Nimrooz
Vol. 18, No. 903, October 13, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۳ - جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵
از لابلاى متون- تهيه و تنظيم: پژواك
فراز و نشيب زندگى تيمورتاش وزير دربار مقتدر پهلوى اول (بخش۲)
چگونه رضاشاه به تدريج قدرت را از دست تيمورتاش خارج كرد؟
(به انگيزه هفتاد و سومين سالمرگ عبدالحسين تيمورتاش- ۹ مهرماه ۱۳۱۲)

تيمورتاش واقعاً در پنج سال اول سلطنت رضاشاه در تمام امور مداخله مى كرد. شايد اوائل خواسته شاه بود ولى نه تا آن درجه كه شاه فراموش شود. از اين رو تصميم گرفت تدريجاً قدرت را از دست تيمورتاش خارج كند و اين امر مستلزم اين بود كه چند نفرى از هيأت وزيران را تغيير دهد و در عوض به جاى آنها افرادى را بگمارد كه هم سابقه سياسى آنها از تيمورتاش بيشتر باشد و هم در مواقع لزوم بتواند از نظريات مشورتى آنها بهره مند شود. رضاشاه پس از مدتى فكر و زير و رو كردن رجال موجود كه در عين حال هم از تيمورتاش تمكين نكنند، انگشت روى دو نفر گذاشت: ذكاءالملك فروغى و سيدحسن تقى زاده.
لذا هر دو به تهران احضار شدند. وزارت فوائد عامه و تجارت تبديل به دو وزارتخانه شد: وزارت اقتصاد ملى و وزارت طرق و شوارع. ذكاءالملك فروغى در رأس وزارت اقتصاد ملى قرار گرفت و تقى زاده وزير طرق و شوارع شد. چند روزى از اين تغييرات نگذشته بود كه حسن مشار (مشارالملك) وزير دارائى از سمت خود كناره گيرى كرد و محمدعلى فرزين وزيرامورخارجه هم وزير مختار ايران در آلمان شد و سمت ذكاءالملك فروغى و تقى زاده تغيير كرد. اولى عهده دار وزارت امورخارجه شد و دومى بر صندلى وزارت ماليه تكيه زد. همان دو وزارتخانه حساسى كه تيمورتاش قريب پنج سال تحت سيطره خود قرار داده بود. اولين شرط تقى زاده و فروغى اين بود كه با توجه به سوابقى كه دارند، در كار آنها مداخله اى نشود و شايد اين فكرى بود كه از طرف شاه به آنها تلقين شده بود و باز هم بنا به خواسته شاه اين مسأله در هيأت وزيران با حضور تيمورتاش عنوان گرديد.
شاه در انتخاب فروغى و تقى زاده ظرافت خاصى به خرج داده بود. فروغى به بالاترين مقام كه رئيس الوزرائى بود رسيده ولى هرگز در فكر اين كه روزى شاه مملكت بشود نبود. تقى زاده هم ايضاً مأموريت در خارج از كشور را به وزارت و نخست وزيرى ترجيح مى داد.
بعدها مى بينيم كه پيش بينى و انتخاب شاه چقدر حساب شده و درست بود.
بعد از شهريور ۲۰ فروغى رياست جمهورى را نپذيرفت و تقى زاده هم كه چندين بار از طرف وكلاى مجلس كانديداى نخست وزيرى شده بود هرگز زير بار نرفت.
با ورود تقى زاده و فروغى به هيأت وزيران، ديگر تيمورتاش متكلم وحده نبود، تقى زاده و فروغى هم در مسائل اظهارنظر مى كردند و اگر هم در جلسه اى از اظهارنظر خوددارى مى كردند شاه آنها را مواخذه مى كرد و مصراً مى خواست پيرامون مسائل مبتلابه اظهارنظر كنند.
رفتار شاه با دو وزير باسابقه و مطلع جديد به نحوى بود كه در حقيقت مشاور شاه هم بودند، خيلى زود على اكبر داور هم وارد جرگه آنها شد و گاهى كه در مسائل اختلاف سليقه پيش مى آمد داور جانب فروغى يا تقى زاده را مى گرفت، ولى باز تيمورتاش در مسائل مختلف وارد مى شد، اما نه به اندازه سال هاى قبل كه تصميم او تصميم هيأت وزيران باشد.
در آن ايام تنها مسأله غامض و حل نشدنى، مسأله نفت و افزايش حق الامتياز بود كه انگليس به هيچوجه زير بار خواسته هاى ايران نمى رفت.
در سال ۱۳۱۰ تيمورتاش براى آخرين بار به اروپا رفت، ولى نه تنها كارى از پيش نبرد بلكه حيات خود را هم به خطر انداخت.
روز پانزدهم شهريور ۱۳۱۰ عبدالحسين تيمورتاش وزير دربار در معيت وليعهد ايران بندر انزلى را به سوى اروپا ترك كرد. همراهان وليعهد عبارت بودند از: دكتر مؤدب الدوله نفيسى، والاحضرت عليرضا برادر وليعهد، و حسين فردوست. همراهان تيمورتاش يكى طبق معمول وكيل الملك ديبا بود و مهرپور فرزند كوچك ذكور تيمورتاش نيز همراه پدر براى ادامه تحصيل عازم سوئيس بود.
تيمورتاش در آلمان و فرانسه و ايتاليا مذاكرات خود را انجام داد و راهى لندن شد تا آخرين و مهمترين وظيفه خود را انجام دهد.
از روزى كه رضاشاه بر اريكه سلطنت تكيه زد نسبت به سهم ايران از درآمد نفت ناراضى بود و با برنامه هائى كه در پيش داشت بى ميل نبود كه درآمد نفت افزايش يابد. در سال هاى اول جرأت عنوان كردن چنين موضوعاتى را نداشت ولى بعداً تدريجاً باب مذاكره با اولياى شركت نفت ايران و انگليس باز شد ولى به هيچوجه نمايندگان شركت حاضر به دادن كوچكترين امتيازى نبودند. ظرف پنج سال مذاكرات جدى و مداوم دولت ايران هيچگونه پيشرفتى در مذاكرات نكرد و مديران شركت نفت همچنان در مقابل خواسته هاى دولت ايران پافشارى مى كردند و گاهى نيز براى سرگرم ساختن شاه در داخل كشور تحريكاتى به عمل مى آوردند تا شاه مشغول مسائل داخلى باشد مانند شورش عشاير فارس كه دو سالى شاه را مشغول ساخت.
اين بار تيمورتاش مأموريت داشت به هر نحوى از انحاء سهم ايران را از درآمد نفت افزايش دهد. مذاكرات تيمورتاش و مديران شركت در لندن قريب يك ماه طول كشيد ولى نتيجه اى به دست نيامد. انگليس ها انديشيدند كه طبعاً تيمورتاش از راه هاى ديگرى وارد خواهد شد و چون مردى سمج و جدى و مورد عنايت شاه است طبعاً لطماتى به منافع انگلستان وارد خواهد كرد. در اينجا بود كه تصميم گرفته شد تيمورتاش از ميان برداشته شود تا ديگر دولتمردان ايرانى جرأت مبارزه با دولت فخيمه انگلستان را حتى به ذهن خود خطور ندهند. از همان روزهائى كه تيمورتاش در لندن بود طرح اين كار آماده شد و به مرحله اجرا درآمد.
دستگاه هاى اطلاعاتى انگلستان نخست در صدد ايجاد اختلاف بين شاه و تيمورتاش برآمدند. نخستين برنامه دستگاه اطلاعاتى انگلستان به طور ناگهانى اين بود كه به مطبوعات انگليس دستور داده شد از آن تاريخ به بعد عنوان تيمورتاش در مطبوعات انگلستان «والاحضرت اقدس» باشد و مطالبى در تأييد دانائى، قدرت كار و لياقت او در انجام امور نوشته شود. جرايد انگلستان به مدح و ستايش تيمورتاش پرداختند و از پيشرفت هاى ايران در چند سال اخير تجليل نموده و همه را مديون راهنمائى و تدابير تيمورتاش دانستند و بالاخره روزنامه تايمز مقاله معروف خود را در نهم ژانويه ۱۹۳۳ درباره تيمورتاش انتشار داد.
در قسمتى از اين مقاله نويسنده با لحنى كه سوءنيت باطنى اش را نشان مى دهد و انسان را به ياد شيوه ماكياولى (براى از بين بردن حريف) مى اندازد اول فصل مشبعى از لياقت و كاردانى تيمورتاش تعريف مى كند و او را به عنوان طراح سياست هاى ايران معرفى مى كند آنگاه مسأله كناره گيرى رضاشاه از سلطنت و حتى احتمال مرگ او را پيش مى كشد و با اشاره به امكان تشكيل شوراى نيابت سلطنت چنين مى نويسد:
«ناظران سياسى مدت هاست به اين نكته پى برده اند كه اداره كننده حقيقتى مملكت و روح تشكيلات كشور همانا عبدالحسين خان تيمورتاش است. در موارد بسيار نادرى كه شاه در ملاءعام ظاهر مى شود آشكارا مى توان ديد كه از آن سرباز تندرست و قوى بنيه پيش، چيزى جز نماى ظاهرى باقى نمانده است (در صورتى كه رضاشاه در ۱۳۱۲ در عين تندرستى بود)، شاه در حال حاضر متجاوز از شصت سال عمرش مى شود و اين سنى است كه انسان را در شرق به اندازه ۷۵ سال عمر اروپائى شكسته مى كند، او خودش پى برده كه بيمارى ناگهانى، يا بالا رفتن عمر ممكن است در عرض سال هاى آينده ناچارش سازد كه از دخالت مؤثر در امور سلطنت دست بردارد لذا مسأله واگذارى اختيارات سلطنتى به يك شوراى نيابت سلطنت ممكن است به زودى مطرح گردد. اما مسأله اى كه فكر شاه را سخت مشوش كرده اين است كه اگر زمام قدرت حقيقى در يك چنين شوراى سلطنتى به دست مردى بيفتد كه هنوز جوان است (تيمورتاش در آن تاريخ ۵۱سال داشت)، جاه طلب است و در راه نيل به مقصود از انهدام هيچ قانونى يا انسانى باك ندارد در آن صورت بايد ديد يك بچه خردسال ۱۳ساله (وليعهد) چه شانسى براى جانشينى پدر دارد؟»
تأثير چنين مقاله اى طبعاً در ذهن ظنين و خرافى رضاشاه را فقط آنهائى مى توانند درك كنند كه از ميزان علاقه جنون آساى وى به وليعهد آگاه باشند.
اين تنها مقاله روزنامه تايمز نبود كه تيمورتاش را رسماً جانشين رضاشاه معرفى كرد بلكه غالب روزنامه هاى اروپائى كه با دستگاه هاى اطلاعاتى انگلستان همكارى داشتند مطالب مختلفى درباره آينده ايران و نقش تيمورتاش در آتيه به رشته تحرير درمى آوردند و هيچگونه سهمى براى شاه در تحولات ايران قائل نبودند. اين اخبار و اطلاعات تدريجاً توسط سرلشگر آيرم رئيس مقتدر نظميه به عرض شاه مى رسيد و شاه هم كم كم مطالب روزنامه هاى خارجى را زمينه سازى براى آينده تيمورتاش تصور مى نمود و همين مقدمات بود كه باعث بركنارى و بازداشت تيمورتاش شد و طومار زندگى سياسى و حيات او را درهم پيچيد... «
(برگرفته از كتاب تيمورتاش در صحنه سياست ايران- تأليف دكتر باقر عاقلى) .


ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •