|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرد افغان با ضربات پتك، دو هموطنش را كشت
جوان افغان كه با ضربات پتك ۲ هموطنش را به قتل رسانده بود، هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه دادگاه، نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و متن كيفرخواست را قرائت كرد، او گفت: اوايل سال ۸۲ به مأموران پليس خبر دادند اجساد ۲ مرد افغان به نام هاى انور و قاسم در ساختمان نيمه كاره اى پيدا شده است. بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند، آنها در بازجوئى از ساير افغان هائى كه در ساختمان نيمه كاره بودند، متوجه شدند انور و قاسم با جوان ۱۹ ساله اى به نام گل آقا اختلاف داشتند و شب حادثه فقط گل آقا در ساختمان نيمه كاره ميهمان بوده است.
با توجه به سرنخ هاى به دست آمده پليس جستجوهاى خود را براى پيدا كردن گل آقا آغاز كرد و موفق شد او را دستگير كند.
پسر جوان پس از دستگيرى به قتل ۲ هموطنش اعتراف كرد و گفت: مقدارى پول به آنها داده بودم تا براى خانواده ام به افغانستان ببرند، اما آنها پول را نه به خانواده ام دادند و نه به خودم بازگرداندند. من كه به شدت ناراحت و عصبى بودم شب حادثه به محل كار انور و قاسم رفتم تا آنها را راضى كنم پول را پس بدهند اما آنها منكر گرفتن هرگونه پولى از من شدند به همين خاطر من هم عصبانى شدم و با پتك چند ضربه بر سرشان زدم و فرار كردم.
سپس متهم در جايگاه حاضر شد، گل آقا اتهام قتل را نپذيرفت و گفت: من قبول دارم كه با قاسم به خاطر اينكه از من پول گرفته بودند و پس نمى دادند اختلاف داشتم اما شب حادثه در آن ساختمان نبودم و كسى را به قتل نرساندم. وقتى دستگير شدم تحت فشار بودم و به همين خاطر هم اعتراف زوركى كردم.
|
|
|
|
|
رابطه اينترنتى با قتل دختر ۲۹ ساله پايان يافت
با تلاش مأموران آگاهى شهرستان اصفهان، قاتل دختر ۲۹ ساله اى كه در پارك ناژوان اصفهان به قتل رسيده بود، شناسايى و دستگير شد.
به گزارش رسيده در تاريخ ۲۰ مرداد ماه امسال جسد دخترى كه سر و صورت او با جسم سختى مجروح گرديده بود در اطراف پارك ناژوان كشف شد.
پس از اطلاع، مأموران در محل حاضر شده و تحقيقات وسيعى پيرامون كشف هويت مقتول و نيز علت قتل را در دستور كار خود قرار دادند.
ماموران آگاهى در پى شناسايى خانواده او متوجه شدند مقتول به نام الهام ۲۹ ساله على رغم مجرد بودن داراى جنين ۷ ماهه در شكم خود بوده و در بررسى مدارك شخصى و رايانه وى پى بردند وى از طريق چت كردن با افرادى در ارتباط بوده است، در نهايت پس از اخذ پرينت تماس هاى تلفنى الهام مشخص شد در روز قتل ساعت ۹ صبح قبل از خروج از منزل با شماره تلفنى متعلق به جوان ۲۲ ساله اى به نام محمد در تماس بوده است. مأموران با هماهنگى مقام قضائى محمد را دستگير و در بازرسى از منزل وى در داخل كفش دو جداره كوهنوردى او مدارك مقتوله كه جاسازى شده بود را كشف و ضبط كردند.
با تحقيقات انجام شده محمد به قتل الهام اعتراف كرد و گفت: از حدود ۷ ماه قبل از طريق اينترنت با الهام آشنا شدم و در ملاقاتهايى كه با او داشتم رابطه نامشروع برقرار كردم و در اوائل بهار سال جارى متوجه شدم او دو ماهه باردار است براى همين اقداماتى جهت سقط جنين انجام داد ولى جنين سقط نشد. لذا پس از مدتى شب قبل از قتل از طريق اينترنت با وى براى روز حادثه قرار گذاشتم و با هم به پارك ناژوان رفتيم و با توجه به نگرانى و ترس از آبروريزى و با توجه به اينكه او ۷ ماهه باردار بود ناگهان با دو دست خود گلوى او را فشار دادم و سپس با شيشه نوشابه بر سر و صورت او ضربه وارد كردم و با برداشتن كيف و مدارك وى از محل متوارى شدم.
ماموران پس از اعتراف محمد به قتل الهام پرونده را به همراه متهم جهت سير مراحل قانونى به مرجع قضائى ارجاع كردند.
|
|
|
|
|
اعترافات تكان دهنده شوهر صيغه اى؛
چرا زن جوان و پسر خردسالش را كشتم؟
مرد جوانى كه در اقدامى جنايتكارانه يك مادر و پسر را در خيابان معلم به قتل رسانده بود با انجام تحقيقات گسترده پليس جنايى تهران دستگير شد.
به گزارش رسيده، اين مرد ۲۷ ساله كه «مسيح ح» نام دارد پس از دستگيرى به قتل زن ۳۷ ساله به نام فاطمه و پسر ۶ ساله اش به نام مجتبى اعتراف كرد.
آغاز تحقيقات
بنا به اين گزارش ساعت ۱۷ روز پنجشنبه هفته گذشته زنى كه بشدت هراسان بود و بسختى حرف مى زد با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفت و از قتل دختر و نوه اش خبرداد. پس از تماس اين زن بلافاصله گروهى از مأموران نامجو به محل جنايت رفتند و پس از مواجه شدن با پيكر بى جان زن ۳۷ ساله و پسر ۶ ساله اش در حالى كه احتمال مى دادند چند روزى از مرگ آنان مى گذرد موضوع را به بازپرس ويژه قتل تهران و كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى اطلاع دادند. به اين ترتيب در حالى كه ساعتى از كشف اجساد مى گذشت پليس جنايى تهران وارد عمل شد و تحقيقات گسترده خود را پيرامون اين قتل آغاز كرد.
پليس در نخستين گام از تحقيقات خود براى دست يافتن به اطلاعاتى از اين جنايت به بازجوئى از مادر و برادر فاطمه پرداخت.
مادر زن جوان به مأموران گفت: دخترم و پسرش در اين خانه به تنهايى زندگى مى كردند و ما به صورت مرتب با هم در تماس بوديم اما امروز هرچه با خانه فاطمه تماس گرفتم او تلفن را جواب نداد و از آنجا كه چند روزى بود از او و نوه ام خبرى نبود به شدت نگران شدم و از پسرم خواستم براى پى بردن به موضوع به خانه فاطمه بيائيم.
اين زن كه به شدت مى گريست و از قتل دختر و نوه اش شوكه شده بود ادامه داد: حدود ساعت ۵ بعدازظهر بود كه به خانه فاطمه رسيديم اما هرچه در زديم باز هم كسى جواب نداد از طرفى از داخل آپارتمان بوى مشكوكى به مشام مى رسيد و همين مسأله نگرانى من و پسرم را بيشتر از پيش كرد و سرانجام تصميم گرفتيم به زور و با شكستن قفل در وارد خانه شويم. وقتى كه وارد منزل شديم بوى تعفن بيشتر شد و پس از چند دقيقه جستجو داخل خانه ناگهان با اجساد دختر و نوه ام مواجه شديم.
در ادامه برادر فاطمه به مأموران گفت: من و مادرم با ديدن اجساد خواهرم و پسرش شوكه شديم و از شدت ترس زبان مان بند آمده و نفس مان در سينه حبس شده بود، واقعاً نمى دانستيم چه اتفاقى رخ داده فاطمه و مجتبى چرا و به دست چه كسى كشته شده اند براى همين وقتى به خودمان آمديم بلافاصله به
پليس ۱۱۰ تلفن كرديم.
كارآگاهان در ادامه به بازرسى از قتلگاه پرداختند. جسد اين مادر و پسر در حالى پيدا شده كه هر كدام از آنها داخل ملحفه جداگانه اى پيچيده و داخل كمد ديوارى پنهان شده بود. بازرسى از صحنه جنايت پليس را به اين نتيجه رساند كه هيچگونه سرقتى از خانه شماره ۲۶ محل قتل صورت نگرفته و نشانه اى كه از ورود به زور قاتل يا قاتلان به آپارتمان حكايت داشته باشد وجود ندارد. از سويى آثار ضرب و جرح روى جسد مقتولان وجود نداشت و شواهد اوليه نشان مى داد كه به احتمال زياد آنها خفه شده اند.
در حالى كه بوى تعفن ناشى از فاسد شدن اجساد در آپارتمان پيچيده بود پزشكى قانونى تهران در نظريه اوليه خود اعلام كرد به احتمال زياد بين دو تا چهار روز از مرگ فاطمه و مجتبى مى گذرد.
كارآگاهان در ادامه با تحقيق درباره زندگى زن ۳۷ ساله متوجه شدند اين زن به خاطر اختلاف با شوهرش يك سال و نيم قبل از وى طلاق گرفته و با پولى كه بابت دريافت مهريه اش به دست آورده از ۷ ماه پيش اين آپارتمان را اجاره كرده بود.
فاطمه پس از اجاره آپارتمان با پسر ۶ ساله اش به تنهايى زندگى كرده و به گفته همسايه ها آنها بسيار آرام بودند. مجموع اين سرنخ ها كارآگاهان را با يك فرضيه قوى مواجه كرد و آنان احتمال دادند قاتل يا قاتلان با فاطمه آشنايى قبلى داشته و به همين دليل توانسته اند به راحتى وارد قربانگاه شده و با انگيزه كينه جويى دست به اين جنايت بزنند.
خانه اجاره اى
پليس كه در آن زمان سرنخ هاى زيادى از اين جنايت در اختيار نداشت با انجام تحقيقات ويژه متوجه شد خانه اى كه فاطمه و فرزندش در آن زندگى مى كردند توسط يك مرد جوان به نام «مسيح ح» براى آنها اجاره شده و اجاره نامه نيز به نام اين مرد است.
افشاى اين موضوع سبب شد تا كارآگاهان ترغيب شوند اطلاعات بيشترى از مسيح و رابطه اش با فاطمه و پسر خردسال به دست آورند.
به اين ترتيب تفحص هاى افسران جنايى تهران روى زندگى خصوصى زن ۳۷ ساله متمركز شد. اكنون پليس به دنبال پاسخى براى اين سئوال بود كه فاطمه چرا از همسر سابقش جدا شده و مسيح در اين جنايت چه نقشى را بازى كرده است؟
كارآگاهان خيلى سريع توانستند براى اين پرسش ها جواب قطعى و محكم به دست آورند.
اطلاعات به دست آمده از زندگى فاطمه يكى از گره هاى اين معماى پيچيده را باز كرد و آنها دريافتند زن جوان از سال ۸۱ با شوهرش اختلاف داشته و علت اختلاف آنها نيز اين بوده كه شوهر فاطمه با برادران وى مشكل پيدا كرده بود.
اين ماجرا جرقه اى براى ايجاد اختلاف ميان زن و شوهر شد و هر چه زمان پيش مى رفت آتش اين اختلاف ها نيز شعله ورتر مى شد تا جايى كه در سال ۸۴ فاطمه ادامه زندگى با همسرش را بى نتيجه ديد و از وى طلاق گرفت.
زن جوان كه در يك آزمايشگاه تشخيص پزشكى كار مى كرد پس از جدايى با مسيح كه يكى از همكارانش بود به صورت موقت ازدواج كرد اما چندى بعد بين آنها نيز اختلافات تازه اى درگرفت.
دستگيرى قاتل
فاش شدن اين جزئيات فرضيه ارتكاب جنايت از سوى مسيح را قوت بخشيد اما اين جوان اكنون در كجا پنهان شده بود؟
يافتن پاسخ اين سئوال آخرين گام براى افشاى راز جنايت هولناك ساختمان شماره ۲۶ محسوب مى شد و به همين خاطر تمامى فرضيه ها و احتمال هاى موجود روى ميز كارآگاهان جنايى پليس آگاهى تهران قرار گرفت و آنها سرانجام ردپاى مسيح را در خيابان افسريه تهران به دست آوردند و ساعت ۱۱ شامگاه جمعه در حالى كه ۳۸ ساعت از كشف جسد مادر و پسر مى گذشت وى دستگير شد.
اعتراف به قتل
مسيح پس از انتقال به اداره آگاهى تحت بازجوئى قرار گرفت و به جنايت هولناك خود اعتراف كرد.
اين قاتل ۲۷ ساله در اعترافاتش گفت: من در سال ۸۱ و همان موقع كه فاطمه با شوهرش مشكل داشت متوجه ماجرا شدم و در اين مدت رابطه دوستانه اى با او داشتم تا اينكه سال گذشته فاطمه طلاق گرفت و من بخاطر علاقه اى كه به او يافته بودم از وى خواستگارى كردم، فاطمه نيز پذيرفت و قرار شد ما به عقد موقت هم در بياييم.
مسيح ادامه داد: بالاخره من براى فاطمه و پسرش خانه اى اجاره كردم و ما به صورت پنهانى و بدون اينكه خانواده هايمان در جريان باشند صيغه كرديم اما پس از مدتى خانواده هايمان از ماجرا مطلع شده و نسبت به اين موضوع واكنش منفى نشان دادند. خانواده من بخاطر ازدواج با زنى كه ۱۰ سال از خودم بزرگتر بود برخورد بدى با من داشتند از سويى خانواده فاطمه نيز او را مورد سرزنش قرار مى دادند. آنها به همسرم گفته بودند هر چه زودتر بايد تكليف خود و فرزندش را روشن كند.
متهم به قتل در ادامه اعترافاتش گفت: سرانجام اين فشارها سبب شد تا فاطمه تصميم بگيرد از من جدا شود. او ديگر از من تمكين نمى كرد و حتى مى خواست مرا به خانه اش راه ندهد. اين مسأله موجب ايجاد اختلاف بين ما شد تا اينكه روز سه شنبه هفته پيش به خانه او رفتم و در آنجا بر سر همين موضوع با هم به جروبحث پرداختيم و بالاخره ساعت دو بامداد در حالى كه درگيرى ما بالا گرفته بود در يك لحظه كنترل خودم را از دست دادم و فاطمه را خفه كردم.
مسيح درباره قتل پسر خردسال گفت: پس از قتل فاطمه پسرش از خواب بيدار شد و از آنجا كه شاهد ماجرا بود چاره اى جز كشتن او نداشتم براى همين از مجتبى عذرخواهى كردم و گفتم براى اينكه مجبورم تو را بكشم مرا ببخش! سپس وى را نيز خفه كردم و اجساد آنها را در يك كمد ديوارى گذاشتم و با سرقت چند حلقه انگشتر از قتلگاه فرار كردم.
قاتل مادر و پسر اضافه كرد: من پيش خودم فكر مى كردم حالا كه قرار است فاطمه همسر من نباشد پس بهتر است اصلا زنده نماند، من واقعاً او را دوست داشتم و براى همين پس از قتل به شمال رفتم و در آنجا مى خواستم به زندگى ام پايان دهم اما موفق به اين كار نشدم و پس از چند روز به تهران بازگشتم و بالاخره دستگير شدم.
بنا به اين گزارش پس از اعترافات مسيح وى روانه بازداشتگاه شد و تحقيقات از او همچنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مرد جنايتكار به دو قتل اعتراف كرد:
لاله به جاى برادرش كشته شد
مردى كه خواهرش و يك كارگر جايگاه سوختگيرى را به قتل رسانده است طى عمليات ضربتى پليس جنايى استان بوشهر دستگير شد.
به گزارش ايسكانيوز، رسيدگى به اين پرونده از چندى پيش با كشته شدن زن جوانى به نام «لاله» در رختخوابش به پليس جنايى استان بوشهر سپرده شد. تحقيقات كارآگاهان در قربانگاه شهر گناوه نشان مى داد دو برادر لاله با هم اختلاف كهنه خانوادگى داشتند و هيچ بعيد نيست اسرار جنايت در قلب آنان نهفته باشد. به دنبال افشاى اين مساله، كارگر يك جايگاه سوختگيرى در گناوه نيز به طرز فجيعى از پا درآمد و طى مدت كوتاهى يكى از برادران لاله و متهم سابقه دارى به نام محمد با تلاش شبانه روزى پليس جنايى بوشهر دستگير شدند.
متهم رديف نخست به نام كريم كه مسلح بود ابتدا خود را در رابطه با جنايت ها بى گناه خواند اما وقتى با مدارك مستند روبرو شد و فهميد هيچ راهى براى مخفى كردن راز شوم خود ندارد به ناچار لب به بيان حقيقت گشود. وى اعتراف كرد به خاطر كينه شديدى كه از برادرش به دل داشت نقشه سر به نيست كردن او را طراحى كرد.
كريم اضافه كرد، شب جنايت خواهرش را كه در رختخواب برادرش خوابيده و پتو روى سرخود كشيده بود به اشتباه قربانى كرده است. وى همچنين از دستبرد خونبار منجر به مرگ كارگر جايگاه سوختگيرى پرده برداشت و محمد را به عنوان همدستش معرفى كرد.
بنا بر اين گزارش، كريم در پايان بازجوئى هاى مقدماتى به اتهام دو فقره آدمكشى و دو فقره دستبرد مسلحانه و همدستش نيز به اتهام يك فقره آدمكشى و دوبار دزدى مسلحانه روانه زندان شدند تا پس از تكميل تحقيقات محاكمه شوند.
|
|
|
|
|
دوستى خيابانى دارايى پسر جوان را به باد داد
دختر جوانى پس از دوستى خيابانى با يك پسر ۱۵ميليون تومان از وى سرقت كرد و گريخت.
به گزارش رسيده، چند روز پيش پسر جوانى به نام قاسم با مراجعه به پليس طى شكايتى گفت: من چندى پيش به صورت اتفاقى با دختر جوانى به نام نازيلا آشنا شدم و با هم دوست شديم و با يكديگر در ارتباط بوديم تا اينكه من يك روز براى انجام كارى از بانك ۱۵ ميليون تومان پول گرفتم و اين مبلغ داخل كيفم بود.
قاسم افزود: نازيلا تنها كسى بود كه مى دانست من اين مبلغ را همراه دارم، او براى ساعت ۸ شب همان روز مرا به يك رستوران دعوت كرد و من پس از خوردن شام با خودروام او را تا نزديكى خانه اش رساندم اما به محض اينكه نازيلا از ماشين من پياده شد دو مرد جوان سوار خودروام شدند و با تهديد مرا به خيابان خلوتى در سعادت آباد بردند و پولهايم را سرقت كردند و پا به فرار گذاشتند.
اين جوان افزود: من مطمئن هستم آن دو مرد از سوى نازيلا براى سرقت اجير شده اند و مى خواهم كه وى دستگير و مجازات شود.
بنابراين گزارش، پليس هم اكنون تحقيقات را براى دستگيرى دختر جوان و دو سارق آغاز كرده است.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى به بهانه اعزام ۳۶۰ زائر به كربلا
مردى كه به بهانه اعزام زائران به كربلا از ۳۶۰ نفر كلاهبردارى كرده بود به حبس و جزاى نقدى محكوم شد.
به گزارش رسيده، اواخر مردادماه سال جارى مردى به نام احمد با مراجعه به دادسراى عمومى تهران طى شكايتى گفت: من خردادماه سال ۸۰ با مردى به نام محمد كه به دروغ خود را مأمور اطلاعات معرفى مى كرد، آشنا شدم و وقتى فهميدم او مى تواند زائر به كربلا ببرد با وى وارد مذاكره شدم و بابت اعزام ۳۶۰ زائر به كربلا به او ۱۴ ميليون تومان دادم و در واقع من ميان محمد و زائران واسطه بودم اما محمد برخلاف وعده هايش پس از گرفتن اين مبلغ فرارى شد.
مرد شاكى ادامه داد: پس از فرارى شدن محمد عليه او شكايت كردم اما ردپايى از وى به دست نيامد تا اينكه در سال ۸۲ به خاطر صدور چك بلامحل به زندان افتادم و در آنجا به طور اتفاقى محمد را ديدم كه به اتهام ديگرى بازداشت شده بود. براى همين موضوع را به مسئولان زندان اطلاع دادم اما محمد قول داد پس از آزادى پول مرا پس دهد.
احمد ادامه داد: محمد زودتر از من آزاد شد و من پس از آزادى به سراغش رفتم تا ۱۴ ميليون تومان را كه در واقع متعلق به ۳۶۰ زائر بود پس بگيرم اما فهميدم او باز هم فرار كرده است. پس از طرح اين شكايت، مأموران تحقيقات خود را براى دستگيرى محمد آغاز كردند و بالاخره وى را به دام انداختند. اين متهم پس از دستگيرى در مجتمع قضائى بهشت محاكمه و به تحمل يك سال حبس، پرداخت ۵ ميليون ريال جريمه نقدى و رد مال كلاهبردارى شده محكوم شد.
|
|
|
|
|
قبل از پيوند قلب جديد؛
مرد امريكايى ۴۸ روز بدون قلب زنده ماند
يك مرد امريكايى به طرز شگفت انگيزى توانست ۴۸ روز بدون داشتن قلب به حيات خود ادامه دهد.
قلب اين مرد در تمام اين مدت از كار افتاده بود و وى از دستگاه قلب و ريه مصنوعى استفاده مى كرد.
به گزارش سايت اشپيگل، لويز جيمز كوارترمن، مرد ۴۹ ساله امريكايى ۲ ماه پيش دچار ناراحتى قلبى شد و پزشكان با توجه به اينكه او ۱۲ سال پيش يك بار پيوند قلب شده بود وى را مورد معاينه قرار دادند و متوجه شدند، عمل پيوند قلب لويز پس از ۱۲ سال پس زده است و او دوباره بايد تحت عمل جراحى قرار گيرد.
با توجه به اينكه حال لويز به شدت وخيم بود، پزشكان تصميم گرفتند به «راجه» دختر جوان وى كه در ميامى زندگى مى كرد خبر دهند. با حضور راجه در بيمارستان و به دست آمدن پرونده پزشكى لويز، آزمايش ها و معاينات گسترده روى اين مرد آغاز شد و پزشكان دريافتند او بخاطر استفاده از دارويى خاص كه پزشكان براى تثبيت پيوند قلب تجوز مى كنند به مشكل برخورده است. لويز بخاطر استفاده اين دارو سيستم حفاظتى بدنش را از دست داده و عفونت تمام بدنش را فرا گرفته بود.
آنچه براى پزشكان اهميت داشت از بين بردن عفونت داخل بدن و پيوند دوباره قلب بود، براى اين كار پزشكان بيمارستان آتلانتا تصميم گرفتند داروهاى پيوند قلب را قطع كنند، هرچند اين كار باعث شد تا قلب لويز بطور كامل از كار بيفتد، اما پزشكان بسيار اميدوار بودند كه او را زنده نگه دارند.
داروهاى پيوند قلب در حالى قطع شد كه تقريباً عفونت تمام بدن لويز را فرا گرفته و باعث شده بود، ۲ كليه اش نيز از كار بيفتد. به اين ترتيب مراقبت هاى ويژه آغاز شد. پزشكان دستگاه قلب و ريه مصنوعى به بدن وى وصل كردند و لويز ۴۹ ساله توانست بخوبى مقاومت كند و عفونت داخل بدنش پس از ۴۸ روز زندگى بدون قلب از بين رفت و سرانجام قلب ديگرى به او پيوند زده شد. بهبودى نسبى لويز پس از پيوند قلب باعث شد تا پزشكان تصميم بگيرند كليه اى هم به مرد ۴۹ ساله پيوند بزنند.
لويز پس از بهبودى نسبى در مصاحبه اى گفت: از اينكه زنده ام بسيار خوشحالم و بعد از بهبودى كامل قصد دارم به مسافرت هاى زيادى بروم.
لويز بخاطر گذراندن بيمارى سختش به شدت لاغر و ضعيف شده است و بايد در خانه تحت مراقبت هاى ويژه قرار گيرد.
اين مرد در حالى توانست ۴۸ روز بدون قلب به حيات خود ادامه دهد كه پزشكان به اين تصور بودند كه حداكثر توان زندگى يك فرد بدون قلب و با استفاده از دستگاه قلب و ريه مصنوعى ۱۸ روز است و اكنون زنده ماندن لويز به يك شگفتى تبديل شده است.
|
|
|
|
|
سكه هاى گلدكوئيست باز هم جنايت آفريد:
مردى پس از جنايت به زندگى اش پايان داد
نام گلدكوئيست بار ديگر در يك پرونده جنايى هولناك تكرار شد و مردى كه در جريان يك نزاع مرتكب جنايت شده بود دست به خودكشى زد.
به گزارش رسيده، پس از وقوع يك جنايت خيابانى در اصفهان مأموران نيروى انتظامى تحقيقات خود را براى شناسايى و دستگيرى عامل قتل آغاز و يك روز بعد جسد متهم فرارى را در حالى كه دست به خودكشى زده بود پيدا كردند.
وقوع قتل
چند روز پيش مأموران نيروى انتظامى اصفهان از طريق تماس هاى مردمى از وقوع نزاعى مرگبار در بلوار كشاورز اين شهر باخبر شدند و بسرعت خود را به محل حادثه رساندند.
آنها پس از حضور در محل با جسد غرق در خون جوان ۱۹ ساله اى به نام حامد مواجه شدند و در تحقيقات خود دريافتند حامد در جريان نزاع با ضربه چاقوى مردى به نام محمود از پاى درآمده است.
به اين ترتيب دستگيرى محمود در دستور كار پليس قرار گرفت و مأموران تحقيقات گسترده اى را براى به دام انداختن قاتل فرارى آغاز كردند.
يك روز پس از اين جنايت در شرايطى كه كاوش هاى پليس براى يافتن ردپايى از محمود ادامه داشت به مأموران نيروى انتظامى خبر دادند پيكر بى جان مردى كه اقدام به خودكشى كرده در شهرستان فلاورجان پيدا شده است.
حضور كارآگاهان در محل مرگ اين مرد فاش كرد كه وى همان قاتل فرارى است كه با برجاى گذاشتن يك نامه به زندگى اش پايان داده است.
محمود در نامه اى كه كنار جسدش پيدا شده، نوشته بود: پس از اينكه فهميدم آن پسر را در درگيرى به قتل رسانده ام نتوانستم سنگينى حادثه را تحمل كنم پس تنها راه پيش رويم خودكشى بود.
گلدكوئيست، عامل جنايت
در حالى كه با خودكشى عامل قتل جوان ۱۹ ساله اين پرونده پيچيده تر از پيش شده بود، كارآگاهان تفحص هاى ويژه خود را براى پى بردن به انگيزه جنايت خيابانى ادامه دادند و متوجه شدند گلدكوييست زمينه ساز اين حادثه خونين شده است.
ماجرا از اين قرار بود كه پسر ۲۵ ساله اى به نام كامران كه در جست وجوى شغلى مناسب بود مدتى قبل با شركت هرمى گلدكوييست آشنا شد و تصميم گرفت با فعاليت در اين زمينه به پول هنگفتى دست پيدا كند.
اين پسر جوان پس از خريد سكه از شركت گلدكوئيست ابتدا به سراغ خاله خود به نام پروين رفت و از او خواست زيرشاخه وى شود.
پروين نيز در حالى كه مى دانست شوهرش با گلدكوئيست بشدت مخالف است پيشنهاد خواهرزاده خود را پذيرفت و به او گفت همسرش رضا به هيچ وجه نبايد از اين موضوع مطلع شود.
كامران در حالى كه توانسته بود نام يك نفر را به عنوان زيرشاخه سمت راست خود ثبت كند اين بار به سراغ يكى از دوستانش به نام جلال رفت و پس از مذاكره با وى موفق شد او را نيز به عضويت در اين شركت هرمى ترغيب كند و سرانجام اين جوان نيز در زيرشاخه سمت چپ كامران قرار گرفت.
به اين ترتيب كامران، جلال و پروين فعاليت خود را به صورت گسترده اى ادامه دادند و مرتب در جلساتى كه مخصوص عضوگيرى بود شركت مى كردند تا اينكه رضا شوهر پروين به خاطر رفت وآمدهاى همسرش به وى مظنون و چندى بعد شك ديگر اعضاى خانواده زن جوان نيز نسبت به او برانگيخته شد.
در نهايت رضا و برادر زنش به نام محمود تصميم گرفتند پروين را زير نظر بگيرند. آنها پس از چندوقت متوجه ماجرا شدند و براى رفع اختلافات پيش آمده با جلال و كامران دو گلدكوئيستى در بلوار كشاورز اصفهان قرار ملاقاتى ترتيب دادند اما در هنگام روبرو شدن اين افراد با يكديگر نزاعى بين آنها در گرفت و در همين هنگام حامد جوان ۱۹ ساله به طرفدارى از دوست خود كامران وارد دعوا شد و در نهايت توسط محمود برادر پروين به قتل رسيد.
با افشاى اين جزئيات، پرونده اين جنايت در اختيار مراجع قضائى قرار گرفت.
|
|
|
|
|
اعترافات مرد جوان از جنايتى فجيع پرده برداشت
راز قتل نگهبان معدن
مردى كه پس از برقرارى رابطه با زنى، براى از بين بردن همسر وى دست به جنايت هولناكى زد، با اعترافات زن خيانتكار شناسايى و دستگير شد. به گزارش ايسنا، اوايل شهريور ماه سال جارى، مأموران آگاهى شهرستان «خوى» استان آذربايجان غربى از قتل هولناك مردى به نام «جمال ق» نگهبان معدن مطلع شدند. در پى وقوع اين جنايت كه نوعى ترس و اضطراب را در ميان مردم شهر خوى ايجاد كرده بود، كارآگاهان بلافاصله براى شناسايى و دستگيرى عامل يا عاملان قتل وارد عمل شدند.
بدين ترتيب كارآگاهان با اين فرضيه كه قتل به احتمال زياد ارتباطى با مسائل ناموسى دارد، تحقيقات را با تمركز روى خانواده مقتول آغاز كردند و در حالى كه چند مظنون در رابطه با اين پرونده مورد بازجوئى قرار گرفتند، تناقض گويى هاى همسر مقتول به نام «گلى»، شك مأموران را بر انگيخت.
بر اين اساس مأموران وى را مورد بازجوئى قرار دادند كه وى ابتدا منكر هر گونه ارتكاب به قتل شد اما در ادامه بازجوئى ها سرانجام زمانى كه مطلع شد، مأموران از ارتباط او با مرد ديگرى آگاه هستند، قفل سكوت را شكست و لب به اعتراف گشود.
«گلى»، ماجرا را اينگونه بازگو كرد: از مدتها پيش من و همسرم با هم اختلاف داشتيم. براى رهايى از اين اختلاف با شخصى به نام «سلمان» آشنا شدم و در جريان دوستى با او، تن به رابطه غيراخلاقى دادم.
وى ادامه داد: زمانى كه «سلمان» به من گفت: مرا دوست دارد، علاقه ام به او دو چندان شد و اين در حالى بود كه وى قصد داشت، مرا از زندگى با «جمال» رها كند و با خود به تركيه ببرد، از اين رو مانع اصلى براى فرار، «جمال» بود، بنابراين به «سلمان» پيشنهاد دادم كه «اگر مى خواهد مرا با خودش به تركيه ببرد بايد شوهرم را بكشد!»
با اعترافات هولناك «گلى»، مأموران بلافاصله وارد عمل شدند و پس از شناسايى منزل «سلمان» در روستاى «سنت» در اقدامى غافلگيرانه او را دستگير كردند.
كارآگاهان پس از انتقال «سلمان» به اداره آگاهى، او را مورد بازجوئى قرار دادند، اما وى منكر ارتكاب قتل شد و زمانى كه پى برد، مأموران از رابطه او با «گلى» مطلع هستند، بالاخره به جرم خود اعتراف كرد و گفت: از چندى پيش با «گلى» ارتباط عاشقانه برقرار كردم، اما به دليل اينكه «گلى»، شوهر داشت، نتوانستيم با يكديگر ازدواج كنيم و اين در حالى بود كه چندين بار براى از بين بردن «جمال» اقدام كرده بودم اما هر بار به دليل فشار روحى شديد ناشى از ارتكاب جنايت منصرف شدم.
«سلمان» ادامه داد: سرانجام شب حادثه، «گلى» به من گفت: «اگر جمال را نكشى و به همين وضع ادامه دهى عليه تو اعلام شكايت مى كنم كه به زور به من تجاوز كرده اى.»
متهم افزود: من نيز به دليل علاقه و عشقى كه به «گلى» داشتم، نقشه قتل را كشيدم و از يك فرصت به دست آمده استفاده كردم و با كارد آشپزخانه اى كه همراهم برده بودم به صورت ناگهانى سه ضربه به سينه «جمال» وارد كردم و از آنجا كه جمال با ضربات وارده نيمه جان شده بود، براى اطمينان از مرگش، طنابى به دور گردن او انداختم و خفه اش كردم.
وى افزود: شب قتل بعد از خوردن شام به معدن رفتم و نصف شب به وسيله چاقو چند ضربه به مقتول وارد و به وسيله طناب او را خفه كردم و از ترس اينكه تصوير من در چشمان مقتول خواهد ماند، سرش را از بدن جدا و پس از له كردن، سر را داخل يكى از دره هاى اطراف خاك كردم. گفتنى است، قاتل به همراه همسر مقتول جهت سير مراحل قانونى تحويل مراجع مسئول شد.
|
|
|
|
|
كورس دو موتور سوار چگونه رنگ خون گرفت؟
پسرجوانى كه در يك كورس مرگبار در بزرگراه بعثت تهران دوست خود را با شيشه شكسته نوشابه به قتل رسانده بود دستگير شد.
به گزارش رسيده، متهم كه فرشاد نام دارد پس از دستگيرى در اعترافاتش گفت: من و حميد مقتول دوستان صميمى بوديم و از سال ها قبل با يكديگر رابطه دوستانه اى داشتيم، شب حادثه ما با موتورسيكلت هايمان در اتوبان بعثت كورس گذاشتيم اما حميد با حركات مارپيچ باعث شد كه موتورهايمان با هم تصادف كند و هر دو به زمين افتاديم.
اين متهم افزود: از اين حركات او خيلى ناراحت شده بودم ناخودآگاه شروع به فحاشى كردم و سپس با هم درگير شديم و من يك شيشه شكسته نوشابه را كه كنار اتوبان افتاده بود برداشتم و به طرف حميد حمله كردم و يك ضربه به سرش و يك ضربه هم به گردنش زدم و او روى زمين افتاد و من نيز از ترس فرار كردم.
بنابراين گزارش متهم هم اكنون براى انجام تحقيقات بيشتر در بازداشت بسر مى برد.
|
|
|
|
|
ربودن پسربچه ۴ ساله بخاطر اختلاف حساب بر سر معامله مواد مخدر
متهمى كه در مقابل طلبى كه بابت فروش مواد مخدر داشت، پسربچه طرف معامله را ربود، با تلاش مأموران پليس راه سواد كوه حين سفر به قائمشهر شناسايى و دستگير شد.
به گزارش ايسنا، ساعت ۳۰: ۱۱ روز شانزدهم شهريور ماه سال جارى، كارآگاهان آگاهى شهرستان مهديشهر استان سمنان از ربوده شدن پسر بچه ۴ ساله اى به نام محمد اسماعيل مطلع و با توجه به اينكه هنوز ساعاتى از وقوع آدم ربايى نگذشته بود بلافاصله مأموران آگاهى به محل حادثه اعزام شدند.
در تحقيقات به عمل آمده از پدر كودك ربوده شده، مشخص شد كه چهار روز پيش شخصى به نام جواد ۳۵ ساله براى دريافت طلب مربوط به فروش يك كيلوگرم ترياك به منزل وى مراجعه كرده، اما موفق به دريافت طلب خود نشده بود.
همچنين بررسى هاى بعدى در اين باره نشان داد كه پس از گذشت چهار روز از مراجعه بى نتيجه طلبكار، وى در ازاى طلب خود، پسربچه ۴ ساله اين خانواده را ربوده و با يك دستگاه پژو جى ال ايكس با نمره مشهد به مقصد نامعلومى متوارى شده است.
با به دست آمدن اين سرنخ، مأموران براى دستگيرى متهم، اقدامات پليسى را انجام دادند و شماره پلاك خودروى متهم به تمامى مأموران پليس راه استانهاى مختلف اعلام شد. اين در حالى بود كه در ادامه بررسى ها، آخرين موقعيت مكانى خودرو متهم در خيابان سبلان شمالى تهران مشخص شد. به اين ترتيب ۲۴ ساعت از وقوع آدم ربايى نگذشته بود كه مأموران پليس راه سوادكوه در پى استعلام شماره پلاك خودرو حين تردد در همان منطقه به يك دستگاه خودرو ۴۰۵ پلاك مشهد به دليل اينكه پلاك خودرو با پلاك اعلام شده مطابقت داشت، مشكوك شدند و آن را متوقف كردند.
در بازرسى از اين خودرو كه جواد رانندگى آن را به عهده داشت و دو مرد بزرگسال نيز سرنشين آن بودند، مأموران با يك پسربچه خردسال مواجه شدند.
با احراز اينكه اين خودرو همان خودرويى است كه متهم با آن اقدام به آدم ربايى كرده است، تمام سرنشينان به همراه پسربچه به نزديكترين مقر انتظامى منتقل شدند.
در تحقيقات انجام شده از «جواد» ، متهم اصلى پرونده مشخص شد: اين متهم در پى اختلاف حسابى كه با پدر كودك ۴ ساله داشته، فرزند وى را ربوده و به سمت قائم شهر متوارى شده است.
با اعترافات متهم به جرم ارتكابى، «محمداسماعيل»، پسربچه ربوده شده تحويل خانواده اش شد و متهمان نيز براى تحقيقات بيشتر در اختيار مأموران اعزامى آگاهى استان سمنان قرار گرفتند.
|
|
|
|
|
درخواست وكيل شهلا جاهد از رئيس قوه قضائيه؛
آخرين روزنه اميد شهلا براى نجات از قصاص
وكيل مدافع شهلا جاهد متهم به قتل همسر ناصر محمدخانى طى نامه اى از رئيس قوه قضائيه جمهورى اسلامى خواست تا با ارسال پرونده اين زن محكوم به قصاص به شوراى حل اختلاف فرصت دوباره اى براى نجات از مرگ به شهلا دهد.
به گزارش رسيده، وكيل مدافع شهلا جاهد پس از قطعى شدن رأى قصاص از سوى شعبه ۷ تشخيص ديوان عالى كشور با ارسال نامه اى به دفتر آيت الله هاشمى شاهرودى درخواست كرد كه براى نجات موكلش پرونده او را به شوراى حل اختلاف ارسال كند تا زمينه گرفتن رضايت از اولياى دم فراهم شود.
شهلا جاهد متهم به قتل لاله سحرخيزان همسر ناصر محمدخانى مهرماه سال ۸۲ درست يك سال بعد از قتل لاله كه با ضربات متعدد چاقو كشته شده بود، لب به اعتراف گشود و گفت: ۲۴ ساعت قبل از قتل وارد خانه لاله شدم. من به اتفاق ناصر و زمانى كه لاله نبود بارها به آنجا رفته بودم و همه جاى خانه را مى شناختم. مدتى قبل از اينكه تصميم به قتل لاله بگيرم از روى دسته كليد ناصر كليد ساخته بودم. به همين خاطر براحتى وارد خانه او شدم. پشت شوفاژ خانه مخفى شدم تا اينكه لاله، فرزندانش و دوست او آمدند. ديگر نتوانستم از خانه خارج شوم و در آنجا ماندم. صبح كه شد همه آنها رفتند. لاله روى تخت خوابش دراز كشيد و روزنامه مى خواند. دقايقى بعد خوابش برد. بعد من با چوب ضربه اى به سر لاله زدم. از ضربه وارده منگ شده بود بعد با چاقو ضربات متعددى را بر بدنش وارد كردم. التماس مى كرد او را نكشم اما من همچنان بر بدنش ضربه مى زدم تا اينكه فوت شد. روى زمين افتاده بود. او را كشان كشان روى تختش بردم و آنجا رها كردم. آثار برجاى مانده را پاك كردم. چند شيئى قيمتى را برداشتم كه آن را سرقت جلوه دهم و بعد فرار كردم.
شهلا جاهد پس از اعترافاتش صحنه را هم بازسازى كرد و بارها و بارها گفت كه عشق به ناصر محمدخانى او را وادار به اعتراف كرد.
شهلا در دادگاه منكر قتل شد و گفت: من به اصرار ناصر و فقط بخاطر او قتل را به گردن گرفتم. لاله را نكشتم و آنچه گفتم القاى مأموران به من بود نه چيز ديگر. هرچند شهلا قتل را در دادگاه منكر شد اما قاضى جعفرزاده او را به قصاص نفس محكوم كرد. شهلا پس از ابلاغ حكم به رأى صادره اعتراض كرد و پرونده به ديوان عالى كشور فرستاده شد. اين رأى در ديوان هم مورد تأييد قرار گرفت اما باز هم شهلا و وكيل مدافعش به رأى اعتراض كردند. عبدالصمد خرمشاهى پس از اعتراض مجدد به رأى اعلام كرد: پرونده ۱۵ مورد ابهام دارد كه در لايحه دفاعيه به اين ابهامات اشاره شده است و توجه به آن مى تواند رأى قصاص را نقض كند.
هرچند خرمشاهى بارها به ابهامات پرونده اشاره كرد و با اعتراض وى قضات شعبه ۷ ديوان عالى كشور چندين ماه بطور دقيق پرونده را مورد بررسى قرار دادند اما اعتراض شهلا و وكيل مدافعش را وارد ندانستند و حكم قصاص را تأييد كردند. به اين ترتيب پرونده براى گذراندن مراحل قانونى براى اجراى حكم قصاص به شعبه اجراى احكام فرستاده خواهد شد.
پدر لاله سحرخيزان هفته گذشته اعلام كرد كه حاضر نيست از خون دخترش بگذرد و منتظر روز اجراى حكم است.
با اين حال عبدالصمد خرمشاهى وكيل مدافع شهلا جاهد با ارسال نامه اى به دفترهاشمى شاهرودى، رئيس قوه قضائيه جمهورى اسلامى تقاضا كرد تا پرونده براى نجات جان موكلش به شوراى حل اختلاف فرستاده شود.
خرمشاهى در اين خصوص گفت: با توجه به شناختى كه از خانواده لاله سحرخيزان دارم، مى دانم پدر و مادر لاله بسيار مهربان، منطقى و با گذشت هستند و در طول مدت رسيدگى به پرونده آنها كوچك ترين بى احترامى به شهلا يا من نكردند و در كمال متانت پرونده را دنبال كردند.
وى ادامه داد: هرچند معتقدم هنوز ابهامات پرونده بر طرف نشده است اما به رأى صادره احترام مى گذارم و بنابراين با ارسال نامه اى از رئيس قوه قضائيه درخواست كردم پرونده براى مذاكره با خانواده لاله سحرخيزان به شوراى حل اختلاف فرستاده شود و بسيار اميدوارم با اين درخواست موافقت كند.
|
|
|
|
|
ردپاى زن ناپديد شده در تركيه، هلند و سوئد؛
زن جوان با به اجرا گذاشتن مهريه ۱۳۶۲ سكه اى به اروپا گريخت
مرد جوانى كه براى پيدا كردن همسر فرارى خود سراسر ايران و چند كشور اروپائى را جستجو كرده است از ايرانيان مقيم خارج از كشور براى پيدا كردن همسرش تقاضاى كمك كرد.
اين جوان ۲۷ ساله كه حميد نام دارد ۴ سال پيش با دختر دايى خود به نام مينا ازدواج كرد و آنها در اين مدت زندگى آرام و خوبى داشتند تا اينكه ناگهان زن جوان به طرز مرموزى ناپديد شد.
حميد درباره اين ماجرا گفت: هنگام ازدواج من ۲۲ ساله بودم و مينا ۱۹ سال داشت و مى خواست در رشته گرافيك در دانشگاه درس بخواند و وقتى در دانشگاه شيراز پذيرفته شد على رغم آنكه من ساكن مشهد بودم و در آنجا كار مى كردم قبول كردم با هم به شيراز برويم.
وى افزود: من نمى خواستم مانع پيشرفت همسرم شوم براى همين تمام سختى ها را به جان خريدم و در طول چهار سال محل كارم در مشهد بود و خانه ام در شيراز. من بسيارى از شب ها تا صبح در جاده ها رانندگى مى كردم و بين اين دو شهر در تردد بودم، اما همسرم را دوست داشتم و هيچ مشكلى بين ما وجود نداشت تا اينكه بعد از چهار سال وقتى فقط يك ترم به پايان درس مينا باقى مانده بود او ناپديد شد.
مرد جوان ادامه داد: در آن زمان همه جا را دنبال همسرم گشتم و هر جا را كه ممكن بود ردى از او پيدا كنم جستجو كردم اما اثرى از مينا نبود. تا اينكه وقتى به دانشگاهش رفتم فهميدم او بدون اطلاع من مرخصى گرفته است. پس از ناپديد شدن زن جوان، شوهر او كه تمام فرضيه هاى موجود درباره علت گم شدن مينا را بررسى كرده بود سرانجام به اين نتيجه رسيد كه همسرش فرار كرده است. حميد كه تا آن زمان حتى فكر نمى كرد با چنين مشكلى مواجه شود اين بار به اداره گذرنامه رفت و با تحقيقاتى كه انجام داد متوجه شد مينا بدون اطلاع وى پاسپورت گرفته است.
به اين ترتيب مرد جوان جستجوهاى خود را براى پيدا كردن ردپائى از همسرش در خارج از كشور آغاز كرد و بالاخره متوجه شد او به تركيه سفر كرده و در استانبول ساكن شده است.
حميد پس از پى بردن به اين موضوع بلافاصله مقدمات سفر خود را براى رفتن به تركيه فراهم كرد و راهى اين كشور شد.
حميد در اين باره گفت: من به استانبول رفتم و يك روز در حالى كه از نااميدى در حال قدم زدن در خيابان ها بودم بطور معجزه آسائى مينا را ديدم. او با ديدن من اشك در چشم هايش حلقه زد و از من بابت كارى كه انجام داده بود عذرخواهى كرد. آن روز ما مفصل با هم صحبت كرديم و متوجه شدم همسرم به تحريك مادرش مرا ترك كرده و از كشور خارج شده است. اما مينا به من گفت قصد دارد دوباره به ايران بازگردد تا زندگى مشتركمان را از سر بگيريم.
فرار دوباره
در حالى كه حميد از يافتن همسرش خوشحال بود و خود را براى بازگشت به ايران و آغاز زندگى تازه آماده مى كرد يك روز متوجه شد مينا هتل محل اقامتش را ترك و در واقع دوباره فرار كرده است.
با فرار مجدد مينا تلاش هاى شوهرش براى پيدا كردن دوباره او آغاز شد اما اين جستجوها به نتيجه اى نرسيد و مرد جوان دوباره به ايران بازگشت.
حميد اين بار از طريق آشنايان و رابط هائى كه در خارج از كشور پيدا كرده بود در صدد برآمد تا بار ديگر مينا را پيدا كند. او سرانجام متوجه شد همسرش با كمك يك قاچاقچى انسان از تركيه راهى هلند شده است. مدت ها جستجو باعث شد تا بالاخره حميد ردپايى از همسرش در كشور هلند به دست آورد اما هنگامى كه خود را در نزديكى او مى ديد ناگهان باخبر شد مينا اين كشور را نيز به مقصد نامعلومى ترك كرده است. حميد در اين رابطه گفت: وقتى فهميدم همسرم هلند را نيز ترك كرده باز هم به جستجوهاى خودم ادامه دادم تا اينكه بالاخره متوجه شدم او به سوئد رفته است. اما هنوز نتوانسته ام نشانى وى را در اين كشور به دست آورم و از ايرانيان مقيم سوئد و ديگر كشورهاى اروپائى كه از همسرم خبر دارند مى خواهم تا به من كمك كنند.
مهريه ۱۳۶۲ سكه اى
در شرايطى كه جوان عاشق پيشه على رغم فرار همسرش همچنان به وى علاقه مند و اميدوار بود بتواند دوباره با او زير يك سقف زندگى كند احضاريه اى به دستش رسيد كه از اتفاقى تلخ خبر مى داد. ماجرا از اين قرار بود كه مينا پيش از مهاجرت از ايران يك وكيل گرفته و از وى خواسته بود مهريه ۱۳۶۲ سكه اى اش را اجرا بگذارد و آن را از شوهرش بگيرد. هم اكنون حميد در حالى كه با مشكل پرداخت مهريه مواجه شده همچنان در جستجوى همسرش است.
|
|
|
|
|
بازجوئى از زنى كه شوهرش را با ۲۲ ضربه كارد كشت
نخستين بازجوئى از زن جوانى كه شوهر خود را با ۲۲ ضربه چاقو به قتل رسانده و سپس خودش را از پشت بام به پائين پرت كرده بود در بيمارستان انجام شد.
به گزارش رسيده، متهم كه آرزو نام دارد بامداد روزچهارم شهريورماه امسال به خانه يكى از همسايه هايشان مراجعه كرد و گفت: من شوهرم را كشتم حالا هم مى خواهم خودم را بكشم.
مرد همسايه با توجه به شناختى كه از اين زن و سابقه بيمارى روانى وى داشت بلافاصله موضوع را به پليس ۱۱۰ خبرداد و سپس خودش به دنبال زن روانه پشت بام شد اما چند ثانيه دير رسيد و آرزو خود را از پشت بام به داخل كوچه پرت كرد.
با حضور مأموران در محل حادثه آنها با جسد محمد طاهر ۴۲ ساله همسر آرزو روبرو شدند كه با ۲۲ ضربه چاقو در رختخواب به قتل رسيده بود.
همچنين بدن نيمه جان آرزو نيز كه حالش بسيار وخيم بود وسط كوچه افتاده بود. به همين خاطر بلافاصله آرزو به بيمارستان منتقل شد و تحت مداوا قرار گرفت.
با گذشت حدود ۲۰ روز از اين ماجرا و با توجه به اينكه وضعيت جسمى آرزو بهبود نسبى يافته است اولين بازجوئى از وى در مورد انگيزه اش از قتل همسرش محمد طاهر انجام شد.
آرزو كه همسر دوم محمدطاهر بود حدود ۴ سال قبل در حالى كه پيش از اين ۲ بار ازدواج كرده بود به عقد او درآمد. متهم در بازجوئى ها گفت: شوهرم در كار فيلمبردارى از مجالس جشن و عروسى بود و ما با هم اختلاف شديد داشتيم، او با زن ديگرى رابطه داشت و شب حادثه سرهمين موضوع با يكديگر مشاجره كرديم كه در نهايت او چاقويى برداشت و به طرف من حمله كرد من هم براى دفاع از خودم با چاقو او را كشتم. در تحقيقات پليسى مشخص شد كه آرزو سابقه بيمارى روانى داشته و مدت يك سال و نيم در يك بيمارستان روانى تحت معالجه بوده است. متهم براى انجام عمل جراحى همچنان در بيمارستان بسر مى برد.
|
|
|
|
|
كشف جسد بدون سر
پليس تحقيقات گسترده خود را براى شناسايى هويت مردى كه جسد بدون سر و دستش هفته گذشته پيدا شد آغاز كرده است.
به گزارش رسيده، ساعت ۱۱ صبح روز سه شنبه گذشته شهروندانى كه از كنار ايستگاه مترو جوانمرد قصاب عبور مى كردند، كيسه سياه رنگى را مشاهده كردند كه به نظر مى رسيد شيئى مشكوك در آن باشد، بنابراين پليس را در جريان قرار دادند و با حضور پليس در محل و بررسى كيسه مشخص شد داخل آن جسد مردى است كه دو دست و سر از تنش جدا شده است.
با توجه به اينكه اطراف جسد كيف يا كارت شناسايى وجود نداشت جسد به پزشكى قانونى انتقال يابد. تحقيقات در خصوص مشخص شدن هويت جسد از سوى پليس آغاز شده است.
|
|
|
|
|
يك زن جوان ادعا كرد: راننده پرايد مرا ربود
راننده يك اتومبيل پرايد كه حدود يك ماه قبل زن جوانى را ربوده و قصد تجاوز به وى را داشت از سوى پليس آگاهى تهران دستگير شد.
به گزارش رسيده، روز ۲۴ مردادماه امسال زن جوانى با مراجعه به پليس آگاهى تهران گفت: در تهرانپارس سوار يك پرايد مسافركش شدم كه يك مسافر ديگر هم غير از من داشت، چند خيابان بالاتر مسافرش پياده شد و من در حال صحبت كردن با موبايلم بودم كه متوجه شدم راننده به خيابانى فرعى پيچيد. به او اعتراض كردم اما راننده به من حمله ور شد و قصد تجاوز داشت كه با سر و صداى من مردم باخبر شدند و به پليس ۱۱۰ تلفن كردند و در نهايت مأموران پليس در محل حاضر شدند، اما اين مرد مدعى شد كه هيچ كارى با من نداشته است ولى ناگهان با سرعت زياد به موتور پليس زد و در حالى كه من هنوز سوار پرايد بودم شروع به فرار كرد.
زن جوان در ادامه گفت: در حالى كه داشتم داد و فرياد مى كردم و كمك مى خواستم ناگهان ضربه محكمى به سرم خورد كه از هوش رفتم. بعد از ۳ روز كه به هوش آمدم فهميدم كه راننده مرا در يك خيابان خلوت از ماشين بيرون انداخته و فرار كرده است.
با توجه به مشخصاتى كه شاكى از اتومبيل پرايد و راننده متوارى در اختيار پليس قرار داد سرانجام هفته گذشته اين مرد توسط پليس دستگير شد. متهم كه اسماعيل نام دارد در بازجوئى ها گفت: روز حادثه مردى را سوار اتومبيلم كردم و آن مرد با اسلحه قصد ربودن اتومبيل مرا داشت اما وقتى موفق به سرقت نشد با اسلحه اش به سر اين زن زد و او را بى هوش كرد و من بى گناه هستم.
|
|
|
|
|
متهم به قتل ۱۵ ساله، در بازى مرگ و زندگى
بازى مرگ و زندگى براى دو نوجوان متهم به قتل با نتيجه متضادى به پايان رسيد و يكى از اين نوجوانان با گذشت اولياى دم به زندگى بازگشت اما نوجوان ديگر پشت ميله هاى زندان آخرين روزهاى زندگى اش را پشت سر مى گذارد.
به گزارش رسيده، حكم قصاص محمد پسر نوجوانى كه در سال ۸۲ در حين دوچرخه سوارى با وارد آوردن ضربه چاقو به ايمان (پسر ۱۸ ساله همسايه) او را به قتل رسانده بود از سوى ديوان عالى كشور تائيد شد.
محمد در جلسه محاكمه اش گفت: قبول دارم كه ايمان را به قتل رسانده ام. اما اين قتل يك حادثه بود، من داشتم در خيابان دوچرخه سوارى مى كردم، ايمان هم با دوچرخه اش از خانه بيرون آمد. ما در حين دوچرخه سوارى به هم برخورد كرديم و ايمان فحاشى كرد. من هم عصبى شدم و به او فحش دادم، بعد ايمان از خانه اش ميله اى آورد تا مرا بزند. من كنترل خودم را از دست داده بودم، به خانه رفتم و چاقويى برداشتم، مادرم كه اين صحنه را ديد سعى كرد مانع رفتن دوباره من به كوچه شود اما نتوانست مرا كنترل كند و يك ضربه چاقو به ايمان زدم اما فكر نمى كردم اين كار باعث مرگش شود. پس از اين حادثه با پدرم او را به بيمارستان رسانديم ولى ايمان فوت شد و بعد پدرم مرا تحويل مأموران داد.
محمد كه در زمان وقوع قتل ۱۵ سال و ۳ ماه داشت چون به بلوغ شرعى رسيده بود قانون او را مسئول اعمالش دانست و پس از محاكمه به اتهام قتل عمد به قصاص محكوم شد و اين حكم از سوى ديوان عالى كشور مورد تائيد قرار گرفت.
اما در پرونده ديگر پدر و مادر پسر جوانى كه فرزندشان در يك نزاع توسط نوجوان ۱۵ ساله اى به قتل رسيده بود با اعلام گذشت خود سايه مرگ را از سر او دور كردند.
۷ شهريور ماه سال گذشته مأموران پليس با خبر شدند پسر جوانى به نام عليرضا كه بر اثر وارد آمدن ضربه چاقو مجروح شده بود در بيمارستان فجر جان باخته است. بنابراين مأموران در محل حاضر و در تحقيقات اوليه متوجه شدند قاتل پسر ۱۵ ساله اى به نام فرهاد است. بنابراين پليس فرهاد را بازداشت كرد.
او پس از دستگيرى لب به اعتراف گشود و گفت: براى تفريح با موتورم به دنبال پسرعمويم رفتم. در خيابان پرسه مى زديم كه عليرضا را ديديم. پسرعمويم به من گفت كه عليرضا و او قبلاً با هم دعوا كرده اند و كدورتى بين آنها وجود دارد در همين حين عليرضا به طرف پسرعمويم آمد و درگيرى بين ما آغاز شد. او ضرباتى به من زد و من هم با چاقويى كه داشتم ضربه اى به او زدم كه باعث مرگش شد.
پدر و مادر عليرضا كه ابتدا براى قاتل فرزندشان تقاضاى قصاص كرده بودند به خاطر سن پائين فرهاد اعلام گذشت كردند و به اين پسر نوجوان فرصت زندگى دوباره دادند.
|
|
|
|
|
قربانيان كودك آزارى درانتظار اصلاح قانون
ايسنا: پيكر ظريف و كودكانه اش تحمل ندارد. رد ميله آهنى با لكه هاى پراكنده به جا مانده از سيگارى كه حالا حتما خاموش شده همه جاى بدنش را پوشانده؛ تحمل آزار سخت است به ويژه وقتى متكى به بزرگ ترهايى باشى كه متهم آزارند در دادگاهى كه كودكى ات موجبى است براى تخفيف در مجازات همان بزرگ ترها؛ كودك آزارى به همين ختم نشده؛ نگاهى ساده به اطراف، به كودك دست فروش -كه اگر روزگار بر وفق مراد عابران باشد نگاهى از سر لطف و اگر نه، ناسزايى مزد رنج اوست- يادآور آن است كه كودك آزارى، تحقير، توهين، طردشدن، محروميت از تحصيل، رفاه، بهداشت و هويت كودكان نيز هست.
در مورد مصاديق وسيع كودك آزارى، ليلا ارشد، فعال حقوق كودك مى گويد: بسيارى از مردم به دليل ناآگاهى از حقوق كودكان و عدم آموزش مواد كنوانسيون حقوق كودك از اين مصاديق بى اطلاعند.
ارشد با انتقاد از نبود قوانين حمايتى كافى و روشن از كودكان در برابر كودك آزارى بر وظايف دولت در اين زمينه تأكيد مى كند و خواستار تشكيل شوراى عالى كودك و ايجاد نظام گزارش دهى كودك آزارى مى شود و در نهايت خاطرنشان مى كند: بايد امروز براى كودك آزارى فكرى كنيم زيرا فردا خيلى دير خواهد شد.
اين فعال حقوق كودك به تعريف كودك آزارى از سوى who (سازمان بهداشت جهانى) اشاره مى كند و مى گويد: كودك آزارى آسيب يا تهديد سلامت، جسم، روان، سعادت، رفاه و بهزيستى كودك است.
وى مى افزايد: در واقع كودك آزارى رفتارى است كه در آن كودك توسط اطرافيان مورد سوءاستفاده جسمى، جنسى و عاطفى يا مورد بى توجهى و غفلت قرار مى گيرد مانند برآورده نشدن نيازهاى اوليه كودك، غفلت از مراقبت هاى بهداشتى، تنبيه و بدرفتارى فيزيكى با كودك و سوءرفتار هيجانى يا آزار روانى همه از مصاديق كودك آزارى هستند.
ارشد به طرح مصاديق گوناگون كودك آزارى مى پردازد و مى گويد: مطابق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامى هرگاه پدر و جد پدرى، فرزندش را بكشد، قصاص نمى شود و به پرداخت ديه قتل و تعزير محكوم مى شود در حالى كه بسيارى از قتل هائى كه در خانه صورت گرفته توسط پدر بوده است اما قانون پدر را از اين امر مستثنى مى داند.
اين فعال حقوق كودك همچنين عنوان مى كند: طبق ماده ۲۲۳ قانون مجازات اسلامى هرگاه فرد بالغى طفل نابالغى را بكشد قصاص مى شود در قوانين نيز سقط جنين مجازات دارد و اين سوال مطرح مى شود كه چطور زمانى كه جنين هنوز متولد نشده و توده اى از سلول است كشتن او جرم تقى مى شود اما وقتى همان جنين به دنيا مى آيد و مثلا ۵ ساله مى شود كشتن او براى پدر قصاص ندارد.
وى ادامه مى دهد: چطور اگر مردى فرزند ۵ ساله همسايه را بكشد، قصاص مى شود در حالى كه اگر فرزند خودش را بكشد كه خشونت آن به مراتب بيشتر است، شامل قصاص نمى شود.
ارشد، ديگر مصداق كودك آزارى را وجود كودكان فاقد شناسنامه مى داند و توضيح مى دهد: كودكانى كه در ايران از مادرايرانى و پدر غيرايرانى متولد مى شوند فاقد شناسنامه هستند و اين به معنى بى هويتى كامل فرد و از مصاديق بارز كودك آزارى است زيرا كودك بدون خواسته خود بلكه با تأييد و موافقت خداوند به دنيا آمده است.
وى مى افزايد: نداشتن شناسنامه به معنى اين است كه فرد هويت ندارد و از داشتن حق نام، تابعيت، شغل، تحصيلات و نظام وظيفه محروم است بنابراين دولت موظف است به كودكانى كه بدون اراده خود به دنيا آمده اند شناسنامه بدهد.
اين فعال حقوق كودك، عدم اجراى اصل ۳۰ قانون اساسى را نيز از مصاديق كودك آزارى مى داند و مى گويد: طبق اصل ۳۰ قانون اساسى تحصيل رايگان كودكان و تربيت بدنى بايد به طور رايگان در همه سطوح و تا پايان دوره متوسطه تا حد امكان فراهم شود كه اين مسأله در ماده ۲۸ كنوانسيون نيز درقالب اجبارى و رايگان بودن تحصيل كودكان تا پايان ابتدايى وجود دارد.
ارشد در ادامه به طرح اين سوال ها مى پردازد كه با وجود اصل ۳۰ قانون اساسى چقدر كودك آدامس فروش، واكسى و گل فروش وجود دارد يا چقدر در استان هاى محروم ريزش تحصيلى در مقاطع مختلف وجود دارد كه اكثر آنها را نيز دختران تشكيل مى دهند. آيا كسى هست كه بررسى كند پدران و مادران اين كودكان داراى چه مشكلاتى هستند؟
ارشد تصريح مى كند: در قوانين داخلى ما اگر كسى مانع تحصيل فرزندش شود مى تواند تحت پيگرد قانونى قرار بگيرد اما آيا كسى شنيده است كه پدرى تحت تعقيب قرار بگيرد كه چرا فرزندش تحصيل نمى كند؟
وى با بيان اينكه در قوانين آمده است اگر خانواده اى نمى تواند امكان تحصيل فرزندش را فراهم كند دولت بايد وسايل تحصيل او را فراهم كند مى افزايد: طبق بند ۴ اصل ۳۰ قانون اساسى پدر و مادر يا سرپرست قانونى كودك كه وظيفه نگهدارى او را برعهده دارند موظف هستند موجبات تحصيل فرزند را فراهم كنند در غير اين صورت حكم قضائى دريافت مى كنند.
وى در ادامه مى گويد: اما چه كسى والدين كودكان خيابانى يا كودكان كار را كه حدوداً ۷سال بيشتر ندارند و در كارگاه ها تا روزى ۱۲ ساعت كار مى كنند شناسايى كرده كه بخواهد از آنها بپرسد چرا كودكانشان تحصيل نمى كنند و از آنها حمايتى به عمل آورد. پس اين ها مصاديق كودك آزارى هستند و سوال اين است كه جايگاه كودكان خيابانى و كار كجاى قوانين ماست؟
اين فعال حقوق كودك با بيان اينكه كودكانى كه مورد آزار قرار مى گيرند روزى از جامعه انتقام خواهند گرفت مى افزايد: وقتى كودكى شناسنامه ندارد يعنى هويت ندارد؛ اين شخص روزى از جامعه اى كه به او هويتى نداده انتقام مى گيرد. كودكان دست فروشى كه روزانه با تحقير و طرد افراد جامعه روبه رو مى شوند ممكن است روزى از جامعه انتقام بگيرند.
وى با اشاره به الگوى نيازهاى انسانى مازلو كه يك روانشناس انسان گرا بود توضيح مى دهد: در مثلث مازلو در قاعده هرم نيازهاى اوليه مانند خوراك و پوشاك است و دومين نياز امنيت و سومين مورد محبت قرارگرفتن است؛ بر مبناى اين الگو كودكانى كه مورد محبت قرار نمى گيرند نيازهاى انسانى شان تامين نمى شود و ممكن است دست به جرم بزنند.
ارشد يكى ديگر از مصاديق كودك آزارى را تبعيض مى داند و خاطرنشان مى كند: تبعيض هميشه ناخوشايند و ناپسند است و از مسائلى است كه روانشناسان نيز بر آن تأكيد مى كنند؛ از جمله موارد تبعيض اين است كه مسووليت كيفرى در دختران ۹ سال و در پسران ۱۵ سال است و مجازات يك دختر ۵/۹ ساله اندازه يك مرد ۴۰ ساله است كه اين ازمصاديق كودك آزارى است.
وى با بيان اينكه شديدا خواستارافزايش سن مسؤوليت كيفرى دختران است اظهار مى دارد: آنچه كه در ايران سن مسووليت كيفرى شناخته شده است با واقعيت هاى جغرافيايى، روانشناختى و پزشكى ايران مطابقت ندارد در نتيجه پايين بودن سن مسووليت كيفرى و تبعيض آن با پسران از مصاديق كودك آزارى است.
ارشد با انتقاد از بى توجهى به شهادت كودكان در دادگاه به طرح اين سوال مى پردازد كه چطور مسووليت كيفرى دختر ۹ سال است اما اگرهمان دختر ۱۳ يا ۱۴ ساله شد و جرمى در مورد او رخ داد شهادت او براى دادگاه ارزشى ندارد.
وى ادامه مى دهد: بايد شهادت كودك در مورد اين كه چه آسيبى به او وارد شده و چه اتفاقى برايش رخ داده حائز ارزش باشد.
ارشد تأكيد مى كند: بايد در دادگاه اطفال مددكار و روانشناس حضور داشته باشد و كودكان حتماً از وكيل برخوردار باشند. به خصوص در موارد كودك آزارى هاى جنسى كه كودك از مطرح كردن آن وحشت دارد وجود يك روانشناس يا مددكار اجتماعى الزامى است زيرا او مى تواند از طريق مصاحبه با كودك بدون اينكه او را تحت فشار اخلاقى قرار دهد اين واقعيت را كشف كند كه آيا كودك مورد آزار قرار گرفته يا خير؟
وى درباره نقش روانشناس و مددكار در كشف واقعيت آزارهاى جنسى عنوان مى كند: در سراسر دنيا روانشناسان و مددكاران با كودكانى كه مورد آزارجنسى قرار مى گيرند مصاحبه مى كنند و با استفاده ازنقاشى، اسباب بازى، موم و خميربازى سعى مى كنند شخص متجاوز و چگونگى آن روابط را دريابند.
اين فعال حقوق كودك در مورد نقش روانشناس در كاهش آثار سوءآزارهاى جنسى، خاطرنشان مى كند: آزار جنسى اثرات سوءشديد و عميقى بر جا مى گذارد اما خوشبختانه روانشناسان روش هاى جديدى براى كمرنگ كردن و تخفيف آثار آن دارند.
وى مى افزايد: واقعيت اين است كه در كشور ما زناى با محارم وجود دارد وقتى براى آن راهكار پيدا مى كنيم كه وجود آن را بپذيريم مواردى را به خاطر دارم كه متاسفانه به علت آزار جنسى محارم و ناپدرى و تأييد آن توسط مادر پرونده به دادگاه ارجاع شد اما در پرونده اين كودكان به نامه آنها توجهى نشد و به دليل عدم وجود قوانين حمايتى كافى آنها دوباره به محيط ناامن خانه بازگشتند.
ارشد مى افزايد: در مورد ديگرى با مادرى مصاحبه كردم كه مى گفت اگر پول و حداقل هاى يك زندگى را داشتم مجبور نبودم با مردى معتاد، بيمار و گرفتار زندگى كنم پس اگر حمايت قانونى و مكان هاى امن و خانواده هائى براى نگهدارى از كودكان آسيب ديده وجود داشته باشد كودك آزارى كاهش خواهد يافت.
وى با بيان اينكه كودك و زن در اين گونه پرونده ها بى پناهند، مى افزايد: اگر دادگسترى، قاضى و مدعى العموم از آنها حمايت نكند پس او بايد از كجا دادخواهى كند.
اين فعال حقوق كودك در مورد نحوه كشف واقعيت تجاوز جنسى از طريق پزشكى قانونى، اظهار مى دارد: پزشكى قانونى علاوه بر انجام آزمايش، روانپزشكانى نيز دارد كه مى توانند با كودك مشاوره كنند اما اينكه گفته مى شود مراجعه كودك به پزشكى قانونى ممكن است تاثيرات منفى بر او بگذارد درست نيست زيرا كودك در خانه مورد آزار جنسى است و اگر در پزشكى قانونى اين مسأله تشخيص داده شود مى تواند با راهكارهايى از محيط آزار رها شود.
ارشد با ابراز تاسف از ضعف قوانين در زمينه كودك آزارى اظهار مى دارد: قوانين در برخى موارد خشن و در مواردى كم رنگ و بى رنگ هستند و در مواردى نيز كاربردهاى درستى ندارد مثلا در قوانين ما تنبيه به قدر كفايت براى تربيت فرزند اشكالى ندارد و تاديب محسوب مى شود اما از كلماتى مانند «تنبيه» ، «به قدر كفايت» و «درحد متعارف» تعريف روشنى ارائه نشده است.
اين فعال حقوق كودك با بيان اينكه حد متعارف تنبيه درهر خانواده اى با توجه به وضعيت فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى آنها متفاوت است، مثال مى زند: حد متعارف تنبيه در يك خانواده روستايى كم سواد با يك خانواده شهرى و يك خانواده تحصيل كرده مرفه يكسان نيست. يكى پشت دست كودك زدن و ديگرى كمربند باز كردن و حبس كردن را تنبيه تلقى مى كند.
ارشد معتقد است: خلأ قانونى موجود در حقوق كودكان از يك طرف كودكان را آسيب پذيرتر و از طرف ديگر سرپرستان و والدين و آزارگران كودكان را جرى تر مى كند و به خاطر مالكيت پدر نسبت به فرزند در بسيارى از موارد افراد مطلع از اين ناهنجارى ها عنوان مى كنند كه اجازه مداخله و گزارش به پليس را ندارند به دليل اينكه «فرزند پدر دارد.»
ارشد با بيان اينكه متاسفانه قوانين روشن و شفافى در مورد كودك آزارى وجود ندارد، مى گويد: حتى تا سال ۸۱ كودك آزارى جرم عمومى تلقى نمى شد بلكه كودك آزارى جرم خصوصى و براى طرح و رسيدگى در دادگاه نيازمند شاكى خصوصى بود.
وى ادامه مى دهد: تا سال ۸۱ فقط پدر كه صاحب فرزند تلقى مى شد حق شكايت داشت در حالى كه آمارها نشان مى دهد كه بيشترين آزار كودكان نيز از جانب پدر است بنابراين پدر يا بايد از خود شكايت مى كرد يا مادر يا نامادرى كه معمولا نيز اين كار را نمى كرد.
اين فعال حقوق كودك با بيان اينكه از سال ۸۱ با تصويب طرح ۹ ماده اى، كودك آزارى جرم عمومى شناخته شد، مى افزايد: اين طرح پس از دو بار مطرح شدن در صحن علنى مجلس به اتفاق آراء تصويب شد اما شوراى نگهبان مواردى را مستثنى كرد از جمله اينكه والدين را از مجازات كودك آزارى مستثنى دانست كه اين به هيچ وجه با مقررات و قوانين بين المللى و انسانى مطابقت ندارد زيرا خانه بايد محيطى امن و والدين كسانى باشند كه به كودك احساس امنيت دهند.
وى با اشاره به قانون حمايت از كوكان و نوجوانان كه در تاريخ ۲۵/۰۹/۸۱ به تصويب مجلس و در تاريخ ۲۴/۱۰/۸۱ به تصويب شوراى نگهبان رسيد، تأكيد مى كند: ماده ۵ اين قانون كودك آزارى را از جرايم عمومى دانسته كه نياز به شاكى خصوصى ندارد كه بسيار خوب است.
ارشد همچنين خاطرنشان مى كند: بند ۶ قانون حمايت از كودكان و نوجوانان همه افراد و مراكزى را كه به نحوى از كودكان سرپرستى مى كنند مكلف مى كند به محض مشاهده كودك آزارى مراتب را براى پيگرد قانونى و اتخاذ تصميم مقتضى به مقامات صالح قضائى اعلام كنند كه تخلف از اين تكليف موجب حبس تا شش ماه يا جزاى نقدى تا ۵ ميليون ريال خواهد بود.
وى درمورد نحوه شكايت از كودك آزارى عنوان مى كند: معمولا كودك آزارى ها در منزل اتفاق مى افتد و مسلما پدر يا مادر كودك آزار از خود شكايت نمى كنند. مادران هم معمولا بى پناه اند و حمايتى از آنها صورت نمى گيرد يا اينكه مى ترسند يا امكان شكايت از پدر را ندارند. پس كودك مجبور است در همان محيطى زندگى كند كه مورد آزار قرار گرفته است.
اين فعال حقوق كودك در مورد نحوه اقدام مدعى العموم توضيح مى دهد: طبق ماده ۵ قانون حمايت از كودكان و نوجوانان، كودك آزارى جرم عمومى است و نياز به شاكى خصوصى ندارد اما اين امر در صورتى مفيد است كه مردم اين قانون را خوانده باشند و با ماده ۶ آشنا باشند كه هر كس در جريان كودك آزارى قرار گيرد و گزارش ندهد، مجرم است.
وى با اشاره به اينكه بسيارى از مردم از اين گونه قوانين بى اطلاعند، ابراز مى دارد: يكى از وظايف دولت ها پس از پيوستن به كنوانسيون اين است كه مواد آن را به مردم آموزش دهد در حالى كه من شاهد بوده ام بسيارى از پرستاران و پزشكان در موارد كودك آزارى مى گويند كه گزارش اين مسائل وظيفه ما نيست و به ما مربوط نيست در حالى كه قانون مى گويد كه بايد به نيروى انتظامى گزارش شود اما مردم به دليل نا آگاهى از قوانين نمى دانند كه بايد اطلاع دهند.
ارشد درباره علت عدم اجراى قوانين حمايتى موجود از كودكان با بيان اينكه مسؤولان بايد به اين سوال جواب دهند، اظهار مى دارد: مسائل اجتماعى مانند اشتغال، اعتياد، مهاجرت و فقر كاملاً به هم مرتبط هستند.
وى مثال زد: من از مدرسه اى در شهر زاهدان بازديد كردم كه هزار دختر دبيرستانى در آنجا تحصيل مى كردند كه مشابه آن را در اسلامشهر نيز ديدم. وقتى از هر دو سوال كردم «بيشترين هزينه مدرسه شما چيست؟» گفتند: «قند» يعنى بيشتراز گچ، كاغذ و ماژيك به قند نياز داشتند زيرا بچه ها از بى غذايى و ضعف، غش مى كردند. وقتى در جامعه اى زندگى مى كنيم كه بيشترين هزينه مدرسه اى قند است آيا مى توانيم بگوييم كه مسوولان كوتاهى نكرده اند.
ارشد به بيان مثال ديگرى مى پردازد و مى گويد: من خانواده اى را ديدم كه دختربچه پنجم دبستانش را از مدرسه خارج كرد وقتى علت را پرسيدم گفت: «چون پسرم ۶ ساله شده و بايد به مدرسه برود» يعنى اين خانواده توان مالى براى تحصيل يك فرزند را دارد كه طبيعتا آن يك نفر بايد پسر باشد.
وى با تأكيد بر حمايت دولت مى گويد: دولت بايد براى اجراى قوانين مربوط به كودكان در قوانين مدنى و اساسى تلاش كند.
ارشد بار ديگر تأكيد مى كند: كودك آزارى تنها به معناى اين نيست كه كودك را در منزل مورد آزار و اذيت قرار دهيم بلكه كودك آزارى مى تواند شامل موارد گسترده و وسيعى شود كه دولت در قبال آن وظيفه دارد در حالى كه دولت اين وظيفه را به درستى انجام نمى دهد.
وى درباره اينكه چرا نگرش به كودك آزارى به آزار جسمى محدود است و به ابعاد مختلف آن مانند محروميت از بهداشت، تحصيل و غيره توجه نمى شود ابراز عقيده مى كند: علت اين است كه كشورها پس از پيوستن به كنوانسيون حقوق كودك بايد به ترويج پيمان نامه بپردازند كه ما در اين زمينه ضعيف عمل كرده ايم؛ در پيمان نامه به ابعاد حقوق كودك به شكلى گسترده توجه شده است.
ارشد عنوان مى كند: ايران در اسفند سال ۱۳۷۲ به كنوانسيون حقوق كودك پيوسته و مكلف است كه قوانين را به نفع كودكان و براى نزديك شدن به پيمان نامه تغيير دهد و اجرايى كند و حتى قانون را در اين زمينه تبيين كند.
وى مى گويد: بايد قوانين ما به قوانين كنوانسيون نزديك شود تا بتواند حمايت هاى قانونى و محكمى از كودكان انجام دهد و اگر قانون وجود ندارد توسط حقوقدانان و وكلا موارد قانونى اضافه شود، اگر كم رنگ است پررنگ شود و اگر اجرايى نيستند اجرايى شوند زيرا برخى قوانين در همين زمينه وجود دارند كه فقط خاك مى خورند و اجرا نمى شوند.
اين فعال حقوق كودك با بيان اينكه آزارهاى روانى كه بخشى از مصاديق كودك آزارى است بيش از آثار جسمى تبعات منفى دارد مى افزايد: وقتى با يك نوجوان۱۵ ساله صحبت مى كنيم، مى گويد كه كاش والدينم مرا كتك مى زدند زيرا درد جسمى كاهش مى يابد و از بين مى رود اما مقايسه، تحقير و توهين را هرگز نمى توانم فراموش كنم.
ارشد در پاسخ به اين سوال كه چرا NGOها على رغم تلاش هاى فراوان در حمايت از حقوق كودكان نتوانسته اند موفق باشند عنوان مى كند: NGOها به دليل اينكه از درون مردم اند و مسائل را ملموس احساس و تخصصى عمل مى كنند مى توانند مسائل و واقعيات را به مراتب بهتر ببينند و گزارش كنند و از دولت ها حمايت هائى براى مردم تقاضا كنند اما طبيعى است كه انجام كار فرهنگى بسيار طولانى و نيازمند صرف انرژى و عزم ملى است.
اين فعال حقوق كودك با بيان اينكه نبود مرجعى واحد و يكپارچه براى كودكان در كشور كاملاً محسوس است، تصريح مى كند: در كشور ما مرجع قانونى، مركز اطلاع رسانى و مكان امنى كه كودك در صورت ضرورت بتواند به آنجا مراجعه كند وجود ندارد.
وى پيشنهاد مى دهد: اين مرجع مى تواند شوراى عالى كودك و نهادى متشكل از نمايندگان همه وزارتخانه ها، نهادها و NGOها باشد كه بيشترين مسائل كودكان به آنجا ارجاع داده شود و تصميمات آن تامين كننده بيشترين منافع كودكان باشد.
اين فعال حقوق كودك مى افزايد: اين شورا را مى تواند كميته مربوط به مبارزه با كودك آزارى ايجاد كند كه در سطح كلان پيشنهاداتى به مجلس و دولت ارائه دهند و درعين حال نماينده آموزش و پرورش، وزارت كشور، دادگسترى و بهداشت و درمان و نماينده ساير وزارتخانه ها نيز در آن حضور داشته باشد؛ اين يكى از راه هاى روشن، مشخص و تدبيرى براى مبارزه با كودك آزارى است. همچنين بازنگرى و تصحيح قوانين و ايجاد مراكز اضطرارى و پناهگاه كودكان از جمله راهكارهاى مقابله با كودك آزارى است.
ارشد تأكيد مى كند: جوان ها بايد قبل و بعد از ازدواج براى پدر و مادر شدن آموزش ببينند؛ بايد به جوان ها ياد داد كه چطور والدين خوبى باشند. دربسيارى از موارد كودك آزارى، والدين عمل خود را يك شيوه تربيتى تلقى مى كنند آنها با كتك زدن فرزند، تهديد، تحقير يا مقايسه گمان مى كنند به كودك كمك مى كنند آنها مى گويند كه راه ديگرى براى تربيت كودك نمى دانستند و فكر كرده اند كه اگر كودك را كتك بزنند يا حبس كنند، اصلاح مى شود.
اين فعال حقوق كودك درباره راهكارهاى جلوگيرى از تكرار كودك آزارى خاطرنشان مى كند: بايد مراكز مددكارى و مشاوره دولتى و خصوصى با حمايت دولت به ارائه مشاوره هاى حمايتى آموزشى بپردازند و به صورت رايگان به قربانيان و كودك آزارها خدمات مشاوره بدهند زيرا در بسيارى از موارد خود آزاررسان ها نيازمند آموزش اند و از روى نااگاهى دست به اين كارها مى زنند.
وى توضيح مى دهد: انجام مشاوره ها مى تواند به صورت حضورى، تلفنى، آگاهى بخشى، كنترل خشم و مهارت هاى حل مسأله براى جوان ها و نوجوان ها صورت گيرد تا در آينده بزرگسالان جامعه بر رفتارهايشان كنترل داشته باشند و اتفاقى كه براى خودشان افتاده، تكرار نشود.
اين فعال حقوق كودك راهكار ديگر مقابله با كودك آزارى را ايجاد نظام گزارش دهى مى داند و خاطرنشان مى كند: ازطريق آموزش گزارش دهى اجبارى به مردم بر مبناى ماده ۶ قانون حمايت از حقوق كودكان و نوجوانان مى توانيم نظام گزارش دهى ايجاد كنيم زيرا در اين زمينه هيچ مركزى از جمله پزشكى قانونى آمار دقيقى ندارد اين گزارش ها نيز مى تواند زير نظر كميته ملى مبارزه با كودك آزارى كه قبلا توضيح داده شد، باشد.
وى مى افزايد: بايد گزارش دهى را به كودكان نيز آموزش دهيم و در آنها ايجاد مصونيت كنيم زيرا در بسيارى از موارد دختران و پسران مورد آزار قرار گرفته با تهديد همان آدم مواجه مى شوند و به دليل ترس و وحشت از او شكايت نمى كنند.
ارشد با تأكيد بر اينكه بايد به كودكان آموزش دهيم كه اگر با مواردى از آزار و رفتار نادرست مواجه شدند اطلاع دهند، مى گويد: در بسيارى از اوقات خانواده ها فكر مى كنند اگر مسأله اى را به كودك نگويند بهتر است در حالى كه كودكان از طريق همسالان و رسانه ها در جريان اطلاعات قرار مى گيرند پس بهتر است كه والدين به جاى پاك كردن صورت مسأله واقعيات را براى كودك توضيح دهند.
وى با بيان اينكه از كودك آزارى نيز مانند برخى آسيب هاى اجتماعى ديگر آمارى وجود ندارد، گفت: با مطرح نشدن اين مسائل نمى توانيم منكر وجود آنها شويم.
ارشد در مورد كرامت انسانى كودكان اظهار مى دارد: بايد علاوه بر قوانين درعمل نشان دهيم كه كودكان داراى كرامت انسانى هستند و اين كار از طريق مشاركت دادن آنها در مسائل مربوط به خود، رفع تبعيض و تامين نيازهاى اوليه كودكان مانند خوراك و پوشاك و امنيت امكان پذير است.
وى در پايان تأكيد مى كند: بايد دقيق تر، عميق تر و همين امروز براى كودك آزارى فكر كنيم زيرا فردا بسيار ديرخواهد شد.
|
|
|
|
|
سركرده شبكه آدم ربايى و قاتل كشاورز جوان به كشور انتقال مى يابد
۳ مرد مسلح كه پس از ربودن ۲نفر، يكى از آنان را كشته و متوارى شده بودند، در مشهد شناسايى و دستگير شدند.
به گزارش رسيده روز چهارم ارديبهشت ماه يك كشاورز ۳۳ ساله كه با كارگر ۳۶ ساله اش در زمين هاى مزروعى خود حوالى شهرستان تربت جام مشغول كار بودند ناگهان با ۳ فرد مسلح كه با اسلحه جنگى و موتوسيكلت به آن محل آمده بودند مواجه شدند.
اين ۳ مسلح نقابدار با تهديد و توسل به زور مرد كشاورز و كارگرش را با پيكان متعلق به خودشان ربودند و پس از طى مسافتى با گذشتن از راه هاى فرعى در مناطق مرزى و عبور از چندين روستا محلى را در يكى از زمين هاى گندم زار براى استراحت انتخاب مى كنند.
در اين لحظه يكى از آدم رباها پيكان سرقتى را به شهرسان تربت جام انتقال داده و در يكى از خيابان هاى اين شهر رها مى كند سپس به استراحتگاهشان باز مى گردد.
در اين لحظه «رضا»، كشاورز ۳۳ ساله به بهانه انجام كارى از او مى خواهد كه طناب را از دست ها و پاهايش باز كنند پس از باز كردن طناب هاى وى پا به فرار مى گذارد. آدم رباها نيز به تعقيب او مى پردازند و پس از درگيرى يكى از آدم رباها با شليك تير به ناحيه سروگردنش او را مجروح مى كند.
گروگان گيران كه بسيار ترسيده بودند پس از اين ماجرا پا به فرار مى گذارند و گروگان ديگر كه دست ها و پاهايش بسته بود با زحمت فراوان بندهاى خودرا باز و به نزد كارفرماى مجروح خود مى آيد و متوجه مى شود وى هنوز نفس مى كشد.
بنابراين با پاى پياده خود را به يكى از روستاهاى اطراف رسانده و با كمك مردم و اهالى فرد زخمى را به شهرستان تربت جام انتقال مى دهند اما به دليل شدت جراحات وارده به نخاع وى به بيمارستان مشهد منتقل و جان مى سپارد.
با توجه به كشف خودروى بلاصاحب واطلاعات به دست آمده در رابطه با اين كشاورز و كارگرش گروهى متشكل از كارآگاهان پليس آگاهى تربت جام و كارآگاهان زبده اداره عمليات ويژه پليس آگاهى خراسان با هماهنگى مقام قضائى تحقيقات ويژه خود را آغاز كردند.
ماموران در جريان اقدامات اطلاعاتى به سه نفر مظنون شدند كه دو نفر از آنها را دستگير و مورد بازجوئى قرار دادند.
اين دو نفر در ابتدا با سماجت ارتكاب هر گونه جرم و تخلفى را رد مى كردند اما با دلايل و شواهد موجود به ناچار لب به اعتراف گشودند. «نجم الدين» يكى از متهمان اين پرونده در اعترافات خود به پليس گفت: در يكى از روزهاى فروردين ماه حوالى تربت جام مشغول كار كشاورزى بودم كه پسر عمه ام به نزد من مراجعه كرد. اول فكر كردم براى احوال پرسى آمده اما او از وجود اختلافات قبلى با يكى از بستگان گروگان فوت شده صحبت كرد و ازمن خواست تا براى انتقام گيرى با او همكارى كنم. من اصلا راضى به اين كار نشدم و او رفت.
اما چند روز بعد باز دوباره به نزد من آمد و با تحويل يك دستگاه موتوسيكلت به من كه بعداً فهميدم سرقتى است با اصرار و پيشنهاد پول زياد از من قول همكارى گرفت. او از من خواست تا اطلاعاتى را درباره گروگان مورد نظر به دست بياورم. من هم با سر و صورت پوشيده به وسيله موتوسيكلت محل هاى رفت و آمد و كار او را زير نظر گرفته واطلاعاتى را به دست آوردم تا اينكه در آن روز پسر عمه ام با يكى از دوستانش به نام «ملاجان» به نزد من آمدند و گفتند كارمان را امروز شروع مى كنيم.
سپس سر و صورتمان را پوشانديم و با دو قبضه سلاح جنگى و تعدادى فشنگ با موتورسيكلت به محل كار افراد مورد نظر رفتيم. با تهديد و به زور آن دو نفر را با پيكان خودشان ربوديم و پس از رسيدن به محل اطراق، من خودرو را به تربت جام برگرداندم و در يكى از خيابان هاى شهر به صورت بلاصاحب رها كردم.
و قتى به محل استراحت برگشتم «رضا» گروگان اصلى از من خواست تا براى انجام كارى دست و پايش را باز كنم كه به محض باز كردن طناب ها او پا به فرار گذشت. من به دنبالش دويدم و او با يك مشت مرا نقش زمين كرد.
در اين لحظه «ملاجان» (متهم اصلى اين پرونده) با شليك يك تير او را مجروح كرد و ما كه خيلى ترسيده بوديم پا به فرار گذاشتيم.
«على اكبر» نيز در ارتباط با اين آدم ربايى اعتراف كرد: يكى از دوستان من به نام «ملاجان» به من مراجعه كرد و با بيان اينكه اختلافاتى با يكى از بستگان گروگان فوت شده «رضا» دارد گفت كه در صورت ربودن وى مى توان ضمن انتقام گيرى پول خوبى از آنها مطالبه كرد.
او با چرب زبانى هايش مرا تطميع كرد و من هم به سراغ پسر عمه ام رفتم و از او خواستم تا در اين جريان مرا كمك كند. وى با قبول تمام اعترافات ديگر همدستش، عامل اصلى اين آدم ربايى را ملا جان معرفى كرد.
بنا به اين گزارش متهم اصلى و سركرده اين شبكه به نام ملاجان كه تبعه افغانستان است هم اكنون به جرم قتل عمد همسرش در زندان قزل اسلام افغانستان تحمل كيفر مى كند كه قرار است از طريق پليس بين المللى، وى به دادگسترى ايران تحويل شود.
|
|
|
|
|
مرد تبرى ۸ ساعت بخش مركزى استكهلم سوئد را تصرف كرد
سايه وحشت «ايرانى تبر به دست» در قلب استكهلم
مرد ايرانى كه با يك تبر به جان ساكنان استكهلم افتاده و براى ساعت ها وحشت را بر اين شهر حاكم كرده بود تحت بازجوئى هاى ويژه دايره جرايم خارجيان پليس سوئد قرار گرفته است.
ديوانه اى در شهر
ساعت ۱۵ روز سه شنبه ۱۲ سپتامبر زنگ تلفن هاى مركز پليس استكهلم به يك باره به صدا درآمد و مردمى كه وحشت زده و مضطرب بودند از مأموران درخواست كمك كردند.
آنها خبرى را به پليس اعلام كردند كه خيلى زود به جنجالى بزرگ در سوئد تبديل شد و اخبار صفحات اول روزنامه ها را به خود اختصاص داد.
خبر اين بود: ديوانه اى تبر به دست در شهر پرسه مى زند و بى دليل به عابران و اتومبيل ها حمله ور مى شود.
دقايقى پس از اعلام اين گزارش در حالى كه اپراتورهاى مركز پليس توانايى جوابگويى به تلفن مردم وحشت زده را نداشتند چندين تيم از مأموران زبده و آموزش ديده سوار بر ماشين هاى پليس آژيركشان به سوى محل حادثه واقع در بخش مركزى شهر به راه افتادند.
پل نوربرو واقع در ميدان گوستاو آدلف همان محلى بود كه مرد ديوانه در آنجا جولان مى داد و طنين فريادهاى جنون آميزش برجان رهگذران و ساكنان محل لرزه انداخته بود.
آنچه به حساسيت اين ماجرا مى افزود نزديكى اين منطقه به قصر سلطنتى و محل كار رسمى پادشاه و ملكه سوئد بود و پليس وظيفه داشت هرچه زودتر به اين غائله خاتمه دهد.
مرد تبر به دست
لحظاتى بعد هنگامى كه مأموران ويژه به محل حادثه رسيدند با مرد ميانسالى مواجه شدند كه يك رشته طناب را به شكل حلقه دار در آورده، به گردن آويخته و سر آن را به يكى از نرده هاى بتونى پل نوربرو بسته بود.
اين مرد ديوانه يك تبر نيز در دست داشت و به سوى اتومبيل هاى در حال گذر حمله مى كرد و شيشه آنها را مى شكست و لاستيك خودروها را پاره مى كرد.
مرد ديوانه هنگامى كه با هجوم مأموران پليس به محل حادثه روبرو شد بر تهديدهاى خود افزود و در حالى كه فرياد مى كشيد گفت قصد دارد خودش را به دار بياويزد.
در اين ميان خبرنگاران رسانه هاى مختلف نيز به سرعت خود را به ميدان گوستاو آدولف رساندند تا در ارسال اخبار اين ماجراى كم سابقه و هولناك از يكديگر پيشى بگيرند. «مرد تبرى» لقبى بود كه خبرنگاران در همان دقايق اوليه براى ديوانه تبر به دست انتخاب كردند.
هويت مرد تبرى
در حالى كه هر لحظه امكان داشت مرد تبرى دست به جنايتى خونين بزند پليس در شاخه هاى مختلف عمليات خود را آغاز كرد و مأموران به تيم هاى جداگانه اى تقسيم شدند.
گروه اول با محاصره محل وظيفه كنترل عبور و مرور را برعهده گرفت و تيم ديگر كه از افسران آموزش ديده تشكيل شده بود مذاكرات خود را با مرد تبر به دست آغاز كردند و گروه سوم نيز به سراغ رايانه هاى اداره پليس رفتند تا هويت مرد ديوانه و سوابق وى را پيدا كنند.
تيم سوم اولين گروهى بود كه توانست وظايف خود را به پايان ببرد و آنها ساعتى پس از گسترده شدن چتر وحشت برسر بخش مركزى استكهلم اعلام كردند مرد تبرى يك ايرانى ۴۳ ساله است كه در سال ۱۹۸۰ به سوئد مهاجرت كرده و از آن زمان در شهرهاى نورشپينگ و استكهلم سكونت دارد.
طبق اطلاعات به دست آمده مرد تبرى در سال ۱۹۹۶ به جرم خريد و فروش موادمخدر از سوى پليس دستگير و به زندان واخراج از اين كشور محكوم شد و پس از گذراندن دوران محكوميت خود در سال ۱۹۹۸ از سوئد اخراج شد اما چندى بعد دوباره به اين كشور بازگشت و بار ديگر راهى زندان شد.
مرد تبرى اين بار ۹ ماه در بازداشت بود و سپس توانست به صورت مشروط آزاد شود، او موظف بود هر سه روز يك بار خود را به پليس معرفى كند.
اطلاعات فاش شده از مرد تبرى نشان مى داد او يك تبهكار حرفه اى است اما معلوم نبود كه اكنون از اين اقدام ديوانه وار خود چه هدفى را دنبال مى كرد و در تلاش براى رسيدن به چه خواسته اى بود؟
پايان غائله
در حالى كه خبر مرد تبرى در تمام شهر استكهلم پيچيده و مردم را به وحشت انداخته بود پليس براى پيشگيرى از وقوع فاجعه، اتوبوس ها را مجبور كرد تغيير مسير دهند، اما على رغم تدابير اتخاذ شده بخاطر اينكه شهر در ساعت اوج رفت و آمد قرارداشت و مرد ايرانى قلب استكهلم را به جولانگاه خود تبديل كرده بود امكان مسدود كردن كل منطقه وجود نداشت.
در اين ميان مردمى كه مجبور به تردد در اين محل بودند با مشاهده مرد تبرى خطاب به پليس فرياد مى كشيدند: اين ديوانه را با تير بزنيد.
اليزابت هوگلنود، گزارشگر مشهور تلويزيون سوئد نيز كه خود شاهد اين ماجرا بود و از لحظه اول در محل حضور داشت در گزارش هايش از مردم مى خواست تاحد امكان به اطراف ميدان گوستاو آدولف نروند.
او در گزارش خود گفت: من از همان اول در محل حضور داشتم و ابتدا تصور كردم مرد تبرى مى خواهد خودش را حلق آويز كند. او ناگهان به اتومبيل دو زن حمله كرد و اگر خودروى من نيز آن سوى خيابان بود بى شك هدف او قرار مى گرفتم. مرد تبر به دست سپس به يك اتومبيل امداد حمله كرد.
لحظات به كندى سپرى مى شد و مذاكره پليس با مرد تبر به دست بى نتيجه مى نمود اكنون عقربه هاى ساعت روى رقم ۱۱ ايستاده بودند و ۸ ساعت از آغاز ماجراى پرالتهاب مى گذشت.
سرانجام پليس تصميم گرفت به اين مرد حمله ور شود و او را در يك عمليات غافلگيرانه شكار كند. به اين ترتيب مرد تبر به دست دستگير شد و پس از آنكه به سئوالات بازجويان درباره انگيزه خود از اين كار پاسخ درستى نداد به بخش روانى بيمارستان سنت يوران انتقال يافت.
فرار مرد تبربه دست
يك روز بعد در حالى كه آرامش به شهر وحشت زده بازگشته بود و مردم به تدريج واقعه هولناك را به لايه هاى زيرين حافظه خود مى سپردند مرد تبر به دست از بيمارستان فرار كرد.
اين مرد ايرانى ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه چهارشنبه از غفلت محافظان خود استفاده كرده از پنجره بيمارستان به خيابان پريد و پا به فرار گذاشت.
اين بار نيز پليس هنگامى در جريان ماجرا قرار گرفت كه صدايى مضطرب و لرزان از پشت تلفن خود را مسئول بخش روانى بيمارستان سنت يوران معرفى كرد و گفت هيچ اثرى از مرد تبر به دست نيست.
اين بار تحقيقات پليس خيلى سريع به نتيجه رسيد و مأموران يك ساعت پس از فرار مرد تبر به دست او را دستگير كردند.
اين ايرانى هم اكنون تحت محافظت ويژه قرار دارد و بازجوئى ها از او آغاز شده است.
|
|
|
|
|
تحقيق درباره قتل زن ناشناس فرضيه تازه اى را مطرح كرد:
سه برادر افغان زن ديگرى را نيزبه كام مرگ كشانده اند؟
تحقيقات پليس جنايى تهران درباره سه برادر افغان كه به اتهام قتل يك زن جوان در ساختمان نيمه كاره دستگير شده اند احتمال ارتكاب جرايم و جنايات ديگر توسط آنان را قوت بخشيد.
به گزارش رسيده، اين سه برادر كه نسيم، طاهر و عارف نام دارند چندى پيش به اتهام قتل زن ناشناسى در يك ساختمان نيمه كاره از سوى پليس دستگير شده اند و با تحقيق از آنان شواهدى به دست آمد كه از نقش داشتن متهمان در جرايم ديگر حكايت مى كند.
آغاز تحقيقات
روز ۲۶ مردادماه امسال كارگران يك ساختمان نيمه كاره در فرمانيه تهران هنگامى كه مشغول حفر چاهى بودند با يك گونى مواجه شدند كه جسد زن جوانى داخل آن پيچيده شده بود.
آنان پس از كشف جسد، پليس را در جريان قرار دادند و كارآگاهان پس از حضور در محل در حالى كه پيكر زن ناشناس تقريباً از بين رفته بود با يك كيف دستى مواجه شدند كه داخل آن يك شماره تلفن وجود داشت.
كارآگاهان همچنين در ادامه تحقيقات خود متوجه شدند يك كارگر افغان به نام نسيم كه به همراه برادرانش در اين ساختمان كار مى كرده از چندى قبل آنجا را ترك كرده است.
به اين ترتيب پليس به سه برادر افغان مظنون شد و سرانجام با انجام تحقيقات گسترده، آنها چند روز پيش در ساختمان نيمه كاره اى در منطقه پونك دستگير شدند و هرچند در بازجوئى هاى اوليه اتهام قتل را انكار كردند اما به دليل وجود مداركى عليه آنان بازجوئى از سه متهم ادامه يافت.
كتاب هاى درسى
از سويى كارآگاهان در بازرسى از خانه نيمه كاره اى كه نسيم و برادرانش در آنجا كار مى كردند تعدادى كتاب درسى، چند لباس زنانه، دامن و يك روسرى گره زده پيدا كردند.
ماموران كه به دنبال سرنخ ها و مدارك بيشترى عليه سه برادر افغان بودند تحقيقات خود را روى كتاب هاى درسى متمركز كردند و متوجه شدند كتاب ها مربوط به دانش آموز مدرسه اى در حوالى منطقه نامجو است.
با افشاى اين موضوع، پليس به سراغ مسوولان مدرسه رفت و يكى از آنها به مأموران گفت: چندى قبل يكى از دانش آموزان هنگامى كه مى خواست از مدرسه به خانه بازگردد توسط افرادى ربوده و به يك ساختمان نيمه كاره منتقل شد و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفت و كيف و كتاب هايش در ساختمان نيمه كاره جاماند اما اين دختر موضوع را به پليس اطلاع نداد.
اظهارات اين مسوول مدرسه سبب شد تا اتهام تجاوز به دختر دانش آموز نيز به پرونده سه متهم اضافه شود.
شكايت مرد بندرعباسى
در حالى كه تحقيقات پيرامون اين پرونده همچنان ادامه داشت يك مرد بندرعباسى به شعبه دوم دادسراى جنايى تهران مراجعه كرد و به بازپرس گفت: چندى قبل عموى من توسط يك مرد افغان به قتل رسيد و قاتل به تهران فرار كرد. زمانى كه نسيم و برادرانش دستگير شدند و عكس اين مرد را در روزنامه ديدم، به نظرم آشنا آمد و اكنون احتمال مى دهم نسيم قاتل عموى من باشد و در واقع اين احتمال به نظر من بسيار قوى است.
با شكايت اين مرد دور تازه اى از تحقيقات از نسيم آغازشد.
از سويى كشف لباس هاى زنانه و روسرى گره زده شده اكنون اين فرضيه را مطرح كرده كه سه برادر افغان زن يا زنان ديگرى را نيز به كام مرگ كشانده باشند.
اكنون در حالى كه بازجوئى ها از سه متهم ادامه دارد بازپرس به كارآگاهان دستور داده است تا به رديابى شماره تلفنى كه داخل كيف مقتول ناشناس پيدا شده است بپردازند تا شايد از اين طريق سرنخ هاى تازه اى از آن زن و سه برادر افغان به دست بيايد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى گسترده جوان رزمى كار از دوستداران اشياى عتيقه
سردسته رزمى كار باند فروش سكه هاى تقلبى كه چهار نفر از او محافظت مى كردند، دستگير شد.
به گزارش رسيده، سوم مرداد ماه امسال با دريافت گزارشاتى مبنى بر فروش عتيقه جات تقلبى در تهران، رسيدگى به اين پرونده در دستور كار مأموران واحد عمليات ويژه پليس استان تهران قرار گرفت.
ماموران با استفاده از شگردهاى خاص پليس و اطلاعاتى و با كنترل نامحسوس افراد مظنون موفق شدند محل اختفاى اعضاى اين شبكه را شناسايى كنند و با انجام عمليات غافلگيرانه موفق به انهدام باند و دستگيرى تمامى اعضاى آن شوند.
اعضاى اين باند با سوء استفاده از عدم اطلاع مردم از نحوه شناسايى آثار عتيقه و قدمت اشياء با زيركى و حيله گرى خاص مشتريان خود را كه بيشتر از افراد پولدار بودند تحت تأثير قرار مى دادند و مبالغ سنگينى پول در قبال مشتى سكه تقلبى و جعلى از آنها دريافت مى كردند.
اعضاى اين شبكه شگردهاى مخصوصى براى رسيدن به اهداف شوم خود به كار مى بردند و در آن با استفاده از لباس چوپانى كه به تن مى كردند خود را چوپان صحرا معرفى و عنوان مى كردند كه سكه ها را از بيابان پيدا كرده اند و با اين شيوه مشتريان خود را تحت تاثير قرار مى دادند. آنها همچنين با استفاده از خودروهاى گران قيمت مانند زانتيا طورى نشان مى دادند كه افراد پولدارى هستند و حتى در مواردى ۴ سكه واقعى را كه در اختيار داشتند به عنوان نمونه به مشتريان خود جهت جلب اعتماد بيشتر نشان مى دادند.
اعضاى باند بعد از هر بار كلاهبردارى محل سكونت خود را كه به صورت اجاره اى بود، تغيير مى دادند تا از خود هيچگونه ردپايى بجا نگذارند.
با تلاش مأموران و عمليات غافلگيرانه اى كه صورت گرفت مقادير قابل توجهى عتيقه جات تقلبى از جمله، ۳۶۵۰ سكه فلزى تقلبى، ۴۸۳ سكه طلاى تقلبى، يك خودرو زانتيا، يك خودرو پرايد، چهار جلد شناسنامه متعلق به سرباند شبكه با اسامى مختلف، تعداد ۹۰ قطعه اسكناس ۲۰۰۰ تومانى جعلى، تعدادى سنگ ياقوت با وزنهاى مختلف، يك جلد كتاب سنگ شناسى، ۲۰ عدد سكه زرد رنگ منقش به اسم الله و محمد رسول الله، ۷ عدد سكه سفيد رنگ منقش به اسم حضرت محمد و سلاطين مختلف يك عدد سكه ۱۰ ريالى طرح قديم منقش به پرنده و تصوير انسان، ۴ عدد سكه زرد رنگ منقش به سلاطين و مشعل، ۱۳ عدد سكه قديمى با اندازه و شكلهاى مختلف، ۵ عدد سنگ با رنگها و اشكال مختلف، يك حلقه فلزى شبيه مچ بند، يك عدد سنگ محك طلا به همراه يك عدد قيچى برش طلا از متهمان كشف و در اين راستا، ۷ نفر اعضاى اصلى شبكه كه برخى از آنان داراى سوابق كيفرى هستند دستگير شدند.
از سويى سر دسته رزمى كار اين باند ۱۱ شهريور ماه در حالى كه چهار محافظ از او محافظت مى كردند در پارك نبوت كرج شناسايى و دستگير شد.
به گزارش رسيده با توجه به اقدامات دقيق و زيركانه اعضاى اين باند و تغيير مكانهاى مداوم آنها، شناسايى و بازداشت آنان در پى بيش از ۵۰ روز كار اطلاعاتى عوامل پليس استان تهران حاصل شده است.
|
|
|
|