|
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين- ۵۲
پيش از پرداختن به امپراطورى نوبنياد بابل كه عمرى كوتاه داشت، لازم است به آشوريان كه هنوز به عنوان يك اقليت قومى در كشورهاى خاورميانه زندگى مى كنند، اشاره اى داشته باشم.
بخش عمده اى از آشوريان در منطقه بين النهرين؛ يعنى در عراق امروزى، پراكنده اند. عده بسيارى از آنها حتى پيش از سقوط امپراطورى آشور، در دوره مادها در مناطق غربى ايران مى زيستند. پس از فروپاشى آشور، بسيارى به نجد ايرانزمين مهاجرت كردند و از سرزمين باستانى خود دل كندند.
طبق آخرين برآوردها، جمعيت آشورى هاى ايران بين سى تا چهل هزار نفر تخمين زده مى شود. آشوريان تا زمان حضرت مسيح، پيرو دين باستانى خود؛ يعنى چند خدا باورى، باقى ماندند. با بعثت حضرت مسيح، آشوريان از اولين اقوامى بودند كه از اعتقادات پيشن خود دست شسته، به دين مسيحيت پيوستند. بنابراين، آنان در اوان مسيحيت، خيلى زود به آن دين گرويدند و تاكنون پيرو مسيحيت باقى مانده اند. مسيحيان آشورى بين چهار كليساى متفاوت تقسيم مى شوند: كليساى شرق آشورى، كليساى كاتوليك، كليساى انجيلى و كليساى برادران. بسيارى از آداب و رسوم فرهنگ آشورى هاى باستان با تغيير شكل به دين مسيحيت منتقل شده، با رنگ و بوئى جديد در دين تازه تجديد حيات يافت.
در ۱۹۱۵ ميلادى، امپراطورى عثمانى كارزارى عليه مسيحيان در قلمرو خود به راه انداخت. در كشتار دسته جمعى مسيحيان، جمعيتى حدود يك و نيم ميليون نفر از ارامنه و نيم ميليون نفر از آشوريان به قتل رسيدند. هنوز در تركيه علاوه بر كردها، آشوريان و ديگر اقليت هاى قومى، از حقوق اجتماعى- فرهنگى؛ به خصوص از آزادى تكلم به زبان تاريخى خويش محرومند.
زبان آشورى شاخه اى از زبان هاى سامى است كه همچنان تكلم مى شود. تقويم آشورى يكى از قديمى ترين تقويم هاى جهان محسوب مى شود كه امروز ۶۷۵۶ سال از طرح آن مى گذرد. آشورى ها تنها قومى در ايران اند كه صددرصد آحاد آن باسوادند. شخصيت هاى برجسته اى در عرصه هاى مختلف در ايران از ميان اين قوم برخاسته اند مانند هانيبال الخاص نقاش معروف.
در ميان مدرسين و اعضاء هيأت علمى دانشگاه ها و نيز در مدارج عاليه بيمارستان ها، چهره هاى موفق آشورى بسيار به چشم مى خورد. حرفه پزشكى اصولاً حرفه اى است كه در بين آشورى ها قدمتى كهن دارد. از عهد باستان، پزشكان آشورى در حذاقت مشهور بوده اند. مركز پزشكى دانشگاه جندى شاپور توسط چند خاندان آشورى اداره مى شد. مشهورترين آنان خاندان بختيشو بود كه نسل اندر نسل بيمارستان هاى جندى شاپور را اداره مى كردند. بسيارى از پزشكان صدر اسلام نيز آشورى زاده بودند.
***
در دوره سلطنت سناخريب پادشاه آشور، بابلونيا مداوماً در وضعيت طغيان به سر مى برد كه عاقبت منجر به ويرانى كامل شهر بابل شد. در ۶۸۹ ق.م، خصومت عليه بابل آنچنان بالا گرفت كه در نتيجه ديوارهاى شهر، معابد و قصرهاى آن ويران و با خاك يكسان شد. بنابر روايت، خاك بابل به توبره كشيده و در كانالى تخليه شد كه از جنوب شهر مى گذشت. شدت عملى اين چنين شنيع، اذهان مذهبى مردمان را در بين النهرين به لرزه درآورد. قتل سناخريب پادافره تالانگرى هائى بود كه امپراطور در مورد بابل و بابليان روا داشت.
سپس اسارهادون بر تخت پادشاهى جلوس كرد و به فوريت در صدد تجديد بناى بابل برآمد تا از بابليان دلجوئى شود. به منظور استمالت بيشتر، او حتى مراسم تاجگذارى خود را در بابل اجرا نمود و آن شهر را محل اقامت خويش در بخشى از سال كرد.
پس از مرگ اسارهادون، فرمانروائى بابل همچنان در دست پسر بزرگش وانهاده شد. عليه برادر كوچكتر؛ يعنى آشور بانيپال كه امپراطورى آشور را زير فرمان خود درآورد، اين برادر فتنه برانگيخت و رهبرى شورشى را عليه آشور به عهده گرفت. لذا يكبار ديگر شهر بابل به محاصره درآمد و به خاك و خون كشيده شد. از منظر بابليان، فروپاشى متعاقب امپراطورى آشور همانا مجازاتى بود كه خدايان به سبب هتك حرمت بابل و مقدسات آن، مقرر داشتند.
***
اولين بار در اسناد تاريخ باستان، در لوحه سارگون پادشاه كلدانى در ۲۴۰۰ ق.م، نام بابل به عنوان پايتخت ذكر شده است. از حدود ،۲۳۰۰ شهر بابل جاه و جلالى شكوهمند پيدا كرد. اين شهر مقدس انگاشته مى شد؛ چرا كه مردوك خداى خدايان در اين شهر مقيم بود. در آن عصر، خدايان هر شهر يا هر قوم ابواب جمعى خود را در كنف حمايت و حفاظت خود داشتند.
از حدود قرن بيستم ق.م، بابل توسط قبايل كوچ نشين آمورائى كه سامى نژاد بودند، تحت اشغال درآمد. اين قبايل از طرف غرب، به نواحى جنوبى بين النهرين درآمدند و چون سيلى همه جاگير شدند. بعداً در قرن ۱۸ ق.م، در دوره امپراطورى حمورابى، كه خود از تخمه آمورائى هاى سكنى گزين بود، بابل به پايتختى برگزيده شد. بابل به معنى «دروازه خدايان» از زمان پادشاهى حمورابى رو به رشد نهاد و به مهمترين شهر بين النهرين جنوبى تبديل گشت. از آن پس، بابل پايتخت بابلونيا باقى ماند. البته طى ۴۴۰سال سلطه قبايل كاسايت (يا كاسى) يعنى در حد فاصل ۱۱۵۸-،۱۴۹۵ نام شهر موقتاً تغيير يافت.
به حكومت كاسى ها در ۱۱۵۸ ق.م پايان داده شد و با سپرى شدن دوره اى از ناآرامى، فرمانروائى بابل تجديد حيات گرديد و چند خاندان شاهى زمام امور را به طور كوتاه مدت به دست گرفتند.
با فراروئى قدرت آشور، در قرن هفتم پيش از ميلاد، بابل تحت فرمان امپراطورى جهانگشاى آشور درآمد و خراج گذار آن شد. بابل كه در بخش عمده اى از قرن هفتم پيش از ميلاد زير فرمان آشور قرار داشت، با رهبرى نبوپولصر گُرده تعويض كرد و استقلال خود را به دست آورد. اين پادشاه (۶۰۵-۶۲۶ق.م) سر سلسله دوران جديدى شد كه از آن به عنوان امپراطورى جديد بابل نام برده مى شود.
عصر بابل جديد با شكست دادن آشور آغاز مى شود و به مدت كمتر از يك قرن ادامه مى يابد. با اين همه، در همين مدت كوتاه، قدرت و ثروت بابل نتايج درخشانى به بار آورد. پس از ده سال جنگ، بابليان پايتخت امپراطورى آشور، يعنى نينوا، را در ۶۱۲ق.م تسخير و آن را ويران كردند. نبوپولصر آن پيروزى را چنين بر لوحى سنگى رقم زده است:
«من سرزمين آشور را قلع و قمع كردم و آن نجد دشمن خوى را به پشته هائى برآمده از خرابه مبدل ساختم.آشوريان را كه از ديرباز فرمانروائى مى كردند... و يوغ سنگينى بر شانه هاى مجروح مردمان بسته بودند، من پايشان را از آكاد (آكد) قلم كردم و يوغ را درهم شكستم.»
(Ancient Civilization, Hugh Bowden, Times Books, London, 2002, Page 86)
پس از سقوط نينوا، بابل عملاً به مقام مسقط الرأس امپراطورى ارتقاء يافت. منتهى مصر كه با آشور در اتحاد بود، از فرصت به دست آمده استفاده كرد تا كنترل سواحل شرقى مديترانه را به دست خود گيرد. پس از شكست دادن امارت جودا و به قتل رساندن فرمانرواى آن بنام جو سياه، نيروى مصرى در كارچميش در شمال سواحل شرقى مستقر شد. ولى چندى نگذشت كه در ۶۰۵ ق.م، اين نيروى اشغالگر توسط شاهزاده بابلى بنام نبوكد نصر دوم شكست داده شد. اين شاهزاده كه در ادبيات فارسى بُخت النصر خوانده مى شود، در همان سال، جانشين پدر شد و بر تخت سلطنت تكيه زد. بخت النصر در ابتداى فرمانروائى خود كه تا ۵۶۲ ق.م ادامه يافت، به سوريه و سواحل مديترانه بازگشت و همت خود را مصروف بسط حاكميت بابل در آن منطقه كرد.
پس از نبو پولصر، بنابراين، بُخت النصر دوم بر تخت سلطنت نشست. او با دولت ماد پيمان همكارى بست و دختر سياگزار (هوخشتره) را به همسرى خويش درآورد. در پادشاهى بخت النصر، شهر بابل تجديد بنا شد و بر شكوه آن دو چندان افزوده گرديد. او قلمرو امپراطورى بابل را از خليج فارس تا سواحل شرقى مديترانه فراگستراند و به دست اندازى فرعون مصر پاسخى دندان شكن داد.
بخت النصر ساختمان ادارى معظمى در بابل ساخت و كاخ ها، معابد و زيگوراتهاى شكوهمندى برپا داشت. ديوارهاى حفاظتى دولايه، دور تا دور شهر را حلقه كرده بود و ۹دروازه پر مهابت شهر را به بيرون پيوند مى داد. رودخانه فرات از كنار شهر مى گذشت و زيگورات عظيمى در ميانه شهر خودنمائى مى كرد. يكى از عجايب هفتگانه دنياى باستان؛ يعنى باغ هاى معلق در اين شهر قرار داشت.
باغ هاى معلق بابل هفت طبقه سبز را تشكيل مى داد كه رديف درختان و گياهانش در شكلى مارپيچى به هم مربوط شده، در اين هفت طبقه ارتفاع مى گرفتند. جاذبه اين برج سبز هر تازه واردى را مجبور مى كرد تا زمان درازى را وقف تماشايش كند.
(ادامه دارد)
|