از پانزدهم سپتامبر نمايشگاهى از دوران ساسانى (۲۲۴ تا ۶۴۲ ميلادى) در موزه «سرنوچى» پاريس برپا شده است كه تا آخر دسامبر ۲۰۰۶ ادامه خواهد داشت. نمايشگاهى بسيار غنى كه خاطره ديدار آن خاطره اى ماندگار خواهد بود.
اين نمايشگاه كه عنوان «ايرانيان ساسانى، شكوه يك امپراتورى فراموش شده» را براى آن برگزيده اند با يارى بيش از نوزده موزه معتبر جهان و تنى چند مجموعه دار امكان برپايى يافته است كه قطعات بى نظير گنجينه خود را به آن وام داده اند و يكى از مهم ترين نمايشگاه هاى ميراث هنرى تاريخ ايران را به وجود آورده اند.
از جمله مى توان از موزه ملى ايران، بريتيش ميوزيوم لندن، ارميتاژ سنت پترزبورگ، مترو پوليتن نيويورك، موزه هنر و تاريخ بروكسل، موزه برلين، موزه شيكاگو، گالرى فرر و گالرى سكلر واشنگتن، موزه لوور و كتابخانه ملى پاريس نام برد كه بدون همكارى هر يك از آنها، نمايشگاه احتمالا آن اهميتى را پيدا نمى كرد كه اكنون داراست.
در اين نمايشگاه بيش از دويست قطعه بى نظير مثل ظروف طلا و نقره با نقش هاى بسيار زيبا، جام ها و تنگ هاى شراب خورى، مهرها و سكه ها، لباس ها و پارچه هاى خوشرنگ پرنقش و نگار، قطعات باقيمانده از گچبرى ها و نقوش برجسته بناها، شمشيرهايى با دسته و نيام زرين، و اشياء تزئينى بسيارى ساخته شده از جواهرات و فلزات گرنبها، دسترنج هنرمندانى بى نام و نشان، به نمايش گذاشته شده است كه همگى نشان دهنده تلاش شاهنشاهان ساسانى در بازگرداندن مجد و عظمتى است كه بعد از حمله اسكندر به ايران از كف رفت.
تصاوير بزرگى از بناهاى دوران ساسانى كه هنر معمارى آن درخششى چشمگير داشته است و همينطور بازسازى شده نقوش سنگى و كتيبه هاى طاق بستان، طاق كسرى، نقش رستم، بيشاپور و بسيارى ديگر، ديوار راهروها و تالارهاى نمايشگاه را پوشانده و حال و هواى خاصى به آن بخشيده است.
از آثار به راستى بى نظير قطعه كوچكى است به اندازه كف دست كه از سه لايه سنگ بسيار نازك ساخته شده و پيروزى شاپور اول را بر والرين امپراتور روم نشان مى دهد.
هر دو سوار به اسب اند. والرين خنجر خود را كشيده است و قصد جان شاپور را دارد. اما شاپور بى آنكه از شمشير خود استفاده كند، مچ دست والرين را به دست دارد و گويى كه تا لحظه اى ديگر او را از اسبش به زير خواهد افكند.
از ديدنى هاى ديگر بشقاب هاى طلا و نقره با نقوش شاهان در شكارگاه است كه يا در ميان آهوان مى تازند يا كمان كشيده گوزن ها را نشانه گرفته اند و يا حيوان درنده اى در تنگناى دايره بشقاب زير نيزه يا شمشير شاه دارد جان مى دهد.
مجموعه تنگ هاى نقره شراب با طلاكارى نقوش برجسته زنان و خوشه هاى انگور از ديدنى هاى ديگر نمايشگاه اند.
در كنار اين همه، لباس هاى بسيار زيبايى در رنگ هاى گوناگون و يا پارجه هاى ابريشمى و كتانى با نقش انسان يا پرنده و گل و گياه به نمايش گذاشته شده كه به خصوص سالم بودن لباس ها به راستى حيرت انگيز است.
مجموعه اى از ظروف شيشه اى، چند قطعه بزرگ از موزائيك هاى كف پوش، و همينطور مجموعه اى از جنگ افزارها و كلاه خودها و زره ها، يراق اسبان و ابزار سواركاران، همگى نمايشگاه كم نظيرى را سامان داده اند كه به راستى گوياى شكوه يك امپراتورى است.
