اصولا يكى از توليدات كلامى ما قسم جان مادر و بچه و حضرت ابوالفضل و حضرت عباس و حضرت جرجيس و ساير حضرات است و در همين راستا بسيارى از ما براى اينكه ديگران باور كنند كه ديروز حتما قورمه سبزى خورده ايم و نه فسنجان، احتياج دارند كه به ما اعتماد كنند. و با توجه به اينكه اعتماد كردن در سطح ملى، بين المللى و غيره، يكى از مشكلات ما است، بدينوسيله روشهاى ايجاد اعتماد در ديگران را در جوامع مختلف بيان كرده و تلاش مى كنيم كه نشان بدهيم كه ما ايرانيان برخلاف آنچه بعضى از غربى هاى زبان نفهم فكر مى كنند، نه تنها موجودات قابل اعتمادى هستيم، بلكه كاملاً صميمى و دوست داشتنى هم هستيم. سووال اين است: مردم دنيا چگونه به هم اعتماد مى كنند؟
ايالات متحده آمريكا: به همديگر نگاه مى كنند و به هم سلام مى كنند و به هم اعتماد مى كنند. هر وقت هم فكر كردند سرشان كلاه رفته است، طرف را سو مى كنند.
فرانسه: فرانسوى ها به محض اينكه از طرف خوششان بيايد (يعنى براى شان فايده داشته باشد) به او اعتماد مى كنند و تا چند روز ديگر كه از يكى ديگر خوششان بيايد و به قبلى خيانت كنند، به او اعتماد مى كنند.
آلمان: آلمانى ها كمى دير اعتماد مى كنند، اول بايد معلوم بشود كه طرفدار نازى ها نبودى، بعد معلوم بشود طرفدار آمريكا نيستى، بعد معلوم شود راست نيستى، بعد معلوم شود كه طرفدار آلمان هم نيستى. بعداً به تو اعتماد مى كنند، اما بعد از اينكه اعتماد كردند احتمال اينكه بازهم همديگر را ببينيد، بعيد است.
انگليسى ها: به شما اعتماد مى كنند و تمام اطلاعات لازم را در مورد شما به دست مى آورند. وقتى هم كه اعتمادشان سلب مى شود جورى نشان مى دهند كه به شما بيشترين اعتماد را دارند. آنها هرگز اعتماد نمى كنند، و هرگز نشان نمى دهند اعتماد ندارند.
ايتاليايى ها: آنها به محض اينكه ببينند شما خوشگل هستيد با شما دوست مى شوند و به شما اعتماد مى كنند. و به محض اينكه كارى براى شان پيش آمد و رفتند يادشان مى رود كه به شما اعتماد داشتند، به همين دليل مى روند و به يك خوشگل ديگر اعتماد مى كنند.
هلندى ها: آنها به حرف شما گوش مى دهند و به آنچه مى گوئيد اعتماد مى كنند. بعداً وقتى مى بينند كه شما كارهاى يك ايرانى را مى كنيد، يك ماه مريض مى شوند و ديگر با هيچ ايرانى حرف نمى زنند.
عرب ها: يك عرب وقتى بداند شما مسلمان هستيد و به او بگوئيد كه به دين معتقديد به شما اعتماد مى كند و وقتى هم كه سرتان را بريد معلوم مى شود ديگر به شما اعتماد ندارد.
سوئدى ها: معمولا يك سوئدى شش ماه طول مى كشد تا به كسى اعتماد كند. اين اتفاق معمولا در تابستان كه مردم از خانه بيرون مى آيد اتفاق مى افتد، اما چون تابستان ها در سوئد كوتاه است در خيلى موارد زمان براى اعتماد كردن كوتاه است، به همين دليل به جاى اينكه اعتماد كنند، زندگى طبيعى شان را مى كنند.
كانادا: آنها فقط به وكيل شان اعتماد مى كنند. اين وكيل مى تواند پدر كسانى كه به آنها اعتماد نداريد در بياورد.
ژاپنى ها: آنها هيچ مشكلى براى اعتماد كردن به ساير ژاپنى ها ندارند، اما به هيچ كسى كه ژاپنى نيست، اعتماد نمى كنند.
افغانى ها: آنها به همه اعتماد مى كنند و دل شان بسيار صاف و پاك است، به همين دليل دائما در حال فريب خوردن و مورد خيانت قرار گرفتن هستند. آنها بعد از اينكه مورد خيانت قرار گرفتند يا به ايران مى روند يا ترانه هاى سوزناك مى خوانند يا از ايران برمى گردند يا در عمليات انتحارى شركت مى كنند.
شوروى كمونيستى: براى اينكه به دوستتان اعتماد كنيد يك جوك عليه رهبران حزب بگوئيد، اگر فردا صبح در قطارى به مقصد سيبرى بوديد، معلوم مى شود دوستتان قابل اعتماد است و احتمالا در قطار آلمان در حال رفتن براى پناهندگى به غرب است.
ايران: در ايران معمولا به شيوه هاى زير آدمها به هم اعتماد مى كنند:
۱) مرگ: اصولا ايرانى هائى كه مرده باشند قابل اعتمادند، چون مطمئنا نظرشان ديگر تغيير نمى كند.
۲) دور از شهر: ايرانيانى كه روشنفكر، سياستمدار، هنرمند، اهل فكر، دانشجو، زن يا مرد، كارمند و شاغل در سازمان هاى مختلف و مواردى نظير اين هستند، معمولا بسختى قابل اعتمادند.
۳) آلزايمر: بسيارى از ايرانيانى كه آلزايمر دارند و از حافظه شان نمى توانند استفاده كنند قابل اعتمادند.
۴) ام اس يا سكته مغزى: اصولا ايرانيانى كه بيمارى هائى دارند كه قدرت تكلم و تكان خوردن و نوشتن از آنها سلب شده، افرادى قابل اعتماد هستند و مى توان به آنها نزديك شد.
البته براى جلب اعتماد ايرانيان راههاى مختلفى وجود دارد كه قابل توصيه است. اكثر اين راهها وجود دارد و تقريبا هيچكدام قابل اعتماد نيست.
فرهنگسرا بايد مسجد شود
در راستاى اينكه سردار قاليباف، كه به نظر مى رسد قصد دارد شوخى شوخى از حالا خودش را براى رياست جمهورى دوره بعد از افتتاح بزرگراه شهيد احمدى نژاد آماده كند، اعلام كرد كه «فرهنگسراها بايد به شيوه مساحد اداره شود.» در همين راستا سووالات زير صادر شد:
سووال: مساجد به چه شيوه اى بايد اداره شود؟
جواب: مساجد بايد به شيوه بسيج و بصورت نيمه نظامى اداره شود.
سووال: بسيج بايد به چه شيوه اى اداره شود؟
جواب: بسيج چون كارش اداره انتخابات است، بايد به شيوه احزاب اداره شود.
سووال: احزاب بايد چگونه اداره شوند؟
جواب: احزاب بايد به زير نظر قوه قضائيه و دولت اداره شوند.
سووال: دولت بايد به چه شيوه اى اداره شود؟
جواب: دولت بايد به شيوه هيأت هاى عزادارى و تكايا اداره شود.
سووال: هيأت هاى عزادارى بايد به چه شيوه اى اداره شود؟
جواب: هيأت هاى عزادارى براى جذب جوانان بايد شبيه گروههاى موسيقى رپ و پاپ اداره شوند.
سووال: گروههاى موسيقى بايد چطور اداره شوند؟
جواب: گروههاى موسيقى پاپ بايد شبيه به گروههاى توريستى كه براى اجراى كارهايشان به همه جا جز ايران مى روند اداره شوند.
سووال: گروههاى توريستى بايد چطور اداره شوند؟
جواب: گروههاى توريستى ايرانى بايد شبيه نمايندگان فرهنگى جمهورى اسلامى اداره شوند تا وجهه دينى جمهورى اسلامى را نشان دهند.
سوووال: نمايندگى هاى فرهنگى جمهورى اسلامى بايد چطور اداره شوند؟
جواب: نمايندگى هاى فرهنگى جمهورى اسلامى بايد شبيه موسسات نمايشى كه براى ايرانيان مقيم فرنگ برنامه اجرا مى كنند، اداره شوند.
سووال: موسسات نمايشى بايد چگونه اداره شوند؟
جواب: موسسات نمايشى بايد شبيه مدارس اداره شوند و دائما كارهايشان مورد بررسى و بازرسى انجام بگيرد.
سووال: مدارس كشور بايد چطور اداره شود؟
جواب: مدارس كشور بايد مثل ارتش كه نظم و ترتيب و حساب و كتاب دارد اداره شود.
سووال: ارتش بايد چگونه اداره شود؟
جواب: ارتش و سپاه بايد مثل وزارتخارجه كه در سطح جهانى و منطقه حضور فعال دارد اداره شود.
سووال: وزارتخارجه بايد چطور اداره شود؟
جواب: وزارتخارجه بايد مثل وزارت پست و تلگراف و تلفن اداره شود كه در آن وزير و سفرا كارشان رساندن پاكت ها و پيام هاى رئيس جمهور به ديگران است.
سووال: وزارت پست و تلگراف و تلفن بايد چگونه اداره شود؟
جواب: ... . . اين رشته سر دراز دارد و تا ابد مى شود آن را ادامه داد.
معجزه محمودى
محمود احمدى نژاد، ديروز گفت: «خيلى وقت ها در موضوع هسته اى من به دوستان مى گويم نگران نباشيد، اينها فقط هارت و پورت مى كنند، اما دوستان باور نمى كنند و مى گويند تو به جايى وصل هستى! (۱) من مدام مى گويم الان غرب در برابر ما خلع سلاح شده و نمى داند چگونه موضوع را جمع كند. اما دوستان مى پرسند تو حرف هاى آسمانى مى زنى! بعد ما را مسخره مى كنند! (۲) باور كنيد ما از لحاظ حقوقى و از ديد افكار عمومى امروز كاملاً موفق بوده ايم. من اينها را از روى اطلاع (۳) مى گويم. يكى از من پرسيد: فلانى! مى گويند تو ارتباط دارى. گفتم بله دارم. پرسيد واقعاً ارتباط دارى؟ با چه كسى؟ و من گفتم: با خدا ارتباط دارم. (۴) ... . همين دوستان مى نشينند و مى گويند احمدى نژاد حرف هاى عجيب و غريب مى زند (۵). خداوند اگر ما مومن باشيم، اين پيروزى و اين معجزه را نشان مى دهند. مگر حتماً بايد در اين قرن چهارده از دل كوه شتر بيرون بيايد (۶) تا دوستان قبول كنند معجزه را.»
محمود معجزه دلايل و شواهد معجزات اخير را به اين شرح اعلام كرد:
دليل اول معجزه: دانش آموزان آمريكايى مى گفتند اينجا نمى گذارند ما صداى شما را بشنويم. اين دانش آموزان به من شماره تلفن هايشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنيد. ما صدايتان را پشت بلندگوى مدرسه مى گذاريم تا همه بفهمند شما چه مى گوييد.
توضيح: وقتى يك گروه دانش آموز آمريكايى از يك ايرانى كه اسم لابى هتل را بلد نيست، مى خواهند كه به زبان فارسى براى آنها بصورت تلفنى پيام بدهد (تا در يك مدرسه بچه هاى آمريكايى صداى او رابه فارسى بشنودند و بفهمند كه احمدى نژاد چه مى گويد) اين قطعا يك معجزه است. وگرنه خداى ناكرده اسم ديگرى پيدا مى كرد كه چون سانسور مى شود خودم نمى نويسم.
توضيح دوم: اصلا مهم نيست كه در همان هفته شبكه هاى مشنگ آمريكايى كلى تصاويراحمدى نژاد را پخش كردند، مهم اين بود كه دانش آموزان مى خواستند حرف هاى بدون سانسور رئيس جمهورى را گوش كنند كه يك وزارت خانه براى سانسور دارد.
دليل دوم معجزه: در هتل محل اقامت ما چيزى قريب به يكصد دانشجوى دختر و پسر- كه هيچكدام پوشش و تيپ حزب الهى هم نداشتند!- به كارآموزى مشغول بودند. يكى از شب ها كه بسيار دير وقت به هتل بازمى گشتم، متوجه شدم كه دوره كارآموزى اين افراد به پايان رسيده و آنها در چى چى هتل! (مستمعين: لابى هتل) منتظر مانده اند تا برگه هاى كارآموزى شان را من امضاء كنم! من به آنها گفتم: برگه هاى كارآموزى تان به من چه ارتباط دارد و آنها اصراركردند كه مگر تو احمدى نژاد نيستى؟ پس بايد برگه هاى ما را امضا كنى!
توضيح معجزه دوم: در آخرالزمان مردم مشتگ مى شوند، مثلا عده اى كه در يك هتل كارآموزى مى كنند، برگه كارآموزى شان را به جاى اينكه مدير هتل امضا كند، رئيس جمهور كشورى امضا مى كند كه ربطى به موضوع ندارد، و طبيعتا چون اين موضوع عقلانى نيست، احتمالا معجزه است.
توضيح در توضيح: احتمالا اين افراد از احمدى نژاد خواسته بودند كه به آنها امضا بدهد كه به دوستان شان بگويند كه اين يارو نه تنها ديوانه نيست، بلكه آدم جالبى است كه امضا كردن هم بلد است، اين بنده خدا هم متوجه موضوع نشده و به جاى امضاى دفترچه آنها برگه كارآموزى هتل را امضا كرده و اصولا يكى از نشانه هاى ظهور امام زمان امضاى برگه كارآموزى هتل توسط آدمهاى نامربوط است. الآن تمام اين گروه با اين مشكل مواجهند كه برگه كارآموزيش ان امضاى احمدى نژاد دارد ونمى دانند با اين امضاى چه كنند.
دليل سوم: در جزيره بالى تعدادى زيادى از دانشجويان هندو به ديدار ما آمدند. آنها فرياد مى زدند: Ahmadinejad، we love you (احمدى نژاد ما عاشق تو هستيم) .
توضيح: به نظر من اين يكى واقعاً معجزه است كه عده اى حتى در يك جزيره اى مثل بالى جمع شوند و به احمدى نژاد بگويند احمدى نژاد! وى لاو يو! با اين حساب مايكل جكسون كه در هر كنسرتش دويست نفر غش مى كنند، ام المعجزات است. و اصولا هر يك نفرى كه به احمدى نژاد بگويد اى لاو يو، يا ديوانه است يا عضو انجمن روشندلان مرحوم باغچه بان است، يا معجزه شده است. يادتان باشد كه موضوع در جزيره عشق و حال كه بالى باشد اتفاق افتاد. همان جائى كه وقتى توفان آمد و عده اى را كشت به نظرم خزعلى بود كه گفت اين ها مكافات گناهان خود [ مقصود بى كينى و يا تاپ لس است] را گرفتند. اين افراد وقتى اين حرف ها را بزنند حتما معجزه است. اگر دروغ نباشد.
دليل چهارم معجزه: در كشور چين دانشجويان نيمه شب به ديدار ما آمدند و برنامه ريزى كردند و سازماندهى كردند و ابراز علاقه به ما مى كردند.
توضيح: اصولا وقتى در كشور چين عده اى در ساعات نيمه شب به ديدار احمدى نژاد مى آيند، و كارهايى مى كنند كه احمدى نژاد تا به حال آنها را نديده است (مثل برنامه ريزى و سازماندهى و ابراز علاقه) بخصوص در ساعات دير وقت كه ابراز علاقه و سازماندهى و برنامه ريزى ممكن است قاطى شود، ماجرا بيشتر به معجزه شباهت دارد. به خصوص كه بعد از اين حركات معجزه گر هنوز زنده است و راست راست راه مى رود.
توضيح اضافه: به نظر شما اين دانشجويان چينى براى چه چيزى سازماندهى و برنامه ريزى مى كردند؟ آيا براى ابراز علاقه برنامه ريزى و سازماندهى مى كردند؟ اين ابراز علاقه در آن ساعات نيمه شب چه مسأله پيچيده اى بود كه احتياج به سازماندهى و برنامه ريزى داشت؟ آيا براى برنامه پنج ساله بعدى ابراز علاقه همراه با سازماندهى كردند؟
دليل پنجم معجزه: در يكى از همين كشورهاى اطراف هم يك مورد تا ساعت ۲ نيمه شب تقاضاى ديدار با ما را داشتند.
توضيح معجزه: اصولا وقتى احمدى نژاد كارش در سفر انجام مى شد مى ديد كه عده اى در بيرون هتل منتظر او هستند، و طبيعتا تقاضاى ديدار دارند. البته معلوم نيست كجاى اين كار معجزه است، كسى كه ساعت پنج صبح براى بازديد سازمان ميراث فرهنگى ميرود، طبعا ساعت سه صبح صبحانه مى خورد، ساعت چهار صبح اجلاس مطبوعاتى مى گذارد و ساعت ۲ نيمه شب به ملاقات با آدمهاى بيكار مى پردازد. دقت كنيد كه عكس همه اين معجزات در آرشيو موجود است. «مورد» كه اصطلاحى است مربوط به دورانى كه احمدى نژاد عضو بسيج و يا اطلاعات بود حالا تحت تعقيب است.
احمدى نژاد گفت: اينها اتفاقات و مواردى هستند كه حتماً نمى توان از طريق اخبار به شكل درست آنها را منتشر كرد، رسانه ها و اخبار از پوشش اين موارد ناتوانند.
اين اتفاق ها و «مورد» ها بزودى شناسائى و بعد از تخليه اطلاعاتى توسط برادر حسين و حسن افشا مى شوند.
زير نويس ها:
۱) تو به جايى وصل هستى.
منظور دوستان اين بوده كه تو اكر به يك جايى وصل نيستى، با اين كارها چرا نمى افتى پائين؟ و اگر وصل هستى چرا باعث سقوط آن سر سيم نمى شوى؟
۲) بعد ما را مسخره مى كنند
اين موضوع هيچ ربطى به اظهارات اخير ندارد و ظاهرا ملت و دوستان ايشان بطور طبيعى و با خواندن همه مصاحبه هاى ايشان به چنين كارى مشغولند.
۳) اين را با اطلاع مى گويم به عنوان جنبه طنز موضوع بيان شده است.
۴) با خدا ارتباط دارم
يعنى مسوول تمام اين رفتارهاى مشنگانه و اشتباه [مثل سفرهاى استانى كه معجزه بود و ده بار هم برادر حسين درباره اش سرمقاله نوشت اما بالاخره يك نامه به وب لاگ بهانه شد كه تعطيل شود تا بيش از اين گندش در نيامده. البته كه اين ها همه دست خداوند متعال است و طرف از حالا اعلام كرده كه من هيچ تقصيرى ندارم. انا بشر مثلكم.
۵) احمدى نژاد حرف هاى عجيب و غريب مى زند
منظور اين است كه حرف ها و كارهايش كمابيش به هم شبيه است. اين موضوعات اتفاق مى افتد.
۶) در قرن چهارده كه نبايد از دل كوه شتر بيرون بيايد... .
وقتى در قرن چهارده [ البته معلوم نشد كه از كى معجزات الهى به تاريخ شمسى رخ مى دهد] از دل صندوق [... ] بيرون مى آيد البته كه كمتر از معجزه شتر از كوه نيست. تازه ممكن است از از آسمان خر پرنده بر زمين بنشيند، از زير آب ميمون زيرآبى برود و از دل كوه شتر يا از دل شتر كوه بيرون بيايد. والله ديگر يك سالى است كه هيچ چيز بعيد نيست.