طول دوره فعاليت جنسى در زندگى انسان هاى سالم چقدر است؟
قبل از پرداختن به پاسخ اين سئوال مى بايست به اين نكته توجه شود كه اگر چه بهره بردارى از غريزه جنسى چه در انسان و چه در حيوان به منظور تداوم حيات و تنازع بقاء است اما بهره بردارى از اين غريزه در انسان الزاماً به منظور توليد مثل نيست. انسان به بركت برخوردار بودن از شعور آگاه آنچنان اين غريزه را آراسته و بزك كرده است كه از آن در مقايسه با همين غريزه در حيوان تافته جدا بافته اى ساخته است. به هر حال طول فعاليت جنسى در انسان تابع فرمول ثابتى نيست چرا كه مثلاً مردانى وجود دارند كه عمر فعاليت جنسى شان در سن پنجاه سالگى به پايان رسيده است در حالى كه مردان ديگرى وجود دارند كه در سن هشتاد سالگى هنوز از ميل و توان جنسى كافى برخوردار هستند. مطالعات و بررسى هاى آمارى در مردان نشان مى دهد كه دو عامل عمده يكى توان عقلانى و هوشى و ديگرى كيفيت ساختار عاطفى نقشى اساسى در حفظ و نگاهدارى توان جنسى بازى مى كنند.
بررسى و شناخت زندگى مردانى كه از قدرت جنسى تا سنين بالاى زندگى برخوردار بوده اند نشان داده است كه در اين مردان نه فقط بهره بردارى از توان جنسى حفظ شده است بلكه در ساير زمينه هاى زندگى نيز انسان هائى سازنده و كارآمد بوده اند. به كلامى ديگر مردانى بوده اند كه از سلامت موجوديت جسمانى خود به طور اعم و نيازهاى جسمانى و عاطفى خويش به طور اخص سود برده اند. اما در مقابل با مردانى مواجه مى شويم كه عميقاً بر اين باور هستند كه افزايش سن مساوى است با كاهش توان جنسى و نتيجتاً مى انگارند كه اين توان در سن معين و مشخصى رو به افول مى گذارد و اين يك حقيقت اجتناب ناپذير است.
من در مسير حرفه تخصصى خود گهگاه با چنين مردانى روبرو شده ام و در روند گفتگوى خود با ايشان به اين نتيجه رسيده ام كه ايشان متأسفانه چنين باورى را در طول سال ها در ذهن خويش پرورانده اند و قدم به قدم در رسيدن به سنى كه نقطه عطف باورشان است به پيشواز ناتوانى جنسى در خودشان رفته اند.
متأسفانه اين خلق و خوى جنسى ناسالم يا بهتر است بگويم وسواسگونه موجب شده است تا با از دست دادن حس اعتماد به نفس توان جنسى خود در بستر را از دست بدهند و ناتوانى جنسى را پذيرا شوند. من در گفتگو با ايشان تأكيد كرده ام كه هيچ دليل و مدركى در دست نيست كه به استناد آن بگوئيم رسيدن به سنين شصت يا هفتاد و حتى بيشتر الزاماً همراه با ناتوانى جنسى است.
شك نيست بيمارى هائى مثل عوارض قلبى، عروقى، ديابت، بالا بودن فشار، برخى از اختلال هاى عصبى و اختلال هاى روانى مى توانند موجب ضعف و آسيب در كار سيستم جنسى بشوند اما اين بدان معنا نيست كه بگوئيم همه مردانى كه به سنين بالاى عمر مى رسند الزاماً به چنين عوارضى مبتلا مى شوند.
ممكن است كسى بگويد كه همه اعضاء و سيستم هاى بدن با افزايش سن دچار كهولت و پيرى سلول ها مى شوند و مثلاً آن سوخت و سازى را كه بدن يك مرد جوان انجام مى دهد نمى توان از بدن يك مرد سالخورده انتظار داشت و خلاصه بخواهد اين نتيجه را بگيرد كه توان جنسى بدون ابتلاء به اين عوارض هم در روند سن تحليل مى رود.
اين نظريه و يا انتقاد صحيح مى بود اگر ميل و توان جنسى در انسان ها زير تأثير مغز و كيفيت ذهن و روان قرار نداشت و عواطف با اين غريزه آميخته نشده بود. در اين صورت مى توانستيم اين مسئله را با توجه به نظريه اى كه اشاره شد و آن هم در مردانى كه از نظر جسمانى سلامت هستند اينطور توجيه كنيم كه چون فعاليت سلولى در روند زمان كاهش مى بايد و نتيجتاً موجب كاهش فعاليت جسمانى به طور كلى مى گردد بنابراين با افزايش سن تماس جنسى نيز كم و كمتر مى شود و در نتيجه ميل و توان جنسى تحليل مى رود. چرا كه نظير اين الگو در حيوانات پير ولو اگر سالم هم باشند به سبب ضعف جسمانى مشاهده مى شود. اما اين قصه در انسان، قصه ديگرى است چون كه فعاليت سيستم جنسى زير تأثير مغز و روان نيز قرار گرفته است به طورى كه الگوى روان- جنسى را در انسان شكل مى دهد. اين الگو به ما مى گويد كه دو محرك يكى جسمانى و ديگرى روانى براى بيدار سازى تحرك جنسى در انسان وجود دارد كه اگر چه بايستى به موازات هم فعال باشند، اما نقص در يكى الزاماً موجب خاموش ساختن ديگرى نمى شود. كما اين كه مردان جوانى را مى بينيم كه با وجود برخوردار بودن از سلامت جسمانى اما به سبب مشكلات عاطفى و روانى دچار ناتوانى جنسى هستند.
به كلامى ديگر اگر چه از ديدگاه فيزيولوژى مكانيسم نعوظ در اين مردان صددرصد سالم است اما تأثير منفى روان بر جسم اين مكانيسم را ضعيف يا حتى به كلى غير فعال ساخته است. پس نتيجه مى گيريم كه اگر چه در انسان بهره بردارى ايده ال از غريزه جنسى مستلزم سلامت هر دو بخش روانى و جسمانى است اما روان در اين ميان نقش غالب را بازى مى كند. دليلش هم اين است كه فعاليت اين غريزه در انسان برخلاف ديگر جانوران تابعى از شرايط محيط نيست بلكه تابعى از كيفيت ذهن و شعور آگاه انسان است و از اين رو غريزه اى است مداوم و غير منقطع. بنابراين اگر در حيوانات تغيير فصل و درجه حرارت محيط است كه تحرك جنسى را سبب مى شود در انسان برخوردارى از شعور آگاه يا Intellectual Faculty است كه از آغاز بلوغ و در طول زندگى قابليت ارادى شان را در بهره بردارى كردن از اين غريزه به ايشان يادآور مى شود.
به اين ترتيب هرگاه در هر مرحله از سن كه اين آگاهى دستخوش ضعف و يا اختلال گردد نتيجتاً موجب كاهش ميل و گرايش جنسى و به دنبال آن ضعف توان جنسى خواهد شد. حتى همانطور كه قبلاً اشاره كردم كيفيت اين شعور آگاه كه بستگى به كيفيت آموزش و پرورش شخص دارد مى تواند الگوى روان- جنسى را به صورتى شكل دهد كه موجب وسواس و كجرفتارى هاى جنسى نيز بشود.
اگر كسى با استناد به رقم ناتوانى جنسى در مردان مسن نتيجه بگيرد كه اين ناتوانى محصول روند سن يا Aging Process مى باشد بايستى به ايشان يادآور شد كه همه اين مردان الزاماً دچار اختلال هاى فرضاً عروقى- عصبى در آلت تناسلى يا ساير عوارض جسمانى تضعيف كننده توان جنسى نبوده اند، اما سال ها مبتلا به اين باور وسواسگونه بوده اند كه رسيدن به دهه پنجاه و يا شصت و هفتاد در زندگى شان بالاجبار همراه با كاهش توان جنسى خواهد بود. بنابراين آنچه موجب ناتوانى جنسى شان در بستر مى شود الزاماً عارضه جسمانى نيست بلكه دلهره و تشويش كهنه اى است كه با خويش به بستر برده اند.