گفتگو با شهريار عدل
بعد از بازديدى كه به اتفاق شهريار عدل كارشناس بين المللى تاريخ و فرهنگ ايران، از موزه «سرنوچى» پاريس و نمايشگاه كم نظير آن داشتم، گفتگويى با او انجام دادم كه بخش هائى از آن را مى خوانيد:
آقاى عدل، اهميت ساسانيان را در تاريخ هنر و فرهنگ ايران چگونه ارزيابى مى كنيد؟
اهميت ساسانيان با توجه به اينكه از قرن سوم تا قرن هفتم ميلادى بر ايران سلطنت كردند و امپراتورى بزرگ و وسيعى به وجود آوردند و در دوران آنها هنر و بخصوص هنر معمارى به سطح بسيار بالايى رسيد، براى تاريخ ايران بسيار زياد است، اما اينكه آنها را به اصطلاح سازنده يك ايران مضمحل شده بدانيم تصور غلطى است.
ايران دوران اشكانى عظمت خودش را داشت و ايران دوران ساسانى هم اهميت خودش را. منتها تبليغات ساسانيان به گونه اى بوده است، و ما هم قبول كرده ايم، كه اينها باعث شدند كه يك دولت كاملاً منحط نابود شود و يك دولت ايرانى بسيار قوى جايگزين آن گردد كه تا اندازه اى درست است ولى بطور مطلق درست نيست.
تاثير فرهنگى دوران ساسانى را بر ايران اسلامى بعد از حمله اعراب چگونه مى بينيد؟
تاثير دوران ساسانى بر دوران اسلامى بسيار بالاست. و البته به مرور كه از سقوط دوران ساسانى دور مى شويم، يعنى اواسط قرن هفتم ميلادى، اين اهميت كمتر مى شود. علت آن هم اين است كه هنر معمارى ايران و هنرهاى بومى ايران، بسيار سازنده و پويا بودند و از يك مرحله وارد مرحله ديگرى مى شوند.
در هنگام سقوط امپراتورى ساسانى، «هنر» ى كه هست كاملاً ساسانى است. يك قرن بعدش هنوز ساسانى است، دو قرن بعدش هنوز ساسانى است، ولى به مرور كم رنگ مى شود چون هنرها، متحول مى شوند. مثلا در مورد معمارى، ستون هائى كه در تاريكخانه دامغان مى بينيد، يا در مسجد شوش مى بينيد، يا در مسجد دوران آل بويه جامع اصفهان مى بينيد، مى شود گفت كه هنوز ستون هاى دوره ساسانى هستند.
در مورد طاق ها هم همين است يعنى انحناى تخم مرغى طاق ها در قرون اوليه بعداً تبديل به طرح جناغى مى شود.
در مورد اشياء هم همين است. تنگ ها و ظروف طلائى كه بعضى از آنها مربوط به قرن هاى اول و دوم دوران اسلامى هستند، آنچنان به آثار دوران ساسانى شبيه اند كه تا مدت هاى زيادى آنها را به دوران ساسانى نسبت مى دادند و حتى هنوز هم در مورد بعضى از آنها شك و ترديد هائى وجود دارد.
در مورد فرهنگ هم همين است. اينطور نيست كه با رسيدن سپاه عرب به ايران از فردايش همه شروع كنند به الفباى عربى نوشتن. تقريبا صد سال طول مى كشد تا كتاب ها و نوشته هاى ديوانى را به عربى بنويسند.
يعنى تا صد سال اول ديوان خراج و هزينه ها به سيستم ايرانى و به زبان پهلوى نوشته مى شود و بعد حتى در جاهايى مثل مازندران بيشتر از دو قرن طول مى كشد تا نوشته هاى روى بناها تبديل به خط كوفى شود.
بنابراين تبديل هنر ساسانى به هنر دوره اوليه اسلامى ايران چيزى است كه حدود دو قرن طول مى كشد و همانطور كه گفتم آنچنان آثار دويست سال اول شبيه آثار دوران ساسانى است كه اصلا نمى شود تشخيص داد كه فلان قطعه متعلق به كدام دوره است.
مجموعه اى از پارچه ها و لباس هاى آن دوران را ديديم كه خيلى هم خوب و سالم باقى مانده اند و حتى لباس هائى ديديم از كشور هاى همسايه آن زمان ايران، كه با پارچه هاى ايرانى حاشيه دوزى شده است. از سابقه آنها و از راز دوام آن ها بگوييد.
پارچه هاى دوره ساسانى بسيار نفيس و بسيار زيبا و مثل پارچه هاى چينى- و شايد با معروفيتى كمتر- در دنيا پخش مى شدند، منتها چون ما به امپراتورى روم نزديكتر بوديم، اينها وارد خزانه هاى امپراتوران روم و بخصوص روم شرقى شدند و بعد وارد خزانه هاى كليسا هاى مسيحى شدند و به صورت بخشى يا تمامى لباس اسقف هاى اعظم كليساها درآمدند و به اين ترتيب است كه مقدار زيادى از اين پارچه ها محفوظ ماندند.
اين را بايد به نفيس بودن پارچه هاى ساسانى نسبت داد كه توانستند وارد خزانه هاى غرب بشوند و به اين ترتيب نجات پيدا كنند. مقدار بسيار كمى هم از اين پارچه ها در كاوش هاى باستانشناسى پيدا شده است از جمله در مصر، ولى در آنجا بيشتر به صورت حاشيه هاى تزئينى لباس ديده مى شود.
در توضيحات نمايشگاه نام تك تك پادشاهانى را كه نقش آنها روى ظروف حكاكى شده است ذكر كرده اند در حاليكه هيچ اسم و نشانى دور خود ظرف ديده نمى شود. اين ها را چگونه شناسائى كرده اند؟
جريان به اين ترتيب است كه شاهان ساسانى هر كدام تاج مخصوص خودشان را داشتند و چون روى سكه ها نقش اين پادشاهان هست كه تاج بر سر دارند، آن را با سكه مقايسه مى كنند و در نتيجه معلوم مى شود كه صاحب نقش كدام پادشاه است.
البته اين براى ظروف خيلى نفيس و معروف و بزرگ است چون ظرف هائى هست كه در آنها مقدارى «فانتزى» به كار رفته و آنها را نمى شود دقيقا گفت كه مال كدام پادشاه است.
باقيمانده چند قطعه موزائيك در نمايشگاه بود كه با قطعات بسيار ريز تهيه شده بود و از جمله آنها قطعه بسيار نفيسى از چهره يك زن نوازنده موسيقى بود، اين موزائيك ها چه كاربردى داشته اند؟
اصليت اينها در واقع از فرهنگ ايران نيست و اصل آنها از فرهنگ يونان و روم مى آيد.
اينها را كه امروز اينجا ديديم از كاخ «بيشاپور» در فارس مى آيد و از دوره اول ساسانى هستند، يعنى سال هاى دويست و شصت- دويست و هفتاد بعد از ميلاد و در كاخ هاى بيشاپور از آنها استفاده شده بوده است. اينها نوعى سنگفرش يا كف پوش تالارها بوده اند و نقوش آنها هم از همه معروف تر همان زن نوازنده است.
ترتيب آنها هم مثل كاشى هاى معرق است. يعنى همان طور كه كاشى هائى از رنگ هاى بخصوص را مى تراشيدند و با گذاشتن آنها كنار يكديگر، نقوش مختلف چه تزئينى و چه نوشتنى به وجود مى آوردند، اينها هم همان است.
با قطعات بسيار ريز سنگ هاى رنگارنگ، نقوش انسان يا گل يا مرغ روى زمين در مى آورند و اينها را مى چينند و اين نقوش بسيار زيبا را به وجود مى آورند ولى همانطور كه گفتم چون هنر بومى ايران نيست بعداً از بين مى رود. حال آنكه كاشى معرق امروز هست و مى دانم كه بهترين كاشى هاى ما همان كاشى هاى معرق هستند.
با توجه به نمايشگاه هاى متعددى كه در سرتاسر جهان درباره اينگونه آثار تاريخى ايران برگزار شده و شما اكثر آنها و يا شايد همه آنها را ديده ايد، اين نمايشگاه را در چه مرتبه اى از اهميت قرار مى دهيد؟
اين نمايشگاه داراى ارزش بسيار زيادى است، چون اولا روى يك موضوع بخصوص است ثانيا اين موضوع بخصوص مربوط به زمانى است كه هنر ايران در سطح بسيار بالائى بوده است و بعد هم اينها رفته اند و گلچين كرده اند از بهترين موزه هاى دنيا و بهترين اشياء را آورده اند در اينجا به نمايش گذاشته اند و عنوان آن هم بسيار خوب است: «شكوه يك امپراتورى فراموش شده.»
اين را هم بايد توجه داشت كه اين ايران زمان ساسانى نيست. اين مظهر فرهنگ يك قشر بسيار بالاى جامعه ايران است در دوره ساسانى، كه فرهنگ آن ها منعكس مى شود روى طبقات ديگر و روى هنر بعد از دوره اسلامى ايران.
...و يك نكته
حدود دو سال پيش كه نمايشگاه بزرگى از هنر فرش بافى ايران و آسياى ميانه و خاوردور در پاريس ترتيب يافت، در نقشه بزرگى كه بر ديوار نمايشگاه بود روى خليج فارس چيزى ننوشته بودند و به اين ترتيب مسئولان نمايشگاه خيال خودشان را راحت كرده بودند.
ولى روى نقشه ايران در اين نمايشگاه و در كاتالوگ آن تنها كلمه خليج (Gulf) نوشته شده است كه از هم اكنون اعتراضاتى از جانب ايرانيان بازديد كننده برانگيخته است.