Vol. 18, No. 902, October 6, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۰۲ - جمعه ۱۴ مهر ۱۳۸۵
استاد مصلح الدين زشكى خراسانى
مهر مادر
«گويند مرا چو زاد مادر»
بر دامن خود نهاد مادر!
از سينه خود نداد شيرم،
خون از دل خسته داد مادر!
انگار مرا گرفت از آب،
بسپرد به دست باد مادر!
با رشد من، اى دريغ، مى شد
افسردگى اش زياد مادر!
مى كردم اگر هواى گشتن
مى كرد هوار و داد مادر؛
مى ديد نشاط زندگى را
در بچه خود فساد مادر!
مى ماندم اگر هميشه بچه،
مى ماند هميشه شاد مادر!
حيوان نه، نبات نه، تو گويى
مى خواست مرا جماد مادر!
بر ديده و دل در هوس بست،
بست و در غم گشاد مادر!
مى گفت به من: «خيال پرواز
هرگز به سرت مباد، مادر!
شو گوشه نشين و كن هميشه
در نفس كشى جهاد، مادر!
تقصير نداشت، بود بد بخت
ساده دل و بيسواد مادر!
درسى كه گرفته بود در بست
مى داد به بنده ياد مادر!
در وادى سنت و خرافات
وحشت زده ايستاد مادر؛
بر غفلت نسلهاى پيشين
زد تكيه اعتماد مادر؛
تا آنكه رسيد رفته رفته
در جهل به اجتهاد مادر!
بد بختى من عطيه اوست،
«تا هستم و هست دارمش دوست!»
ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها
•
ايران
•
تحقيق
•
صفحه اول
•
داستان
•
جدول
•
طنز
•
•
از آنچه گفته اند
•
مقاله ها
•
گزارش
•
بازتاب
•
جهان
•
شعر
•
•
خاطرات
•
خبرهاى كوتاه
•
آخر هفته
•
حوادث
•
فال هفته
•
از رسانه ها
•
•
روى خط آلمان
•
•
آرشيو مقاله ها
•
آرشيو روزنامه
•
Copyright 1988-2004, Percico Nimrooz
Contact us:
letters@nimrooz.com