشدت خونريزى داشت، نفس مى كشيد
اما كاملاً بيهوش بود، وقتى به بيمارستان رسانديمش بعد از چند ساعت اعلام كردند او فوت شده است.
پس از انجام تحقيقات اوليه پليس، بازپرس پرونده دستور داد، جسد براى بررسى دقيق به پزشكى قانونى انتقال يابد. از طرفى بازجوئى ها از شاهدان ماجرا ادامه يافت مأموران اين بار دختر فاطمه را بازجوئى كردند، او گفت: هنگام حادثه من و پدرم در يك اتاق بوديم ۲ سارق با چاقو پدرم را تهديد مى كردند و از او مى خواستند تا در مورد جاى پول ها حرفى بزند، اما پدرم به آنها گفت كه پولى در خانه ندارد در اين لحظه با چاقو به جانش افتادند و او را زدند. خانه را گشتند اما نتوانستند چيز زيادى پيدا كنند و پا به فرار گذاشتند. بعد مادرم، پدرم را به بيمارستان رساند.
در اين ميان از آنجا كه چيزى از خانه او به سرقت نرفته بود پليس با اين فرضيه كه فاطمه در قتل شوهرش شريك بوده اين زن را بازداشت كرد.
نظريه پزشكى قانونى
چندى بعد پزشكى قانونى جسد را مورد بررسى قرار داد و اعلام كرد پيراهن مقتول كاملاً آغشته به خون بود و پارگى هاى روى آن نشان مى دهد ضربات چاقو از روى پيراهن به وى وارد شده است. همچنين دو بريدگى در سمت چپ قفسه سينه كه يكى از آنها در مجاورت قلب بين دنده هاى پنجم و ششم وارد شده علت اصلى مرگ است.
پزشكى قانونى در ادامه خاطرنشان كرد: ضربات توسط فردى قدرتمند و حرفه اى به مقتول وارد شده و شدت ۲ ضربه ديگر كه در قسمت خلف بدن مايل به سمت راست وارد شده نشان مى دهد اين كار توسط يك مرد نيرومند صورت گرفته و ضمن اينكه ضربه اى هم به قسمت بازوى راست حسن برخورد كرده است.
اين نظريه در حالى صادر شد كه فاطمه زنى ريزنقش و ضعيف است و نمى توانسته با چنين قدرتى به شوهرش ضربه بزند.
در حالى كه بازجوئى ها از فاطمه به بن بست رسيده بود، دختر ۶ ساله اين زن بعد از ۴ ماه در خصوص قتل پدرش اظهاراتى را مطرح كرد كه اين پرونده را پيچيده تر كرد. 4 ماه بعد از وقوع قتل، برادر حسن به دادگاه مراجعه كرد و گفت برادرزاده اش كه ۲ ماه است با او زندگى مى كند در خصوص نحوه قتل پدرش حرف هاى جديدى مى زند بنابراين پليس لطيفه دختر ۶ ساله را احضار كرد و او را دوباره تحت بازجوئى قرار داد. لطيفه گفت: مادرم دروغ مى گويد و شب قتل هيچ مهاجمى به خانه ما نيامد، اين مادرم بود كه با ضربات چاقو پدرم را در حالى كه خواب بود به قتل رساند و بعد به من گفت اگر اين ماجرا را به كسى بگوئى كتكت مى زنم. تا زمانى كه در خانه خودمان بودم مى ترسيدم و سكوت مى كردم اما حالا نمى ترسم و مى خواهم واقعيت را بگويم.
اظهارات لطيفه در حالى مطرح شد كه پزشكى قانونى در نظريه قطعى خود تأكيد كرده است ضربات توسط يك مرد به حسن وارد شده است و آثار درگيرى روى بدن مقتول ديده مى شود. در اين ميان پليس هنوز نتوانسته مدركى دال بر گناهكار بودن فاطمه به دست بياورد اين زن براى انجام تحقيقات بيشتر در بازداشت بسر مى برد.
بنابر اين گزارش هم اكنون تناقض ميان گفته هاى لطيفه و نظريه پزشكى قانونى كارآگاهان را بر سر اين دوراهى قرار داده كه آيا فاطمه قاتل است يا آنان بايد به دنبال مظنونى ديگر باشند.
|
|
|
|
|
دو سارق حرفه اى با معرفى خود به عنوان مأمور پليس
براى سرقت كيف پر از پول نقشه كشيدند
پليس به دنبال دو سارق حرفه اى است كه با معرفى خود به عنوان مأمور پليس دست به سرقت ۱۳۰ ميليون تومانى زدند.
به گزارش رسيده، چندى پيش مردى كه مدعى است ۱۲۰ ميليون تومان تراول چكش به سرقت رفته است به پليس مراجعه كرد و گفت: براى انجام معامله اى به ۱۳۰ ميليون تومان پول احتياج داشتم براى همين به بانك سپه در خيابان ايران زمين رفتم و مبلغ ۳۰ ميليون تومان از آنجا تراول چك ۲۰۰ هزارتومانى گرفتم و سپس به بانك تجارت كه در همان نزديكى ها بود و در آنجا حساب داشتم رفتم و ۱۰۰ ميليون تومان تراول چك ۵۰۰ هزارتومانى گرفتم پول ها را داخل كيفم قراردادم. سپس سوار ماشينم شدم و به راه افتادم. دقايقى بعد يك ماشين ريو سفيد رنگ جلوى مرا گرفت، ۲ مرد سوار آن بودند، آنها پياده شدند و به طرف من آمدند و خود را مأمور اداره آگاهى معرفى كردند و گفتند بايد ماشين مرا بازرسى كنند از آنجايى كه من مشكلى نداشتم و از چيزى نمى ترسيدم پيش خودم گفتم آنها ماشين را مى گردند و چيزى پيدا نمى كنند، بعد مرا رها مى كنند.
اين مرد ادامه داد: آنها از من خواستند كاپوت را بالا بزنم و صندوق عقب را هم باز كنم، من ابتدا كاپوت را بالا زدم و آنها پس از جست وجو به طرف عقب ماشين رفتند آنها كيفى را كه من ۱۳۰ ميليون تومان پولم را درون آن قرارداده بودم پيدا كردند و از من خواستند در كيف را باز كنم، به محض بازكردن در كيف يكى از آنها يك بسته تراول ۵۰۰ هزارتومانى از داخل پول ها برداشت و به من داد و فرد ديگر كيف را در يك لحظه قاپيد و بعد بسرعت سوار ماشين خودشان شدند و پا به فرار گذاشتند من هم سوار ماشينم شدم تا تعقيبشان كنم اما ماشينم روشن نشد و متوجه شدم آنها شمع ماشينم را زمانى كه كاپوت را بالا زده بودم برداشتند و به همين دليل من نتوانستم ماشين را روشن كنم، اما يكى از شاهدان عينى موفق شده بود شماره پلاك خودروى ريو را بردارد.
با قرار گرفتن شماره خودرو در اختيار مأموران تحقيقات پليس براى دستگيرى عاملان اين سرقت آغاز شد و چند روز بعد مأموران گشت كلانترى ونك در حين گشتزنى در دهكده ونك يك ماشين ريو سفيد رنگ را كه در گوشه خيابان پارك بود و راننده آن در حالت عادى نبود، مشاهده كردند. پليس پس از بررسى شماره ماشين متوجه شد اين ريو همان ماشينى است كه سارقان ۱۳۰ ميليون تومانى از آن براى فرار استفاده كرده اند. بنابراين راننده ماشين دستگير شد، اين فرد كه محمد نام دارد در بازجوئى ها مدعى شد از مأموران اداره آگاهى يكى از شهرستان هاى اطراف است و روز حادثه ماشينش را در اختيار برادرش گذاشته بود.
بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات مأموران براى بررسى صحت و سقم گفته هاى اين مرد و دستگيرى سارقان آغاز شده است.
|
|
|
|
|
جنايت فجيع در استان فارس
قتل عام اعضاى يك خانواده بخاطر ۱۰۰ هزارتومان
پليس سراسر استان فارس در جست وجوى جانى بى رحمى است كه در پى سرقت خونين، سه عضو يك خانواده را به قتل رسانده است.
اين قاتل مخوف كه جوان ۲۴ ساله اى به نام اسلام الف است پس از قتل عام اعضاى يك خانواده روستايى ۱۰۰ هزار تومان از خانه آنها سرقت كرد.
اعلام گزارش
شامگاه شنبه هفته جارى به مأموران پليس شهرستان آبگرم استان فارس خبر دادند جنايتى تلخ در روستاى ذرات به وقوع پيوسته است.
ماموران پس از دريافت اين خبر بلافاصله به سوى خانه روستايى به راه افتادند و پس از حضور در قتلگاه با اجساد غرق در خون سه مرد و زن مواجه شدند.
آنان كه تا پيش از اين، وقوع چنين جنايتى را در كارنامه كارى خود تجربه نكرده بودند در حالى كه از كشف اجساد دو مرد يك زن غافلگير و شوكه شده بودند بلافاصله موضوع را به بازپرس ويژه قتل اطلاع دادند و تحقيقات خود را پيرامون اين جنايت تكان دهنده آغاز كردند.
تحقيقات اوليه
هر سه مقتول سه عضو يك خانواده بودند. اين نخستين نتيجه اى بود كه از بررسى هاى اوليه پليس به دست آمد و مأموران در نخستين برگه تحقيقات اسامى مقتولان را به ثبت رساندند. صفر (۹۰ ساله)، فاطمه ش همسر صفر (۶۰ سال ) و رضا برادر (۶۰ ساله).
پيكر بى جان مقتولان، زمين و ديوارهاى آغشته به خون، آثار ضربات چاقو بر بدن كشته شدگان و... تك تك اين تصاوير مانند عكس در ذهن مأموران به ثبت مى رسيد و آنان از خود مى پرسيدند چه كسى ممكن است مرتكب چنين جنايت بى رحمانه اى شده باشد؟
قتل با انگيزه انتقام جويى نخستين فرضيه اى بود كه پيش روى پليس قرار گرفت چرا كه هيچ انگيزه ديگرى نمى توانست محرك ارتكاب قتل عام اعضاى يك خانواده باشد.
بازسازى فرضى
ماموران براى برداشتن موانعى كه در مسير حل اين معماى جنايى دلخراش وجود داشت به بازسازى فرضى صحنه جنايت پرداختند.
اجساد فاطمه، صفر و برادرش رضا با فاصله نزديك به هم روى زمين افتاده بود و شواهد اوليه حكايت از آن داشت كه آنان با قاتل درگير شده بودند و سعى داشتند خود را از مهلكه نجات دهند.
از سويى بقاياى صحنه جرم مويد اين موضوع بود كه اين گروه توسط فقط يك نفر به قتل رسيده و قاتل ابتدا زن ۶۰ ساله را به كام مرگ كشانده و سپس به سوى دو مرد هجوم برده است.
در صورت صحت اين فرضيه ها قاتل بايد فردى آشنا با مقتولان باشد كه براحتى موفق شده وارد قتلگاه شود.
سرقت ۱۰۰ هزار تومانى
ماموران در ادامه به تحقيق از همسايه ها و آشنايان مقتولان پرداختند و در اين مرحله از تفحص هاى خود توانستند قفل اين معما را بگشايند.
آنان متوجه شدند چندى پيش يك جوان ۲۴ ساله به نام «اسلام الف» از خانه مقتولان ۱۰۰ هزار تومان وجه نقد سرقت كرده و پس از مدتى دستش رو شده و به اين ترتيب اختلاف ميان او و مقتولان آغاز شده بود.
طبق سرنخى كه پليس به آن دست يافت روز حادثه فاطمه بر سر اين سرقت با اسلام درگير شده و از او خواسته بود ۱۰۰ هزار تومان را پس بدهد اما جوان ۲۴ ساله پس از آنكه وارد قتلگاه شد در جريان يك درگيرى ابتدا زن ۶۰ ساله را كاردآجين كرد و سپس شوهر و برادرشوهر او را از پاى درآورد.
با افشاى اين موضوع پليس سراسر استان فارس مأموريت يافت تا متهم را كه پس از ارتكاب جنايت فرارى شده بود شناسايى و دستگير كند.
مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى استان فارس در اين رابطه اعلام كرد هم اكنون تحقيقات همه جانبه براى دستگيرى قاتل فرارى ادامه دارد.
|
|
|
|