زيگورات ها معابد معظمى در شهرها بودند. زيگورات ها ساختمان هائى چند طبقه بودند كه به صورت مخروطى، هر طبقه بر ديگرى استوار و در ارتفاع بالا مى رفتند. در فضاى باز طبقاتى كه روى يكديگر سوار شده بودند، گل و گياه و درخت كاشته مى شد. آبيارى اين باغ ها بر فراز سطح خاك، امرى مشقت بار بود. در عوض زيارت كنندگانى كه به فراز آمده بودند، در سايه سارِ درختان مى توانستند قدرى بياسايند.
در عهد باستان، شهر بابل به خاطر باغ هاى معلق اش شهره آفاق بود. همانند اهرام ثلاثه مصر در گيزا، باغ هاى معلق بابل يكى از عجايب هفتگانه بشرى محسوب مى شود. چنين روايت مى شود كه اين باغ ها توسط يكى از پادشاهان بابل براى زنش كه ايرانى بود، ساخته شد. گفته مى شود كه اين پادشاه همانا بخت النصر دوم است كه پس از امضاى معاهده با پادشاهى ماد، با شاهزاده خانمى ايرانى ازدواج مى كند.
پادشاه براى همسر محبوبش كه در هواى وطن و تپه هاى سرسبز و پر درخت زادگاهش در ايران، گهگاه به غم غربت دچار مى شد، تصميم گرفت كه تپه هائى مشابه مملو از دار و درخت و پوشيده از گل و گياه برپا دارد. از آنجا كه شهر بابل و سرزمين هاى اطراف آن هموار و فاقد پستى و بلندى هاى تپه اى است، پادشاه عمارتى چنان معظم بنا كرد كه به مانند رشته اى از تپه ماهورها و بر سطح هر طبقه آن، گلستان و باغ هاى زيبا جاى داده شد. ملكه كه در دورافتادگى از محيط طبيعى زادگاهش، گاه زانوى غم در بغل مى گرفت، با پديدار شدن باغ هاى معلق در چشم اندازش، آرامش خاطر گرفت. در نتيجه، غربت غريبى و افسردگى از او روى برتافت. يك صاحب نظر در امور باستان، جديداً، مدعى شده است كه باغ هاى معلق در شهر نينوا در امپراطورى آشور، بنا نهاده شد و نه در بابل. در اين راستا، شرح مفصلى به صورت سنگ نوشته از عهد سناخريب كشف گرديده است كه در آن امپراطور آشور فرمان مى دهد به منظور رسانيدن آب به باغ هايش در نينوا، مسير چند رودخانه كوهستانى تغيير داده شود.
اين روايت مستند ممكن است دلالتى درست باشد بر اين واقعيت كه باغ هاى معلق در نينوا، يعنى در پايتخت امپراطورى آشور، بنا شده بودند و نه در بابل. احتمال صحت اين ادعا وقتى تقويت مى شود كه برخى از توضيحات سنگ نوشته اى سناخريب با اظهارات برخى يونانيان باستان كه بعدها در مورد اين باغ ها مطلب رقم زدند، همخوان و در تقارن قرار مى گيرد. به هر حال، ايجاد باغ ها و گلستان هاى تماشائى، همواره يكى از پروژه هاى سلطنتى در خاورميانه باستان بوده است. در فرهنگ هاى خاورميانه، كلماتى چون «باغ رضوان» ، «حوض كوثر» و «چشمه آب حيات» دلالتى هستند بر اهميت مناظر زيبا و پيوند زيبائى با الوهيت.
بارى، پس از آشور، نوبت اعتلاى بابل فرا رسيد. امپراطورى آشور در حدود ۶۰۰ق. م رو به زوال رفت و دوران شكوفائى مجدد بابل آغاز شد.
در انجيل (عهد عتيق) از پادشاهى بابلى نام برده مى شود كه در حدود ۷۰۰ ق. م فرمانروائى مى كرد. نام اين پادشاه مردوك، آپلا، ايدينا است كه در جنگ هاى بسيارى عليه امپراطورى آشور جنگيد. حتى وقتى او از سناخريب شكست خورد و ناچار شد كه به مرداب هاى جنوب بين النهرين عقب نشينى كند، همچنان براى امپراطورى آشور دردسرآفرين بود.
امپراطورى آشور توسط نبوپولصر به شكست كشانيده شد و همو بود كه امپراطورى جديد بابل را در ۶۲۶ ق. م بنا نهاد. بدين نحو، به مدت كمتر از صد سال، فرمانروايان بابل بر بين النهرين چيرگى يافتند.
بابل كه در عصر سناخريب آشورى به ويرانى كشيده شده بود، توسط بخت النصر دوم بازسازى شده به پايتختى برگزيده شد. امپراطورى بابل در عصر جديد (۵۳۹-۶۲۶ق. م) يكى از مهمترين ادوار تاريخ بابل محسوب مى شود. اين امپراطورى در عهد بخت النصر دوم (۵۶۲-۶۰۵ق. م) به نقطه اوج اقتدار و شوكت رسيد. در اين دوره، مناطق جنوبى بين النهرين بابلونيا ناميده مى شد. در عصر بخت النصر، سرزمين عيلام و شوش به دست بابلى ها افتاد. منتهى پادشاهى بابل در عهد جديد با پادشاهى ماد داراى روابط دوستانه و پيمان هاى متعدد بود.
بخت النصر بر بخش اعظمى از جهان باستان كه قبلاً تحت فرمانروائى آشور قرار داشت، سيطره يافت. او به حوزه تمدن فنيقيه حمله برد و مقاومت آن را درهم شكست. او همچنين كشورهاى همسايه را زير استيلاى بابل درآورد. از بخت النصر در انجيل به عنوان پادشاهى كه شهر اورشليم را تسخير و يهوديان اميرنشين جودا را به اسارت برد، نام برده شده است.
پادشاهان بابل نه تنها به سرزمين هاى يهودى نشين و پايتخت جودا در اورشليم حمله بردند، بلكه تمدن هاى ديگر را نيز از حملات خود، در امان نگذاشتند. وقتى پادشاه مصر بنام نكو قصد تصرف قسمتى از مناطقى را در سر پرورانيد كه قبلاً زير نفوذ آشور بود، بخت النصر به سرعت واكنش نشان داد و قواى مصرى را وادار به عقب نشينى و صرف نظر از مقاصد خود كرد.
بخت النصر ديوارهاى حفاظتى به طول هشت كيلومتر دور تا دور شهر بابل احداث كرد تا آن را از حمله متجاوزان مصون نگاه دارد. همچنين او زيگورات باشكوهى در مركز شهر برپا ساخت. بابل مركز مهمى در آموزش بود. لوحه هاى بسيارى از متون كتابخانه آشور بانيپال، نتيجه كار بابليان بودند. منابع آموزشى و علمى بسيارى از سراسر بابلونيا جمع آورى شده، به كتابخانه نينوا انتقال داده شده بودند. بخت النصر در بابل موزه اى برپا ساخت كه در آن مجسمه ها، سنگ نبشته ها، اشياء و الواح گِلى بسيارى كه قدمت آنها به عصر سومر مى رسيد، به معرض نمايش گذاشته شده بودند.
در پهنه امپراطورى بابل، دو سيستم شمارش موجود بود: يكى سيستم دهگانى و ديگرى سيستم شمارش شست تائى. سومريان اولين كسانى بودند كه براى محاسبه زمان، از سيستم شست تائى استفاده كردند. شمارش شست واحد زمانى بنام دقيقه، يكساعت حساب مى شد. اين همان روشى است در محاسبه زمان كه تاكنون ادامه يافته است.
اندازه گيرى بر مبناى مقياس هاى تعريف شده، يكى ديگر از اصلاحات حكومت در عصر بابل جديد است. مثلاً يك شكل عبارت بود از ارزش هشت گرم نقره. در تصوير اول، سنگ نگاره اى را مى بينيد كه در آن دو كارمند حكومتى در حال وزن كردن اشياء گران قيمتى هستند كه پس از پيروزى در نبرد به غنيمت گرفته شده اند. ارقام در دفتر محاسبات ثبت مى شدند تا خزانه حكومت بتواند دخل و خرج ديوانسالارى را به روز كند.
ابتدا منجمان سومرى بودند كه تقويمى بر مبناى ۱۲ماه و هر ماه ۲۸ روز و هر هفته ۷روز وضع كردند. با مطالعه دقيق گردش ماه به دور زمين و نيز چرخش منظم فصول، اين محاسبات صورت گرفت. پس از سومريان، بابليان به نجوم و مطالعه آسمان ها علاقمند شدند.
منجمان بابلى توانستند مواقع حدوث كسوف (خورشيد گرفتگى) و خسوف (ماه گرفتگى) را دقيقاً محاسبه و پيش بينى كنند. آنها همچنين توانستند زمان سال تحويل و مواقع برابرى شب و روز در سال را پيشاپيش اعلام نمايند.
وقوع كسوف و خسوف در طالع بينى علائمى شوم قلمداد مى شدند. البته چنانچه وقوع آن با هواى ابرى توامان مى گشت، جنبه شومى آن پديدار منتفى تلقى مى شد. همچنين كسوف و خسوفى كه در پايتخت رويت نشود، نمى توانست براى پادشاه و قلمرو فرمانروائى اش پيامى شوم فرستاده از افلاك قلمداد شود. در اين موارد، منجمان شاه را جمعيت خاطر مى بخشيدند كه زمانه عليه او، گزندى در كمين ندارد.
در تصوير دوم، نقشه اى را از صور فلكى كه بر يك لوحه نقش بسته شده است، نشان مى دهد. اين لوحه به عصر بابل جديد تعلق دارد. در اين نقشه آسمان به هشت قسمت تقسيم شده است و ستارگان در هر بخش نمايش داده شده اند. در آن روزگاران، اين گمان رايج بود كه آسمان ها از حدوث وقايع پيشاپيش خبر مى دهند. لذا پادشاهان هميشه در ارتباط و مشورت با منجمان قرار داشتند. اگر چيزى خارق العاده در آسمان ها پديدار مى گشت (مثلاً ظهور ستاره دنباله دارى و يا بارش شهاب) منجمان بلافاصله در صدد تعبير و تفسير برمى آمدند تا شاهان را از آنچه كه در شرف انجام بود، باخبر كنند تا اقدامات لازم جامه عمل پوشانده شود. از اين روى، بررسى و كاوش در آسمان ها عملى شبانه روزى و در حيطه وظايف منجمان بود.
(ادامه دارد)