Nimrooz
Vol. 18, No. 904, October 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۴ - جمعه ۲۸ مهر ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين- ۵۴
هنر نويسش ۵۰۰۰ سال پيش در بين النهرين آغاز شد. نجوم نيز قدمتى در همين حدود دارد.
در يك جامعه مبتنى بر كشت و زرع، ضرورى است كه تقويمى راهنما در كار باشد كه براساس آن مواقع شخم، كاشت و آبيارى پيشاپيش تعيين شده باشند. پرستش خورشيد و ماه به عنوان خدايان، علاوه بر اعجاب وجودى آنها در آسمان ها، ناشى از نقش بلامنازع آنها در تداوم حيات بر زمين بود.
در تمدن هاى بين النهرين چنين پنداشته مى شد كه زمين مسطح است و لذا در دور دست ها، خطر افتادن و پرت شدن از لبه ها موجود است. مصريان باستان و بعدها يونانيان (پيش از عصر خردانديشى) بر آن بودند كه زمين بمانند دايره اى مسطح، روى آب هاى جهانى كه آن را جهان زيرين مى خواندند، به صورت شناور روان است. آنها همچنين اعتقاد داشتند كه اجرام آسمانى همانا نقوشى ثابته بر كاسه اى نيمه كروى اند كه به آهستگى بر بالاى زمين در گردش منظم است.
مردم بين النهرين، به خصوص چالدى ها كه در نواحى جنوبى زندگى مى كردند؛ خيلى زود به مطالعه و بررسى آسمان ها روى آوردند. از نقطه نظر آنها، آشنائى با اجرام آسمانى و حركات آنها نه تنها به منظور تنظيم يك جدول زمانى براى امور كشاورزى، امرى اجتناب ناپذير بود؛ بلكه آنها در اين گمان نيز بودند كه اراده خدايان آسمانى را از طريق خوانش علائم مى توان پيش از حدوث پيش بينى كرد. لذا با بررسى آسمان ها مى توان از وقوع حوادث پيشاپيش مطلع شد تا اقدامات حراستى به موقع به كار بسته شود.
منجمان بابلى مدارات گردش خورشيد و ماه را شناسائى و ترسيم كرده بودند. آنها همچنين وقوع پديده هاى نجومى مانند كسوف و خسوف را پيش بينى مى توانستند كرد. با اين همه، اما، آنها از فهم و از تحليل علل وقوع اين فعل و انفعالات نجومى عاجز بودند. در آن دوران پيشاتاريخى، باورهاى اساطيرى به جاى باورهاى علمى بر اذهان حاكميت داشتند.
در روزگاران باستان، آگاهى بر تغييرات آب و هوائى و اطلاع از فصول تنها دانشى بود كه آدميان سكنى گزين براساس آن مى توانستند زراعت كنند و محصولات كشاورزى براى بقاى خويش توليد كنند. در اين راستا، احاطه دانش بر چرخش فصول و اين كه هر فصل و هر سال كى آغاز و چه مدت درازا دارد، از اهميت بسيار برخوردار بود.
براى اندازه گيرى آمد و شد روز، مردمان بين النهرين چوبى را در زمين به طور عمودى فرو كرده، سپس سايه آن چوب را چندين بار در طول روز اندازه مى گرفتند. آنجا كه طول سايه كوتاهترين بود، ظهر يعنى ميانه روز محسوب مى شد. در آن موقع، خورشيد در بالاى آسمان قرار داشت. اگر سايه هاى اين چوب ميزان در طول يكسال با هم مقايسه مى شدند، كوتاهترين سايه به ظهر روز وسط تابستان تعلق داشت. از اين زمان تا پديدارى دوباره كوتاهترين سايه، يكسال به درازا مى كشيد. تعداد روزهاى شمارش شده در حد فاصل اين دو كوتاهترين سايه، ۳۶۰ روز لحاظ مى شد.
لذا، بابليان در شمارش روزهاى يكسال عدد ويژه ۳۶۰ را برگزيدند. اين عدد از آنجا ويژه است كه قابل تقسيم به شمار بسيارى از اعداد مى باشد. ۳۶۰ قابل تقسيم به اعداد زير است:
(۱۸۰ و ۱۲۰ و ۹۰ و ۷۲ و ۶۰ و ۴۵ و ۴۰ و ۳۶ و ۳۰ و ۲۴ و ۲۰ و ۱۸ و ۱۵ و ۱۲ و ۱۰ و ۹ و ۸ و ۶ و ۵ و ۴ و ۳ و ۲).
از اين رو، ۳۶۰ عدد مناسبى براى اندازه گيرى طول سال و تنظيم يك تقويم نجومى در محاسبه واحدهاى زمانى كوچكتر اعم از: ساعت، روز، هفته، ماه و سال به حساب آمد.
قابل تقسيم بودن عدد ۳۶۰ به تعداد بسيارى از اعداد، امر تقسيم بندى هاى مترتب در گردش سال و محاسبه زمان را آسان تر مى كرد. هفت روز، يك هفته و چهار هفته، يك ماه و بالاخره دوازده ماه، يك سال رقم زده شدند. همچنين يك دايره به ۳۶۰ بخش تقسيم و هر بخش يك درجه ناميده گرديد. متعاقباً، شبانه روز به ۲۴ساعت و هر ساعت به ۶۰دقيقه و هر دقيقه به ۶۰ثانيه تقسيم شد.
بابليان اولين كسانى بودند كه يك تقويم سالانه براساس گردش ماه (از سلخ تا غفر و از غفر تا بدر) تنظيم كردند. در اين تقويم طول يك ماه عبارت بود از ۲۹ و نيم روز كه همان مدت گردش ماه به دور زمين مى باشد.
زراعت براساس تقويم ۳۶۰ روزى موجب آن مى شد كه هر سال پنج روز از طول سال كم گذاشته شود. اين تعداد روز، ظرف كمتر از چهل سال آنچنان برجسته مى شد كه طولانى ترين روز تابستان عملاً با كوتاهترين روز زمستان مصادف مى گشت.
بعدها با تغييرات و احتساب برخى ماه ها به ۳۱روز تعديلاتى براى تنظيم دقيق سال صورت گرفت. بر مبناى تقويم خورشيدى كه بعدها ايرانيان آن را تنظيم كردند: سال به ۱۲ ماه و شش ماه اول به ۳۱روز و چهار ماه بعدى هر يك به ۳۰روز و بالاخره ماه اسفند به ۲۹ روز تقسيم مى شوند. براى جبران آن ساعات اضافى كه در محاسبه شمول نيافته اند؛ هر چهار سال، اسفندماه، ۳۰روزه منظور مى شود كه آن سال را سال كبيسه مى نامند. نبايد فراموش كرد كه بنيان تقويم خوارزمى بر مبناى دست آوردهاى بابليان در نجوم استوار است.
گردش ماه به دور زمين به مدت ۲۹و نيم روز طول مى كشد. لذا در تقويم ابداعى بابليان، يكى در ميان، ماه هاى دوازده گانه سال، ۲۹ و ۳۰روزى به حساب آورده شدند. بدين نحو، طول سال ۳۵۴ روز در كل منظور مى شد كه چندان كارساز نبود. اين سيستم محاسباتى همچنان امروز در كشورهاى مسلمان عرب به كار بسته مى شود.
سيستم دقيق تر همانا تقويم شمسى است كه از عهد باستان كاربرد داشته است. تقويم مسيحى بازتابى از تقويم شمسى است كه بعدها توسط مسيحيان ابداع شد.
مصريان اولين تمدنى بودند كه تقويم شمسى را بنا نهادند. براى مصريان، اطلاع پيشاپيش از سيلى كه هر ساله رودخانه نيل به راه مى انداخت، واجد اهميت بسيار بود. مصريان تشخيص داده بودند كه پيش از حدوث سيل سالانه، ستاره اى درخشان در افق ظاهر مى شود. اين ستاره كه به نام «سگ» خوانده مى شود، درخشان ترين ستاره در آسمان شب مى باشد. مصريان باستان براى اندازه گيرى طول يكسال، از اين ستاره استفاده مى كردند. از وقتى كه اين ستاره در آسمان ناپديد مى شد تا ظهور دوباره اش، ۳۶۵روز يعنى يكسال به درازا مى كشيد. اين ستاره در يك صورت فلكى بنام كلب اكبر (سگ بزرگ) در جاى چشم آن قرار دارد (Canis Major). بدين دليل، آن را ستاره سگ (Sirius) مى نامند. ما ايرانيان آن را ستاره سهيل خطاب مى كنيم. سهيل ستاره اى است كه در نزديكى قطب جنوب در شب هاى آخر تابستان ديده مى شود. بارى، مصريان باستان هر ماه را سى روز حساب مى كردند. لذا پنج روز باقيمانده از سال را ايام تعطيلى برمى شمردند.
علاوه بر بررسى هاى دقيق در روابط زمين و خورشيد، بابليان در بررسى و ثبت مراحل مختلفه رويت ماه نيز يد طولائى داشتند. آنچنان بررسى ها دقيق بود كه منجمان بابلى مى توانستند وقوع كسوف و خسوف را از پيش اعلام نمايند. در آن روزگاران، بدون داشتن وسائل رصد از قبيل تلسكوپ، بابليان بر فراز زيگورات ها با چشم غير مسلح به آسمان ها مى نگريستند و تغييرات را در لوحه هاى گِلى ثبت مى كردند.
بابليان با وصل كردن ستارگان نورانى به يكديگر در آسمان شب، تصاويرى خيالى ساختند كه به تدريج به عنوان صور فلكى معروف گرديد. صور فلكى اشكالى هستند كه شب هنگام در آسمان و در بالاى سر در طول يكسال چرخش زمين به دور خورشيد ظاهر مى شوند. البته در آن دوران، اعتقاد رايج كه بعدها بنام هيأت بطلميوسى سكه خورد همانا آن بود كه خورشيد بر گرد زمين در گردش است.
بارى، بر مبناى نظريه اشكال فلكى، در طول هر ماه از سال، يك صورت فلكى در آسمان بالاى سر در وسط شب پديدار مى شود.
هر يك از اين صور فلكى نامى خاص خود دارند و مجموعه دوازده تائى آنها منطقه البروج ناميده مى شود. هر ماه بنابراين مصادف با يك برج يعنى يك صورت فلكى است. به دليل اقتدار فرهنگ اساطيرى در آن دوران، صورفلكى از لحاظ بررسى هاى فرهنگى و باستان شناسانه داراى اهميت اند.
با شناسائى اين صور دوازده گانه مردمان بين النهرين در آن اعصار باستان، به سهولت مى توانستند ماه و متعاقباً فصل و ايام را تخمين زنند.
براى تشخيص ماه و فصل كافى بود كه در اواسط شب، در آسمان بالاى سر، صورت فلكى موجود را تشخيص داد تا معلوم شود كه وقت كشت و يا داشت و يا برداشت كى فرا خواهد رسيد.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •