Nimrooz
Vol. 18, No. 903, October 13, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۳ - جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵
عمران صلاحى شاعر و طنزنويس، درگذشت
عمران صلاحى شاعر و طنزنويس ايرانى، در بيمارستان توس تهران درگذشت.
صلاحى، به دليل حمله قلبى به بيمارستان منتقل شده بود.
صلاحى در دهم اسفند ۱۳۲۵ در اميريه تهران متولد شد و ساعتى پس از نيمه شب دوازدهم مهرماه به علت ايست قلبى در بيمارستان توس تهران درگذشت.
او سرودن شعر را از پانزده سالگى آغاز كرد و در ۱۳۴۷ احمد شاملو در مجله خوشه نخستين شعر نيمايى او را چاپ كرد.
صلاحى اشعار جدى و طنزآميز خود را در قالبهاى كلاسيك، نيمايى، آزاد و سپيد مى سرود.
بعضى از اشعار اجتماعى و عاشقانه او در بين نسل پيش و پس از انقلاب طرفدارانى داشت. اشعارى مانند «بچه جواديه» ، «آى نسيم سحرى يه دل پاره دارم چن مى خرى؟» .
او از جمله شاعرانى بود كه در شبهاى شعر كانون نويسندگان ايران كه بعدها به ده شب معروف شد، شعر خواند و اشعار ساده و دلنشينش با استقبال روبرو شد.
عمران صلاحى در سالهاى پس از انقلاب بر فعاليت خود افزود و در تنها شب شعر و داستان كانون نويسندگان ايران در تابستان ۱۳۶۵ شعر خواند.
در ۱۳۶۷ مجله دنياى سخن صفحه «حالا حكايت ماست» را به طنزهاى عمران اختصاص داد كه انتشار آن تا واپسين شماره دنياى سخن ادامه يافت.
از اوايل دهه هشتاد تا توقيف مجله كارنامه، عمران صلاحى صفحه طنزى در آن مجله داشت.
عمران صلاحى در ۱۳۵۲ به دعوت نادرنادرپور به گروه «ادب امروز» راديو پيوست و پس از آن در راديو استخدام شد.
چند سال پيش صلاحى در پاسخ به اين پرسش كه چگونه روحيه شاعرانه و روحيه طنز را با هم تلفيق مى كند، به خبرنگار روزنامه آسيا گفته بود: «گاهى اوقات فكر مى كنم دو آدم متفاوت هستم. گاهى اوقات هم اين دو دوش به دوش هم هستند. اما فكر مى كنم شعر را براى دل خودم مى گويم و طنز را براى دل مردم. از طرفى طنز را بايد با اراده نوشت ولى شعر بايد خودش بيايد» .
عمران به زبان فارسى و تركى شعر مى سرود و اشعار تركى او در جمهورى آذربايجان طرفدارانى دارد. اشعار تركى او عارى از طنز و گاه بسيار تلخ، اما دلنشين است.
از او كتاب هاى «قطارى در مه» ، «هفدهم» ، «گريه در آب» ، «ايستگاه بين راه» ، «هزار و يك آيينه» ، «روياهاى مرد نيلوفرى» ، «شايد باور نكنيد» (در سوئد)، «يك لب و هزار خنده» ، «حالا حكايت ماست» ، «آى نسيم سحرى» ، «ناگاه يك نگاه» ، «ملانصيرالدين» ، «از گلستان من ببر ورقى» ، «باران پنهان» ، «رمان موسيقى گل سرخ» و چندين كتاب ديگر به زبان فارسى و كتاب هاى «هزار و يك آينه» و «آينا كيمين» به تركى منتشر شده است.
مراسم تشييع پيكر عمران صلاحى ساعت ۹ صبح پنجشنبه سيزدهم مهرماه از مقابل خانه هنرمندان انجام خواهد شد.
چند شعر از عمران صلاحى
نام كوچك
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل شكفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن!
خاتون
خاتون
كلام تو
سنگ را آب مى كند
خواب را خواب
و ايوان را پر از مهتاب
در كلام خود شناورى
چون شكوفه سفيد ماه در چشمه
بيان خويشتنى
چون فواره اى در حوض نقره
تو را در كلامت مى چينم
تو را در كلامت مى بويم
*
خاتون تو مى دانى
ميان شاخ و برگ قصه ها
پرنده وار بخوانى
تو مى توانى
آتشى را به آتشى ديگر خاموش كنى
تو مى توانى از ما بلابگردانى
مرگ چنان گوش به قصه ات مى سپارد
كه از كار خويش باز مى ماند
*
خاتون
شبى خوش است
مى خواهم
گيسوانت را بشنوم
لب مى گشايى
نسيم شبانگاه
سراپا گوش مى شود
كلام تو سرانجام
آغوش مى شود.
به زبان خودشان
با درختى كه زند سر به فلك
به زبان مه و ابر
به زبان لجن و سايه و لك
به زبان شب و شك حرف مزن
با درختان برومند جوان
به زبان گل و نور
به زبان سحر و آب روان
به زبان خودشان حرف بزن
فروش
صب زود
وقتى كه باد
تو كوچه صداش مى آد
مى رم و فورى درو وا مى كنم
داد مى زنم:
- اى نسيم سحرى!
يه دل پاره دارم
چن مى خرى؟
چند طنز از عمران صلاحى
بلبل و كلاغ
بلبلى را ديدند كه قارقار مى كند و كلاغى را ديدند كه چهچه مى زند.
پرسيدند: چرا صداهايتان را با هم عوض كرده ايد؟
گفتند: ما داريم آشنازدايى مى كنيم.
قورباغه
قورباغه اى را ديدند كه دارد قار و قور مى كند.
پرسيدند: اين چه صدايى است كه از خودت درمى آورى؟
گفت: به اين مى گويند حس آميزى.
بلبل
بلبلى را ديدند كه به جاى چه چه دارد جه جه مى زند.
پرسيدند: چرا اين طورى آواز مى خوانى؟
گفت: براى اين كه يك خرده لهجه دارم.
گنجشگ
در فصل دل انگيز بهار، گنجشكى را ديدند كه روى شاخه اى پرشكوفه نشسته است و دارد اين چنين مى خواند:
- جكا جك جك، جكا جك جك...
پرسيدند: اين چه جور خواندن است؟
گفت: دارم بازى زبانى مى كنم.
پرسيدند: براى چه؟
گفت: مى خواهم جايزه شعر كارنامه را ببرم.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •