فرازونشيب زندگى تيمورتاش وزير دربار مقتدر پهلوى اول
(به انگيزه هفتاد و سومين سالمرگ عبدالحسين تيمورتاش- ۹مهرماه ۱۳۱۲)
تيمورتاش مردى به تمام معنا پر توان و خستگى ناپذير و فهيم بود، از اين رو خيلى زود به تمام كارهاى مملكت مسلط شد. احساس و تفكر شاه را خوب درك مى نمود و آنچه را كه او مى خواست به نحو مطلوب عرضه مى كرد. به قدرى اعتماد شاه را جلب كرده بود كه بدون مشورت و صلاحديد او كارى انجام نمى گرفت. دولت، رئيس الوزراء، وزيران، والى ها، حكام و نمايندگان همه از طرف او انتخاب مى شدند. سياست خارجى را يك تنه اداره مى كرد. تمام سفرا و وزراى مختار از طرف او تعيين و معرفى مى شدند. حتى چند بار سازمان وزارت امورخارجه را تغيير داد.
سيدمحمد تدين كه با وى ميانه چندانى نداشت مدت وزارت معارفش به يكسال نكشيد و براى هميشه او را كنار گذارد.
تقى زاده مى نويسد: «مجلس ختمى در مسجد سپهسالار بود. به آنجا رفته بودم. تيمورتاش دم در بود، برداشت چيزى به من نوشت كه ممكن است شما قبول بفرمائيد و به خراسان برويد؟ گفتم من به حكومت نمى روم...» البته نبايد فراموش كرد كه قدرت تيمورتاش بر او غلبه كرد و تقى زاده به ايالت خراسان رفت و قريب يكسال هم والى خراسان بود چون اين تصميم تيمورتاش بود و احدى نمى توانست با آن تصميم مخالفت كند.
شولنبرگ وزيرمختار آلمان در ايران به بلوشر جانشين خود در ايران، راجع به تيمورتاش توصيه هائى كرده است. بلوشر در خاطرات خود مى نويسد: «شولنبرگ به من جداً توصيه كرد كه با وزير دربار روابط حسنه اى برقرار كنم، زيرا آقاى تيمورتاش شخصيت برجسته و فوق العاده اى است. مردى است ديگر كم و بيش غير شرقى، بدون پيشداورى و با قاطعيت و قدرت تصميم گيرى سريع. هر روز با شاه ملاقات مى كند و خيلى بيش از ساير وزيران از تمايلات و طرز فكر او آگاه است. به همين دليل مى تواند اغلب مستقيماً تصميم هائى بگيرد، در حالى كه وزيران ديگر جرأت اظهارنظر ندارند...»
تيمورتاش تا سال ۱۳۰۹ مرد شماره ۲ ايران بود، در حالى كه مرد شماره يك خيلى از كارهاى خود را از او الهام مى گرفت، حتى در مورد وضعيت قشون نيز با او به مشورت مى پرداخت. سرتيپ محمد درگاهى رئيس نظميه رضاشاه كه فوق العاده مورد توجه و عنايت شاه بود، سرانجام در اثر تلقين تيمورتاش ساقط شد و به زندان افتاد و پس از آزادى از زندان هم ديگر كار مهمى به او ارجاع نشد. جانشينان درگاهى چون سرتيپ محمدصادق كوپال و سرتيپ فضل الله زاهدى تابع وزير دربار بودند و حد و حرمت او را به غايت نگاه مى داشتند. وقتى رضاشاه نسبت به تيمورتاش ظنين شد، آن وقت سرتيپ آيرم به رياست شهربانى رسيد و او از طرف شاه مأموريت داشت كه تيمورتاش را به شدت تحت نظر داشته باشد و چون در امور پليسى ماهر و فاقد عاطفه و انسانيت بود براى درهم ريختن قدرت وزير دربار از دادن هيچگونه گزارش خلاف واقع مضايقه نكرد و ذهن شاه را كه آماده براى همه چيز بود عليه تيمورتاش آماده تر كرد.
ابراهيم خواجه نورى در كتاب بازيگران عصر طلائى، تيمورتاش را زير ذره بين سياه قرار داده است ولى در خيلى جاها نتوانسته است منكر حسنات او بشود. وى در مورد قدرت تيمورتاش مى نويسد:
«... رفته رفته خود تيمورتاش در انظار مظهر قدرت شد و به اين نكته هم جداً تظاهر مى كرد. مثلاً در اوائل هميشه مى گفت: «حسب الامر» و با سحر اين دو كلمه بود كه مردم را به اطاعت وامى داشت ولى كم كم به مطاع بودن گفته هاى خود عادت كرد و مردم را آنقدر مطيع و رام ديد كه ديگر گفتن «حسب الامر» را لازم نديد و تقريباً تمام دستورهاى شاه را از قول خود مى داد. معروف است روزى شاه به وزيرى بى مهر شده و به تيمورتاش گفت: به اين فلان فلان شده بگو ديگر نيايد. فردا تيمورتاش قبل از وقت ادارى به آن وزارتخانه رفت و با ابهت مخصوصى به سركشى ادارات آن پرداخت. در هر اداره اى بدون اشكال هزار نقص و عيب ديد و ايراد گرفت تا بالاخره فرياد كرد: «اين وزير بى عرضه، لياقت اداره اينجا را ندارد. از قول من به او بگوئيد ديگر نيايد...» آن وزير هم ديگر نيامد و پيداست كه همين يك چشمه بازى و تردستى تا چه مرتبه ابهت يك وزير دربارى را كه با يك اشاره مى تواند وزيرى را خانه نشين كند زياد مى نمايد. البته بعد از اين، همه وزراء حساب كار خود را كردند. ديگر يك تلفن از تلفنچى وزارت دربار پهلوى كافى بود كه همه حتى خود رئيس الوزراء با سر به خدمتش بشتابند...»
يكى از اقدامات متجددانه تيمورتاش در سال هاى اول رسيدن به قدرت تأسيس كلوپ ايران بود كه جمع نسبتاً زيادى از اروپا رفته ها يا كسانى كه همسر خارجى داشتند و همچنين مقامات عاليرتبه وزارت امورخارجه و اعضاى سفارتخانه هاى مقيم تهران عضو آن بودند. زن ها نيز بدون حجاب در اين كلوپ ظاهر مى شدند. همه شب نيز عده زيادى از ارباب حاجت براى ديدار يا خودى به تيمورتاش نشان دادن در كلوپ حاضر مى شدند. و در بازى هاى بزرگ و كلان شركت مى كردند و يك لبخند يا توجه وزير دربار به آنها، گوئى در بهشت به روى آنها باز شده است.
اعمال نفوذ تيمورتاش در دو وزارتخانه بيش از ساير وزارتخانه ها بود: وزارت داخله و وزارت خارجه. در اين دو وزارتخانه هيچ كارى بدون اجازه و صوابديد وزير دربار انجام نمى گرفت. تا سال ۱۳۰۹ كه فروغى به وزارت امورخارجه منصوب شد، غالباً وزارت خارجه يا فاقد وزير بوده و يا اشخاص ناتوانى چون مشاورالممالك و فرزين در رأس آن بودند و همه دستورات را از وزير دربار مى گرفتند. در اواخر سال ۱۳۰۷ تيمورتاش پاكروان معاون وزارت امورخارجه را به مأموريت اروپا فرستاد و به جاى او معاون الدوله غفارى را به معاونت گمارد و تشكيلات تازه اى براى آن وزارتخانه طرح ريزى و پياده كرد و وزارت امورخارجه را از لحاظ تشكيلات و وظايف در رديف كشورهاى مترقى قرار داد و افرادى را در رأس كار گماشت كه هم صلاحيت داشتند و هم لياقت. همينطور در وزارت ماليه عمل مى نمود.
حاج مخبرالسلطنه هدايت رئيس الوزراء در مقابل تيمورتاش در حد يك رئيس دفتر بود و تمام كارهاى مملكت با صلاحديد او انجام مى گرفت و گاهى نيز دستورات شاه را با دليل و برهان رد مى كرد.
صفحات روزنامه ها همه روزه پر از تعريف و تمجيد از وزير دربار بود. هر كارى كه انجام مى گرفت، روزنامه ها آن را از افكار بلند تيمورتاش قلمداد مى كردند و به تعريف و ستايش او مى پرداختند به طورى كه گاهى شاه عصبانى مى شد و روزنامه نويس را مورد عتاب و خطاب قرار مى داد.
مرحوم على دشتى مدير روزنامه دولتى شفق سرخ در كتاب «پنجاه و پنج» در اين مورد مى نويسد:
«... از دفتر مخصوص تلفنى شد و مرحوم شكوه الملك (رئيس دفتر مخصوص شاه) ميل داشت مرا ببيند. شكوه الملك به شخص من مهر و علاقه داشت ولى نه تا اين حد كه در اوقات كار و پيش از ظهر دلش برايم تنگ شده باشد. چند روزى قبل ساعت ۸بامداد وزير دربار به عنوان سركشى به وزارت دارائى رفته بود و در شفق سرخ مقاله اى در اين باب درج شده بود كه اين عمل وزير دربار را مى ستود. ابداً به ذهن من خطور نمى كرد كه رئيس دفتر مخصوص مى خواهد در اين باب چيزى بگويد ولى از قضا موضوع ملاقات، همين امر بود، يعنى ابلاغ پيامى از طرف شاه به اين مضمون كه اعليحضرت پس از خواندن مقاله شفق سرخ درباره رفتن وزير دربار به وزارت دارائى فرمودند به دشتى بگو آيا تصور مى كنى غير از من كسى هست يا كارى مى كند؟ اين پيغام هم مرا متعجب و هم ناراحت كرد. به ايشان گفتم به اعليحضرت عرض كنيد كه تيمورتاش براى صداقت و خدمتگزارى به نيات اعليحضرت ستوده شده است و يقين دارم به امر ايشان به وزارت دارائى رفته اند...»
(ادامه دارد)
در شماره آينده خواهيم ديد كه چگونه رضاشاه تصميم گرفت به تدريج قدرت و اختيار تيمورتاش را محدود كند.
(برگرفته از كتاب تيمورتاش در صحنه سياست ايران- تأليف دكتر باقر عاقلى)