نويسنده (بانو داريا اليويه) ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصورى
شاهزاده خانم محكوم
آيا نميتوان حدس زد كه «آنن كو» كه نتوانست موافقت مادر را جلب كند، پنهانى با «پولين» ازدواج كرده است؟ اگر اينطور باشد اين دختر فرانسوى براى او باعث دردسرخواهد شد، بايد كارى بكند كه تمام افراد خانواده را عليه آن زن متحد نمايد كه اگر روزى آن زن اعلام كرد كه زوجه آنن كو است و لذا حق دارد كه اموال او را تصاحب كند، او را محكوم به بى حقى كرده و بعد بعنوان جعل و كلاهبردارى وى را به زندان بيندازند.
اگر تا امروز اين دختر فرانسوى نتوانسته باشد خود را زن قانونى «آنن كو» كند، بعد از اين شايد زن او بشود، چون هرگاه به «سن پطرزبورگ» برود همين قدر كه حكمران و كشيش قلعه نسبت به «آنن كو» مساعدت نمايند مى توانند كه وسائل ازدواج پنهانى او را با «آنن كو» فراهم كنند.
پسر عمو كه چشم طمع به اموال «آنن كو» دوخته بود، تصميم گرفت بعنوان ملاقات با پسرعمو، خود به قلعه «پير- و- پول» برود و اين موضوع را روشن نمايد و اگر «آنن كو» زن فرانسوى را زن قانونى خود كرده، اقداماتى كند تا اينكه ازدواج مزبورلغو شود، يا آن زن را بطريقى رسوا نمايد.
در روسيه، قانونى از قديم وجود داشت كه هرگاه شوهرى غيبت كند و غيبت او از مدتى معين تجاور نمايد و معلوم شود كه درغياب شوهر، زن مرتكب اعمالى مى شود كه دليل خيانت نسبت به شوهر است و خانواده شوهر آبروى خود را بر اثر جلفى زن در معرض خطر ببينند مى توانند وسائل طلاق زن را فراهم كنند.
پسرعموى «آنن كو» ميتوانست كه نزد اعضاى كميسيون تحقيق و بخصوص حكمران مسكو عضو ارشد آن كميسيون بنفع «آنن كو» اقداماتى بنمايد تا اين كه وى را عفو كنند يا مجازاتش را تحفيف بدهند ولى عمداً از هر نوع اقدام به نفع «آنن كو» خوددارى نمود تا اينكه وى مثل سايرين محكوم شود و به جائى برود كه مراجعت از آنجا امكان ندارد، تا اينكه اجازه ملاقات گرفت و نزد «آنن كو» رفت، وقتى او را ديد شمه اى نكوهش نمود كه چرا خود را وارد توطئه اى كرده است كه بر اثر شركت در توطئه به زندان بيفتد.
بعد راجع به قيافه و وضع او حرف زد و گفت پسرعمو، مثل اين است كه تو بقدر ده سال پير شده اى و من براى تو قدرى توتون آورده ام كه بتوانى در زندان خود را مشغول نمائى.
«آنن كو» گفت متشكرم و قبل از تو «شورا» براى من توتون آورده است.
«آنن كو» پسرعموى خود را دوست نميداشت و از كوته نظرى و حرص وى متنفر بود و پس از اينكه آنروز پسرعمو در عمارت ستادارتش وى را ديد و آنطور كم محلى كرد، نفرت «آنن كو» نسبت به او بيشترشد. پسرعمو با اينكه خوب حس كرد كه «آنن كو» از وى متنفر است، به روى خود نياورد و گفت تو مردى نيك بخت هستى زيرا دوستى مانند «شورا» دارى كه برايت سيگار مى آورد. بعد رشته صحبت را به مادر «آنن كو» كشانيد و گفت تو نبايد از وى گله داشته باشى كه چرا اينجا نيامد و تو را ملاقات نكرد براى اينكه مادرت بيمار است و نميتواند از مسكو تا سن پطرزبورگ مسافرت نمايد.
«آنن كو» گفت: من از مادرم گله اى ندارم.
پسرعمو گفت: از دوست فرانسوى ات چطور؟ آيا از او هم كه مى توانست به اين قلعه بيايد و تو را ملاقات كند ولى تا آنجا كه من اطلاع دارم، نيامده، گله اى ندارى؟ «آنن كو» با برودت گفت پسرعمو، او را به حال خود بگذار و به اين زن كارى نداشته باش... و او در «سن پطرزبورگ» نيست تا اينكه بتواند به اين قلعه بيايد.
پسرعمو كه مى خواست راجع به ازدواج «آنن كو» و «پولين» سئوال بكند گفت راست مى گوئى و «پولين» در مسكو است نه پايتخت، ولى اگر من به جاى تو بودم، منتظر به ديدار اين زن فرانسوى نمى شدم، براى اينكه مسكو خيلى از پايتخت دور است و از قديم گفته اند ازدل برود هر آنكه از ديده برفت.
از اين حرف «آنن كو» طورى خشمگين شد كه براى جلوگيرى از غضب سر را پائين انداخت و لب ها را گزيد.
پسرعمو پرسيد راستى... آيا شما زن و شوهر نيستيد و تو او را عقد نكرده اى اگر «آنن كو» بدروغ مى گفت كه ما ازدواج كرده ايم، پسرعمو مجبور مى شد كه در قبال امر انجام يافته، عقب نشينى كند و صبر نمايد تا اينكه «آنن كو» را به سيبريه بفرستند و بعد اقدام كند ولى «آنن كو» كه از منظور آن جوان اطلاع نداشت گفت نه... ما ازدواج نكرده ايم.
وقتى پسرعمو اين حرف را شنيد خيلى خوشوقت شد و در دل گفت چون تا امروز اينها زن و شوهر نشده اند من نخواهم گذاشت كه بعد از اين ازدواج كنند و براى اينكه ذهن «آنن كو» را نسبت به «پولين» مشوب نمايد اظهار كرد: اميدوارم كه دورى «پولين» از تو براى اين زن جوان خيلى ناگوار نباشد و وى بتواند با شكيبائى انتظار تو را بكشد تا اين كه بعد زن شرعى تو شده و به عنوان كنتس «آنن كو» وارد زندگيت شود، ولى من اگر به جاى تو بودم نگران مى شدم براى اين كه «پولين» در مسكو تنها است و در آنجا جوانان اشرف و پولدار فراوان است.
وقتى «آنن كو» اين حرف را شنيد نتوانست خوددارى كند و بانك زد اى جوان كثيف، شكر كن كه من در زندان هستم و گرنه تو را تاديب كردم.
حكمران قلعه در محل ملاقات كه حضور داشت وقتى اين حرف را شنيد بانك زد آقايان... آقايان... چرا رعايت نزاكت را نمى كنيد و خطاب به «آنن كو» اظهار كرد اگر شما در اطاق ملاقات نزاع نمائيد بعد ازاين، موافقت نخواهم كرد كه كسى را ملاقات كنيد.
حكمران قلعه «آنن كو» را از اطاق ملاقات خارج نمود و او را به سلول برگردانيد «آنن كو» وقتى به سلول مراجعت كرد اظهارات پسرعمو را با آنچه «شورا» گفت مقايسه كرد و چنين انديشيد كه اين دو نفر چيزهائى ديده؛ يا اطلاعاتى كسب كرده اند كه اين طور حرف ميزنند زيرا وقتى «آنن كو» به «شورا» گفت براى چه «پولين» به ملاقات نمى آيد وى جوابى داد كه عذرى ضعيف بود و پذيرفته نمى شد چون «پولين» اگر نمى توانست بعنوان يك زوجه يا خواهر نزد «آنن كو» بيايد بعنوان آموزگار زبان فرانسه، يا به عنوان يك دوست، مى توانست او را ملاقات كند.
آن شب وقتى مرد ريشو، زندان بان «آنن كو» براى محبوس غذا آورد مشاهده كرد كه وى روى بستر خود برو، دراز كشيده و گريه ميكند.
زندان بان از مشاهده اشك هاى «آنن كو» حيرت كرد چون انتظار نداشت كه وى را گريان ببيند و هر چه از او پرسيد براى چه مى گريد، «آنن كو» جواب نداد از روز بعد، ترديد نسبت به وفادارى «پولين» طورى بر «آنن كو» غلبه كرد كه دچار ياس شد و بخود گفت اگر مرا تبرئه كنند من از قبول حكم برئت استنكاف خواهم نمود و خواهم گفت مرا محكوم نمايند يا اين كه چيزى بر زبان خواهم آورد كه سبب محكوميت من شود.
همسايه سلول «آنن كو» را از اطاق مجاور بردند و به جاى او افسرى را جا دادند كه يكى از سران شورش به شمار مى آمد و در واقعه دسامبر مداخله زياد داشت.
اين افسر چند زبان ميدانست و مى كوشيد بوسيله صحبت و شرح حال مردان بزرگ تاريخى «آنن كو» را تشجيع كند و او را از نااميدى بيرون بياورد ولى «آنن كو» طورى مايوس بود كه از حرف هاى آن افسر تسلى نمى يافت.
كشيش زندان هفته اى يكمرتبه نزد «آنن كو» مى آمد، او مردى بود چهل ساله ورئوف و خوش صحبت و باشكيبائى به اظهارات محبوسين گوش ميداد و اگر پيغامى براى خارج داشتند مشروط براينكه فاقد جنبه سياسى بشمار مى آمد، پيام آنها را ميرسانيد، ولى «آنن كو» نسبت به آن مرد ظنين بود و فكر مى كرد كه وى جاسوس زندان است و از اين جهت وارد سلول محبوسين مى شود و با آنها صحبت مى كند كه بتواند اسرارشان را كشف كرده و به حكمران قلعه يا مقامات نظامى و دولتى گزارش بدهد.