گوشه هائى از تاريخ اجتماعى ايران
پشت پرده هاى حرمسرا
ازدواج آزاد
آزادى جنسى نيز از موضوعات بارز دوره ساسانى است. به درستى بر ما معلوم نيست، ولى زن، آزادى و سهولت در روابط جنسى خود را با مرد در غرب، امروز بيشتر مديون علل و فشار اقتصادى دو جنگ گذشته است. دو جنگ گذشته و فشار اقتصادى آن، ناچار زن را وارد صحنه اجتماع كرد كه دوش به دوش مرد در تلاش معاش بكوشد. ورود زن در اجتماع، ناچار بر اثر خصوصيت قرب زن و مرد و از ميان رفتن فاصله ميان دو جنس، سهل گيرى در امور جنسى و تجديدنظر در اخلاق جنسى قديم را از پى داشت. اين چنين آزادى را در ايران ساسانى كمتر با عامل اقتصادى و صنعتى امروز غرب مى توان توجيه كرد، به ويژه آن كه با وجود تشابه اوضاع اقتصادى كشورهاى همجوار ايران ساسانى، به هيچوجه چنين پيشرفتى را در تسهيل امور جنسى در ميان ملل همسايه مشاهده نمى كنيم.
«در ايران عهد ساسانى اگر پدرى عمداً از انجام وظيفه خود نسبت به دخترش كوتاهى مى ورزيد، يا از روى امساك و يا بيم از دست دادن او، به موقع روانه خانه شوهر نمى كرد و يا اگر در اولين فرصت موفقيتى حاصل نمى شد و ديگر رغبتى به كوشش مداوم نشان نمى داد، در اين صورت دختر مى توانست به ميل خود و بدون اجازه پدر حتى به يك ازدواج غير مشروع تن دردهد. در اين مواقع حقوق نيز پشتيبان دختر بود و مانع از اين مى گشت كه عمل او عواقب وخيمى را براى وى در پى داشته باشد. هزينه معاش و سهم ارث او براى وى باقى مى ماند و فقط در صورتى كه دختر نمى توانست از ادامه رابطه نامشروع خود، من بعد اجتناب ورزد، در اين هنگام پدر مجاز بود كه در مقدار سهم ارث وى تقليلى دهد.
ضمناً به نظر مى رسد كه چنين موردى زياد نادر نبوده است، چون كه مقرراتى در اين باره به ويژه درباره كودكانى كه در نتيجه چنين روابطى متولد شده بودند و درباره مادران آنها در صورت تمايل به ازدواج رسمى، قانونى از عهد ساسانى در دست است.
كودكانى كه فرزندان روابط آزاد به شمار مى رفتند، نخست در تحت سرپرستى مادر خود و در خانه پدربزرگ مادرى خويش رشد و تربيت مى يافتند و در صورتى كه كودك دختر بود، پدربزرگ حتى وظيفه داشت كه از سن معينى براى او وجهى به طور مقررى يوميه تعيين كند. اين چنين دخترى ضمناً داراى نصف سهم ارث يك دختر قانونى بود. تنها اگر مادر يك چنين كودكى كه ثمره عشق آزاد به شمار مى رفت شوهر مى كرد، ديگر خود مسئوليت پرستارى كامل از فرزند غير قانونى اش را به عهده داشت.
مسئله فرزندان روابط عشق آزاد، در صورتى كه مادرشان از خانواده هاى سرشناس و اشرافى بودند، سعى مى گشت كه محرمانه حل شود و اين كودكان را نيز به لقب پر لطف پيك خدايان مى ناميدند. در مواردى كه مادر اين پيك خدايان توانائى مالى نداشت كه از آنان نگاهدارى كند، تهيه وسائل خوراك و پوشاك مادر فرزند تا زمان بلوغ او به عهده پدر بود.»
ازدواج ابدال
يكى از مقررات خاصه فقه ساسانى، ازدواج ابدال است. بدين ترتيب كه «اگر مردى بميرد و پسرى نداشته باشد، بايد ديد اگر زنى دارد، او را به نزديكترين خويشاوندان متوفى بايد بدهند و اگر شخص فوت شده زن ندارد. دختر يا نزديكترين بستگان او را با اقرب خويشان بايد نكاح ببندند، ولى اگر هيچ زنى از بستگان او موجود نباشد، از مال شخص متوفى بايد زنى را جهيزه داده، به يكى از مردان خويشاوند ميت بدهند، پسرى كه از اين ازدواج حاصل شود فرزند آن مرد ميت محسوب مى شود. كسى كه از اداى اين تكليف غفلت ورزد، سبب قتل نفوس بى شمار شده است، زيرا كه نسل ميت را قطع و نام او را تا آخر دنيا خاموش نموده است.»
طلاق در دوره ساسانيان
همانگونه كه زناشوئى در امپراطورى ساسانى مستلزم تداركات و تشريفات زيادى از نظر حقوقى نداشته، موضوع طلاق نيز از سهولت بيشترى برخوردار بوده است. در موارد زيادى طلاق با رضايت طرفين، به آسانى و حسن نيت جارى مى شده است و غالباً نيز بدان منظور بوده كه هر يك از طرفين بتوانند به زناشوئى تازه اى تن دردهند.
از حق مرد در مورد طرد زن به عنوان عدم تمكين، تنها در موارد بسيار قليل كه احياناً كار به رسوائى مى كشيده است استفاده مى شده، چون زن در حقوق عملى جديد امپراطورى ساسانى مى توانسته است در برابر دادگاه رسماً از شوهر خود طلب ارائه مدرك و دليل قانونى كند.
خيانت در حيات زناشوئى به وسيله زن، يعنى تن دادن به زناى محصنه در صورت اثبات علت كافى و آنى جواز طلاق براى شوهر به شمار مى رفته است. در چنين مواردى بر اثر شكايت شوهر به دادگاه، ممكن بود كه مرد خاطى به پرداخت جريمه سنگين نقدى محكوم شود. اين جريمه در صورتى كه عمل منافى عفت ضمناً توام با قهر و غلبه وربودن زن انجام مى گرفت به مراتب سنگين تر مى گرديد. امرى كه زياد هم نادر نبوده است.
از نظر حقوقى، دشوارترين امر در مسئله تمام طلاق ها مسئله حل اختلافات مايل زن و شوهر هنگام جدائى بوده است، كه چگونه بايد با چهارزن، باصله و يا ساير درآمدها و متعلقات او رفتار شود. اطلاعات به دست آمده نشان مى دهد كه اتفاق نظرى در مورد اين امر در ميان قاضيان نبوده است، زيرا در اين موضوع حقوق قديم و حقوق جديد در آن عهد هميشه در حال نزاع بوده اند.
زن و آئين مزدك
از آنجا كه در عهد ساسانيان، ظهور و نشر آئين مزدك موضوعاتى را در تاريخ در مورد زن مطرح ساخته است، لذا بى مناسبت نمى دانم كه در اين قسمت نظرى اجمالى داشته باشيم به وضع زنان در زمان ظهور مزدك.
بنابر بعضى از روايت ها، بنيانگذار اصلى جنبش مزدكى شخصى بنام بوندس از پيروان مذهبى مانى بوده و به عقيده بعضى ديگر، زردشت نام آورنده اصلى اين آئين است و برخى نيز بوندس و زردشت را نام شخص واحدى مى دانند و اعتقاد دارند كه دعوت اين شخص در ابتداى امر بيشتر جنبه نظرى داشته، اما پس از آن كه اداره جمعيت به دست مزدك افتاد، رفته رفته نام مؤسس اصلى يعنى، زردشت رو به فراموشى رفت و پيروان اين راه به اسم فرقه مزدكيه معروف شدند.
«بسيارى از معتقدات مزدكيان، با عقايد مانويان درباره خير و شر و نور و ظلمت يكى است و اين جماعت نيز مانند فرقه مانويان معتقد به پرهيزگارى و ترك علايق دنيوى بودند و بعيد نيست كه مزدكيان نيز خود يكى از شعب و فرق مانويان باشند.»
چون در عهد ساسانيان اختلاف طبقاتى شديد بر جامعه ايران حاكم بود، هيچ تعجب آور نيست كه ستمكارى ها و ظلم هاى بزرگان و اشراف بر هشتاد درصد از مردم چنين نهضتى را به دنبال داشته باشد و هيچ بعيد نيست كه قبل از مزدك هم قيام هائى بر عليه مظالم آن عهد انجام گرفته، اما در تواريخ ثبت و ضبط نشده است و چه بسا اگر مزدك و مزدكيان عليه اختلاف شديد طبقاتى برپا نمى خاستند، فرد ديگر يا افراد ديگرى براى رفع ظلم، زمام اين نهضت را به دست مى گرفتند.
و اما در مورد عقايد مزدك كريستن سن مى گويد: «به عقيده او چون علت اصلى كينه و ناسازگارى، نابرابرى مردمان است، پس بايد ناچار عدم مساوات را از ميان برداشت تا كينه و نفاق نيز از جهان رخت بربندد.
...پيشوايان مزدكيه دريافتند كه مردمان عادى نمى توانند از ميل و رغبت به لذات و تمتعات مادى، از قبيل داشتن ثروت و تملك زنان و يا دست يافتن به زنان مخصوصى كه مورد علاقه است رهائى يابند، مگر اين كه بتوانند اين اميال خود را به آزادى و بلامانع اقناع كنند. پس اين قبيل افكار را مبناى عقايد و نظريات اجتماعى خود قرار دادند و گفتند كه خداوند كليه وسائل معيشت را در روى زمين در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوى بين خود قسمت كنند، به قسمى كه كسى بيش از ديگر همنوعان خود چيزى نداشته باشد.
...پس بايد از توانگران گرفت و به تهيدستان داد، تا بدينوسيله مساوات دوباره در اين جهان برقرار شود. زن و خواسته بايد مانند آب و آتش و مراتع در دسترس همگان بالاشتراك قرار گيرد، اين عمل خيرى است كه خداوند فرموده و نزد او اجر و پاداش عظيم دارد و گذشته از تمام اينها، دستگيرى مردمان از يكديگر عملى است قابل توصيه و باعث خشنودى خداوند» .
به همين جهت دشمنان فرقه كمونيستى مزدكى، اين آئين را به عنوان اين كه موجب ترويج فحشاء و منكر مى شود به سختى مورد انتقاد قرار داده اند و اكثر گويندگان و نويسندگان نيز اباحه زنان را فقط مدنظر داشته و به مزدكيان تاخته اند. به همين خاطر فردوسى نيز در اشاره به اصول عقايد مزدكيان در شاهنامه آورده است كه:
زن و خانه و چيز بخشيدنى است
تهيدست كس با توانگر يكى است
و نظام الملك نيز به شرح عقايد مزدك پرداخته و در سياست نامه نوشته است: مزدك گفت: مال بخشيدنى است ميان مردمان، كه همه بندگان خداى تعالى و فرزندان آدمند... پس بايد مال يكديگر را خرج كنند تا هيچكس را بى برگى نباشد و درماندگى و متساوى الحال باشند. آنگاه گفت زنان شما چون مال شماست. بايد كه زن را چون مال يكديگر شناسيد تا هيچكس از لذت و شهوت دنيا بى نصيب نماند و در مراد بر همه خلق گشاده بود.
قباد پادشاه ساسانى از جمله كسانى بود كه به آئين مزدك گرويد و قوانينى در باب اشتراك زنان وضع كرد و خود نيز به ترويج و اشاعه آئين ياد شده پرداخت. در تاريخ طبرى آمده است كه: «... . به قباد گفتند در ايام گذشته گنه كرده اى و پاك نشوى مگر آن كه زنان خويش را همگانى كنى...»
البته به درستى معلوم نيست كه قوانين جديد قباد در مورد نكاح و اشتراك زنان چگونه بوده است. چه بسا كه او با وضع قوانين جديد يك نوع ازدواج آزادترى برقرار كرده باشد. چنانكه مى دانيم در آن عصر مرد مى توانست زن يا يكى از زنان و حتى زن ممتاز خود را به ديگرى كه بدون تقصير محتاج شده باشد بسپارد، تا اين مرد از خدمات زن استفاده كند. «شخص از خود مى پرسد كه چگونه پادشاه ايران پيرو اين فرقه اباحى يا كمونيست شده است؟ بعضى گفته اند كه كواذ روى اعتقاد تام پيروى مزدك را اختيار كرد و برخى گفته اند كه گرويدن كواذ به اين آئين از راه ترس بوده و از روى تزوير اين كيش را گرفته است.» اما از آنجا كه قباد پادشاه مقتدرى بوده و با اراده كامل چند بار عليه كسانى كه چشم به تاج و تخت او دوخته بودند برخاسته و دشمنان را از ضرب شمشير خود به لرزه درآورده، نمى توان پذيرفتن آئين مزدك را از طرف او ناشى از ترس يا از روى تزوير دانست، بلكه مى شود قبول كرد كه او به خاطر درهم شكستن قدرت اشراف كه ظلم و جورشان و حتى خودشان هميشه سلطنت را تهديد مى كردند با مزدك به همكارى و همفكرى پرداخته است.
در اثر چنين همكارى، قباد نتوانست در مقابل اعيان و روحانيون تاب مقاومت بياورد و به نزد هياطله گريخت و اشراف در سال ۴۹۶ ميلادى جاماسب يا زاماسب را به جانشينى وى برگزيدند، اما قباد بار ديگر به يارى سپاه هياطله توانست تاج و تخت خود را از دست جاماسب بستاند و با تحكيم موقعيت خود از يارى به مزدكيان دست بردارد. بعد از آن تعليمات مزدك به طور پنهانى انجام مى گرفت، كه عاقبت در سال ۵۲۹ ميلادى «در مجلسى كه در دربار تشكيل شده بود، بحث لفظى به عمل آمد و سپس اعدام مزدك و پيروان نزديك وى به امر خسرو صورت گرفت.»
به هر صورت «... استقبال عمومى از مرام مزدك دليل بر آمادگى زمينه روحى، قبول و پذيرش عام است، والا اگر مزدك يكباره امرى كاملاً خلاف اخلاق و منافى عفت عمومى را تعليم مى داد، بدون ترديد مردم يكه خورده دچار شوك مى شدند....
... پس مى توان دريافت كه قيام مزدك بيشتر جنبه سياسى داشته و نتيجه اش تزلزل مقام سلطنت به شمار مى رفته است، زيرا بنا به گفته موبدى كه انوشيروان از وى كسب مصلحت مى كند، در اثر آميزش مردان مختلف با يك زن، كه ملكه نيز از آن نمى توانست مستثنى باشد، ديگر كسى نمى توانست به درستى جانشين واقعى شاه را تعيين كند.»
حرمسرا و تجملات دربارى
اختلافات عظيم طبقاتى و محروميت و مظلوميت هشتاد درصد از مردم كشور، بيكارى و زورگوئى اشراف و طبقات ممتاز و معاف بودنشان از پرداخت ماليات و تحميل خراج هاى سنگين از يكسو و رفاه و آسايش و گستردن بساط عيش و عشرت و تجمل فراوان خانه بزرگان و دربار پادشاهان و هزينه هاى بى حساب اين دستگاه ها از طرف ديگر، نشانه اى است كه مى تواند خشم و نفرت عمومى را از دستگاه سلطنت دربرداشته باشد.
در عهد ساسانيان، بنا به اعتقاد آمين مارسلون، ايرانيان به مسائل جنسى و عشقى علاقه بسيار نشان مى دادند و هر يك از آنها برحسب ثروت و دارائى خود تعدادى زن اختيار و براى آنها وسائل زندگى متوسطى آماده مى كردند.
آمين مارسلون همچنين مى گويد ايرانيان به معاشقه زنان علاقه وافر دارند و اغلب آنان به زوجات و سرايا (كنيزى كه با آن همبستر شوند) و كنيزان حرم خود نيز اكتفاء نمى كنند.
گذشته از پادشاهان، مرزبانان بزرگ و واليان ايالات نيز دستگاه وسيعى براى عيش و عشرت خود داشتند كه اين داستان دليل بر اين مدعاست. مى گويند: «يكى از مرزبانان مى خواست عيسويان را به ترك دين وادارد و آنان را به عيش و عشرت بفريبد، پس بر زينت بزم هاى هر روزه خود افزود و مدت عيش را طويل كرد و شب هاى دراز را با سروده اى مستانه و رقص هاى فسق آميز به سر آورد و كوشيد كه موسيقى كفار را در گوش عيسويان مطبوع قرار دهد.»
و باز همين نويسنده و مورخ تأييد مى كند كه: «... در زمينه عيش و نوش و رابطه با زنان هيچ حد و اندازه نمى شناسند. بزرگانشان عمر خود را به سوارى و جنگ و شكار و عيش و نوش و نشست و برخاست با زنان مى گذرانند.»
رويه زنبارگى و علاقه به زنان در عهد ساسانيان آنچنان بود كه علاوه بر ديگران، زنان حرم نيز براى خوش خدمتى به پادشاه هديه مورد پسندش را در اعيادى مانند نوروز و مهرگان تقديم مى داشتند. «... اگر يكى از زنان شاه كنيزى زيبا با زينت و زيور پيشكش مى نمود، مى توانست بر ساير زنان حرم مباهات كند.»
صاحب روضه الصفا در بيان استيلاى اردشير بر ممالك ايران و قلع و قمع اولاد ملوك الطوايف براى جلوگيرى از انتقال پادشاهى به اولاد اشك مى گويد كه «روزى در شبستان خويش دخترى خورشيد پيكر آفتاب منظر ديد، اردشير گفت چه كسى؟ جواب داد كه يكى از خدمتكاران حرمم. پرسيد باكره اى يا ثيبه، (بيوه) گفت: باكره ام، شهريار را ميل تمام به آن دختر پيدا شده، ازاله بكارت او نمود و به تدريج در ميان ايشان صحبت درگرفت.» البته بايد گفت كه شاپور اول از همين كنيز به دنيا آمد. گرچه پس از اعتراف كنيز به اين كه از اولاد اشك بن اشكان است اردشير به وزير خود فرمان داد تا او را به قتل برساند، اما وزير كنيز را پنهان ساخت تا فرزندش به دنيا آمد.
به اين ترتيب سالى كه نكوست از بهارش پيداست، زيرا وقتى بنيانگذار و تحكيم دهنده سلسله اى اين چنين زنباره باشد، ديگر توقعى از پادشاهان متأخر كه رفته رفته به تجمل خود بيشتر مى افزايند نبايد انتظار داشت. اردشير بابكان كه از همان ابتدا در عيش و عشرت غرق بوده، خود چه خوب احوال پادشاهان آينده سلسله اش را مى ديده است. به نظر اردشير «حال پادشاهى كه شهريارى آماده را بى رنج به ارث برده است و چنين مى پندارد كه به پرداختن به عيش و نوش فرصت يافته است، از هر شهريار ديگر بيمناك تر است، از چنين راهى است كه درهاى بلا باز مى شود و سستى در دولت پديد مى آيد.»
پروفسور كريستن سن به نقل از جاحظ صاحب كتاب الاغانى، از عادت اردشير در مجالس بزم مطلبى دارد بدين مضمون كه «... گاهى شاه در حالت مستى به يكى از ناى زنان فرمان مى داد كه با خواننده پست تر از خود هماهنگى كند و اين به ندرت اتفاق مى افتاد. آن ناى زن از امتثال امر پادشاه سرپيچى مى كرد و علت امتناع خود را اظهار مى داشت. در اين موقع اتفاق مى افتاد كه پيشخدمتان، آن ناى زن را با بادبزن و مگس پران ها مى زدند، ولى او به خود تسلى مى داد كه اگر اين ضربات را به موجب اراده پادشاه متحمل مى شوم چون از قيد مستى رهائى يابد از اين كه حقوق رتبه خود را حفظ كرده ام خوشوقت و شاد خواهد شد. بارى دو غلام هوشيار كه در مجلس پادشاه حضور داشتند، موظف بودند كه تمام آنچه پادشاه در هنگام مستى مى فرمود، عيناً يادداشت كنند، بدين طريق كه يكى مى گفت و ديگر به حرف مى نوشت، پس آنگاه بامدادان اين شخص در مقابل پادشاه فرامينى را كه در حال مستى صادر كرده بود مى خواند و آنوقت شاه، ناى زن مذكور را احضار مى فرمود و او را خلعت مى بخشيد و بر او آفرين مى خواند، چه از اطاعت يك امر غير منصفانه امتناع كرده بود و پادشاه از براى خود مجازاتى تعيين مى كرد كه آن روز جز نان جو و پنير چيزى نخورد.»