مى دانم به من ايراد خواهيد گرفت چرا دوباره پيله كرده ام به احمدى نژاد و به خصوص به مصاحبه اش با مايك والاس. حق با شماست، اما زمامدارى فردى چون احمدى نژاد به عنوان رئيس جمهور در كشور كورش و سرزمين فردوسى، حافظ، ناصرخسرو قباديانى و خاقانى حكيم- كه ايوان مدائن را «آئينه عبرت» مى دانست- به خودى خود آئينه عبرتى است براى ما ايرانيان. البته آئينه اى كه هر چه در آن خيره شوى به عمق عبرتى كه لازم است بگيرى، نمى رسى! آن گفتگوى كذائى كه در يكى از پر بيننده ترين و پر سابقه ترين برنامه هاى تلويزيونى ايالات متحده پخش شد براى من از جميع جهات همان آئينه عبرت است. منتهى آئينه اى چند ضلعى مثل منشور. يك ضلع اسفبارش نشان دهنده تيره روزى تاريخى ما ايرانى هاست كه از كتيبه حقوق بشر كورش رسيده ايم به كدام كنگره ايوان مدائن! ضلع ديگر منشور- كه من شيفته تلاءلوء آنم- ماهيت آنچنانى نظامى است كه سينماى گلخانه اى رژيم از يكسو، خاتمى و طيف متهم به اصلاح طلبى از سوئى ديگر آن همه در پنهان كردن يا دگرگون جلوه دادنش تلاش كرده اند.
ضلع ديگر آئينه عبرت شخص «مايك والاس» بود كه خود در آن گفتگو، مظهر سرمايه دارى سازشكار به نظر مى آمد كه هر معضلى را در مسير «كارچاق كنى» و واسطه گرى قابل حل و فصل مى بينند. تفكر واسطه گرى ايرانى و آمريكائى هم ندارد، همه جائى است. اساس كار سياست و اقتصاد جهانى هم گويا بر دلالى و واسطه گرى است. منتهى از بخت بد، ما ايرانى ها دائم به نوع خبيث واسطه گران سر و كار پيدا مى كنيم. آنها كه براى رسيدن به مقصود «چارتكبير مى زنند، يكسره بر هر چه...» اخلاقيات است و حقوق بشر است و مى رسانند كار را به جائى كه جز غرق شدن يك ملت در منجلاب فساد و فحشاء و بيدادگرى، حاصلى برنياورد.
و بالاخره به ضلع ديگر، منشور مى رسيم كه مضمون مطلب فعلى است يعنى بهره جوئى خودكامگان و فاشيزم موجود از دستاويزى بنام «فرهنگ» به وجه مضحكى كه حتى متخصص خالى كردن تير خلاص به شقيقه جوانان و زندانيان سياسى هم دم از فرهنگ و هنر مى زند!
توسل احمدى نژاد به «فرهنگ» و داد و ستدهاى فرهنگى براى حل معضلات دنياى امروز يادآور شعارهاى خاتمى از جمله كتابى از اوست كه با وام گيرى از حافظ آن را «بيم موج» ناميده بود. همچنين يادآور خاطرات شيخ صادق خلخالى است كه وقتى براى معصوميت انقلاب- كه از نظر ايشان به بيراهه رفته بود- دل مى سوزاند، از شعر نيما يوشيج كمك مى گيرد كه:
«نازك آراى تن ساقه گلى، كه به جانش كشتم...
و به جان دادش آب،
اى دريغا به برم مى شكند!»
كه البته من شك دارم جلاد انقلاب، «به جانش كِشتم» را «به جانش كُشتم»، نخوانده يا تلفظ نكرده باشد!
مشكل بزرگ جمهورى اسلامى را، خاتمى در كتاب «بيم موج» به گردن دو گروه مى اندازد: مذهبيون افراطى و روشنفكران غير دينى.
با مذهبيون افراطى كه البته نشان دادند هيچ مشكلى ندارند، چون صادق خلخالى حامى و يارغارش بود و در سوگ لاجوردى جلاد اوين هم كمتر از رهبران ديگر رژيم اشك تمساح نريخت. پس از نظر ايشان تنها يك مشكل وجود دارد آن هم مشكل «روشنفكران غير دينى» است. كه باز اگر منظورش كمونيست ها و كنفدراسيونى هاست، دروغى از اين بالاتر كسى در جمهورى اسلامى تاكنون نگفته است. چرا كه مشكل گشايان اصلى رژيم تا به امروز همواره كمونيست ها بوده اند... دست كم اكثرشان.
حال اگر بر من خرده نگيريد به تعبير ديگرى با مشكلى كه خاتمى عنوان مى كند مى توان موافق بود! يعنى مشكل روشنفكران!
اما روشنفكران- چه دينى يا غير دينى- تنها مشكل «جمهورى اسلامى» نيستند، مشكل خود ايران اند. البته فقط آن دسته از روشنفكران كه روشنى فكرشان را راهگشاى جمهورى اسلامى به ويژه روى كار آمدن دولت رياى مطلق يعنى خود خاتمى ساخته اند. آنها كه- چه با هدف يا بى هدف- براى اين رژيم فيلم تحسين برانگيز ساخته اند، موسيقى دل انگيز نواخته اند و به طور كلى شولاى «فرهنگ» بقامتش بافته اند.
همزمان با هفته اى كه آقاى احمدى نژاد نمايشگاه كاريكاتورهاى مربوط به «هولوكاست را در تهران افتتاح مى كرد، اركستر سنفونيك جمهورى اسلامى با هزينه گزاف به آلمان فرستاده شد تا به ر هبرى على مشايخى كمبود فهم آلمانى جماعت را از موسيقى، با اجراى آثارى از بتهوون چايكوفسكى و فرانك زاپا جبران كنند! از هشتاد نوازنده اين اركستر دوازده نفر چارقد زير گلو گره زده بودند.
«بصير نصيبى» كارشناس فيلم مقيم آلمان در سايت سينماى آزاد مى نويسد:
«تا به حال اين ادعاى واهى را مطرح مى كردند كه گروه هاى موسيقى، فيلم و تئاتر كه به خارج مى آيند، مستقل اند. اما ديگر نمى توانند ادعا كنند اركستر سمفونيك جمهورى اسلامى هم مستقل از دولت است.»
نصيبى سپس نتيجه مى گيرد: «... چطور خانم آنگلا مركل صدراعظم آلمان به محض اين كه در خاطرات «گونتر گراس» نويسنده نامدار آلمانى، اشاره به عضويتش در حزب نازى مى شود، بى آن كه منتظر بماند تا ابعاد قضيه شكافته شود عكس العمل شديد نشان مى دهد و خواستار پس گرفتن جايزه نوبل از وى مى شود، اما در مورد فرستادگان هنرى دولتى كه خودش وى را با هيتلر همطراز دانسته سكوت مى كند هيچ- سفارتش در تهران تسهيلات لازم را براى سفر فراهم آورده است.»
به هر حال حضور اركستر هشتاد نفره سمفونيك جمهورى اسلامى در آلمان مثل همه كسانى كه به كمك يا با نظارت اين رژيم در ربع قرن گذشته در هر جاى جهان حضور يافته اند و كلامى بر زبان رانده اند در كل همان مشكل بزرگ امروز و آينده ايران است. هيچيك از ممالك اسلامى امروز جهان از چنين مشاطه گران فرهنگى براى بزك-دوزك خود سود نبرده و نمى برند.
فاشيزم مذهبى ولايت فقيه بدون فرهنگسازان مزدور خود نه در داخل كشور جا مى افتاد و نه در جهان مى توانست خود را رژيمى متفاوت با طالبان جا بزند.
شعر «كاستيلو» شاعر گواتمالائى را به خاطر داريد در يكى از گفتارهاى گذشته نقل كردم؟ مى گفت: «روزى خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من از روشنفكران اخته خود بازخواست كنند: روزى كه كشورمان همچون شعله اى كوچك و مهجور فرو مى مُرد، شما روشنفكران چه مى كرديد؟». در قبال اين پرسش روشنفكران فرهنگباف جمهورى اسلامى لابد خواهند گفت: «ما داشتيم به قامت فاشيزم مذهبى قباى فرهنگ مى بافتيم!».