|
دكتر پرويز داورپناه
استبداد دينى درمانده تر است يا اپوزيسيون؟
دامن محبت را گر كنى ز خون رنگين / مى توان ترا گفتن پيشواى آزادى
فرخى ز جان و دل مى كند در اين محفل / دل نثار استقلال جان فداى آزادى
فرخى يزدى
|
|
داورپناه
|
چه بخواهيم، چه نخواهيم، اينها رفتنى هستند و جنگ زرگرى سران رژيم جمهورى اسلامى نيز موجب فريب دادن مردم نمى شود و كششى در ميان توده ها ندارد. حكومت مذهبى واقعاً «در برابرمشكلات اجتماعى و اقتصادى درمانده است.
سرو صداهائى كه اينجا و آنجا در خبرها و گزارشهاى ماههاى اخير پيرامون تحريم اقتصادى و سياسى رژيم ايران توسط حكومت ايالات متحده آمريكا و دولتهاى كشورهاى اروپائى در صحنه بين المللى عليه رژيم برپا مى شود. ، معمولا» در دلهاى مردم ساده انديش ما شور وهيجان مى آفريند كه بزودى ايران آزاد مى گردد و موجب خوشبختى و اميدوارى مى گردد. اما در اين پيش گوئيها هيچ صحبتى از خود ما ايرانيان بميان نمى آيد كه اصلا «ما چكاره هستيم و وظيفه ما چيست. ؟ آيا ايران تجزيه مى شود. ؟ آيا دچار جنگ داخلى مى شود. ؟ آيا به اشغال خارجى در خواهد آمد و ده ها سئوالات ديگرى كه بى جواب ميماند. زيان عمده اين برخورد ساده انديشانه، گسترش ابعاد تلخكامى، نااميدى و تسليم پذيرى در جامعه مى گردد.
آمريكا پس از فروپاشى شوروى در نظم جديدى كه بر روابط بين المللى حاكم شده است بصورت قدرت بلامنازعى در آمده است كه براى خود حقوق و اختياراتى بيش از ديگران قائل است و نيازى به ملاحظه كارى ندارد و شدت عمل خود را به بهانه مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت ملى توجيه مى كند. هدف هاى اصلى اين سياست نيز همچنان ثابت است و شاهد كنترل منابع انرژى و مواد اوليه، تاُمين مداوم و ارزان نفت و دستيابى به بازارهاى اقتصادى است.
جمهورى اسلامى در برابرمخالفت اكثريت مردم با ولايت فقيه، دست و پاى خود را سخت گم كرده است و فعل و انفعالات مسئولان نظام در همين ماههاى اخير، حكايت گويائى در اين باب دارد. دستگيرى نويسندگان و روزنامه نگاران، تعطيل مكرر مطبوعات غير دولتى، ترورهاى برنامه ريزى شده مخالفان بوسيله مأموران وزارت اطلاعات و امنيت، بازداشت هاى كارگران و دانشجويان تحت بهانه هاى بى اساس، كشتار زندانيان سياسى در هفته هاى اخير نشانگر آشكار و گوياى آشفتگى و درماندگى تصيم گيران حكومت است كه دارد باشتاب آنها را بسوى فروپاشى و نابودى سوق ميدهد.
اكنون سئوال اساسى اين است كه اپوزيسيون چه مى كند. ؟ در برابر اين استبداد لرزان و وامانده و در حال فروپاشى، كدام جانشين (آلترناتيو) در ميدان عمل است. ؟
كدام سازمان سياسى بوجود آمده است كه مردم بتوانند بآن اعتماد كنند. ؟
مدعى هاى جانشينى نظام حاكم در پى ركود سياسى، كارشان به مزاح و شوخى كشيده است.
دورى از مردمسالارى در احزاب چپ و راست در زميته داخلى جز انشعابهاى پى در پى، كه آشكارا نشانه مرگ سياسى است ودر زمينه خارجى جز طلب كمك و حمايت از استعمارگران و كودتاچيان چه بجا گذاشته است.
سياست هاى ضد مردمسالارى آنها كارشان را بجائى رسانيده است كه در جستجوى آبرو و منزلت سياسى دست به دامن رئيس جمهورى و سيا ستمداران كنگره آمريكا در كاخ سفيد شده اند.
پس از نفى بازى آريامهرى، سلطنت طلبان از سوئى مى گويند» قواى مملكت ناشى از ملت است «و از سوى ديگراراده آشكار ملت را در نفى سلطنت انكار مى كنند.
آيا كسى يافت مى شود كه نداند استناد به قانون مشروطه بهانه اى است براى نفى حاكميت ملى و سرانجام براى بازگرداندن پهلوى هاى ازاله شده به قيمت گرو گذاشتن خون انقلابى هاى مشروطه و آبروى ستارخان و مصدق؟
امروز مردم ايران از همه گروههاى ملى با مسئوليت و شخصيت هائى كه براى خود وظيفه و در عين حال توانائى و شايستگى پيشگامى دراين جنبش عظيم همگانى را قائلند انتظار دارند كه اين وظيفه شناسى و شايستگى را قبل از هر چيز در عزم راسخ خود براى اتحاد با ديگر نيروهاى ملى و دموكرات و برداشتن قدمى قاطع در اين راه نشان دهند، زيرا بر اين رژيم استبدادى تنها با وحدت عمل ميتوان فائق آمد و دموكراسى فردا را تنها در سايه اتحاد پايدار امروز بنا كرد.
در اوضاع و احوال سخت و اضطرارى كنونى كه حضور هر نيروى دموكرات و استقلال طلب، هر چقدر هم كوچك باشد، در كنار ديگر آزاديخواهان كشور غنيمتى محسوب مى شود و بايد كليه نيروهاى كوچك و بزرگى كه به هيچيك از قدرتهاى امپرياليستى وابسته نبوده و در صدد ايجاد رژيمهاى آزادى كش تك حزبى در ايران هم نيستند، بدون توجه به الگوهائى كه براى اداره سياسى و اقتصادى كشور دارند براى سرنگونى رژيم اسارت و ويرانى بسرعت به يكديگر نزديك شوند و مقدمات يك ائتلاف اصولى و استراتژيك و نه تاكتيكى را فراهم آورند.
ميليون ايران بنا بر سوابق طولانى مبارزات و خدمات بزرگ خود در دوران حكومت دكتر مصدق و پس از آن در مقام آن قرار دارند كه در اين لحظه حساس يكبار ديگر اين ندا را بگوش همه مبارزان خط مقدم رسانده، آنان را در برابرمسئوليت سنگين و خطير خويش قرار دهند و از همگى بخواهند كه هر چه سريع تر به اين ندا كه خود مصلحت مى دانند پاسخ داده، ملت ايران را از تصميم خود آگاه سازند، بطورى كه بيش از اين خونهاى هزاران زن و مرد و جوان و كودك بيگناه ايرانى در انتظار اتحاد ضرورى نيروهاى متشكل و شخصيت ها بهدر نرود.
آرى هر روز كه ميگذرد، كسانى كه از اتحاد اصولى سرباز ميزنند، مسئوليت اتلاف فرصت ها، نيروها و خونهاى بيشترى را بعهده خواهند گرفت.
فراموش نكنيم كه در مبارزه اى كه در پيش داريم نه تنها مسئله استقلال و آزادى و دمكراسى و عدالت اجتماعى بلكه مسئله بقاء ايران نيز مطرح است. ميان آنچه خود براى خود آرزو داريم و آنچه ديگران براى ما مى خواهند درياها فاصله است. شايسته نيست كه به نقش ناظرى بسنده كنيم و انتظار داشته باشيم سياست بازان بين المللى وظيفه اى را كه به عهده ماست براى ما انجام دهند.
|