|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دستگيرى جوانى كه به هواخواهى از مادر، پدرش را كشت
جوانى كه به هواخواهى از مادر، پدرش را با چاقو به قتل رسانده بود، دستگير شد.
به گزارش ايسنا، مأموران كلانترى ۱۴ «رحمت آباد» شهرستان نيشابور روز پانزدهم شهريور ماه سال جارى، از وقوع يك درگيرى مطلع و بلافاصله براى بررسى موضوع به محل اعزام شدند و به محض حضور در محل مشاهده كردند، يكى از طرفين درگيرى كه پيرمرد ۶۱ ساله اى به نام «مسعود ر» است در پى اصابت چاقو به ناحيه پهلويش به بيمارستان منتقل شده و به علت وخامت حال و خونريزى شديد در اتاق عمل جان باخته است.
به اين ترتيب در جريان تحقيقات اوليه پليسى، اعضاى خانواده مقتول به عنوان مظنونان براى انجام تحقيقات احضار شدند، زيرا در بررسى ها مشخص شده بود، مقتول بر اثر اختلافات خانوادگى به قتل رسيده است.
سرانجام در بازجوئى هاى به عمل آمده، پسر ۲۱ ساله مقتول به نام «م» به قتل پدرش اعتراف كرد و در خصوص انگيزه ارتكاب جرم، به مأموران گفت: در حالى كه پدر و مادرم با هم درگير شده بودند، به هواخواهى مادرم، چاقويى برداشتم و به پهلوى راست پدرم وارد كردم كه منجر به مرگش شد.
|
|
|
|
|
چهارگلدكوئيستى سرشاخه شان را گروگان گرفتند
گلدكوئيست بارديگر حادثه آفريد و سبب شد تا چهار مالباخته سرشاخه خود را به گروگان بگيرند. به گزارش رسيده، ۱۰ روز پيش مردى با مراجعه به پليس آگاهى تهران از ناپديد شدن پسرجوانش خبرداد و گفت: فرزندم سوار بر خودروى پژو ۲۰۶ خود از خانه خارج شده و ديگر به منزل بازنگشته است.
پس از شكايت اين مرد تحقيقات پليس براى پيدا كردن سرنخى از جوان ناپديد شده آغاز شد و يك روز بعد فرد ناشناسى با خانواده وى تماس گرفت و گفت اين جوان را ربوده است و براى آزادى اش ۳۵ ميليون تومان وجه نقد مى خواهد.
پس از اين تماس مذاكرات گروگانگير ناشناس با خانواده جوان ربوده شده آغاز شد و متهم سرانجام پذيرفت در ازاى ۲ ميليون تومان گروگان را آزاد كند.
مرد گروگانگير گفت: پس از آنكه ۲ ميليون تومان به حساب بانكى اش واريز شد گروگان خود را آزاد مى كند اما خودرو و اسناد و مدارك وى را تا زمان گرفتن مابقى پول درخواستى نزد خود نگه مى دارد.
به اين ترتيب پسر جوان آزاد شد و پس از مراجعه نزد پليس گفت: روز حادثه من سوار بر خودروى پژو ۲۰۶ خودم در حال تردد بودم كه چهار مرد مسلح راه را برمن بستند و مرا ربودند و به شهرستان انديمشك بردند.
پس از اظهارات پسر جوان پليس از خانواده او خواست در صورت تماس مجدد آدم ربايان براى تحويل دادن بقيه پول با آنها در تهران قرار ملاقات بگذارند. بالاخره در پى تماس يكى از گروگانگيران قرار ملاقات گذاشته شد و مأموران محل قرار را تحت پوشش قراردادند و موفق شدند دو نفر از متهمان را دستگير كنند. متهمان دستگير شده پس از انتقال به پليس آگاهى به جرم خود اقرار كردند و گفتند ما و دو همدست ديگرمان توسط جوان ربوده شده وارد گلدكوئيست شديم و او سرشاخه ما بود اما برخلاف وعده هايش هيچ سودى از اين راه نصيب مان نشد و حتى سكه هائى را كه خريدارى كرده بوديم به ما تحويل ندادند براى همين تصميم گرفتيم با ربودن وى به پول مان دست يابيم.
|
|
|
|
|
جنايت به خاطر ۱۸۰ هزار تومان
يك نوجوان ۱۷ ساله افغان به دست دوست افغان خود به قتل رسيد.
به گزارش رسيده، حدود ساعت يك و نيم بامداد جمعه به مأموران كلانترى ۱۲۴ قلهك خبر رسيد كه در يك ساختمان نيمه كاره قتلى اتفاق افتاده است. مأموران پس از حضور در محل متوجه شدند مقتول يك نوجوان ۱۷ ساله افغان به نام صمد است كه بر اثر اصابت ضربات چاقو به سينه و شكمش كشته شده و قاتل كه پيرمحمد نام دارد فرارى است. به گفته سجاد يكى از كارگران ساختمان نيمه كاره اين دو بخاطر ۱۸۰ هزار تومان پول با يكديگر درگير شدند و كار به درگيرى فيزيكى كشيده شد و در نهايت صمد به قتل رسيد. در حال حاضر پليس در تعقيب قاتل فرارى است.
|
|
|
|
|
پليس به دنبال سه خواهر ناپديد شده
تحقيقات پليس براى روشن كردن سرنوشت سه خواهر جوان كه به طرز مشكوكى مفقود شده اند، آغاز شد.
به گزارش رسيده، ۲۶ مرداد ماه سال جارى مردى به پليس آگاهى تهران مراجعه كرد و گفت: سه دختر جوانم به نام هاى هانيه ۲۳ ساله، فاطمه ۲۰ ساله و الهام ۱۵ ساله گم شده اند.
اين مرد گفت: هر سه دخترم ازدواج كرده اند و هانيه يك فرزند يك و نيم ساله هم دارد اما بدون اينكه به كسى چيزى بگويند، در يك زمان مشخص از خانه هايشان در سه نقطه مختلف شهر خارج شده و رفته اند. البته من به يكى از دامادهايم مشكوك هستم و فكر مى كنم او از سرنوشت دخترانم خبر دارد.
با اعلام شكايت اين مرد تحقيقات پليس براى مشخص شدن سرنوشت سه زن جوان آغاز شد و پليس با رديابى تلفن همراهى كه متعلق به يكى از خواهران بود متوجه شد آنها با ۲ مرد مغازه دار چندين بار تماس گرفته اند.
كارآگاهان براى اينكه سرنخى از سه خواهر جوان پيدا كنند، ۲ مرد مغازه دار را مورد بازجوئى قرار دادند و آنها گفتند از اينكه اين سه خواهر متاهل هستند خبر نداشتيم و زمانى با آنها آشنا شديم كه براى خريد به مغازه مان آمده بودند، آنها پس از آشنايى با ما چندين بار تماس گرفتند و ارتباط ما فقط به صورت تلفنى بود، در يكى از اين تلفن ها باخبر شديم كه آنها قصد سفر دارند و قرار است به كيش يا شيراز بروند. اما دقيقا نگفتند كه به كجا خواهند رفت.
اين گزارش حاكى است، تحقيقات پليس براى به دست آوردن ردى از اين سه خواهر همچنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
۹ ساعت پر التهاب در غرب تهران
گروگانگيرى خانواده اى در غرب تهران پس از گذشت ۹ ساعت پرالتهاب و دلهره آور بدون وقوع حادثه اى مرگبار از سوى پليس خاتمه يافت.
به گزارش رسيده، در جريان اين گروگانگيرى كه از صبح روز پنجشنبه آغاز شد و تا ساعت ۱۸ و ۳۰ دقيقه ادامه داشت مرد ۴۰ ساله اى به نام حسن، همسر و فرزند خود را به همراه مادرزن، برادرزن و همسر وى به گروگان گرفت.
صداى شليك
ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه صبح روز پنجشنبه اهالى آپارتمانى در بلوار كوهسار شهران ناگهان از طبقه دوم ساختمان صداى شليك گلوله اى را شنيدند و لرزه بر اندامشان افتاد. ساكنان آپارتمان كه احتمال وقوع حادثه اى مرگبار و خونين را مى دادند بلافاصله با پليس ۱۱۰ تماس گرفتند و مأموران را در جريان ماجرا قرار دادند. دقايقى بعد اكيپى از مأموران در محل حادثه حاضر شدند و در بررسى هاى اوليه دريافتند مرد مسلحى تعدادى از اعضاى خانواده همسرش را به گروگان گرفته است.
ماموران ابتدا سعى كردند مرد مسلح را آرام كنند اما اين مرد با شليك تير هوايى در صدد متفرق كردن آنها برآمد و در حالى كه فرياد مى زد از پليس خواست از آپارتمان دور شوند. در اين حال مأموران كلانترى از يگان رهايى گروگان و همچنين پايگاه دوم اطلاعات فرماندهى انتظامى تهران بزرگ درخواست كمك كردند و از آنها خواستند تا براى خاتمه دادن به اين غائله پرالتهاب وارد عمل شوند.
تيراندازى بى هدف
پس از حضور مأموران يگان رهايى گروگان در محل حادثه تحقيقات ويژه اى آغاز شد و آنان دريافتند گروگانگير مرد ۴۰ ساله اى به نام حسن است كه از حدود ساعت ۹ صبح همسر و كودك ۲/۵ ساله خود به نام على را به همراه مادرزن، برادرزن و همسر وى به گروگان گرفته و به هيچ وجه حاضر به تسليم شدن و رها كردن گروگان هايش نيست.
در شرايطى كه مأموران تيم ويژه رهايى گروگان آپارتمان را به محاصره خود در آورده بودند و از طريق پشت بام خانه هاى مجاور سعى داشتند اوضاع را تحت كنترل خود در آورند مرد مسلح بار ديگر از پنجره خانه به سوى پليس آتش گشود و حدود ۲۰ گلوله به اطراف محل استقرار مأموران شليك كرد. با تيراندازى هاى بى هدف حسن، اوضاع وخيم و پيچده تر از پيش شد و به همين دليل سردار طلايى رئيس پليس تهران بسرعت خود را به بلوار كوهسار رساند و شخصاً فرماندهى عمليات رهايى گروگان ها را برعهده گرفت.
فرار دو گروگان
در حالى كه اقدامات انجام شده از سوى پليس براى تسليم شدن حسن بى ثمر مانده بود مرد خشمگين از ساعت ۱۳ ظهر دست به حركت جنون آميز ديگرى زد و ناگهان يك نارنجك دستى را به سوى مأموران پرتاب كرد.
اين نارنجك به ميان حياط ساختمان افتاد و صداى مهيبى سراسر خيابان را فرا گرفت.
مرد مسلح ۱۰ دقيقه پس از پرتاب نارنجك در حالى كه همچنان گروگان هايش را به مرگ تهديد مى كرد و با فرياد از پليس مى خواست تا در اين ماجرا دخالت نكند خود را به پنجره آپارتمان رساند و به تهديد مأموران پرداخت و گفت چنانچه آنها هر چه زودتر محل را ترك نكنند و متفرق نشوند به سوى شان تيراندازى مى كند.
در حالى كه مرد خشمگين، در حال تهديد مأموران بود همسر وى، پسر ۲/۵ ساله اش را در آغوش گرفت و با استفاده از غفلت شوهر خود از خانه فرار كرد و خود را به مأموران رساند.
آغاز مذاكره
با فرار همسر و فرزند مرد مسلح تعداد گروگان ها به سه نفر رسيد و خطر همچنان آنان را تهديد مى كرد. حسن به هيچ وجه حاضر به آزاد كردن مادر زن خود و ۲ گروگان ديگرش نبود و هر لحظه بر شدت تهديدهاى خود مى افزود تا اينكه سرانجام در ساعت ۱۴ سردار طلايى كه مى دانست اين مرد ميانسال به لحاظ روحى و روانى در شرايط نامناسبى به سر مى برد و هيچ كنترلى بر رفتار و اعمالش ندارد مذاكرات خود با وى را آغاز كرد.
فرمانده پليس به پشت درساختمان رفت و با استفاده از تلفن همراه با حسن شروع به صحبت كرد. فرمانده پليس پايتخت سعى كرد مرد مسلح را آرام كند. طلايى به حسن قول داد در صورت آزاد كردن سه گروگان به او در رفع مشكلاتش كمك خواهد كرد با اين وجود مرد گروگانگير باز هم بر تهديدهاى خود ادامه داد و گفت گروگان ها را آزاد نخواهد كرد.
پايان گروگانگيرى
سرانجام در ساعت ۱۸ و ۳۰ دقيقه در حالى كه حدود ۹ ساعت از اين گروگانگيرى پرالتهاب مى گذشت فرمانده پليس به اين نتيجه رسيد كه مذاكره با حسن بى فايده است و هر لحظه احتمال دارد جان گروگان ها به خطر بيفتد براى همين به مرد مسلح گفت قصد دارد وارد خانه شود.
گروگانگير پس از شنيدن اين حرف رئيس پليس تهران را تهديد كرد كه در صورت ورود به منزل وى را هدف گلوله قرار مى دهد اما با اين وجود طلايى وارد خانه شد و در يك اقدام سريع در حالى كه مطمئن شده بود سلاح اين مرد در دستش نيست وى را در آغوش گرفت و به گفتگوى صميمى با او پرداخت و بالاخره او را تسليم و گروگان هايش را آزاد كرد.
حادثه از زبان اهالى محل
از لحظه شليك نخستين گلوله اهالى محل مضطرب و سراسيمه به خيابان ريخته و در اطراف ساختمان مسكونى تجمع كرده بودند.
حسن يكى از اهالى محل درباره اين حادثه گفت: من در خانه مشغول استراحت بودم كه ناگهان صداى مهيبى شنيدم اول متوجه نشدم صداى چه بود اما وقتى از خانه بيرون آمدم از بقيه اهالى شنيدم در طبقه دوم يكى از آپارتمان ها تيراندازى شده است. ما بشدت ترسيده بوديم و نمى دانستيم چه اتفاقى رخ داده براى همين بلافاصله با پليس ۱۱۰ تماس گرفتيم و وقتى مأموران آمدند مرد مسلح باز هم تيراندازى كرد.
زن ميانسال ديگرى كه در محل حادثه حضور داشت گفت: ما بشدت نگران بوديم كه مرد مسلح بلايى سر گروگان ها بياورد و آنها را بكشد، او بسيار عصبانى بود و كاملاً مشخص بود كه كنترلش را از دست داده است. مأموران خيلى تلاش كردند او را وادار به تسليم كنند اما اين مرد به هيچ طريقى آرام نمى شد تا اينكه سرانجام فرمانده پليس به اين ماجرا خاتمه داد.
همسر گروگانگير چه گفت؟
همسر مرد گروگانگير نيز در اظهارات خود گفت: شوهرم نسبت به گذشته من بدبين بود و همين مسأله باعث شده بود بين ما اختلافات شديدى به وجود بيايد ما مرتب با هم درگيرى داشتيم تا اينكه حدود ۴۰ روز پيش احساس كردم ديگر نمى توانم به اين وضعيت ادامه دهم و با حسن زندگى كنم براى همين به همراه دو فرزندم خانه را ترك كردم و به منزل مادرم آمدم.
اين زن افزود: در اين مدت حسن سعى داشت با من صحبت كرده و مرا قانع كند كه به زندگى مشترك با او ادامه دهم اما من كه از رفتارهايش به ستوه آمده بودم حاضر نبودم حتى با او مذاكره كنم.
همسر مرد مسلح ادامه داد: در اين مدت خانواده ام از من بشدت حمايت مى كردند و همين مسأله باعث شده بود حسن خيلى عصبى شود از سويى تلاش او براى آشتى كردن بى نتيجه مانده بود تا اينكه صبح روز حادثه با مادرم تماس گرفت و گفت براى حل مشكل به منزل او مى آيد تا حضورى با هم صحبت كنيم. زمانى كه حسن وارد خانه مادرم شد ناگهان در ورودى را قفل كرد و از داخل ساكى كه به همراه داشت يك قبضه سلاح كلاشينكف بيرون آورد و شروع به تهديد ما كرد. او به شدت عصبى بود و هرچه سعى كرديم وى را آرام كنيم فايده اى نداشت.
اعترافات متهم
حسن گروگانگير ۴۰ ساله نيز در جريان بازجوئى هاى ويژه به پليس گفت: من و همسرم ابتدا زندگى نسبتا خوبى داشتيم. من تعميركار دستگاه هاى فتوكپى هستم و درآمدم به حدى بود كه مى توانستم زندگى ام را اداره كنم. اما چندى پيش يكى از اقوام همسرم درباره گذشته او حرف هائى زد كه سبب بدبينى من به زنم شد و از همان موقع اختلافات عميقى بين ما به وجود آمد.
اين مرد افزود: در اين اختلافات مادر زنم بشدت از دخترش حمايت مى كرد و زمانى كه همسرم به خانه مادرش رفت احساس كردم دخالت هاى بى مورد خانواده همسرم باعث ايجاد اختلاف بين ما شده و زندگى ما را به اين حال و روز كشانده است. براى همين از يكى از شهرهاى مرزى يك قبضه كلاشينكف، تعدادى فشنگ و چهار نارنجك دستى خريدم و به تهران آمدم تا از آنها انتقام بگيرم.
|
|
|
|
|
«عقاب ها» به ۱۷۶ خانه اعيانى دستبرد زدند
اعضاى يك باند حرفه اى سرقت كه طى ۶ سال ۱۷۶ خانه را مورد دستبرد قرار داده بودند دستگير شدند.
به گزارش رسيده، مدتى پيش مردى كه ساكن منطقه پاسداران بود به مأموران آگاهى شميرانات مراجعه كرد و گفت: خانه اش توسط چند سارق مورد دستبرد قرار گرفته و چند فرش نفيس از خانه او به سرقت رفته است.
با اعلام اين شكايت مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى سارقان آغاز كردند. آنها در بررسى هاى خود متوجه شدند، سارقان بيش از ۲ نفر بودند و بعد از بريدن ميله هاى محافظ خانه، بدون اينكه وارد اتاق هاى خواب شوند، فقط فرش هاى نفيس داخل پذيرايى را دزديده و از پنجره خارج شده اند.
در حالى كه تحقيقات پليس در اين خصوص آغاز شده بود، مرد شاكى به مأموران مراجعه كرد و گفت يكى از فرش هاى مسروقه اش را در يك فرش فروشى ديده است. اين مرد گفت: براى خريد فرش رفته بوديم كه متوجه شديم يكى از فرش ها متعلق به خود ما است كه چندى پيش به سرقت رفته است. وقتى از مرد فرش فروش پرس وجو كرديم و پرسيديم آن را از كجا آورده است پاسخ درستى نداد.
پس از اظهارات مالباخته مرد فرش فروش تحت بازجوئى قرار گرفت. او گفت: فرش را از مردى به نام يحيى خريدم كه خانه اش در شهرك گلستان است، نمى دانستم فرش مسروقه است. آن مرد به من گفته بود، فرش ها را از افراد مختلف خريدارى مى كند.
با به دست آمدن آدرس يحيى، پليس خانه او را بطور نامحسوس تحت نظر گرفت و در نهايت موفق شد اين مرد را دستگير كند.
يحيى در بازجوئى ها گفت: من فرش ها را از زنى به نام شمسى خريدارى كرده ام و نمى دانم كه او آنها را از كجا آورده است.
اين بار با راهنمايى يحيى، شمسى (زن جوان) دستگير شد. اين زن گفت شوهر من سردسته يك باند حرفه اى سرقت به نام باند عقاب است و اعضاى باند او به صورت تخصصى فقط فرش هاى نفيس سرقت مى كنند و من در فروش فرش ها به او كمك مى كنم.
در ادامه تحقيقات مأموران موفق شدند از طريق شمسى همسر او به نام فرهاد را دستگير كنند، فرهاد پس از انتقال به آگاهى بلافاصله لب به اعتراف گشود و گفت: من به اتفاق ۶ تن از اعضاى باند كه همگى فاميل هستيم تاكنون ۱۷۶ خانه را سرقت كرده ايم.
باند ما از سال ۷۹ تشكيل شد و از آنجايى كه هر كدام از ما در يك زمينه تخصص داشتيم كارها را تقسيم و در قالب ۲ گروه فعاليت مى كرديم، بيشتر خانه هائى كه مورد دستبرد قرار داديم در مناطق شمال شهر بود، وقتى وارد خانه مى شديم بدون توجه به اينكه صاحبخانه حضور دارد يا نه وارد پذيرايى مى شديم و بعد فرش ها را بسرعت جمع مى كرديم و از همان راهى كه آمده بوديم بر مى گشتيم.
پليس در ادامه تحقيقات با راهنمايى فرهاد، مخفيگاه همه اعضا را شناسايى و آنها را بازداشت كرد. اين افراد وقتى متوجه اعترافات فرهاد شدند همگى به عضويت در باند و سرقت اقرار كردند.
يكى از اعضاى باند عقاب گفت: چون فرهاد رئيس باند بود و بسيار سريع عمل مى كرد، پس از تشكيل باند نام آن را عقاب گذاشتيم، او مهارت خاصى در باز كردن حفاظ و پريدن از روى آن داشت و بيشتر كارها را خودش انجام مى داد، در اكثر موارد وقتى وارد خانه مى شديم، صاحبخانه حضور داشت، اما چون وارد اتاق هاى خواب نمى شديم، كسى متوجه ما نمى شد، اگر هم لو مى رفتيم با تهديد چاقو آنها را مجبور به سكوت مى كرديم.
اعضاى ۶ نفرى باند و مالخرها پس از بازداشت نزد بازپرس پرونده بار ديگر نيز به ۱۷۶ فقره سرقت منازل اعتراف كردند و تاكنون ۱۲۵ تن از صاحبان اموال مسروقه شناسايى شده اند.
از سويى از آنجايى كه اموال مسروقه بيشتر فرش هاى نفيس است بازپرس روستا، از كارشناسان خواست تا ارزش اموال مسروقه را تعيين كنند، كارشناسان رسمى دادگسترى نيز پس از بررسى دقيق اعلام كردند، اموال مسروقه بيش از يك ميليارد و ۳۰۰ هزار تومان ارزش دارد.
بنابراين گزارش، بازپرس عليرضا روستا، پس از اخذ آخرين دفاع و پايان تحقيقات از اعضاى باند، با صدور قرار مجرميت متهمان را راهى زندان كرد.
كلاه دختر جوان برسر عاشق ۸۵ ساله
پيرمرد ۸۵ ساله كه عاشق دختر جوانى شده بود، پس از اينكه متوجه شد اين دختر از ازدواج با او پشيمان شده و اموالش را تصاحب كرده است سكته كرد.
به گزارش رسيده، پسران پيرمرد ۸۵ ساله كه بخاطر سكته قلبى در بيمارستان بسترى است، پس از اين حادثه عليه دختر جوان شكايت كرد و گفتند: پدر ما پيرمردى ناتوان است كه براى انجام كارهاى روزانه اش احتياج داشت شخصى در كنارش باشد، از آنجائى كه هر كدام از ما گرفتار زندگى خودمان بوديم و نمى توانستيم به او رسيدگى كنيم، پدر تصميم به ازدواج گرفت، ما در كارهايش دخالت نمى كرديم و او را آزاد گذاشته بوديم. نمى دانستيم دخترى كه انتخاب كرده بسيار جوان است، وقتى متوجه شديم به پدر گفتيم بهتر است زنى ميانسال را انتخاب كند، اما پدرم گفت آنها به توافق رسيده اند و او عاشق دختر جوان شده است. از اينكه چطور به توافق رسيده بودند و چه كردند، خبر نداشتيم فقط مى دانستيم، تا يك هفته ديگر قرار عقد دارند. اين يك هفته گذشته بود كه پدرم تماس گرفت و گفت حالش بد شده و در بيمارستان است. بلافاصله به آنجا رفتيم، وخامت حال پدرم به حدى بود كه او را در «سى سى يو» بسترى كرده بودند. بعد از چند روز كه بهتر شد متوجه شديم دختر جوان براى اينكه به عقد پدرم درآيد، يك ماشين و ۱۰ ميليون تومان پول دريافت كرده است. به درخواست او پدرم قولنامه اى تنظيم كرده و خانه بزرگ و زيبايش در بالاى شهر را به مدت ۲ سال به او رهن داده در آن قولنامه آمده كه پدرم ۴۰ ميليون تومان بابت آن خانه، پول دريافت كرده است. بعد از اين ماجرا وقتى روز قرارعقد پدرم براى رفتن به محضر به دنبال دختر جوان رفته متوجه شده او تمام قفل هاى خانه را عوض كرده و حاضر نيست سر سفره عقد برود.
پدرم كه از اين مسأله به شدت رنجيده بود درجا سكته كرده است و ما از دختر جوان كه مسبب ماجراست شكايت داريم.
بازپرس در ادامه تحقيقات خود براى رسيدگى به اين شكايت، دختر جوان را احضار كرد، وى گفت: ابتدا قصد داشتم با پيرمرد ۸۵ ساله ازدواج كنم و به همين خاطر هم از او خواستم تا به من پول، ماشين و خانه بدهد اما وقتى آنها را به دست آوردم، از ازدواج با پيرمرد پشيمان شدم و تصميم گرفتم زندگى خودم را ادامه دهم. نمى توانستم تحملش كنم. اين گزارش حاكى است كه تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد.
|
|
|
|
|
زن جنايتكار نوزاد پنج روزه اش را به طرز فجيعى كشت
زن جوانى در اقدامى هولناك نوزاد پنج روزه خود را با كارد ميوه خورى به قتل رساند و جسدش را مثله كرد.
به گزارش رسيده اين زن ۲۷ ساله كه سهيلا نام دارد و در يكى از مراكز بهزيستى نگهدارى مى شد هفته گذشته دست به اين جنايت دلخراش زد و بلافاصله از سوى پليس دستگير شد. بنا به اين گزارش زنى كه به عنوان مدد جو در يكى از مراكز بهزيستى تهران نگهدارى مى شد در حالى كه از شدت ترس و وحشت به سختى صحبت مى كرد نزد مسوول مركز رفت و گفت: يكى ديگر از مددجويان به نام سهيلا فرزندش را در حياط به قتل رسانده است. پس از اظهارات اين زن مسوولان بلافاصله به حياط مركز رفتند و با ديدن صحنه اى دلخراش و تاسف بار شوكه شدند.
سهيلاى ۲۷ ساله نوزاد ۵ روزه خود را به طرز فجيعى با چاقو مثله كرده و در حال شستن تكه هاى جسد فرزندش زير شيرآب كنار حياط بود.
بعد از اطلاع به پليس و حضور مأموران كلانترى ۱۲۳ نياوران و بازپرس كشيك قتل در محل حادثه بلافاصله سهيلا دستگير و تحقيقات اوليه از اين مادر جنايتكار آغاز شد.
سهيلا كه ظاهرى كاملاً خونسرد و عادى داشت گفت: من اهل كرمانشاه هستم و در دوران كودكى با پدر و مادرم به شهر تبريز رفتيم. وقتى ۱۷ سالم بود از خانه مان فرار كردم همان موقع به جرم داشتن رابطه نامشروع با يك پسر مرا دستگير كردند چندماهى زندان بودم و بعد آزاد شدم از آن موقع تا به حال كه ۱۰ سال مى گذرد بيشتر از ۵۰ بار به زندان افتاده ام. در تبريز، مشهد، تهران و شهرهاى ديگر زندانى بوده ام و جرمم فساد و فحشاء بوده است.
اين زن جنايتكار افزود: چندى قبل فهميدم باردار شده ام اما، پنج ماه پيش باز هم مرا دستگير كردند و چون باردار بودم مرا به بهزيستى فرستادند. بچه ام را پنج روز پيش به دنيا آوردم. همان موقع از مسوولان بهزيستى خواستم تا اين بچه را به شيرخوارگاه تحويل دهند اما آنها گفتند بايد مراحل قانونى و ادارى اين كار طى شود.
من با خودم فكر كردم هرطور شده بايد فرزندم را از شر اين زندگى نكبت بار نجات دهم. فكر كردم آخرش او هم يك بدبخت مثل من مى شود. من كه هم پدر داشتم و هم مادر به اين روز افتادم. حالا اين بچه بدون پدر چطور مى خواست زندگى كند. يك لحظه تصميم خودم را گرفتم ۲ كارد ميوه خورى برداشتم و بچه را بغل كردم. از در آشپزخانه وارد حياط پشتى شدم و كنار شير آب نشستم اول با چاقو يك ضربه به قلبش زدم، او خيلى گريه مى كرد آنقدر ضربه زدم تا ديگر صدايش درنيامد.
بعد از اعترافات سهيلا وى از سوى بازپرس بازداشت شد و براى تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران قرارگرفت.
دستگيرى مردى كه با شليك گلوله قصد اخاذى از پدر زنش را داشت
دامادى كه با تهديد سلاح و تيراندازى قصد اخاذى از پدر زنش را داشت، دستگير شد.
به گزارش رسيده هفته پيش طى تماس تلفنى با مركز فوريتهاى پليس ۱۱۰ شهرستان شهريار و اعلام اين گزارش كه شخصى به نام «حسين و» با تهديد سلاح و تيراندازى اقدام به تهديد و اخاذى از پدر زن خود به نام «ايرج خ» كرده است، مأموران بلافاصله در صحنه حاضر و موفق به دستگيرى متهم شدند.
در تحقيقات اوليه مشخص شد: متهم قصد اخاذى از پدر زنش را داشته و به همين دليل با سلاح خود يك تير به سمت وى شليك كرده كه به كسى اصابت نكرده است.
بنا به اين گزارش، در بازرسى از متهم، يك قبضه سلاح شكارى، ۵ عدد فشنگ شكارى، يك عدد پوكه، دو عدد ميله آهنى، يك عدد كپسول كه ظاهرا سيانور بوده، كشف و ضبط شد و حسين به تهديد براى اخاذى از شاكى اعتراف كرد.
در تحقيقات تكميلى از مغازه متهم بازديد به عمل آمد كه يك قبضه سلاح كمرى، يك عدد فشنگ جنگى، يك بطرى مشروب الكلى، دو عدد پلاك خودرو و يك عدد پلاك جعلى خودرو كشف و ضبط شد.
پليس به گروگانگيرى گلدكوئيستى پايان داد
۷ تن از اعضاى گلدكوييست در خيابان جمالزاده تهران يكى از زير شاخه هاى خود را گروگان گرفتند.
به گزارش رسيده، مرد شاكى در دادسراى جنايى تهران در مورد اين ماجرا گفت: مدتى قبل از طريق اينترنت با يك مرد هنگ كنگى به نام روژى آشنا شدم، او سر كرده گلدكوييست بود و در ايران فعاليتى گسترده داشت. وى از من خواست تا در اين مجموعه عضو شوم، من هم قبول كردم و با پرداخت ۲ميليون تومان يكى از زيرمجموعه هاى او شدم البته ۷ نفر بالاى دست من بودند و من هشتمين عضو اين مجموعه بودم. به پيشنهاد من يكى از دوستانم نيز به اين مجموعه اضافه شد و در كل ما ۴ ميليون تومان به حساب گلدكوييست ريختيم.
با گذشت بيش از ۶ ماه هيچ سودى به حساب من واريز نشد وقتى به آنها اعتراض كردم مدام جواب سربالا مى دادند تا اينكه ديروز به اتفاق دوستم به خانه اى كه محل تجمع اعضا بود رفتيم. دوستم جلوى در ايستاد و من بالا رفتم، هر ۷ نفر آنجا بودند اول با همديگر صحبت هاى عادى را شروع كرديم اما كم كم كارمان به درگيرى لفظى و سپس درگيرى فيزيكى كشيده شد و آنها به من حمله كردند و مرا به صندلى بستند و با چاقو و قمه به تهديد من پرداختند در همين موقع دوستم كه براى اطلاع از وضع من وارد خانه شده بود با ديدن اين وضع بلافاصله فرار كرد و به پليس خبر داد و مأموران چند دقيقه بعد به آنجا آمدند و پنج نفر از متهمان را دستگير كردند.
هم اكنون ۵ نفر از متهمان كه مجتبى، سعيد، امير، محمد و محمود نام دارند بازداشت شده اند و تلاش براى دستگيرى متهمان فرارى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دستبند پليس بر دستان اعضاى باند «دالتون ها»
اعضاى يك باند سرقت از مغازه ها و منازل شهر كرج معروف به باند دالتون ها با تلاش مأموران پليس آگاهى دستگير شدند.
به گزارش رسيده در پى شكايت شخصى مبنى بر سرقت لوازم ساختمانى از وى تحقيقات پليسى براى شناسايى سارق يا سارقان آغاز و مشخص شد اموال توسط شخصى به نام
مجيد ف كه در زمينه مالخرى داراى سابقه است فروخته شده است.
در ادامه مأموران موفق به شناسايى و دستگيرى مجيد شدند كه اين خود شروع شناسايى و دستگيرى يك باند سرقت معروف به دالتون ها بود.
پس از بازجوئى هاى «فنى و پليسى» از مجيد مشخص شد وى به همراه تعدادى از دوستانش يك باند سرقت از مغازه ها و منازل تشكيل داده و تاكنون اقدام به سرقت ۱۸ فقره سرقت از منازل و مغازه ها كرده اند و در زمينه توزيع مواد مخدر نيز در سطح شهر كرج فعاليت دارند.
با توجه به اعترافات متهم در بازرسى از منزل وى مأموران موفق به كشف ۴ كيلوگرم مواد مخدر از نوع حشيش شدند.
در تحقيقات مشخص شد سارقان علاوه بر سرقت از منازل و مغازه ها اقدام به سرقت از يك سايت مخابراتى در شمال جهانشهر نيز كرده اند. همچنين تحقيقات و فعاليت هاى اطلاعاتى پليس براى شناسايى و دستگيرى ساير اعضاى باند با شدت ادامه يافت.
به اين ترتيب مأموران پليس آگاهى كرج طى يك عمليات غافلگيرانه موفق شدند ساير اعضاى باند به نام هاى رضا، خسرو و بهنام را دستگير كنند.
با توجه به دستگيرى ساير اعضاى باند، پرونده ابعاد جديدترى به خود گرفت و مأموران پليس اقدامات خود را براى شناسايى مالخران آغاز كردند كه در پى اين تلاش ها موفق شدند «صفى الله م» و «خدمتعلى م» را در همين راستا شناسايى و دستگير كنند.
متهمان دستگير شده به كليه جرايم خود اعتراف كردند و مشخص شد، اعضاى اين باند كه لقب دالتون ها را براى خود انتخاب كرده اند، سرقت هاى متعددى در سطح شهرستان كرج داشته اند كه كليه مالباختگان شناسايى و فراخوانى شده اند.
گنج ياب روستايى ۱۲ سال راز اين گورستان را در سينه داشت؛
گورستان باستانى از اعماق زمين دهان گشود
مرد روستايى كه به صورت غيرمجاز اقدام به گنج يابى مى كرد راز يك گورستان باستانى را كه از ۱۲ سال پيش در سينه داشت فاش كرد.
به گزارش ايسكانيوز چند روز پيش مسوولان ميراث فرهنگى تالش با راهنمايى هاى يك گنج ياب غيرمجاز به منطقه اى در نزديكى مريان از توابع تالش رفتند تا صحت و سقم ادعاهاى وى را در رابطه با كشف يك گورستان باستانى بررسى كنند.
كارشناسان با كندوكاو در منطقه موردنظر طى مدت كوتاهى به كشفى بزرگ دست يافتند و در حين انجام كاوش هاى ويژه ناگهان گورى بزرگ در مقابل چشمان شان دهان گشود.
اين گور ۱۵ متر طول و سه متر و ۷ سانتى متر عرض داشت و كاملاً از سنگ ساخته شده بود.
نحوه ساخت اين گور كه به اصطلاح به آن گور كلان سنگى مى گويند از قدمت زياد آن حكايت داشت.
به اين ترتيب كاوش ها ادامه يافت و باستان شناسان گورستانى را كشف كردند كه در تمام منطقه شمال كشور بى نظير و منحصر به فرد است اما بخشى از اين گورستان به علت عمليات خاكبردارى و احداث جاده و استخر پرورش ماهى از بين رفته بود.
تحقيقات انجام شده درباره اين كشف بزرگ نشان مى دهد گور كلان سنگى متعلق به دوران پيش از هخامنشى است و ايرانيان باستان اين گورها را به صورت چهارچينه ساخته و از سنگ هائى كه به شكل خاصى تراش داده شده براى چفت و بست آن استفاده مى كرده اند.
با پيدا شدن اين نمونه بى نظير كارشناسان به تحقيق از مرد روستايى كه از كشف گورستان خبر داده بود پرداختند تا از اين طريق به اسرار تازه اى از اين اثر تاريخى دست يابند.
مرد روستايى گفت: ۱۲ سال پيش، سال ۷۳ همزمان با احداث جاده، افرادى اقدام به ساخت استخرهاى پرورش ماهى كردند و براى اين كار با خودروهاى راهسازى به خاكبردارى پرداختند. يك روز كه من از آن محل رد مى شدم ناگهان متوجه چند قطعه سنگ شدم كه كنار جاده جديدالاحداث رها شده بود وقتى با دقت سنگ ها را بررسى كردم متوجه شدم آنها باستانى هستند و ارزش زيادى دارد به همين خاطر احتمال دادم در آنجا گنج وجود دارد.
مرد روستايى افزود: در آن زمان كسى متوجه ارزش سنگ ها نشده بود و من به صورت مخفيانه و با دستگاه هاى سبك به حفارى پنهان در آن نقطه پرداختم و بالاخره به گنج دست يافتم. من از آنجا يك جام طلا، دو تبر مفرغى، ۱۲ شمشير و خنجرمفرغى و چند رشته دستبند عقيق پيدا كردم و آنها را به قيمت ۱۵۰ هزار تومان به مردى فروختم.
اين مرد ادامه داد: من قصد داشتم به گنج يابى در آن نقطه ادامه دهم اما از آنجا كه محل موردنظر كنار جاده قرار داشت و رفت و آمد به آنجا زياد شده بود ديگر نتوانستم به فعاليت هايم ادامه دهم تا اينكه پس از ۱۲ سال دچار عذاب وجدان شدم و احساس كردم وقتى چنين گنجى را پيدا كرده ام بايد به سازمان ميراث فرهنگى اطلاع دهم.
بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات تكميلى گروه باستان شناسى محوطه هاى تاريخى تالش و پايگاه پژوهشى مريان در بزرگترين گور كلان سنگى شمال كشور ادامه دارد و كارشناسان ميراث فرهنگى احتمال مى دهند در پايان كار نظاره گر اثر باستانى فوق العاده اى باشند.
قاتلى با «اوركت» امريكائى
پرونده قتل مردى كه ۷ سال پيش با شليك گلوله در شهرستان بروجرد از پاى درآمده است، دوباره در تهران به جريان افتاد.
به گزارش رسيده، ۱۷ شهريورماه سال ،۷۸ پسر جوانى به نام رضا در حالى كه پيكر غرق در خون پدرش را روى دستانش گرفته بود به درمانگاه محله آسياب ياقوت در بروجرد مراجعه كرد و گفت: پدرم تير خورده است. با توجه به وخامت حال على مراد مرد مجروح وى به بيمارستان چمران شهر بروجرد انتقال داده شد، اما در بين راه فوت كرد.
با اطلاع مأموران نيروى انتظامى شهر بروجرد و تشكيل پرونده، رضا پسر مقتول تحت بازجوئى قرار گرفت، او گفت: حدود ساعت ۱۲ شب بود، من و پدرم داشتيم از آبيارى زمين برمى گشتيم كه صداى پاى فردى را از داخل مزرعه شنيديم و چند ثانيه بعد ۲ تير به طرف پدرم شليك شد، من فقط سايه يك مرد را ديدم كه بسرعت دور شد، پدرم غرق خون روى زمين افتاده بود، به هيچ چيز جز نجاتش فكر نمى كردم، بلافاصله پدرم را در آغوش گرفتم و به اولين درمانگاه رساندم. مأموران در ادامه تحقيقات خود، همسر على مراد را تحت بازجوئى قرار دادند، او گفت: من و على مراد سال ۶۴ با هم ازدواج كرديم، من همسر دوم على مراد بودم اما بنا به دلايلى خانواده على مراد مخصوصا يكى از پسرانش با اين ازدواج مخالف بودند و من فكر مى كنم آنها از مرگ على مراد خبر دارند.
با توجه به شكايت اين مرد مأموران اميرعلى و احمدعلى دو پسر مقتول را تحت بازجوئى قرار دادند اما از آنجايى كه هيچ مدركى عليه آنها وجود نداشت آزاد شدند.
مدتى بعد همسر على مراد دوباره به مأموران مراجعه كرد و گفت: شوهرم از مدتى قبل با مردى به نام رشيد اختلاف داشت و من فكر مى كنم او شوهرم را به قتل رسانده است.
اين بار رشيد تحت بازجوئى قرار گرفت، او گفت: من و على مراد با هم اختلاف داشتيم اما اين درگيرى به حدى نبود كه بخواهم او را به قتل برسانم، ضمن اينكه شب حادثه به اتفاق برادرم براى آبيارى سر زمين رفته بودم، ما مردى را با قد متوسط، اوركت امريكايى و شلوار گشاد ديديم كه يك سلاح بلند در دست داشت و در حال دويدن بود، اما از آنجايى كه او فردى ناشناس بود كنجكاو نشديم.
پليس در تحقيقاتى كه انجام داد، متوجه شد، مشخصاتى كه توسط ۲ شاهد گفته شده مربوط به فردى به نام محمد است كه او هم اختلاف ديرينه اى با على مراد داشته است. از سويى تفحص هاى نامحسوس پليس نشان داد، محمد يكى از قاچاقچيان اسلحه در غرب كشور است و شب حادثه به خانه يكى از دوستانش به نام داوود رفته و از او يك سلاح گرفته است.
بنابراين پليس براى تحقيقات بيشتر محمد را دستگير كرد، او در بازجوئى ها به قتل اعتراف نكرد و گفت: من و على مراد با هم اختلاف حساب داشتيم و اين مسأله به كينه اى قديمى تبديل شده بود، اما من او را نكشتم و شب حادثه در خانه ام بودم. هزاران انسان با مشخصات ظاهرى من زندگى مى كنند و مشخصاتى كه دو شاهد داده اند نمى تواند حتما مشخصات من باشد.
در حالى كه محمد منكر قتل على مراد بود پزشكى قانونى بروجرد اعلام كرد نمى توان بطور دقيق تشخيص داد گلوله هائى كه به مقتول اصابت كرده و پوكه هائى كه پيدا شده متعلق به سلاح محمد بوده است يا خير.
بنابراين هيچ مدركى عليه محمد به دست نيامد تا او را متهم به قتل كند.
با توجه به گذشت ۶ سال از حادثه و تقاضاى اولياى دم، دادستان كل بروجرد از رئيس قوه قضائيه خواست تا پرونده با توجه به اينكه محمد و داوود هم اكنون در تهران ساكن هستند براى بررسى مجدد در تهران به جريان بيفتد.
رئيس قوه قضائيه نيز با توجه به طولانى شدن رسيدگى به پرونده با ارجاع آن به تهران موافقت كرد.
در جريان يك سرقت مسلحانه؛
جوان دانشجو كارمند بانك را هدف گلوله قرار داد
يك جوان دانشجو هنگام دستبرد به بانك سپه، كارمند بانك را با شليك گلوله مجروح كرد.
حامد ج ۲۶ ساله، بامداد پنجشنبه ۱۶ شهريور ۸۵ در حالى كه به كلت مگنوم ۲۰۰۵ ترك، مجهز بود به بانك سپه شعبه سعدى شمالى زنجان رفت و اسلحه را به سوى صندوقدار نشانه گرفت. وى با تهديد كارمندان به مرگ، خواست تمامى پول هاى موجود در گاوصندوق را تحويلش دهند و هيچگونه حركت اضافى نكنند.
در اين بين يك كارمند شجاع بانك، خود را سپر بلا كرد و با دزد جوان درگير شد، در اين ميان گلوله اى به كتفش خورد پس از اين حادثه حامد بشدت دستپاچه شد و درصدد فرار برآمد اما پيش از فرار به محاصره پليس گشت يگان امداد درآمد و طى عمليات ضربتى دستگير شد.
سپس كارمند فداكار به بيمارستان انتقال يافت و تبهكار هفت تير كش در معاونت اطلاعات پليس اين شهر تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين جوان گفت: من متولد ،۱۳۵۹ ساكن زنجان و دانشجوى حسابدارى پيام نور هستم.
از تابستان ۸۳ به تركيه رفت و آمد داشتم، از ايران گوشى موبايل مى بردم و در عوض لباس ترك به تهران مى آوردم. اسلحه را به قيمت ۵۰ دلار از استانبول خريدم و به زنجان قاچاق كردم.
يك ماه مى شد كه فكر يك شبه پولدار شدن و دستبرد به بانك به فكر و جانم افتاده بود. براساس فيلم هاى سينمائى جنائى، وضعيت بانك و ساعت شروع و پايان كار كارمندان را زير نظر گرفتم.
روز سه شنبه هم چسب زخم روى دماغ و چانه ام چسباندم و به بانك رفتم تا موقعيت دستم بيايد. وقتى شرايط را آماده ديدم دو روز بعد، اسلحه را مسلح كردم، يك چمدان براى حمل پول ها به علاوه كلاه پارچه اى برداشتم و وارد بانك شدم اما ناشى گرى در آوردم و تمام آرزوهايم نقش برآب شد.
مأموران به دنبال بازرسى خانه وى، ۱۱ فشنگ جنگى ديگر به دست آوردند و ضميمه پرونده كردند.
دروغ بزرگ براى ازدواج؛
داماد جوان دو سال نقش پزشك متخصص را بازى كرد
راز مرد جوانى كه براى رسيدن به دختر مورد علاقه اش خود را متخصص جراحى و مهندس كامپيوتر معرفى كرده بود پس از دو سال فاش شد.
به گزارش رسيده، چندى پيش زن جوانى به نام نسرين به شعبه ۶ دادسراى ناحيه ۱۰ تهران مراجعه كرد و طى شكايتى گفت: همسرم محسن در سال ۸۳ به خواستگارى من آمد و توانست با نشان دادن يكسرى مدارك قلابى خود را متخصص جراحى و مهندس كامپيوتر معرفى و رضايت من و خانواده ام را براى ازدواج جلب كند و ما در اين دو سال بخوبى زندگى مى كرديم تا اينكه زمانى متوجه دروغ هاى محسن شدم كه نسخه هائى كه او براى چند تن از دوستان پدرم تجويز كرد اشتباه بود و داروهايى كه در نسخه ها تجويز شده بود با بيمارى آنان هيچ ربطى نداشت.
بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات زن جوان دستور بازداشت محسن را صادر كرد و به اين ترتيب متهم دستگير و براى روشن شدن موضوع به دادسراى ناحيه ۱۰ منتقل شد.
محسن طى بازجوئى هاى اوليه گفت: من قبول دارم كه خود را به عنوان پزشك معرفى كرده ام اما امضاى نسخه هاى تجويز شده متعلق به من نيست و شبيه امضاى من است و در مورد مهر پزشكى نيز بايد بگويم كه مهر متعلق به پدرخوانده من است كه واقعاً پزشك است.
اين مرد جوان در ادامه گفت: من هيچ گاه خود را مهندس كامپيوتر معرفى نكرده ام و تنها يكبار آن هم سر عقد گفتم كه مدرس كامپيوتر هستم. محسن در پاسخ اين سوال بازپرس پرونده كه آيا مداركى وجود دارد كه تخصص او را در زمينه كامپيوتر تأييد كند، گفت: فعلا در اين زمينه هيچ مدركى نگرفته ام اما در آينده اين مدرك را خواهم گرفت.
بنابراين گزارش پس از اعترافات اين متهم وى روانه زندان شد.
جسد زنى در گونى
اعترافات متهم؛ من همسرم را كشته ام
جسد زنى ميانسال كه داخل يك گونى پيچيده شده بود از درون چاهى واقع در باغ رجب بومهن پيدا شد.
به گزارش رسيده، هفته گذشته از كلانترى ۲۰۶ بومهن به دادسرا خبر رسيد كه جسد يك زن ۴۰ ساله افغانى از داخل چاهى در باغ رجب در روستاى كمرد بومهن بيرون آورده شده است.
پسرجوان اين زن در تماس با پليس گفته است كه مادر و پدرش از حدود سه ماه قبل از خانه خارج شده و ديگر برنگشته بودند تا اينكه ظهر روز شنبه پدر اين جوان از افغانستان تماس گرفته و به پسرش گفته است كه همسرش را به قتل رسانده و جسد را داخل چاه باغ رجب انداخته است!
اعتراف
مرد افغان هفته گذشته توسط پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده، متهم كه محمد نام دارد در اعترافاتش گفت: از سه سال پيش متوجه شدم همسرم با افرادى رابطه نامشروع دارد به همين خاطر بعد از درگيرى هاى فراوان با وى يك روز او را به بهانه صحبت كردن به باغ رجب در روستاى كمرد بردم و بعد با يك آجر چند ضربه به سرش زدم و وقتى مطمئن شدم مرده است جسدش را داخل نايلون گذاشته و بعد درون يك گونى انداختم و به داخل چاه آبى كه وسط باغ بود پرت كردم. بعد خودم به مشهد فرار كردم سه ماه آنجا بودم ولى عذاب وجدان داشتم، مى خواستم پسرم بداند كه چه بر سر مادرش آمده است به همين خاطر به او زنگ زدم و ماجرا را تعريف كردم، بعد هم به تهران آمدم اما نيمه شب دوشنبه وقتى مى خواستم پنهانى وارد خانه مان شوم پليس مرا دستگير كرد.
باز هم گلدكوئيست حادثه ساز شد؛
دو گلدكوئيستى پژو ۲۰۶ سرشاخه شان را سرقت كردند
دو عضو گلدكوئيست بعد از ضرب و جرح يكى از سرشاخه هاى خود اتومبيل پژو ۲۰۶ او را سرقت كردند.
به گزارش رسيده، حدود ساعت ۲۰ و ۳۰ دقيقه جمعه گذشته جوانى به نام احسان در حالى كه ظاهرى آشفته داشت خود را به مأموران گشت نيروى انتظامى در خيابان بنى هاشم رساند و گفت: دو نفر به نام هاى جعفر و حميد مرا كتك زده و اتومبيلم را دزديده اند.
شاكى افزود: من كشاورز و اهل استهبان شيراز هستم و متهمان هم كه حميد و جعفر نام دارند اهل همان شهر هستند. من از حدود سه سال قبل فعاليت خود را در گلدكوييست آغاز كرده و تاكنون چند ميليون تومان سود كرده ام. از يك ماه قبل بخاطر اينكه زيرمجموعه هايم به تهران كشيده شده بود به تهران آمدم و در اينجا فعاليت مى كردم.
وى افزود: جمعه شب به خانه حميد و جعفر كه از زيرشاخه هاى من هستند رفته بودم تا از نحوه فعاليتشان با خبر شوم اما آنها به بهانه اينكه مى خواهند جايى بروند همراه من سوار خودروام شدند و سپس با تهديد چاقو كلت كمرى و بعد از ضرب و جرح من، مرا در خيابان رها كردند و اتومبيلم را دزديدند. هم اكنون تحقيقات براى دستگيرى اين دو متهم فرارى ادامه دارد.
|
|
|
|
|
درگذشت منوچهر عظيما
متأسفانه آگاه شديم كه آقاى منوچهر عظيما يكى از مقامات بلندپايه وزارت امورخارجه شاهنشاهى به دنبال يك بيمارى ممتد، هفته پيش در جنوب فرانسه (شهر نيس) چشم از جهان فروبسته است.
منوچهر عظيما فرزند مرحوم محمد عظيما (معتضدالملك) و نوه دكتر مؤدب نفيسى (سرپرست و پيشكار شاه فقيد به هنگام وليعهدى و تحصيل در سوئيس) بود.
وى پس از دريافت ليسانس از دانشكده حقوق و علوم سياسى به استخدام وزارت امورخارجه درآمد و مراحل خدمتى را از كارمندى و رياست ادارات داخلى تا رسيدن به مقام سفارت با موفقيت طى كرد. سمت هاى عمده آن مرحوم در تهران: رياست تشريفات وزارت خارجه، مديريت كل امور فرهنگى، و مديريت كل امور اروپا و آمريكا بود و دو بار به عنوان سفير به خارج (يونان و اسپانيا) اعزام شد و تا وقوع انقلاب اسلامى در اسپانيا مأموريت داشت، سپس به فرانسه مهاجرت كرد و تا پايان عمر ۸۵ساله خود در جنوب فرانسه زيست.
مرحوم عظيما انسانى نيك سيرت، خليق و مهربان بود و بين همكارانش محبوبيت فراوان داشت. از او دو فرزند (رامين و على عظيما) باقى است.
نيمروز درگذشت اين ديپلمات خدمتگزار و شايسته را به فرزندان و ساير بستگان و دوستان و همكاران آن مرحوم صميمانه تسليت مى گويد. روانش شادباد.
|
|
|
|
|
برادركشى در مطب پزشك
جوانى كه برادرش را براى معالجه و بررسى وضعيت روحى نزد پزشك برده بود، در مطب با ضربات چاقوى وى به قتل رسيد.
به گزارش ايسنا، ساعت ۲۱ چهاردهم شهريور ماه سال جارى، مأموران آگاهى سنندج مطلع شدند: در ساعت ۱۵: ۱۷ همان روز شخصى به نام «ح ف» در مطب پزشكى واقع در خيابان پاسداران اين شهرستان از سوى فرد ديگرى با ضربات چاقو مجروح و بلافاصله به بيمارستان منتقل شده است.
با اعلام وقوع حادثه، مأموران آگاهى براى بررسى موضوع به محل اعزام شدند و تحقيقات پليسى را آغاز كردند و در بررسى هاى اوليه متوجه شدند: «ح ف»، بعدازظهر آن روز برادر ۳۵ ساله اش به نام «س ف» را كه از ناراحتى روحى و روانى، رنج مى برده براى مداوا نزد پزشكى برده اما ناگهان در مطب پزشك، با ضربات چاقوى وى از ناحيه قلب مصدوم شده است.
پس از اين حادثه، جوان مجروح به دليل شدت جراحات وارده جان باخت و با توجه به اهميت جنايت رخ داده، موضوع از سوى كارآگاهان آگاهى با حضور در بيمارستان مورد بررسى قرار گرفت. با تحقيقات انجام شده در مطب پزشك و بيمارستان، سرانجام آدرس محل سكونت متهم به قتل در روستاى «هشميز» سنندج به دست آمد اما على رغم اعزام مأموران به محل مورد نظر، هيچ اثرى از متهم به قتل يافت نشد.
بدين ترتيب از زمانى كه مأموران مطلع شدند، متهم از محل سكونتش نيز متوارى شده براى ادامه تحقيقات و به دست آمدن سر نخ هائى از مخفيگاه وى، خانواده او را مورد بازجوئى قرار دادند. در اين ميان اولياى دم مقتول گفتند: «س ف» حدود ۴ سال است كه دچار بيمارى روحى شده، بطورى كه از يك ماه پيش همسر و فرزندانش را از منزل بيرون كرده و خود نيز در كوه و صحرا زندگى مى كند و از حالت روانى طبيعى برخوردار نيست. بنابر نتايج تحقيقات صورت گرفته، هنوز يك شبانه روز از حادثه نگذشته بود كه يكى از بستگان مقتول با آگاهى شهرستان سنندج تلفنى تماس گرفت و گفت: متهم را حوالى «شهرك كشاورز» در حالى كه پياده به سمت حسن آباد حركت مى كرده، ديده است. بدين ترتيب مأموران نيز بلافاصله به محل اعلام شده رفتند و متوجه شدند «س ف» از سوى يكى از بستگانش دستگير و به كلانترى ۱۸ همان محل تحويل داده شده است. سرانجام «س ف» در تحقيقات كارآگاهان پليس با اعتراف به ارتكاب قتل برادرش، مدعى شد: ۵ روز قبل از حادثه، برادرم «ح ف»، مرا از روستا به منزل خودش در شهرستان «سنندج» آورده و اجازه بازگشت به روستا را به من نمى داد.
وى ادامه داد: روز گذشته، زمانى كه برادرم به همراه همسرش مرا به مطب پزشك بردند، من نيز از فرصت استفاده كردم و با برداشتن چاقويى از منزل «ح ف» جهت بازگشت به روستا و رهايى از وضع موجود، او را مضروب كرده و سپس فرار كردم. متهم همچنين به مأموران گفت: پس از ارتكاب قتل، تمام شب را در خيابانهاى سنندج سپرى كردم.
با اعترافات متهم به قتل، پرونده تشكيل و متهم جهت بررسى وضعيت سلامت روانى به پزشكى قانونى منتقل شد.
اسرار تازه ازبزرگترين گور باستانى در شمال كشور
كاوش هاى تيم باستان شناسى تالش در گورستان باستانى كه توسط يك گنج ياب روستايى كشف شده است پايان يافت.
اين گورستان زمانى توسط باستان شناسان كشف شد كه يك مرد روستايى نزد رئيس پايگاه پژوهشى مريان كه در حال تحقيق در مناطق مختلف تالش است، رفت و گفت ۱۲ سال پيش يك گور بزرگ را در كنار جاده اى در نزديكى يكى از روستاهاى مريان پيدا كرده و از آنجا تعداد زيادى اشياى عتيقه به دست آورده و فروخته است.
گفته هاى مرد روستايى هيأت باستان شناسى را به محل مورد نظر كشاند و آنها بلافاصله حفارى هاى خود را آغاز كردند و سرانجام با يك گور بزرگ از نوع كلان سنگى چهارچينه مواجه شدند كه قدمت آن به دوران پيش از هخامنشى مى رسد و تاكنون نظير آن در شمال كشور كشف نشده است.
مرد روستايى به باستان شناسان گفت: من تاكنون در كشف چند گور و پيدا شدن جام طلاى تول تالش نقش داشته ام تا به حال چنين گور عظيمى نديده ام.
كشف اين گور كه ۱۵ متر طول و سه متر و ۷۰ سانتى متر عرض دارد سبب شد تا باستان شناسان به حفارى هاى خود در آن محدوده ادامه دهند تا به يافته هاى جديدى دست پيدا كنند.
محمدرضا خلعتبرى سرپرست پايگاه پژوهشى مريان كه مسووليت تحقيق درباره اين گور را به عهده دارد، در اين باره مى گويد: ۱۲ سال پيش در اين منطقه جاده اى احداث و به همين دليل حدود يك متر از سطح زمين خاكبردارى و همين مسأله سبب شده بود تا تعدادى سنگ كه متعلق به گور كلان سنگى بوده در كنار جاده رها شود. آن زمان مرد روستايى با مشاهده سنگ ها احتمال داد در آنجا گنجى وجود داشته باشد براى همين شروع به حفارى كرد و يك جام طلا، ۱۲ شمشير و خنجر مفرغى، چند رشته دستبند عقيق و دو تبر مفرغى پيدا كرد و آنها را به قيمت ۱۵۰ هزار تومان فروخت و پس از آن مى خواست به حفارى هاى خود ادامه دهد كه ديگر فرصت اين كارها را پيدا نكرد و در نهايت بعد از ۱۲ سال راز خود را فاش كرد. وى مى افزايد: تحقيقات ما درباره اين گور نشان مى دهد تمام اين منطقه، محوطه گورستان بوده كه به علت احداث جاده بخشى از آن تخريب شده است.
خلعتبرى در توضيح ويژگى هاى اين گور كلان سنگى مى گويد: اين گور بزرگترين گور كلان سنگى كشف شده در شمال كشور است و تحقيقات نشان مى دهد در آن دو دوره تدفين انجام شده، يعنى پس از تدفين اول دوباره روى آن خاك ريخته و تدفين ديگرى انجام داده اند. ما تاكنون حدود سه متر از گور را حفارى كرده و هنوز به خاك بكر نرسيده ايم. از سويى بقاياى استخوان هاى جانورى كه براى آذوقه در گور قرار داده شده، كشف شده است.
سرپرست پايگاه پژوهشى مريان ادامه مى دهد: هرچند حفار غيرمجاز آثار باستانى به دست آمده را فروخته است اما گفته هاى وى درباره دستبندهاى كشف شده نشان مى دهد آنها بى شباهت به دستبندهاى دوران هخامنشى نيستند. از سويى يكى از عقيق هائى كه توسط اين مرد پيدا شده داراى نقش پادشاهى است كه بالاى تختى نشسته و شخصى پرنده اى را به او مى دهد.
بيژن ذهاب معاون فرهنگى سازمان ميراث فرهنگى استان گيلان نيز درباره ويژگى هاى اين گور مى گويد: اين گور يك گور كلان سنگى است بطور كلى گورستان ها از نظر وسعت و نوع معمارى و همچنين كوچك يا دسته جمعى بودن و داشتن تاسيسات جانبى با يكديگر تفاوت هائى دارند و گورهاى كلان سنگى گورهاى وسيعى هستند كه در آنها از سنگ هاى بزرگ استفاده مى شده است.
وى مى افزايد: اين گور كلان سنگى همچنين از نوع چهار چينه است كه آن نيز مربوط به نوع معمارى خاص گور مى شود.
ذهاب ادامه مى دهد: كشف آثار تاريخى در منطقه ييلاقات اطراف تالش چندين سال گذشته به صورت مرتب وجود داشته، از سويى پيدا شدن گورستان هاى پيش از تاريخ نيز بى سابقه نيست اما اين گور داراى وسعت بسيار بزرگى است و درباره ويژگى هاى كامل آن بايد منتظر گزارش مكتوب باستان شناسان ماند.
معاون فرهنگى ميراث فرهنگى استان گيلان درباره تخريب بخشى از گورستان در هنگام احداث جاده و همچنين نحوه كشف گوركلان سنگى مى گويد: اكنون بين دستگاه هاى مختلف هماهنگى خوبى وجود دارد و در عمليات هاى ساختمانى و راهسازى كارشناسان ميراث فرهنگى نيز اعلام نظر مى كنند اما اين هيأت ها در برخى مناطق طبيعتا كمتر است و به همين دليل نيز چنين اتفاق هائى رخ مى دهد و در مجموع كشف آثار باستانى به صورت اتفاقى موضوع بى سابقه اى نيست.
ذهاب درباره مرد روستايى كه گور را پيدا كرده است، مى گويد: او بخاطر حفارى غيرمجاز و فروش آثار باستانى تخلف انجام داده و اگر اين موضوع در دادگاه ثابت شود بايد به مجازات برسد اما چون در كشف گور با باستان شناسى همكارى كرده دادگاه در مجازات او تخفيف قايل مى شود.
دختر ناشنوا ۱۰ روز در شكنجه گاه پسران شرور اسير بود
دختر ۱۶ ساله ناشنوايى كه ۱۰ روز در چنگ پسران شرور اسير بود و از سوى آنها مورد تجاوز قرار گرفته بود با تلاش پليس آزاد شد.
به گزارش رسيده، چندى پيش زن جوانى كه بسيار مضطرب و پريشان بود نزد مأموران نيروى انتظامى مراجعه كرد و از ناپديد شدن دختر ۱۶ ساله خود به نام مريم خبر داد و گفت: به احتمال زياد دخترش كه ناشنوا است توسط چند شرور ربوده شده است.
اين زن در تشريح ماجرا گفت: روز حادثه در خانه مان جشن كوچكى داشتيم تا حدود ساعت ۷ بعدازظهر دخترم را ديدم كه داخل حياط و جلوى در خانه ايستاده بود اما نيم ساعت بعد هر چه دنبالش گشتم خبرى از او نشد، همه جا را زيرورو كردم از همه پرسيدم اما كسى او را نديده بود تا اينكه چند نفر از بچه هاى همسايه كه سركوچه بازى مى كردند گفتند يك پيكان سفيدرنگ كه سه جوان سرنشين آن بودند مريم را به زور سوار كرده و با خود بردند.
پس از طرح اين شكايت به دستور بازپرس روشن رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران تحقيقات براى پيدا كردن مريم آغاز شد اما كاوش هاى پليس به نتيجه اى نرسيد تا اينكه پس از ۱۰ روز اهالى خيابانى در حوالى بزرگراه آهنگ با مأموران تماس گرفتند و از رفتار مشكوك پسر همسايه شان خبر دادند و گفتند او در حالى كه پدر و مادرش در منزل نيستند دخترى را به خانه آورده است. مأموران پس از اين تماس ها با توجه به مشخصاتى كه اهالى محل از دختر نوجوان ارائه دادند پى بردند وى به احتمال زياد همان دختر ناشنواى ربوده شده است. سرانجام گروهى از مأموران به خانه مورد نظر رفتند و در حالى كه متوجه شده بودند دو جوان به نام هاى حسين و مهدى در منزل حضور دارند و مى خواهند از آنجا بگريزند با پرتاب گاز اشك آور آنها را دستگير و مريم را آزاد كردند.
به اين ترتيب تحقيقات از حسين و مهدى آغاز و مشخص شد دختر ۱۶ ساله روز حادثه توسط چهار جوان به نام هاى حبيب، ميثم، سعيد و داوود از مقابل خانه اش ربوده و به انبار كارخانه اى در جنوب تهران كه متعلق به پدر يكى از اين چهار متهم است منتقل شده بود. بازجوئى هاى انجام شده از دو جوان دستگير شده همچنين فاش كرد چهار آدم ربا پس از كشاندن دختر ناشنوا به كارخانه با خوراندن شربت بيهوش كننده به وى او را مورد تجاوز قرار داده و مريم را در آنجا حبس كردند و پس از چند روز او را به حسين تحويل دادند. مريم سه روز نيز در خانه حسين زندانى بوده و از سوى وى و دوستانش مورد تجاوز قرار گرفته و به شدت شكنجه شده است به گونه اى كه علايم كبودى و زخم روى پهلوهاى وى كاملاً مشهود است.
بالاخره حسين نيز پس از چند روز دختر نوجوان را نزد مهدى برده بود كه در خانه مهدى هر دو متهم دستگير شدند. با دستگيرى دو متهم مادر دختر ناشنوا در طرح شكايت خود عليه آنان گفت: بعد از ناپديد شدن دخترم بلافاصله شكايت كرديم و عكس مريم را به تمام كلانترى ها و پليس ۱۱۰ داديم تا پيدايش كنند. در اين مدت شب و روز نداشتيم. دخترم ناشنوا است و نمى تواند خوب صحبت كند. من و شوهرم ۱۶ سال تمام به بهترين شكل ممكن از او نگهدارى كرده بوديم و مطمئن بودم دخترم اهل اين حرف ها نيست كه با پسرى دوست شود يا از خانه فرار كند شوهرم تا مرز سكته كردن پيش رفت. بالاخره پنجشنبه صبح به ما خبردادند كه مريم را به همراه دو جوان در خانه اى حوالى اتوبان آهنگ پيدا كرده اند.
بازپرس روشن در اين باره گفت: در حال حاضر هويت ۴ متهم ديگر براى ما مشخص و مخفيگاهشان شناسايى شده است اگر اين متهمان خودشان قبل از اينكه مأموران پليس آنها را دستگير كنند خود را معرفى كنند و تحويل پليس دهند مسلماً در مجازاتشان تخفيف قائل خواهيم شد در غير اين صورت اگر پليس وارد عمل شود و آنها را دستگير كند مجازاتى غير از اعدام در انتظارشان نخواهد بود.
|
|
|
|
|
مرد كينه توز همسرش را به يك قدمى مرگ كشاند
تحقيقات از مرد جوانى كه با خوراندن جوهر نمك به همسرش او را شكنجه كرده است از سوى بازپرس ناحيه ۱۰ آغاز شد.
به گزارش رسيده، اين زن جوان كه ساناز نام دارد، با اعلام شكايت از شوهرش به بازپرس گفت: رضا مرد شكاكى است و از اينكه مرا آزار دهد بسيار لذت مى برد، او چاقويى روى گردن من گذاشت و به زور يك استكان جوهر نمك را به من خوراند و كارى كرد كه باعث شد تا ماه ها در بيمارستان بسترى شوم.
زن جوان در توضيح ماجرا گفت: رضا ۷ سال پيش ازدواج ناموفقى را تجربه كرده بود و با اين ادعا كه همسر سابقش رابطه نامشروع داشته وى را طلاق داد تا اينكه در سال ۸۳ با ابراز علاقه و اصرارهاى مكرر به خواستگارى ام آمد و من هم از آنجايى كه رضا نوه عمه پدرم بود، بدون هيچ تحقيقى با او ازدواج كردم تا اينكه پس از گذشت يك ماه از زندگى مشتركمان همسرم شروع به تهمت زدن به من كرد. او مدعى بود كه من با مردان رابطه نامشروع دارم. به خاطر همين مسأله قهر كردم و به منزل پدرى ام در تبريز رفتم.
اين زن ادامه داد: شوهرم پس از سه ماه به من زنگ زد و با خواهش و تمنا از من خواست كه به خانه اش برگردم. من هم كه زندگى و آبروى خانوادگى ام در خطر بود راضى شدم بار ديگر به خانه اش بروم اما زمانى كه به تهران آمدم عليرضا قبل از آنكه من را به خانه ببرد با چرب زبانى مرا قانع كرد مهريه ام را به او بخشيدم و از من خواست زير برگه اى را كه دفتردار مقابلم گذاشته بود امضاء كنم. زمانى كه من مى خواستم متن درج شده در برگه را ببينم و پس از آن امضاء كنم رضا به شدت ناراحت شد و گفت كه مگر به من اعتماد ندارى. براى اينكه همسرم را بيشتر ناراحت نكنم بدون هيچ دقتى برگه را امضاء كردم. اين در حالى بود كه پس از رسيدن به منزلمان شوهرم با حالتى پريشان و عصبانى به من گفت آن برگه كه امضاء كردى وكالتنامه طلاقمان بوده و پس از آن شروع به ضرب و جرح من كرد. او با گذاشتن چاقويى بر روى گردنم مرا تهديد به مرگ كرد و به زور استكانى كه پر از جوهرنمك بود به خورد من داد.
زن جوان گفت: من هم كه از زندگى خود خسته شده بودم پيش خودم گفتم مى ميرم و راحت مى شوم اما با خوردن آن يكدفعه استفراغ كردم. از رضا خواستم كه من را به بيمارستان ببرد اما او گفت تو را نمى برم تا بميرى. تا فرداى آن روز در همان وضعيت ماندم، شوهرم وقتى ديد من حالم وخيم تر شده و واقعاً در حال مرگ هستم مرا به بيمارستان منتقل كرد و به مدت يك ماه بسترى شدم تا اينكه با كمك خانواده ام به بيمارستان امام خمينى تبريز انتقال يافتم. 3 ماه بسترى شدم و پزشكان براى بهبود حال من مجبور شدند كه مرى، قسمت هائى از معده و همچنين دنده هايم را طى عمل جراحى بردارند. با گذشت ۶ ماه حالم كمى بهتر شد و براى شكايت از عليرضا به تهران آمدم.
داديار پرونده با شنيدن اظهارات زن جوان دستور احضار متهم را به دادگاه صادر كرد. مرد جوان به بازپرس گفت: جوهر نمك را ساناز خودش خورده و من او را براى اين كار مجبور نكرده ام.
گفتنى است طبق نظريه پزشك معالج ساناز، بر اثر خوردن جوهرنمك قسمت هائى از بدن ساناز آسيب جدى ديده است. بنابراين بازپرس پرونده شوهر ساناز را با قرار ۳۰ ميليون تومانى آزاد و تحقيقات خود را در اين خصوص آغاز كرده است.
|
|
|
|
|
پليس به دنبال فروشندگان عتيقه هاى قلابى
شكايت مردى كه خودروى سمندش به سرقت رفته است باعث شد تا پليس به سرنخ هائى از يك باند فروش اشياى عتيقه قلابى دست يابد.
به گزارش رسيده چندروز پيش جوان ۲۷ ساله اى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران طى شكايتى از سرقت خودروى سمندش خبر داد و گفت: چند روز قبل دو مرد ناشناس مرا ربوده و به خانه اى بردند و در آنجا بشدت من را تحت شكنجه قرار دادند، آزارهاى آنها به حدى بود كه حتى تصميم گرفتم با سيم برق خودكشى كنم، اما آدم ربايان بالاخره مرا رها كردند ولى دو روز بعد خودروى سمندم را به سرقت بردند.
پس از طرح اين شكايت قاضى، مسئول رسيدگى به پرونده به موضوع مشكوك شد و به همين دليل بازجوئى از اين جوان ۲۷ ساله را ادامه داد.
سرانجام اين مرد لب به اعتراف گشود و گفت: من در يك نمايشگاه اتومبيل كار مى كردم و چند هفته قبل يكى از آشنايانم به من تلفن كرد و گفت كه در منطقه اى در شهر «ازنا» اشياى عتيقه و سكه هاى طلا پيدا كرده است.
من موضوع را به صاحب نمايشگاه گفتم و او گفت كه سكه ها را مى خرد براى اين با هم به ازنا رفتيم در آنجا مردى با لباس محلى ۲ سكه عتيقه به ما داد. وقتى صاحب نمايشگاه سكه ها را به يك عتيقه شناس نشان داد او گفت اصل است به همين خاطر دوباره به ازنا برگشتيم و اين بار ۲۰ ميليون تومان پرداختيم و مقدارى سكه خريدارى كرديم اما وقتى به تهران آمديم معلوم شد همه آنها تقلبى بوده است.
از آن موقع به بعد صاحب نمايشگاه با من اختلاف پيدا كرد و مرا متهم به همدستى با فروشندگان عتيقه كرد. بعد هم مرا ربودند و در خانه اى حبس كردند و تحت شكنجه قرار دادند و وادارم كردند تا اتومبيل سمندم را به وى بدهم و از من تعهد گرفتند تا بقيه پول را هم بطور قسطى بپردازم.
با شكايت اين مرد بلافاصله تحقيقات آغاز شد.
|
|
|
|
|
معامله خيابانى طلاهاى زن جوان را از چنگش درآورد
تحقيقات پليس نشان داد مرد كلاهبردارى كه از يك سال قبل تحت تعقيب قرار دارد چندماه پيش به اتهام سرقت دستگير شده و هم اكنون در زندان بسر مى برد.
به گزارش رسيده، مردادماه سال گذشته زنى به نام توران به پليس مراجعه كرد و گفت دو مرد طلاهاى او را كه حدود يك ونيم ميليون تومان ارزش داشته در مقابل پرداخت دلار و يوروى تقلبى از او دزديده اند.
شاكى در بيان ماجرا گفت: يك روز عصر سوار يك اتومبيل پيكان طوسى رنگ شدم تا به دكتر بروم غير از من يك پيرمرد هم روى صندلى عقب نشسته بود. پيرمرد به زبان تركى استانبولى صحبت مى كرد و از راننده خواست تا او را به ترمينال آزادى برساند. راننده هم گفت كه پنج هزارتومان بايد كرايه بدهد. پيرمرد گفت كه پول ايرانى نمى شناسد و در عوض يك اسكناس ۱۰۰ يورويى به راننده داد. راننده هم آن را گرفت و در جيبش گذاشت. بعد يك زنجير طلا از داشبورد ماشين در آورد و به پيرمرد فروخت و در مقابل ۱۰۰ يورو گرفت.
راننده به من گفت كه اين پيرمرد پولدار و عاشق طلا و جواهرات است در ضمن پول و قيمت هاى ايران را نمى داند اگر طلا دارى به او بده و چند برابرش را يورو بگير.
زن شاكى ادامه داد: انگار در آن لحظه گيج شده بودم بلافاصله انگشترهايم را در آوردم و به آن پيرمرد دادم، بعد النگوهايم را هم با استفاده از انبردستى كه راننده به من داد بريدم و به پيرمرد دادم و در مقابل ۱۵۰۰ يورو گرفتم.
وقتى پول ها را به يك صرافى بردم فروشنده گفت اينها تقلبى هستند و هيچ ارزشى ندارند و آنجا بود كه فهميدم راننده و آن پيرمرد با همديگر همدست بوده اند و سرم كلاه رفته است.
بعد از شكايت اين زن و با تلاش و تحقيقات گسترده پليسى سرانجام هويت سارقان به نام يدالله ۶۵ ساله و وحيد ۳۵ ساله شناسايى و معلوم شد كه هر دو از افراد سابقه دار هستند. در حالى كه تلاش براى دستگيرى متهمان ادامه داشت از زندان اوين خبر رسيد كه وحيد از چندماه قبل به اتهام سرقت دستگير شده و در زندان بسر مى برد. بدين ترتيب بازپرس طى نامه اى به مسوول زندان از وى خواست تا متهم را براى تحقيقات و بازجوئى در اين پرونده در اختيار وى قرار دهد، اما متهم ديگر هنوز متوارى است.
|
|
|
|