|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
چرا از تقصير موسوى خوئينى ها نمى گذرند
مردم با خرابكارى در وسايل عمومى به وضع مملكت اعتراض ميكنند
داستان گرانى، دولت به تذكر رهبر هم اعتنا نكرد
در تهران مانند شهرهاى وسترن هر كه زودتر چاقو كشيد برنده است!
شهرى كه قرار بود رشك عالم شود، لكه ننك خاورميانه شده
التماس به كردان كه معاون رئيس جمهور غلط كرد
تهران داغ نيست، اتفاقا خنك هم شده است، اما بهشت است. از هر طرفش كه نگاه كنى از ماست هر قوطى دو هزار تومان تا مرغ كيلوئى چهارهزار تومان تا گداهائى كه كمتر از دويست تومان را پرت ميكنند توى سينه آدم. و خانمهائى كه پيداست به خاطر استيصال تن به فاحشگى داده و در هر گوشه اى هستند و گاهى هم با زنان رهگذر گرفتار بحث و جدل ميشوند. زنها به تصور اينكه اينها براى فريب دادن شوهران آنها صف كشيده اند فحشى مى دهند و ناسزائى مى گويند و زنهاى جوان گاهى به صدا در مى آيند و غوغائى مى شود چنانكه در ميدان محسنى هر روز صدها شبيه به اينها هستند. چندى پيش زن جوانى در خيابان جردن يقه زنى را كه همسن و سال خودش بود گرفته و از او مى خواست كه پول يك بار بنزين زدنش را به وى بدهد كه نرود پهلوى يك مرد غريبه بخوابد. دختران جوانى كه سرچهار راه ها ماشين پاك مى كنند مگر در گوش زنهائى كه با شوهرانشان در ماشين نشسته اند چه مى گويند. مگر با اشاره به دختران نورس جوان كه پهلوى پدر و مادر نشسته اند چه ميگويند و تصور كنيد كه مردمانى كه هر روز با اين صحنه آشنا هستند و بعد هم پيچ راديو را باز مى كنند و مى شنوند كه رئيس جمهور با آن خنده مضحكش گفته است كه ايران مى خواهد با آمريكا بجنگد و مردم خوشبخت ايران براى حفظ دستاوردهاى خود حاضرند جان بدهند چه مى گويند. اصلاً به قول يكى از دانشجويان نگاه كنيد كسى هست در خيابان هنگام رانندگى راديو جمهورى اسلامى را گوش كند. اگر بود!
از همين جا مى شود فهميد كه شنونده هاى اين راديوها چقدرند. از همين جا مى توان فهميد كه اصولاً مردم چقدر به اين نظام و تبليغاتش اهميت ميدهند.
در چنين زمانى دلخوشى مردم به ورزش بود. اما با ماجرائى كه سر فوتبال آمده است و فدراسيون بين المللى قصد دارد ايران و تيم هايش را بيرون كند. با افتضاح تاريخى كه بر سر وزنه بردارى آمده و با آبروريزى كشتى به نظر مى رسد اين دلخوشى هم از مردم ايران گرفته شد، مى ماند اين كه پاى تلويزيون هاى ماهواره اى كه هزينه اش را هم به مأموران پرداخته باشد بنشينند و مسابقات فوتبال اروپائى ها را تماشا كنند.
زد و خورد وسط شهر
حالا از همين اول شروع مى كنيم. از حادثه اى كه روز شنبه در وسط شهر تهران اتفاق افتاد نه در برازجان و نه در بجنورد و نه در سيستان و نه در بلوچستان. همين وسط تهران. در پاركى كه به پارك انديشه مشهور است و يكى از چهل محل توزيع موادمخدر است جلو چشم و با شركت مأموران انتظامى و مردم كه اصلاً به دلشان ترسى از اين مأموران نيست و كار به جائى كشيده كه مأمورى كه خواسته از جوانانى سركيسه كند كه چرا به دختر مردم متلك گفتى. جوانك در گوشش گفته عكس هايت را گرفته ام كه دارى از موادى ها پول ميگيرى جرأت دارى مرا جلب كن تا خدمتت برسم. بايد قيافه مأمور بدبخت هم ديده مى شد كه گفت مگر تو دوربينچى هستى پسر. اگر مى توانى برو عكس آنها را بگير كه ميليارد ميليارد مى برند، تازه شبها ما بايد برويم و كشيك بدهيم كه موقع خانم بازى شان زن هاشان نرسند و يقه شان رانگيرند. از من عكس بگيرى كه چيزى در نمى آد.
حالا در اين پارك چه گذشته است. اول خبر رسمى را بخوانيد تا بروم سر اصل مطلب.
نزاع دسته جمعى در پارك انديشه خيابان شريعتى با دستگيرى چهار جوان خون آلود پايان يافت. به گزارش ايسنا، ساعت ۲۱ روز نهم مهر ماه، با اعلام وقوع درگيرى در پارك انديشه خيابان شريعتى، مأموران پليس در موقعيت مورد نظر حضور يافته و چهار نفر به هويت «بهروز» ۱۸ ساله، «اشكان» ۲۱ ساله، «اسد» ۲۱ ساله و «ميلاد» ۲۰ ساله را كه از نواحى مختلف بدن مورد اصابت قمه قرار گرفته و مجروح شده بودند دستگير كردند.
محمد تورنگ، رئيس مركز اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى تهران بزرگ با بيان اينكه «بهروز» و «اشكان» با «اسد» و «ميلاد» آشنايى نيز داشته اند، اظهار كرد؛ در حالى كه «اشكان» مواد مخدر مصرف كرده و در حالت عادى قرار نداشت، به همراه «بهروز» با «اسد» و «ميلاد» درگير شده و با ايجاد سر و صدا و عربده كشى، مردم را دچار ترس و وحشت كرده بودند.
وى با بيان اينكه در جريان اين درگيرى به يك دستگاه خودرو پژو پارس و يك دستگاه موتورسيكلت كه در محل پارك شده بود، خسارت وارد شده، به ايسنا گفت؛ يك دستگاه خودرو متعلق به «ميلاد» كه در نزديكى موقعيت درگيرى متوقف بود، نيز توقيف و در بازرسى از آن، سه قبضه قمه و يك قبضه چاقو كشف و ضبط شد. به گفته تورنگ، متهمان جهت پيگيرى هاى بعدى تحويل مراجع قضائى شدند.
اما خبر اصلى اينها نبود. خبر اين است كه سه چهار روز بود كه اهالى به هم خبر مى دادند كه سرهنگ خودش را لوس كرده و مأمور گذاشته و در نتيجه موادى ها جرأت كار ندارند. گويا در همين اوقات قاسم طلا اصل كار توزيع مواد است مواد را مى آورد و در جاسازى مناسب پارك ميگذارد و فردايش كه فروشنده ها مى خواهند دست به كار شوند، با فضاى غيرعادى روبرو مى شوند. از طرفى مشتريان هر روزه هم اطراف پارك در انتظار جنس و مال. از اين مجموعه سرهنگ تازه كار هم مى خواهد ماهى بگيرد و قدرتى نشان بدهد حاصلش اين است كه مانند نيويورك سال هاى اول قرن بيستم و حضور مافيا و سرهنگ هم در نقش اليوت نس. اما چه بكنند مردمى كه هنگام ظهر دارند بچه هايشان را از مدرسه برمى گردانند و به مدت چهار ساعت شاهد صحنه سينمائى زدوخورد پليس و عاملان مواد مخدر با شركت مشتريان بدحال مى شوند. اما بامزه اين است كه در اين مدت فيلم سينمائى همه اش هم زد و خورد نبود. كمدى هم فراوان داشت. موقعى كه با كمك پاسبان ها قاسم طلا خودش را به جنس ها رساند و از اطراف پارك همه سوت زدند چون شبيه به فيلمهاى تخيلى بود و در مدتى كه وى داشت پاى يك تير فلزى برق را چال مى كرد تا بتواند در برقكارى را باز كند، معتادان با انداختن سنگ و گاهى هم نشانى غلط دادن به جناب سرهنگ وى را منحرف مى كردند.
شاهدان عينى گزارش داده اند كه از جمع دويست سيصدى مردمى كه به تماشاى زدوخورد در پارك انديشه مشغول بودند كسى هوادار سرهنگ نبود بلكه مردم به خاطر نفرتى كه از نيروى انتظامى دارند براى موادى ها دست مى زدند و سوت مى كشيدند. در اين ميان معلوم نشد كه چه كسى ماشين سرهنگ را هم به آتش كشيد. سرهنگ هم به انتقام يك پژو را كه كنار خيابان پارك شده بود زير ضربات كوبنده گرفت و شيشه هايش را شكست و دستور داد كه صندلى هايش را بيرون بريزند. در همين موقع صاحب ماشين رسيد كه معلوم شد قاضى دادگاه همان نزديكى است. مردمى كه شاهد ماجرا بودند شب كه خبر را از سيماى جمهورى اسلامى شنيدند كه به كلى با آن چه اتفاق افتاده تفاوت داشته است عصبانى تلفن ميكردند به شماره هاى سيما و فحش ميدادند.
عصبانيت مردم
يادش به خير دوران طاغوت. پدرم ميگويد در آن زمان گاهى صندلى اتوبوس ها خط خطى مى شد و يا كسى آن را با چاقو پاره مى كرد و در تحليلها مى گفتند اين نشانه خشم عمومى است. حالا خوب است كه تحليلگران محترم بيايند و دقت كنند كه اتوبوسرانى تهران چه آمارى مى دهد. بعد از هر مسابقه فوتبال خبر اين است كه ميلياردها تومان خسارت وارد آمده و سه اتوبوس به آتش كشيده شده و چه تعداد صندلى ويران شده است. نمونه تازه از اين بروز خشم در تونلى است كه احمدى نژاد رفت و افتتاحش كرد و تصورش اين بود كه حالا مردم تا ابد به او دعا خواهند كرد كه چه خوب كارى كرده كه اعتبار اين تونل را خرج تبليغات خودش و بستگانش نكرده و چيزى ساخته است. اما اشتباه مى فرمودند. به اصل خبرتوجه كنيد:
خبرگزارى فارس خبر داده كه با گذشت ۴۶ روز از افتتاح تونل رسالت، اولين تونل هوشمند خاورميانه، كپسول هاى آتش نشانى اين تونل براى چندمين بار به سرقت رفت.
به گزارش اين خبر گزارى بعد از سالها تونل هزار و نهصد مترى رسالت با هزينه اى بالغ بر ۶۴۱ ميليارد تومان براى كاهش ترافيك بخش غربى -شرقى تهران افتتاح شد و حالا سرقت تجهيزات تونل به همان اندازه تعجب آور است كه خبر افتتاح آن بدون نصب تجهيزات ايمنى در بهمن سال گذشته. جنجالهاى خبرى و فشارهاى وارد بر مسئولان شهردارى تهران باعث شد كه اين تونل بعد از نصب كامل تجهيزات ايمنى در تاريخ ۲۴ تيرماه سال جارى افتتاح شود.
در همان ساعات اوليه افتتاح تونل چند موتورسيكلت سوار با زدن لگد به تعدادى از جعبه هاى سيستم هاى اطفاى حريق كه در طرفين تونل رسالت نصب شده بود باعث خرابى اين وسايل شدند و بعد از آن نيز متاسفانه تعدادى از شهروندان از زمان افتتاح تونل رسالت تاكنون اقدام به سرقت كپسول هاى آتش نشانى داخل تونل كرده اند.
سعيد معرب مدير پروژه تونل رسالت در اين خصوص گفت: در داخل تونل رسالت ۴۲ كپسول آتش نشانى نصب شده است كه از زمان افتتاح تونل تاكنون چندين بار اين كپسول هاى آتش نشانى به سرقت رفته يا خرد شده اند. بعد از هر بار سرقت كپسول هاى آتش نشانى توسط برخى از شهروندان، شهردارى تهران مجددا اقدام به نصب كپسول هاى آتش نشانى جديد در داخل تونل رسالت مى كند اما به فاصله دو روز باز هم همين داستان تكرار ميشود.
معرب اظهار داشت: درصورت نصب دوربين هاى مدار بسته در داخل تونل شايد اين قبيل اتفاقات كمتر رخ دهد.
به گفته مجرى پروژه تونل رسالت، تمام جعبه هاى سيستم اطفاى حريق در داخل تونل رسالت باز است تا شهروندان در صورت بروز حادثه بتوانند به راحتى از كپسول هاى آتش نشانى استفاده كنند ولى عده اى از قابل دسترس بودن اين جعبه ها سوء استفاده كرده و اقدام به دزديدن كپسول هاى آتش نشانى مى كنند.
به اعتقاد معرب، در صورت بروز حادثه و نبود كپسول هاى آتش نشانى خطرات جبران ناپذيرى در داخل تونل رخ خواهد داد. وى از ربايندگان اين وسايل خواست كه با لطمه زدن به آنها جان شهروندان را به بازى نگيرند، چرا كه اين وسايل براى ايمنى جان شهروندان تعبيه شده است.
اين حضرات همه مى دانند كه خسارت زدن ها به چه معناست. چنين نيست كه مردم ندانند كه اين اموال خود آنهاست. اما در عين حال به خود ميگويند همه اموال ما توسط اين حكومت به هدر داده مى شود، بگذار با اينكار دل خودمان را خنك كنيم.
تصوير مرزها
اين گزارشى است كه در يك نشريه دانشجوئى به نام البرز چاپ شده است و حاصل گزارش علمى سه تن از دانشجويان اراك است.
از تهران به مقصد درياچه زريوار نزديك مرزهاى غربى كشور حركت كرديم. بعد از ساعت ها رانندگى بالاخره به استان كردستان رسيديم، هوا خنك تر و آسمان آبى تر از تهران بود. هر چه جلوتر مى رفتيم، تپه هاى تودرتو بيشتر مى شد.
با طى چندصد كيلومتر راه، سوخت خودرو هم مثل انرژى خودمان به اتمام رسيده بود. به اولين جايگاه پمپ بنزين رسيديم، ولى انگار بنزينى در كار نبود؛ «بنزين ما تمام شده، اما جلوتر پمپ بنزين سيريش آباد بايد بنزين داشته باشد».
دوباره حركت كرديم اما در پمپ بنزين سوم هم خبرى از بنزين نبود. اضطراب نيافتن بنزين به خستگى راه اضافه مى شد. از روى نقشه پمپ بنزين بعدى در شهرى كوچك چند كيلومتر جلوتر بود. وارد شهر كه شديم از پسر جوانى با لباس محلى كردى سراغ بنزين را گرفتيم. پسر جوان ابتدا شروع به آدرس دادن كرد، اما بعد با مهربانى خاصى گفت؛ «راه پمپ بنزين يه كمى پيچيده است، سخت پيدا مى شه، من با موتور جلو مى روم شما بيائين دنبالم. سفارش مى كنم تا بتونيد باك رو پر كنيد». همين جمله كنجكاوى ما را در مورد بنزين زيادتر كرد؛ «جريان نبود بنزين چيه؟»
معلوم شد كه در اين منطقه بنزين در دست مردم عادى نيست. قاچاقچى ها به اضافه مأمورانى كه براى خريد خانه اى در شهرشان مأموريت مى گيرند و به منطقه مى آيند و در اينجا بعد از سه چهار تا محموله كه رد شد به نوائى مى رسند.
پسرك كرد توضيح داد؛ «از اينجا بنزين قاچاق مى شه به عراق، اونجا هر ۲۰ ليترى را نزديك ۱۵ هزار تومان مى خرن، براى همين بنزين تو شهرهاى اينجا كمه، تو هر جايگاه دو يا سه تا سرباز گذاشتن كه نمى گذارن كسى از ۱۵۰۰ تومان بيشتر بنزين بزنه».
پسر جوان سوار بر موتور از جلو رفت و ما به دنبال بنزين، پشت سر او حركت كرديم. جايگاه بسيار شلوغ بود و دو سرباز هم همان طور كه پسر جوان مى گفت مواظب بودند كسى بيشتر از حد تعيين شده بنزين نزند.
اين موضوع تا مقصد ما يعنى شهر مريوان ادامه داشت. مردم محلى ماشين هاى حمل بنزين قاچاق را نشان ما مى دادند و از كمبود بنزين گله داشتند. حال سئوال اين بود كه با وجود مأموران در جايگاه ها و مشهود بودن قاچاق بنزين، اين دبه هاى ۲۰ ليترى چگونه از مرز خارج مى شوند؟ همه با لبخند قصد داشتند به ما بفهمانند همان هائى كه از تهران فرستاده ميشوند. كردها اصلاً كارى به اين داستان ندارند و اگر كسى هم در راديو و تلويزيون و يا روزنامه ها اسمى از آنها به عنوان عامل قاچاق ببرد با او همان كارى را خواهند كرد كه با معاون سياسى استاندارى سال قبل كردند.
آيا وظيفه مأموران جايگاه ها تنها ممانعت از استفاده شخصى است يا مى بايست از قاچاق بنزين هم جلوگيرى كنند؟ آيا وظيفه پليس فقط كسب مداخل از محل نظارت برقاچاق است. آيا مردم محل اگر خشمگين هستند و به مأموران آماده از تهران مى گويند حق ندارند. آيا فارس ها تا ابد بايد در محل با گارد رفت و آمد كنند و از همه بامزه تر شعار رئيس جمهور جديد بود كه گفت مديران پروازى نمى خواهد و فقط كسانى را به مناطق مى فرستد كه همانجا ساكن باشند. حالا بيايند و نگاه كنند و بگويند كدام يك از رؤساى اعزامى در محل هستند و اگر هستند بچه هايشان در كجا درس مى خوانند.
نطقى كه سر نماينده را به باد داد
على اكبر موسوى خوئينى در آخرين بارى كه به پشت تريبون مجلس رفت ابتدا سوگندى را كه نمايندگان در پيشگاه خدا و ملت ادا كرده اند به ياد آنان مى آورد و بعد به حداقل نيمى از مردم ايران و هفتاد در صد از مردم تهران اشاره مى كند كه در انتخابات مجلس هفتم شركت نكردند و آن گاه به عنوان نماينده و وكيل مردم تهران در دوره ششم مجلس شوراى اسلامى سخن گفت.
متن نطق مى تواند پاسخى باشد براى كسانى كه از خود مى پرسند چرا با اين جوان اينقدر سخت گرفته اند وى را صد روز است شكنجه مى دهند در حالى كه نمايندگان ديگر مجلس ششم به هر حال هستند و بعضى هايشان هم بر سر كارند. مگر نه اين كه خوئينى ها وقتى با وساطت كروبى و ديگران اجازه گرفت كه در چهلم پدرش شركت كند و مأموران به او چسبيده بودند و لحظه اى اجازه ندادند كه با همسرش ديدار كند، با صداى بلند به دانشجويان گفت كه شكنجه مى شود و شب ها هم به پايش پابند زده اند.
دانشجويانى كه در مراسم شركت داشتند همه شان بعداً عصبانى از بى غيرتى خود و نگاه هاى خشگ و مسخره مأموران همراه خوئينى ها از خود پرسيدند چرا ما هيچ حركتى نكرديم. چرا هيچ كس تكانى نخورد. مگر كبودى هاى تن و بازو و پيشانى اين نماينده جنبش دانشجوئى نشان نمى داد كه با وى چكار مى كنند.
اما خواندن آخرين نطق اين نماينده جوان مجلس ششم نشان مى داد كه دشمنى با وى از كجاست.
خطاب روشن و صريح وى به آخوندها و خامنه اى است و هشدار مى دهد كه گرفتار سرنوشت صدام حسين و شاهان آخر خواهند شد، منتها اين بار ممكن است قفسى در كار باشد.
در بخشى از آخرين نطق خوئينى ها كه روزنامه ها اجازه نيافتند آن را منعكس كنند آمده است:
سابقه گردن كلفتان خودكامه تاريخ از آغاز تأسيس مجلس در ايران، مثل محمدعليشاه قاجار همه حكايت از آن دارد كه اينان در تكميل و تثبيت استبداد خويش، مجلس يعنى خانه ملت را هدف قرارداده و برخاموشى صداهاى حق خواهانه برآمده از آن به هر ترفند كوشيده اند، اگر زمانى محمدعليشاه با حمايت لياخوف روسى مجلس را به توپ بست و با اميدبستن به برچيدن بساط مشروطه، دوران استبداد صغير را حاكم ساخت و اگر بعدها باحمايت انگليس راه بر ورود آزاديخواهان و حق جويان در انتخابات مجلس شوراى ملى بسته شد، امروز نيز شاهد كودتاى پارلمانى بر عليه جريان تحول خواه ايرانيان با ابزار رد صلاحيت و ارعاب در انتخابات دوره هفتم مجلس شوراى اسلامى هستيم تا مجلس به هر ترفند مهره چينى گردد، كه به فرموده اى قيام و قعود كنند و ديگر از آن نامه اعتراض و انذار نگاشته نشود و صداى افشاگرانه «حقيقت جو» يان برنخيزد و كميسيون اصل ۹۰ آن ملجائى براى ستم كشيدگان نباشد و گزارش قتلهاى دگرانديشان، يورش نظاميان به كوى دانشگاه تهران، تبريز و طرشت، انفرادى ها و آزار روزنامه نگاران و زندانيان و فعالين سياسى به خصوص دانشجويان و فعالين جنبش دانشجويى گوش حاكمان را نيازارد و كسى ديگر در مجلس سخنى از تنهايى زندان و انفرادى صابر، عليجانى، رحمانى، گنجى، زرافشان، آغاجرى، اشكورى، عبدى، باطبى و ساير زندانيان مظلوم بر زبان نياورد و تنها آن كند كه حاكميت مى خواهد و تنها آن گويد كه حكومت مى پسندد.
جريان اقتدارگرا كه در اين سال ها [با وجود برخى سستى ها و فرصت سوزى هاى قابل نقد مجلس ششم] بازهم دل خونى از اين مجلس داشت از فرداى ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ و پس از جريان ترور سعيد حجاريان، سناريوى خود را بر معطل نمودن مجلس اصلاحات كليد زد و با سنگ اندازى ها و لجاجت شوراى نگهبان در رد مصوبات و طرح هاى كليدى و موثر مجلس، سياست خسته كردن مردم از اصلاحات را مرحله به مرحله و قدم به قدم پيش برد تا برهمگان اثبات شود كه تصميم گيرنده اصلى براى سرنوشت ملت نه مجلس منتخب شان و نه دولت متكى بر ۲۲ ميليون رأى ايرانيان كه ديگران مى باشند و بدينگونه «نه ميزان، رأى ملت است» و نه اراده آنان اثرى در تغيير رويه ها و ساختارها دارد.
و اكنون نوبت بستن طومار مجلس مردمى بود. طرح اقتدارگرايان در اين راستا از ۲ سال قبل كاملاً هماهنگ، با تشكيل و راه اندازى دفاتر نظارتى شوراى نگهبان در سراسر كشور و اختصاص ۱۰۰ ميليارد ريال از بودجه براى اين دفاتر جهت پرونده سازى عليه اصلاح طلبان در تمامى شهرهاى كشور و برنامه ريزى براى قلع و قمع ايشان در جريان انتخابات مجلس هفتم آغاز شد و از سويى ديگر نيز اين جريان، تمام توان تبليغاتى، قضائى، شبه نظامى و نظامى خود را با سازماندهى و فرماندهى متمركز در جهت فراهم نمودن فضاى ذهنى لازم براى فرسايش جريان اصلاح طلبى و ايجاد ياس و انفعال و كاستن كمى و كيفى توان آن بسيج نمود تا مقدمات وارد ساختن ضربه نهايى فراهم گردد و سناريوى كودتا با صدور علنى جواز رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان تحت عنوان «احراز صلاحيت» ، عملا عملياتى ترين بخش خود را در تسخير و تصرف مجلس هفتم آغاز نمود و در اين اثنا به سياق معمول فرصت سوزان نشسته بر مسند جمهورى و رأى ملت به تاسفى و افسوسى بر اين مقدمه سازى مهره چينى ها بسنده كردند و در نهايت با سكوت، بر اجراى حكم هاى حكومتى تمكين نمودند تا به نام ايشان و به كام اقتدارگرايان تشكيل مجلسى فرمايشى با نمايشى بنام انتخابات ميسر گردد.
اما با اينهمه تنها كمتر از۳۰% مردم تهران و اكثر شهرهاى بزرگ و حدود ۵۰ درصد كل واجدين شرايط در كشور را به پاى صندوق ها كشانده و افراد اصلى مورد نظرشان در خوش بينانه ترين حالت حداكثر از حمايت ۱۵% تهرانيان آنهم با شعارهاى كاملاً غير ايدئولوژيك و در لباس اصلاح طلبانه برخوردار گرديد كه البته بدون پيشداورى كامل بايد در انتظار تحقق وعده ها ماند و آن را پيگيرى نمود.
در اين جا ذكر چند نكته را به متوليان امر لازم مى دانم:
۱- با توجه به در پيش بودن اجلاس يازدهم خبرگان رهبرى از نمايندگان محترم خبرگان كه طبق اصل ۱۱۱ قانون اساسى پس از انتخاب رهبرى، نظارت بر عملكرد ايشان از وظايف آنان است، جاى اين پرسش است كه آيا عملكرد مقام محترم رهبرى و نهادهاى تحت امر ايشان به خصوص در جريان انتخابات ناعادلانه، غير رقابتى و غير آزاد اخير با معيارهاى صداقت، تدبير و عدالت سازگار است؟
و آيا عدالت حاكمان كه على[ع] حاضرنشد ذره اى از آن را فداى مصلحت حكومت خود كند اينگونه بود؟
هرچند بايد اول به اين پرسش پاسخ داد كه آيا از خبرگان رهبرى كه در انتخابات آن شاهد مهره چينى و رد صلاحيت گسترده در انتخاباتى غيرعادلانه، غير رقابتى و غير آزاد سال ۱۳۷۷ و ميان دوره اى اخير بوديم [به گونه اى كه در حوزه هائى تعداد تائيد صلاحيت شده ها برابر با تعداد كرسى هاى حوزه انتخابيه مربوطه بود!] و از خبرگانى كه عمده اعضاى كميته نظارت بر رهبرى از منصوبين ايشان شكل يافته [كه دقيقا نقض غرض است] مى توان انتظار نظارت صحيح داشت؟
همچنين آيا اگر نظارت دقيق مجلس شوراى اسلامى بر عملكرد رئيس جمهور و كابينه اعمال مى شد شاهد بسيارى از ناكارآمدى ها و در مورد اخير تمكين بر برگزارى چنين انتخاباتى از طرف دولت بوديم؟
۲- امروز تجربه بشرى ثابت كرده كه با توجه به پيچيدگى هاى امر تصميم گيرى در مديريت كلان مطمئن ترين مسير در اداره امور، تكيه بر عقل جمعى و خرد عمومى بر پايه برابرى سياسى و آزادى شهروندان بدون در نظر گرفتن حق ويژه براى فرد يا افرادى خاص است و اصولاً مفهوم دموكراسى بدين صورت معنا مى يابد و فرآيندهايى چون انتخابات و تشكيل پارلمان و دولت جمهور در جوامع مدرن كنونى با رعايت شرايط آزاد براى انتخاب شونده و انتخاب كننده و وجود رقابت عادلانه و با لحاظ دوره اى بودن و محدود بودن زمان ماندن در قدرت براى انتخاب شدگان مى تواند به تحقق دموكراسى كمك نمايد.
اما انتخاباتى كه در آن نه حق و آزادى انتخاب شونده و انتخاب كننده به رسميت شناخته مى شود و نه در آن شرايط رقابت عادلانه فراهم مى گردد و نه امور براساس رأى ملت اداره مى گردد، نه تنها دموكراسى آفرين نخواهد بود كه ثمرى جز تحميل بار سنگين مالى و كشمكش هاى سياسى نخواهد داشت.
لذا پيشنهاد مى شود از اين پس، بساط چنين انتخاباتى بر چيده شود و با حكمى حكومتى اداره امور اجرايى و تقنينى بر وفق مراد حاكميت صورت پذيرد و كارآمدى حكومت تقويت شود.
۳- فراموش نكنيم كه صدام حسين در آخرين سال حكومت خويش انتخاباتى برگزار نمود كه بيش از ۹۸ درصد به وى و حكومتش رأى دادند اما چنين انتخاباتى ذره اى از سست بنيادى پايگاه مشروعيت و مقبوليت حكومتش نكاست، پس حفظ و بقاى نظام جمهورى اسلامى را نيز درمانى ديگر [به جز برگزارى انتخابات نمايشى و فرمايشى] بايد كه همان انجام اصلاحات بنيادين و ساختارى بر پايه رأى و همه پرسى عمومى است. نقل است كه «بر سرنيزه هر كارى مى توان انجام داد به جز تكيه كردن بر آن» اميد كه فرصت و امكان جبران فراهم باشد.
نتيجه گيرى
حالا با اين نطق كه گويا تازگى ها به نظر مقامات بالا رسيده، خوئينى ها به شهادت دانشجويانى كه از احوال وى خبر دارند، در زندان انفرادى دارد چلانده ميشود تا از مقام رهبرى و روحانيت معذرت خواهى كند يا مانند عباس عبدى سناريوى مرتضوى را گول بخورد و بپذيرد. يا بيايد در تلويزيون و اعتراف كند كه از آمريكا پول گرفته و در اركان حكومتى رسوخ كرده است. و لابد اين آخوندها خودشان ميدانند كه آن دنيا جواب را چگونه بدهند. لابد فكر كرده اند حكومتشان الى الابد برقرارست.
|