Nimrooz
Vol. 18, No. 902, October 6, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۲ - جمعه ۱۴ مهر ۱۳۸۵
دكتر مصطفى الموتى
آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى
روحانى بزرگى كه فرزندش را سر نماز به قتل رساندند و زندگى پر ماجراى نوه اش
003825.jpg
الموتى
يكى از روحانيونى كه در ميان شيعيان خصوصاً مردم ايران احترام خاصى داشت آيت الله حاج سيدابوالحسن اصفهانى مرجع تقليد شيعيان بود كه وقتى خبر فوت او نشر يافت چند روز در ايران عزاى عمومى اعلام شد و در همه شهرها تظاهرات مذهبى به راه افتاد و مقامات رسمى مملكت نيز از اين روحانى بزرگ تجليل كردند.
سيدابوالحسن اصفهانى فرزند سيدمحمد در روستاى (مديسر) تاج لنجان اصفهان متولد شد. پس از پايان تحصيلات مقدماتى در اصفهان به نجف رفت و در آنجا مجتهد جامع الشرايط شد- از شاگردان برجسته آيت الله ملامحمدآخوند كاظم خراسانى و ميرزاتقى شيرازى بود و رساله علميه اش (صراط النجات) مى باشد.
آيت الله اصفهانى در دوره دوم مجلس شورايملى به عنوان يكى از پنج علماى طراز اول انتخاب گرديد و به مجلس آمد ولى پس از مدت كوتاهى استعفاء كرد و خود را از سياست كنار كشيد.
مهدى بامداد مى نويسد: حاج سيدابوالحسن اصفهانى از مراجع تقليد اصلاً از سادات موسوى بهبهانى بود كه تحصيلات اوليه را در اصفهان به انجام رسانيد و سپس به نجف رفت و مجتهد جامع الشرايط شد. در زمان حيات او در ميان علماى شيعه كسى نبود كه مرجعيت تام داشته باشد و او چون تنها مرجع مسلم بود از اين جهت شهرت و اهميت زيادى پيدا كرد.
روزى در نجف به ديدار آيت الله اصفهانى رفتم. سيدى بود خيلى زيرك و باهوش و پر كار و مدير كه چون پير شده بود از پسرش پرسيدم فكر مى كنيد چه كسى جانشين ايشان خواهد شد. گفت نامزد مرجعيت يكى ايرانى حاج آقاحسين بروجردى است و ديگرى عرب سيدمحسن آل حكيم است. انگليس ها به آقاى بروجردى تمايلى ندارند و ميل دارند حكيم مرجع شود كه يكى از بستگان حكيم مى گفت ما اصلاً هندى هستيم كه جد ما به نجف آمد و سال ها مشغول طبابت بود و از اين جهت نام خانوادگى حكيم را برگزيديم.
حسن مرسلوند مى نويسد: در سال ۱۳۰۲ قراردادى بين دولت انگلستان و ملك فيصل پادشاه عراق منعقد شد كه قيموميت بريتانيا را بر بين النهرين مدلل مى ساخت به همين جهت مورد اعتراض روحانيون قرار گرفت و گروهى از آنان به رهبرى آيت الله اصفهانى و آيت الله نائينى ضمن تحريم قرارداد به ايران حركت كردند و گروهى ديگر از روحانيون نيز به نقاط ديگر تبعيد شدند.
علماى تبعيدى در ايران مورد استقبال گرمى قرار گرفتند و از طرف احمدشاه به آنها خيرمقدم گفته شد و سردار سپه در مقام رئيس الوزرائى از آنها تحبيب نمود.
پس از مدتى ملك فيصل از آنان خواست كه به عراق بازگردند و در سياست دخالت نكنند كه مورد قبول آنان قرار گرفت و در مراجعت مورد استقبال ملك فيصل قرار گرفتند و حوزه هاى درسى آنان بار ديگر داير شد. آيت الله نائينى و آيت الله اصفهانى از سردار سپه حمايت كردند و با ارسال تمثال حضرت على و شمشير حضرت عباس سردار سپه را يارى كرده و دشمنان او را مخالف اسلام خواندند.
آيت الله اصفهانى مدتى براى معالجه بيمارى به بعلبك لبنان رفت و در ۱۳آبان ۱۳۲۵ در كاظمين در سن ۸۸سالگى در كاظمين درگذشت و براى شركت در مراسم تشييع جنازه او اديب السلطنه سميعى رئيس تشريفات دربار به عراق رفت و محمدرضاشاه پهلوى در مجلس ختم او در مسجد شاه تهران شركت جست.
يكى از فرزندان او سيدحسن اصفهانى بود كه در جوانى به سن اجتهاد رسيد كه همراه پدرش يكسال هنگام تبعيد در ايران بود و عهده دار شهريه و نان حوزه علميه بود و هنگامى كه مشغول خواندن تعقيبات نماز مغرب بود شيخ على اردهالى او را به قتل رسانيد و سر او را بريد و خود را تسليم نمود كه به دو سال زندان محكوم شد ولى حال جنون به او دست داد و در زندان فوت كرد.
روزنامه فجر صادق چنين نوشت:
وقتى آيت الله اصفهانى مشغول اداى نماز جماعت بود شيخ على از شركت كنندگان در نماز نزد سيدحسن فرزند آيت الله رفته سر او را در دست چپ گرفته و با كارد تيزى كه در دست راست داشت سه بار به حلقوم او كشيد و او را رها كرد ولى مردم او را دستگير كرده به نظميه بردند. سيدحسن در حالى كه در خون مى غلطيد آخرين كلامش اين بود (يا جدا يا عريب الغربا يامظلوم).
سيدحسن را با سرعت به مريض خانه بردند ولى روحش از بدن پرواز كرده بود. تمام منطقه نجف دچار هيجان شده با تشييع جنازه مفصلى به خاك سپرده شد. تشييع جنازه بى سابقه بود.
در نشريه اى چنين خواندم: وقتى حاج سيدابوالحسن اصفهانى در دومين ركعت نماز سجود رفت ناگهان از بين جمعيت همهمه برخاست و جماعت فرياد مى زد پسر آقا را كشتند. همه در انتظار بودند كه آقا سرش را برگرداند ولى او نماز را تمام كرد و دعا را خواند و سرش را برگرداند و منظره هولناكى را ديد كه سر پسر او را گوش تا گوش بريده بودند. آيت الله اصفهانى فقط سه بار گفت (لااله الاالله)....
هيچكس گريه او را نديد. همراهان او مى ديدند كراراً پس از نماز مغرب راهش را كج مى كند تا از گورستان وادى السلام كه فرزندش در آنجا دفن است عبور نكند. پس از شهادت فرزندش به فرزند او (آيت الله زاده اصفهانى) علاقه فراوان نشان داد و هيچگاه اين نوه از كنار ايشان دور نشد.
***
اين نوه موسى اصفهانى (آيت الله زاده) بود كه در دوره بيستم از حوزه انتخابى لنجان به نمايندگى مجلس انتخاب شد و در مدت دو ماهى كه اين مجلس دوام داشت كراراً او را مى ديدم.
با عبا و عمامه در مجلس شركت مى كرد، بيش از اين كه اهل معنويت باشد به دنيا و مافى ها خيلى علاقه داشت.
مى گفت در نجف درجه اجتهاد گرفته و در دانشگاه (سوربن) پاريس درجه دكتراى فلسفه دريافت داشته است.
مردى خوش قيافه و خوش برخورد و همه فن حريف بود. دربار به او خيلى كمك مى كرد حتى كمك مالى و گويا به علت گرفتارى هاى مالى و كشيدن چك با مشكلاتى روبرو شده بود و سرانجام پس از انحلال مجلس از كشور خارج گرديد و به تدريج جزو مخالفين رژيم شاه درآمد و شروع به نوشتن مقالاتى در روزنامه ها نمود و نطق هائى در راديو بغداد عليه شاه ايراد كرد. از قرار معلوم با همكارى دعائى و على اراكى از نزديكان خمينى در عراق برنامه هاى مخالف راديو بغداد را اداره مى كردند.
چند جلد كتاب منتشر ساخته كه در (كتاب انقلاب محنت بار، جمهورى دوم) به شدت رژيم جمهورى اسلامى را مورد حمله قرار داده و با اسناد و مدارك و اطلاعاتى پرده از روى رياكارى هاى رژيم جمهورى اسلامى و اداره كنندگان آن برداشته است.
گويا بعد از انقلاب به ايران آمده و با بازيگران رژيم اسلامى نتوانسته است همكارى كند. شرح حال او در يكى از نشريات چنين نوشته شده است: (در سال ۱۹۳۰ در نجف متولد شده و در نجف تحصيلات دينى را تا مرحله اجتهاد به پايان رسانيده است. در سال ۱۹۵۵ دانشگاه تهران، درجه دكتراى حقوق اسلامى را به او اعطاء كرده و از دانشگاه سوربن دكتراى فلسفه اسلامى گرفته و در سال هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۶۳ از اصفهان به نمايندگى مجلس انتخاب گرديده و در سال ۱۹۶۸ از طرف ساواك در بصره مورد ترور قرار گرفته و در دانشگاه هاى بغداد و هاله آلمان و طرابلس ليبى و هاروارد آمريكا و دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس به عنوان استاد محقق تدريس كرده همچنين در سال ۱۹۷۹ به سمت رئيس مجلس عالى اسلامى در غرب آمريكا انتخاب شده است.)
در اخبار خواندم كه در كنفرانس اسلامى بغداد كه ۲۸۰ روحانى از كشورهاى مختلف اسلامى شركت كرده بودند او هم به نمايندگى روحانيون ايران شركت كرد. در اين كنفرانس بار ديگر رژيم ضد دينى خمينى را محكوم ساخت. در اين كنفرانس رئيس جامعه الازهر مصر و مفتى سوريه و مفتى پاكستان و مقامات مذهبى دنياى اسلام نيز شركت داشتند و روش ترور و وحشت رژيم جمهورى اسلامى را محكوم و خواستار پايان جنگ ايران و عراق شدند. او كه در گذشته با خمينى و فرزندش مصطفى خمينى و نزديكان خمينى رابطه نزديكى داشت به شدت با اين رژيم مبارزه مى كرد و يكبار هم در كنفرانسى كه با همكارى شيخ على تهرانى و گروهى از روحانيون مخالف خمينى تشكيل شده بود شركت داشت. وى چند سال قبل زندگى را ترك گفت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •