گزارش روزنامه گاردين از
يك طالبان ايرانى در افغانستان
روزنامه گاردين، چاپ لندن، در شماره روز دوشنبه (دوم اكتبر) گزارشى منتشر كرده در مورد يك جوان ايرانى كه به قصد پيوستن به گروه طالبان به افغانستان سفر كرده اما پس مدتى كوتاه دستگير شده است.
دلكان والش، نگارنده اين گزارش از غزنى نوشته كه اين جوان ايرانى را ساعاتى پس از دستگيرى در بازداشتگاه سازمان اطلاعات افغانستان ملاقات كرده است.
اين جوان ۲۵ ساله كه خود را «عبدالله» معرفى كرده در مورد تمايلش به پيوستن به گروه طالبان به گزارشگر روزنامه گاردين مى گويد: «به من در ايران گفتند كه آمريكايى ها افغانستان را تصرف كرده اند و من موظف هستم كه به اين كشور بيايم و با آنها جهاد كنم. اما من گول خوردم و از اين كه به افغانستان آمده ام پشيمانم.»
گزارشگر گاردين مى نويسد در حالى كه موجى از خشونت هاى طالبان سراسر افغانستان را در بر گرفته، ادعاها در مورد دست داشتن نيروهاى خارجى در نا آرامى هاى افغانستان رو به فزونى بوده است و كشور پاكستان در محور اين اتهامات قرار دارد. افغانستان، پاكستان را متهم كرده كه به جنگجويان طالبان و القاعده پناه داده است و به سازماندهى و مسلح كردن آنها كمك مى كند.
اما، به گفته دلكان والش، اخيراً مقامات غربى و افغان ادعا كرده اند كه رد پايى از كمك هاى ايران به شورشيان داخل افغانستان را كشف كرده اند.
روزنامه گاردين در گزارش روز دوشنبه خود آورده كه منابع نظامى و ديپلماتيك، كه نخواسته اند نام آنها فاش شود، گفته اند كه مقامات ايرانى بارها با ريش سفيدان مناطق تحت نفوذ طالبان از جمله در ولايت هلمند و ولايت نيمروز- واقع در نزديكى مرز شرقى ايران- ملاقات كرده اند.
دلكان والش، خبرنگار گاردين، مى نويسد با اين كه اثبات اين گونه گزارشها به دليل ترس منابع از عواقب امنيتى آن، دشوار است اما برخى مقامات غربى تأكيد دارند كه «دست داشتن ايران در شمارى از ناآرامى ها غيرقابل انكار است.»
در اين گزارش همچنين به نقل از يك مقام ارشد نظامى افغان آمده كه «ايرانى ها به شورشيان پول و سلاح مى دهند.»
روزنامه گاردين در ادامه مى نويسد شناسايى منابع حمايت كننده از طالبان در ايران دشوار است. يك مقام وزارت خارجه بريتانيا كه سابقه اى طولانى در امور افغانستان دارد به اين روزنامه گفته است كه «شبه نظاميان ايرانى بلوچ در حمايت از طالبان مشاركت دارند.»
وى همچنين گفته است كه «اين گروه از ايرانى هاى بلوچ- كه با افغانستان هم مرزند- شديدا با دولت ايران در نبرد هستند. همچنين گفته مى شود كه آنها در قاچاق مواد مخدر دست دارند بنابراين بى ثباتى افغانستان كه بزرگترين محل كشت و توزيع ترياك و هروئين تلقى مى شود، كاملاً به نفع آنهاست.»
به نوشته روز گاردين، اين مقام وزارت خارجه بريتانيا همچنين گفته است كه شبه نظاميان بلوچ ايرانى به لحاظ ايدئولوژى نيز با طالبان ارتباطات نزديكى دارند به ويژه در ارتباط با گروه پيكارجوى جندالله. «
دلكان والش، كه گزارش گاردين را پس از گفتگو با يك ايرانى بازداشت شده در افغانستان تهيه كرده است، مى گويد مشاركت ايران در فعاليت طالبان در افغانستان جنبه بحث انگيز ديگرى نيز دارد و آن هم ارتباط اين گروه با دولت ايران است.
آقاى والش مى نويسد كه يك مقام غربى گفته است كه ريش سفيدان ولسوالى» نادعلى «ولايت هلمند به او گفته اند كه يك مأمور امنيتى دولت ايران شش هفته پيش به ديدن آنها رفته است.
به گفته اين مقام غربى، مأمور امنيتى ايران در ملاقات با ريش سفيدان نادعلى سعى داشته به آنها تعليماتى بدهد و به آنها پيشنهاد كمك داده است.
گزارشگر گاردين در ادامه مى گويد اما برخى ترديد دارند كه ايران بخواهد با دامن زدن به ناآرامى در افغانستان و سرگرم نگه داشتن نظاميان آمريكايى در اين كشور، احتمال بروز درگيرى اين كشور با غرب را خنثى كند.
به نوشته گاردين پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ ايران به طور تنگاتنگ با دولت حامد كرزى در ارتباط بوده و ضمن ارسال كمك به افغانستان، در مبارزات عليه قاچاق مواد مخدر نقش كليدى داشته است.
با اين حال، يك مقام غربى در كابل در گفتگو با نگارنده گزارش گاردين گفته است:» نكته جالب در مورد شايعات مرتبط با دخالت ايران در امور داخلى افغانستان اين است كه چرا ايران در ميانه ميدان نيست. ايران اگر بخواهد مى تواند در افغانستان جنجال به راه بياندازد اما به نظر من ايرانى ها فعلا عقب نشسته اند و دست خود را هنوز رو نكرده اند. «
روزنامه گاردين در ادامه گزارش روز دوشنبه خود اشاره مى كند به اظهارات» بارنت روبين «، كارشناس امور افغانستان، خطاب به مجلس سناى آمريكا و اين كه هشدار داده است كه» آنهايى كه تلاش دارند با گزارش هاى اطلاعاتى خود شما را متقاعد كنند كه ايران مقصر بى ثباتى افغانستان است، در حقيقت واقعيات را نادرست جلوه داده اند. «
به گفته آقاى روبين، به رغم ادعاهاى پرويز مشرف، پاكستان عامل اصلى در بى ثباتى افغانستان است.
دلكان والش در ادامه مقاله خود با استناد به سفر يك ايرانى به افغانستان براى پيوستن به طالبان مى نويسد كه حقايق در مورد موضع دولت ايران هر چه باشد، به نظر وى اين گروه در ايران هواداران ايدئولوژيك خود را دارد و با ادامه يافتن درگيرى ها در افغانستان موج تازه اى از خارجيانى كه» شستشوى مغزى «شده اند براى جهاد به اين كشور سرازير خواهند شد.
عبدالله، به گزارشگر گاردين گفته است كه از اهالى شهر كامياران كردستان ايران است كه شش هفته پيش به بهانه يافتن كار در تهران خانواده اش را ترك كرده است. وى پس از رفتن به زاهدان از مرز افغانستان عبور كرده در حالى كه تنها با خود نام يك نفر را براى برقرار كردن تماس با طالبان در افغانستان همراه داشته است.
به نوشته گاردين، عبدالله شافى، يك شبه نظامى كرد عراقى و رهبر سابق انصار الاسلام، نام مرتبط طالبان را به او داده است.
به نوشته گاردين شافى پس از آغاز جنگ در عراق از ايران اخراج شده است، اما عبادالله به اين روزنامه گفته است كه سازمانى كه او به آن تعلق دارد همچنان عضو جديد مى پذيرد.
عبدالله، مى گويد كه او را به اردوگاه آموزشى مخفى در نزديكى مرز با عراق اعزام كرده بودند كه به باور وى توسط دولت ايران اداره مى شده است.
به گفته عبدالله اغلب كسانى كه دوره اين اردوگاه را تكميل كرده اند به عراق و لبنان اعزام شده اند اما شافى به او گفته است كه به افغانستان برود.
عبدالله در گزارش گاردين مى گويد عضوى از طالبان به نام منصور را در غزنى ملاقات كرده اما چون اسلحه نداشته است طالبان حاضر نشده اند وى را بپذيرند.
نهايتا عبدالله و يك جنگجوى طالبان ديگر دستگير و به دفتر سازمان اطلاعات افغانستان در غزنى منتقل مى شوند.
دلكان والش، نگارنده گزارش گاردين در انتها مى نويسد كه صحت و سقم داستان عبدالله قابل تأييد نيست هر چند كه وى با لهجه ايرانى فارسى صحبت مى كند اما اگر داستان او درست باشد تأييدى است بر گزارش هائى كه ادعا مى كنند كه» عراق در حال پرورش نسل جديدى از تروريست هاست. «
به گفته گزارشگر گاردين، عبدالله در پايان گفتگو در حالى كه اشك در چشم داشته گفته از اين كه ايران را به قصد افغانستان ترك كرده بسيار پشيمان است.
مارى كلود دوكان
روايت لوموند از وضعيت مطبوعات در ايران
روى يك صفحه شطرنج، دو مهره روبروى هم ديده مى شوند: يك اسب و يك خر كه با هاله اى از نور احاطه شده است. آيا با ديدن اين تصوير، كاريكاتورى از محمود احمدى نژاد در ذهن تداعى مى شود كه در سال ۲۰۰۵ در مقابل تريبون مجمع عمومى سازمان ملل اعلام كرده بود كه با يك «نور الهى» احاطه شده است؟ اين مسأله روشن نيست. با اين حال چند روز قبل، ارگان نظارت بر مطبوعات ايرانى روزنامه اصلاح طلب شرق را به دليل «توهين» به شخصيت عمومى توقيف كرد.
محمد عطريانفر، رئيس شوراى سياستگذارى اين روزنامه، دراين رابطه مى گويد: «هيچ مقصود سياسى مدنظر نبوده: اين هاله تنها يك كادر ساده بود كه براى نمايان شدن تصوير از آن استفاده شد. آنها به دنبال يك بهانه بودند.» اين انديشمند بانفوذ همچنين مى افزايد: «حتى نمى توان گفت كه ما از خط قرمز عبور كرده ايم. دولت در اين خصوص هيچ چيز را مشخص نكرده است. اين مسأله به دولت اجازه مى دهد تا هر كسى را در هر زمانى كه بخواهد تنبيه و مجازات كند. از سوى روزنامه هاى كم اهميت، همه چيز قابل قبول است، ولى ازسوى يك نشريه مهم و معتبر مانند نشريه ما كه همواره درحال انتقاد از اصولگرايى روزافزون حكومت است، هيچ چيز قابل تحمل نيست.» اين يك حقيقت است كه طى سه سال چاپ و با تيراژ روزانه ،۱۲۰ ۰۰۰ نسخه، روزنامه شرق به صداى نخبگان اصلاح طلب عليه مطبوعات دولتى تبديل شده بود.
در ماه اوت، نامه اى از سوى مقامات دريافت شد كه در آن نسبت به مقالاتى كه «مشوق بى نظمى و اغتشاش» هستند اعلام جرم شده بود. همچنين يكى از خواسته هاى آن نامه تغيير مدير روزنامه بود. ليلا نصيرى ها مى گويد: «از يك سال پيش تاكنون، احساس مى كرديم كه يك اتفاقى خواهد افتاد. ما ديگر عادت كرده ايم. روزنامه نگارى در ايران يك شغل بسيار ناپايدار و بى ثبات است.» اين زن جوان در پوشش روسرى از اينكه مجبور شده ستون ادبيات خارجى خود را متوقف كند، بسيار اظهار تأسف مى كند: «من راه ترفند زدن را پيدا كرده بودم و مى دانستم چگونه بايد مطلب را ادا كنم كه به هيچ مشكلى برخورد نكنم. يافت و كشف نويسندگان جديد در كشورى بسته مانند ايران بسيار لذت بخش است...»
او در مدت ۹ سال روزنامه نگارى خود در ۷ نهاد مطبوعاتى كار كرده است كه يكى پس از ديگرى توقيف شده اند. «برخى از روزنامه نگاران نمى توانند اين نگرانى و اضطراب دائمى را تحمل كنند و از اين شغل كناره گيرى مى كنند. من كارم را ادامه مى دهم. اين يك انتخاب خطرناك ولى كاملاً رضايت بخش است.»
همزمان با توقيف شرق، سه مجله از جمله «نامه» و «حافظ» نيز توقيف شدند. در كمتر از ده سال، صدها روزنامه توقيف شده اند و درحال حاضر تنها حدود ۴۰ روزنامه داخلى باقى مانده است.
نشريات جديدى آغاز به كار مى كنند، ولى آزادى بيانى كه در اوايل دوره رياست جمهورى اصلاح طلبانه محمد خاتمى [انتخاب شده در سال ۱۹۷۷] حاكم بود، اكنون ديگر به يك خاطره تبديل شده است.
محمدصادق جنان صفت، متخصص امور اقتصادى در روزنامه «كارگزاران» كه توسط طرفداران رئيس جمهور سابق، هاشمى رفسنجانى، تأسيس شده مى گويد: «محافظه كاران همه چيز را در دست دارند. من مبلغان علاقه مند بسيارى را مى شناسم، ولى آنها با ما كار نمى كنند. درواقع نگران اين هستند كه محافظه كاران برداشت نادرستى از آنها پيدا كنند.»
درحال حاضر، شبكه هاى ماهواره اى [،۰۰۰ ۱۱۰ ماهواره در مدت ۵ ماه جمع آورى شده است]، وبلاگ و روزنامه هاى اينترنتى عليه رويكردهاى حكومت اسلامى در جريان اند. حسين صفارهرندى، وزير فرهنگ و ارشاد، اعلام كرده است كه قصد دارد آژانس هاى خبرى را محدود كند. آيا اين يك اقدام سرسختانه جديد نسبت به رسانه هاست؟ مهران قاسمى، مسؤول بخش بين الملل روزنامه «اعتماد ملى» در پاسخ مى گويد: «حتى اگر چنين نباشد، مسلماً به منزله سركوبى براى حفظ فشار و در نتيجه ايجاد خودسانسورى خواهد بود.» اين روزنامه با تيراژ ۷۰۰۰۰ نسخه در روز، در حدود ۹ ماه پيش ازسوى حزبى به همين نام و به صاحب امتيازى مهدى كروبى، رئيس سابق مجلس، تأسيس گرديد.
در خط اول
اين روزنامه نگار جوان با ۲۹ سال سن كه در زمانى حدود ۱۰ سال در ۱۷ روزنامه مختلف كاركرده، مى افزايد: «اكنون كه روزنامه شرق توقيف شده، ما در خط اول قرار گرفته ايم.» درحقيقت، دور روز قبل از توقيف آن، ۳ كوكتل مولوتوف به درون ساختمان پرتاب شد. مسير روزانه و درعين حال پرمانع براى هر روزنامه نگار مشخص است: نبايد قوانين اسلامى را با صحبت درباره حقوق بشر زير سؤال برد؛ نبايد در مورد مجازات اعدام انتقاد كرد؛ با پرونده هسته اى، به عنوان يك جهاد ملى، بايد به طور ماهرانه اى برخورد نمود.
بايد مراقب بود تا گام اشتباه برنداشت: «در اينجا، توقيف موقت يعنى ۱۰ سال.» اين روزنامه به بحث پيرامون اعتصاب غذاى روزنامه نگار مخالف اكبر گنجى پرداخت [كه پس از ۶ سال در بهار امسال آزاد شد]، سؤالاتى را پيرامون نقش حزب الله در لبنان عنوان كرد و دولت را مورد انتقاد قرار داد. زمانى كه موضوع بيش از حد حساس است، چه بايد كرد؟ «بايد به يك پيام تلگرافى از آژانس خبرى استناد كرد و آن را بدون شرح رها نمود.»
حال مسأله دردسرآفرين كاريكاتورها باقى مى ماند؛ ساده ترين بهانه براى توقيف و بستن يك نشريه، ازجمله نشريات دولتى: ۴ ماه پيش چنين حالتى براى روزنامه ايران روى داد. در روزنامه «كارگزاران» ، مشكل حل شده است: هيچ كاريكاتورى ترسيم نمى شود زيرا دستمايه بسيار خطرناكى است. «اعتماد ملى» همچنان مصرانه به بازى با آتش مشغول است. دو كاريكاتور از احمدى نژاد- «با بينى بزرگ و برآمده و چشمان تنگ، سوژه بسيار ساده اى براى كاريكاتور است!» - كه در يكى از آنها او را در طبيعت و درحال ساختن اتم از «علف» مى بينيم. هادى حيدرى، كاريكاتوريست ۲۹ ساله، با شوخى مى گويد كه روز به روز از اينكه چرا هنوز دستگير نشده است، بيشتر تعجب مى كند.
او اولين كسى است كه كاريكاتورى از يك روحانى كشيده است؛ كاريكاتور رئيس جمهور خاتمى در زمان رياست جمهورى اش. همچنين عكسى را مى بينيم كه رئيس جمهور سابق درحالى كه كاريكاتور خود را دريافت و مشاهده مى كند، لبخندى نيز بر لبان خود دارد.
ولى اين مسايل در گذشته روى داده و تعداد كثيرى از اين همكاران اكنون در زندان بسر مى برند و يا زمان و دوره اى را در زندان گذرانده اند. او همچنين مى گويد: «دوستانم بخاطر من نگران اند، ولى اين تنها راهى است كه مى توانم برخى از پيام هاى خود را منتقل كنم.»
دوست او، مهران قاسمى، در پايان خاطرنشان مى كند: «نشريات و مطبوعات راهى بس طولانى را در ايران طى كرده اند. ما در گذشته ديكتاتورى شاه را داشتيم و درحال حاضر شاهد انتخابات هستيم: مى توان از آنها انتقاد كرد ولى به هرحال حائزاهميت هستند. دموكراسى يك روند طولانى و يك پيشرفت درازمدت است. و ما روزنامه نگاران به خوبى مى دانيم كه بايد براى آن قيمتى را پرداخت كنيم.»
منبع: لوموند، ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۶
مترجم: على جواهرفروش