تاريخ گواهى مى دهد كه جوامع بشرى حتى در چهار ديوارى هاى بسته و انزواى قبيله اى و قومى خود، در قلمرو آداب، رسوم و دانسته ها و تراوش هاى ذهنى هر چند بَدَوى شان، به نحو طبيعى نوعى داد و ستد داشته اند
***
«داد و ستد تمدن ها و يا گفتگوى فرهنگ ها» وقتى به اغراض سياسى آميخته و يا سوار بر مركب «ايدئولوژى ها» مى شود، از اصالت خود بازمى ماند
***
آيا در عرصه ى اعتقاد به «لائيسيته» كه مطلقاً دين و ديندارى را نفى نمى كند و تنها به آزادى پذيرش و عدم پذيرش روى داد، مى توان براى مبادله ى فرهنگ ها و تمدن ها زمينه ساخت؟ و يا در عرصه ى حكومتى كه به دين (و طبعاً ديانتى خاص) آميخته است؟