Nimrooz
Vol. 18, No. 904, October 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۴ - جمعه ۲۸ مهر ۱۳۸۵
محمد قائد
شمشيرها و تيزى ها
نشريات فكاهى ايران ستونى داشته اند با عنوان «چهل سال بعد در همين روز»، در مطايبه با موضوعهاى جارى. شايد در مهرماه چهار دهه بعد نشريات ظاهراً جدى هم بنويسند تاريخ ايران درست چهل سال پيش در شبى شروع شد كه جوانان غيور اين مرز و بوم، به زعامت منجى كبير، شمشير به دست گرفتند و در كوچه اى در خيابان آزادى تهران قيام كردند.
يكى از كانالهاى ايتاليايى تلويزيون ماهواره كه تصاويرى در ستايش خواهشهاى تن پخش مى كنند تا همين اواخر شماره تلفن ارائه خدمات كلامى به عربى را با پرچم سبز عربستان و شمشير آن مشخص مى كرد. آن شمشير ناگهان ناپديد شد و سه حرف، همچنان در كادر سبز به علامت مملكت سعودى و دنياى عرب زبان، جاى آن را گرفت. همزمانى ِِ اين حذف با سخنرانى جنجالى پاپ مى تواند موضوعى باشد براى تحقيق. اول، شمشير آهيخته آل سعود را چند كانال ِ تلويزيونى براى جلب مشتريان عرب به كار مى بردند، يا همچنان مى برند؟ دوم، درزگرفتن آن شمشير فرويدى فقط نتيجه پارتى بازى بود يا سبيلهايى هم چرب شد؟
اگر مشتاق آسمان ريسمان بافتن باشيم شايد بتوان گفت: مثل ابزار آلوده به اورانيومى كه در ايران كشف شد، شمشير قوس دار آن كانال تلويزيونى سر از خيابان آزادى تهران در آورد. هميشه بازداشت افرادى كه بتوانند ديگ پلو بار بگذارند و خرج بدهند دشوارتر از احضار دانشجوها و اصحاب قلم و دوات و كشيدن گوش آنها بوده است. واقعيات زندگى عجيب تر از خيال است. داستانى با مضمون قيام شمشيرزنان در كوچه هشت مترى، به عنوان قصه اى خنك، بخت چاپ شدن نداشت (زمانى مضمون كوك مى كردند كه واعظى در شيراز صدام حسين را تحقير كرده است كه نمى فهمد در كوچه هشت مترى نبايد موشك دوازده مترى انداخت). و طنزآميز است همزمانى قيام شمشيريان با موج انتشار مقاله هاى گاندى ستايانه. آيا خوانندگان روشنفكر آن گاندى ستايى ها در ته دل خويش دلاورمردان و شيرزنانى را كه حزب الله كتك زدند و گروگان گرفتند تحسين نمى كنند؟ ما همه واقعاً، با تمام مغز و از صميم قلب، با خشونت و گروگانگيرى مخالفيم؟ آيا شمشير (يادآور ابومسلم خراسانى و نجات ايران از چنگال عرب) از زمين تا آسمان با گزليك و قدّاره و قمه (تداعى كننده چاله ميدان و زورگيرى) تفاوت دارد، يا نامگذارى ِ دلبخواهى است؟ درهرحال، در كلانترى به همه اين ادوات مى گويند «تيزى».
اسطوره هاى مذهبى را رندان حق پرست تبديل به كالاى توليد انبوه كرده اند و سر كوچه مى فروشند، در همان حال كه براى سازندگان نمونه هاى تقلبى خط و نشان مى كشند. تحولى بسيار بزرگ در ايران عصر جديد را نه روشنفكران مشروطه خواه ايجاد كردند، نه بابى ها، نه دستهاى پليد استعمار، نه كمونيست ها، نه مليّون، نه رژيم شاه و نه دوم خرداد. بزرگترين ضربه به اسطوره صبر و انتظار وقتى فرود آمد كه معمّمان پرقدرت و افراد مورد تأييد آنها در انتخاباتى زير نظر خود آنها از نماينده كسانى كه خود آنها مسلح كرده بودند شكست خوردند. و اين اول ماجرا بود. قشر جديد ِ طبقه جديد دستور داد براى ورود منجى جاده بكشند. مؤمنان مى دانند كه منجى ابتدا به سراغ مردان لاابالى، زنان بدحجاب و نويسندگان كتابهاى مورددار نخواهد رفت. شمشير او، پيش از همه، بر گردن عالمانى فرود خواهد امد كه حرف و عملشان يكى نباشد خلاصه يعنى مردم از آنها خوششان نيايد. چنين پيام خوفناكى در هيچ زمانى چنين علنى و با چنين صراحتى به ارباب عمائم ابلاغ نشده بود.
اگر شمشير منجى راستين به سراغ اصحاب ديانت خواهد رفت، «پس ايشان را به عذابى دردناك بشارت ده.» اما اگر شمشيرهاى بدلى پيروز شوند چه؟ با اداره اوقاف و راديو تلويزيون و بانك مركزى و اداره زندانها مشكلى نخواهند داشت چون همه بيعت مى كنند. مى ماند روشنفكران ناراحت و زنان زياده خواه. در اولين سخنرانى فاتحان جديد، با هر دو طايفه اتمام حجت خواهد شد كه دوره خودسرى به پايان رسيده و بهتر است گوششان را باز كنند و پيام مردم را بشنوند. ميرزاده عشقى (در هجو شخص حاليا از يادرفته اى به نام شيخ ممقانى) مى سرايد وقتى پسرى را ختنه مى كردند دخترى در گوشه اى چنان زار مى زد كه گويى درد را او تحمل مى كند. اهل قلم و دوات و زنانى كه از حرف زور و تحميلات فرهنگى به ستوه آمده اند موضوع را فقط مربوط به «آنها» نگيرند. پانزده خرداد با ورود خدمه كفن پوش كشتارگاه ورامين به تهران شروع شد. بددل نباشيم اما بد نيست به شمشيرها و ساطورها و قمه ها و منجى ها و لقمه هاى وقف با كمى احتياط نگاه كنيم: اين تيغها را مدعيان منجى گرى براى كدام نگونبختانى آهيخته مى كنند؟
گفته اى است مشهور كه وقتى در ته تونل تاريك نورى مى بينى، شايد قطارى باشد كه مى آيد تا زيرت بگيرد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •