Nimrooz
Vol. 18, No. 902, October 6, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۲ - جمعه ۱۴ مهر ۱۳۸۵
سنفونى سازِ بزرگ
*بيست و پنجم سپتامبر امسال، برابر با صدمين سالروز تولد «ديميترى شوستاكوويچ» آهنگساز پر آوازه روسيه است. به همين مناسبت نه تنها در وطنش كه در سراسر جهان مراسمى در گراميداشت او برگزار مى شود و رسانه هاى فرهنگى و اركسترهاى بزرگ، پخش و اجراى آفريده هاى او را در برنامه هاى فصل تازه هنرى خود مى گنجانند.
«شوستاكوويچ» را بايد يكى از آخرين حلقه هاى سنفونى سازان بزرگ جهان به شمار آورد. اهميت او به ويژه هنگامى برجسته مى شود كه بدانيم سنفونى هاى خود را در دوره اختناق استالينى نوشته و چون غالب آنها را با تكيه بر معيارهاى آهنگ نويسى غربى آفريده، مورد سرزنش و شماتت ناقدان حكومتى قرار گرفته تا آنجا كه گاه او را ناگزير تا مرز «توبه» و «جبران مافات» پيش برده است. با اين همه، همين سنفونى هاى مورد سرزنش آن چنان محتواى جذاب توانمندى داشت كه به سرعت به رپرتوار اركسترهاى بزرگ جهان راه پيدا كرد. در خود «اتحاد شوروى» نيز پس از مرگ استالين و فروكش كردن نسبى اختناق فرهنگى، به مرور از فراموشخانه به درآمد و حتى مورد تقدير قرار گرفت و نشان و جايزه به دست آورد!
بارى فكر كرديم بد نيست ما هم به مناسبت فرا رسيدن صدمين سال تولد شوستاكوويچ مطلبى درباره او داشته باشيم و بعد يادمان آمد كه در سال هاى پيش از انقلاب اين كار را كرده ايم. در يكى از شماره هاى «مجله موسيقى» از انتشارات وزارت فرهنگ و هنر- با تكيه بر كتاب «موسيقى معاصر جهان» تأليف موسيقى شناس و ناقد آمريكائى «جوزف مكليس»، نگاهى به زندگى و آثار شوستاكوويچ افكنده ايم. همان را بى كم و كاست در بازتاب اين هفته بازمى تابانيم:
*ديميترى شوستاكوويچ به سال ۱۹۰۵ در سن پترزبورگ قدم به عرصه ى هستى گذارد. پدر و مادرش در آن زمان وابسته و نزديك به انقلابيونى بودند كه پنهانى و به شكل زيرزمينى عليه تزار فعاليت مى كردند.
به هنگام درگير شدن انقلاب اكتبر ،۱۹۱۷ ديميترى شوستاكوويچ كودكى يازده ساله بود كه مى بايست هر روز از ميان خيابان هاى پر ازدحام و سرشار از حادثه به مدرسه برود و شاهد تمامى برخوردها، مباحثه ها و مشاجره ها باشد. خود مى گويد:
«من انقلاب اكتبر را قبل از همه در خيابان ها به چشم ديدم.»
به هر صورت پرورش هنرى ديميترى در محيط تحت نظام اجتماعى خاصى كه پس از انقلاب اكتبر در روسيه استوار گرديد، به انجام رسيد و به همين سبب وى را مى توان مظهر و نماينده ى كامل گروه هنرمندانى دانست كه پس از استقرار نظام جديد در شوروى پرورش يافته اند. نخستين دو قطعه اى كه ديميترى كوچك به عنوان آهنگ ارائه كرد، عبارت بود از «سرودى در آزادى» و «مارش عزا براى قربانيان انقلاب».
دوره ى جوانى ديميترى به سختى و تلخى تمام گذشت چه كه اين دوره از زندگى او با عوارض اوليه ناشى از انقلاب- جنگ هاى داخلى، تورم و قحطى- مقارن شد. مرگ پدر نيز مزيد بر علل شد و خانواده ى آنها را در معرض خطر فقر و زوال قرار داد. ولى مادر فداكار و مهربان ديميترى با وجود مشكلات گوناگون او را دريافت و به او امكان داد تا در كنسرواتوار سن پترزبورگ تحصيل و مطالعه ى خود را ادامه دهد. در كنسرواتوار ديميترى تحت نظارت و ارشاد دو تن از موسيقيدانان بنام زمان: «الكساندر گلازونوف» و «ماكسيميلين اشتانبرگ» كه از شاگردان و مريدان «ريمسكى كورساكف» بودند به مطالعه پرداخت.
ديميترى كمتر از نوزده سال داشت كه نخستين سنفونى خود را به عنوان «رساله»ى فراغت از تحصيل به رشته تحرير درآورد و با همين اثر نخستين به شكلى خارق العاده آوازه اش در جهان هنر و موسيقى پيچيد و نامش در گوش ها طنين افكند.

عشق مبتذل!
*سنفونى دوم شوستاكوويچ به يادبود انقلاب اكتبر نوشته شد (۱۹۲۷) و سومين آن در سال ،۱۹۲۱ عنوان «اول ماه مه» را داشت. شوستاكوويچ خود بعدها اين دو سنفونى را «رساله ى پرولتارى به زبان آهنگ» نام نهاده است. ولى از هيچ يك اين دو اثر موفقيتى نيافت.
شهرت شوستاكوويچ با اپراى چهار پرده اى «ليدى مكبث از ناحيه ى متزنسك»- با عنوان جديدش «كاترينا ايسمايلوا»- به شدت فزونى يافت. اپراى مزبور در سال ۱۹۲۴ در لنين گراد و مسكو به روى صحنه رفت. در سال هاى بعد- اين اثر در اپراهاى متروپليتن، كليولند و فيلادلفيا نيز به روى صحنه كشانده شد. موضوع مؤثر و شورانگيز كاترينا ايسمايلوا [سرگذشت دختر قهرمانى كه به خاطر اقناع معشوق خويش، همسر و پدر خوانده ى خود را به قتل مى رساند] و نيز شكل رئاليستى افراطى در به كار گرفتن مصالح، آنچنان اين اثر را جذاب از كار درآورده است كه پس از هر اجرا توجه و علاقه ى گروه بيشترى از مردم را به جانب خود گرايش مى داد. بى اغراق مى توان گفت كه شوستاكوويچ با همين اپرا در زمره ى آهنگسازان برجسته ى معاصر به حساب آمد.
*به سال ۱۹۲۶ دو سال پس از خلق اپرا، روزنامه پراودا ارگان رسمى دولت شوروى اين اثر و آفريننده آن را به باد حمله و انتقاد گرفت.
انتقادات حاوى اين مضامين بود:
«آفريننده ى- ليدى مكبث از ناحيه ى متزنسك- به سختى تحت تأثير موسيقى جاز قرار گرفته و اثر وى به تمامى تقليدى از جاز است.
ملودى هاى عصبى، تشنج زا و تكان دهنده كه همه به وام گرفته شده، شخصيت و استقلال آفريننده اپرا را له و نابود كرده است. از نظر ناقدان موسيقى كه به نام رئاليزم سوسياليستى سوگند ياد كرده اند كه بكوشند تا صحنه در راه خدمت به ما و به خاطر پيشبرد هدف هاى ما به كار گرفته شود، اثر شوستاكوويچ چيزى جز يك ناتوراليزم گستاخ به حساب نمى تواند آمد.... موسيقى شوستاكوويچ جز لندلند و غرغر و شارلاتان بازى چيزى نيست.
شوستاكوويچ به خاطر بيان پديده هاى عشقى كه به غايت رنگ ناتوراليستى دارند موسيقى خود را به خفقانى شديد دچار ساخته و عشق به شكلى مبتذل و پيش پا افتاده تمامى صحنه هاى اپرا را آلوده كرده است...»!
انتقاد مزبور اين نكته را روشن ساخت كه حكومت آن زمانى شوروى تمامى مسائل را از يك دريچه مى بيند و هرگز اين پرسش برايش پيش نمى آيد كه استعداد و قريحه شوستاكوويچ تا چه اندازه است؟ و يا نحوه ى تشريح ساده ولى در عين حال استوار و عميق وى از عواطف بشرى به زبان موسيقى چگونه بوده است؟ به هر حال اينگونه انتقادات به ناگزير آهنگساز را مدتى به تأمل در خويش واداشت و به روايت «رفقا» كوشيد تا خود را بهتر بشناسد و بهتر بسازد. او تابع و تسليم نظرات حكومت شد و قصد آن كرد كه موافق با قوانين كشورش كار خود را ادامه دهد.
شوستاكوويچ چهارمين سنفونى خود را به سال ۱۹۲۶ آفريد و اين سنفونى سرشار از اندوه و تيرگى بود و شايد به همين سبب هنگامى كه به تمرين گذارده شد، آهنگساز از اجراى آن منصرف شد و آن را مسترد داشت. يك سالى بعد با اجراى سنفونى پنجم به وسيله ى اركستر فيلارمونيك لنين گراد شوستاكوويچ دوباره محبوبيت يافت و مورد لطف و عنايت قرار گرفت در سال ۱۹۲۷ بر صدر اين سنفونى نوشته شده بود: «پاسخ خلاقه اى به انتقادات درست و منصفانه». پراوادا نيز به نوبه ى خود لب به تحسين از سنفونى مزبور گشود: «يك اثر عالى و ممتاز از صحنه هاى تراژيك زمان آميخته با يك ديد و كنكاش فلسفى»!
پس از خلق سنفونى پنجم پيروزى و موفقيت روزافزون شوستاكوويچ ادامه يافت و به سال ۱۹۴۰ با آفرينش كونينتت پيانو تكميل شد؛ زيرا كه خلق اين اثر جايزه ى استالينى را نصيب وى ساخت. اين جايزه صد هزار روبل بود و بالاترين رقمى بود كه تا آن زمان به خاطر يك اثر موسيقى مجلسى پرداخت شده بود.
تهاجم و استيلاى نازى ها بر شوروى احساسات و عواطف شديد ميهن پرستانه اى را در شوستاكوويچ برانگيخت. خود مى نويسد: «من داوطلبانه خود را براى خدمت در جبهه معرفى كردم؛ ولى جواب شنيدم كه هر وقت نيازى باشد شما را خواهيم خواست و من به كارهاى اصلى خود در كنسرواتوار لنين گراد ادامه دادم:» (وى در آن زمان استاد آهنگسازى بود.)
هفتمين سنفونى شوستاكوويچ كه عنوان سنفونى لنين گراد را دارد به سال ۱۹۴۱ آفريده شد. اثر مزبور سرشار از روحيات و عواطف مبارزه جويانه ى هموطنانش بود كه غول فاشيسم بر آنها استيلا يافته بود و در حقيقت در چنان لحظاتى شوستاكوويچ نقش يك شاعر و هنرمند بزرگ ميهنى را در قبال دشمن ايفا مى نمود.
«آلكسى تولستوى» داستان نويس معاصر شوروى درباره ى نقش شوستاكوويچ در آن لحظات بحرانى مى نويسد: «او گوشش را بر روى قلب وطنش گذارده بود و آواى نيرومند و بزرگ آن را مى شنيد.»
سنفونى هفتم شوستاكوويچ موجى از محبوبيت و دوستى براى وى در ايالات متحده آمريكا به وجود آورد. «آرتور توسكانينى، نخستين مبشر و اجرا كننده ى آن بود (۱۹۴۲) و پس از آن به شكلى ثابت و مداوم در سرتاسر ايالات متحده آمريكا به وسيله ى اركسترها و رهبران گوناگون به اجرا درآمد. به سال ۱۹۴۸ پراودا عليه فرماليسم در هنر شوروى لب به انتقاد و حمله گشود و باز گوشه اى از اين حمله به جانب ديميترى شوستاكوويچ گرايش پيدا كرد. اين بار نيز آهنگساز حمله پراودا را به جا، صحيح و منطقى دانست و آن را به تمامى پذيرفت.
در مارس ۱۹۴۹ ديميترى شوستاكوويچ به عنوان نماينده ى كشور شوراها در كنفرانس علمى و فرهنگى براى صلح جهانى رهسپار آمريكا شد.
بدون شك اگر اين سفر پنج سال زودتر انجام مى گرفت، شوستاكوويچ بهتر و بيشتر مورد پذيرائى و تحسين و تجليل آمريكائيان واقع مى شد.
ولى در اين زمان تمامى مسائل تحت تأثير اختلافات دو بلوك جهانى قرار گرفته و جنگ سرد در اوج خود بود. شوستاكوويچ فقط در نيويورك اجازه اقامت داشت و ويزاى او فقط در مدتى كه جلسات كنفرانس مزبور برگزار مى شد، معتبر بود.
سفر و ديدار دوم شوستاكوويچ از ايالات متحده كه به سال ۵۹ اتفاق افتاد، بسى ثمربخش تر و شادى آورتر بود.
با آن كه كارهاى اخير شوستاكوويچ مانند سنفونى هاى گذشته اش اصيل و خلاق و پر ارزش نبودند، لكن به جرأت مى توان گفت و نوشت كه نام اين آفريننده همواره در تاريخ موسيقى معاصر خواهد درخشيد و ارزش و مقامى همتراز با نام بزرگان ديگر موسيقى قرن ما خواهد داشت.
به سال ۱۹۵۶ به مناسبت پنجاهمين سال تولد آهنگساز «نشان لنين» نيز به وى اعطاء گرديد.

آفريده ها:
اگر هنر «پروكوفيف» براساس ملودى هاى آوازى پايه گذارى شده است، موسيقى شوستاكوويچ از برخورد و روياروئى سازها آفريده مى شود. تمامى تم هاى موسيقى وى در حيطه ى سبك ويژه اش به حركت درمى آيند و اين سبك عبارت است از: به كارگيرى سازها در آخرين حد امكان صدائى آنها، ايجاد جهش هاى سرمستانه و شيطنت آميز در قلمرو گسترده ى اين امكانات، خلق پاساژهاى گوناگون اكتاوى و «گليساندو»هاى متنوع بر روى سازهاى زهى، ايجاد تضادهاى غير منتظره در ميانه ى اصوات، تخصيص ملودى هاى دل انگيز و طولانى به سازهاى بادى و بالاخره خلق ريتم هاى محكم و كوبنده كه با سماجت و سرسختى متناوبا به تكرار درمى آيند.
شوستاكوويچ با اعتماد و مهارتى كامل اشكال گوناگون موسيقى سازى را دست به دست مى كند و هر كدام را در جاى خود مى نشاند. استعداد شوستاكوويچ در ادامه و گسترش هاى زيبا و متنوع يك خط ملودى، غريب و خارق العاده است. گوئى كه او يك «سنفونيست» به دنيا آمده است.
روشنى و شفافيت اركستراسيون در آثار شوستاكوويچ همان قدر هماهنگى با زيبائى شناسى موسيقى سده كنونى دارد كه نحوه ى تركيب و تأليف و تكنيك «كنترپوانتيك» او.
تضادهاى آشكار و زيبا به موسيقى اين آفريننده سده كنونى حالت و شخصيتى ويژه مى بخشد، عوامل سازنده ى اين تضادهاى پر سايه و روشن را از جانبى هجائى گستاخانه و از جانب ديگر يك نوع غناى تفكرآميز توام با احساسى سركش، عميق و سريع النفوذ تشكيل مى دهد.
آرمونى هاى گوشه دار در آثار شوستاكوويچ به جانب كروماتيسم گرايش دارد و آشكارساز تأثيرى است كه وى از «سزار فرانك» و «گوستاو مالر» پذيرفته است. ناگفته نماند كه موسيقى وى همواره بر روى يك پايه ى ثابت «دياتونيك» استقرار مى گيرد.

مريد «بتهوون»
مراد و مقتداى شوستاكوويچ در ميان بزرگان موسيقى گذشته بتهوون است. كسى كه وى او را زبان گوياى دوره اى خاص از تاريخ مى شناسد كه آشفتگى هايش نه چندان كمتر از نابسامانى هاى زمان ما بوده است. خود مى گويد: «تنها بتهوون پيشتاز جنبش انقلابى بوده است...» و كميت هاى حماسى آثار بتهوون را دليل اعتقاد خود مى آورد و ادامه مى دهد: «و من زمان خودمان را در نظر دارم، دوره اى كه سرشار از قهرمانى ها، دليرى ها و شادى ها است.»
انديشه ى هنرى بتهوون كه در عبارت «پيروزى از راه تلاش» خلاصه مى شود، اساس تفكر موسيقى شوستاكوويچ را تشكيل مى دهد: «موسيقى خوب انسان ها را به كار و تلاش تشويق و راغب مى سازد. اين موسيقى ممكن است غم انگيز باشد ولى در هر حال بايد از قدرت و توان نيز بهره اى داشته باشد...»
سنفونى نخستين شوستاكوويچ كه آن را در نوزده سالگى تأليف نمود. (۱۹۲۵)، از قدرت خلاقه شگفت انگيزى برخوردار است. سنفونى ششم كوششى بود در راه ساده و آسان گرفتن سبك و بيشتر قابل فهم كردن اثر، ولى به طور اصولى شوستاكوويچ با همه كوشش هايش هرگز نتوانسته است پا به پاى اسلاف خود «موسيقى ساده» و «پوپولر» بيافريند.
هفتمين سنفونى كه به سنفونى «لنين گراد» شهرت يافته است، به شدت و سرعت مورد استقبال قرار گرفت و اثرى است شگرف و تكان دهنده. سنفونى هشتم با آن ملودى هاى پيچاپيچ و انبوه، يادآور «آرابسك»هاى دل انگيز باخ مى تواند بود. اين سنفونى افشاگر فجايع جنگ خانمانسوز دوم است و آشكار ساز روح و انديشه اى حساس كه هنوز از يادآورى آن همه ناانسانى و دنانت عذاب مى برد. نهمين سنفونى برخلاف، مبشر و پيك شادى است و دهمين سنفونى اش اقتباسى است از نغمه هاى عاطفى آخرين سنفونى هاى قرن نوزدهم. به خاطر تشريح و توصيف آرمونى هاى به كارگرفته شده ى آهنگساز و بالاخره يازدهمين سنفونى او يك اثر «پروگرامى» است در يك طرح و قالب قهرمانى. اين سنفونى به «انقلاب ۱۹۰۵ روسيه» اهداء شده است.
در كنسرتو براى پيانو، ترومپت و سازهاى زهى (۱۹۳۳) تمايل فراوان آهنگساز به جانب نئوكلاسيسيسم آشكار است. پاساژهاى خشك و شبه توكاتاى اين كنسرتو رغبت شوستاكوويچ را در ايجاد شكل هاى شگفت انگيز و غريب محسوس مى سازد.
كنسرتو ويولن او در سال ،۱۹۵۵ گوياى پختگى هاى بيشترى است. او در اين كنسرتو به شكلى رسا دغدغه هاى درونى خود را كه در اين سال هاى آخر به آن گرفتار آمده بود، نشان مى دهد.
پيانو كنسرتوى اخير او (۱۹۵۷) به حق كارى ضعيف به شمار آمده است. شش كوارتت زهى شوستاكوويچ (۱۹۵۶-۱۹۳۸) آشنائى و تماس جدى و عميق وى را با مشكلات موسيقى مجلسى معاصر آشكار مى سازد.
«كونينتت» براى پيانو و سازهاى زهى (۱۹۴۰) نيز استادى و مهارت شوستاكوويچ را در رفتار و برخورد با آنچه كه تركيب و بهم بستنشان همواره كارى دشوار بوده است نشان مى دهد.
شوستاكوويچ هم چنين قطعاتى گوناگون براى باله، تئاتر و فيلم نوشته است. از جمله مى توان از «عصر بلا» (۱۹۳۰) و «۲۴پرلود» (۱۹۳۲) براى نواختن در سينما- نام برد. شوستاكوويچ قطعات آوازى و آواز جمعى نيز نوشته است كه البته شهرتى به دست نياورده اند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •