Nimrooz
Vol. 18, No. 899, September 15, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۹۹ - جمعه ۲۴ شهريور ۱۳۸۵
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
دخترو پسرهاى شيك در تبليغ نيمه شعبان
دوباره داستان روزهاى انتخابات تكرار شد. جوانان شيك اين دفعه از مردم ميخواستند كه امام زمان را از ياد نبرند
بعد از گربه نره، تمساح، مارمولك، حالا خر با هاله نور باب روزست
جاهل هاى نوحه خوان دوران لوطى گرى و طيب بازى را علم كرده اند
شاهكارهاى نوحه خوان هاى خانم باز كه مدرسه خراب ميكنند.
مردم نامه هايشان را براى امام زمان مينويسند و پست دولتى مجانى ميبرد
مقاله اى كه نويسنده اش را به زندان انداخت

تهران باز هم داغ شد. جشن نيمه شعبان خودشان را كشتند و هر كار توانستند كردند، دوباره مثل روزهاى انتخابات جوانانى را كه منتظر همين فرصت ها هستند تا شاد باشند به خيابان ها كشاندند ولى ديگر شده است مثل تئاتر. انگار از يك جائى هم لباس عاريه مى گيرند. ژاكت و فراك و پاپيون و كراوات هاى رنگ به رنگ. دختر و پسرها كه در روزهاى عادى اگر به هم نگاه كنند باجناق احمدى نژاد در مقام فرماندهى نيروى انتظامى پدرشان را در مى آورد و بعد هم با افتخار گزارش ميدهد كه ما صد و چهل هزار مورد به بدحجابان و كسانى كه رعايت شئونات اسلامى را نمى كردند تذكر داديم. اما همين ها در آخر هفته پيش آزاد شده بودند و با لباس هاى آنچنانى در سر چهارراه ها از مردم بخواهند كه امام زمان را از ياد نبرند. آيا كسى باور ميكند كه دين و مقدسات تا اين اندازه بازيچه شده باشند. اما شده اند. هر كس هم حرص بخورد، جوان ها در جوابش ميگويند دلتان خوش است ولش كن بابا دم خوش است. پولى ميدهند و چند روزى هم عشق و حال است. ديگر ما كه از هلالى كمتر نيستيم. ما كه از حاج ارضى كمتر نيستيم كه ببين چه دستگاهى به راه انداخته تنها هنرش هم اين است كه به وسيله اى هميشه صداى خود را گرفته نشان ميدهد يعنى كه من به عشق حسين و زهرا و على از بس نوحه خوانده ام اينطورى شده ام، اما وقتى به پشت صحنه ميروى در خلوت همه كار ميكنند و عيبى هم ندارد. نفوذش هم تا آنجاست كه رئيس جمهور عوض ميكند و در گوش معاون نيروى انتظامى ميزند. همان كارهائى كه طيب ميكرد در زمان گذشته و وقتى هم به سزاى اعمالش رسيد تازه شده است قهرمان ملى نوحه خوان ها. اما شعبان جعفرى بايد از اينها فحش بخورد چون ريا نكرد. همان چيزى بود كه بود، شاه را دوست داشت و فردى مذهبى بود و تا همه عمر در لوس آنجلس هم همينطورى ماند. البته كه در چنين جامعه اى كه همه همديگر را دعوت به مكر و ريا ميكنند بايد هم طيب قهرمان باشد و همانند راستگويش ضد قهرمان. حالا حكومت به كنار اين ملى گراها را بگو كه گول اين بازى را ميخورند. اما بگذريم امسال ديگر شاهكار رياكارى بود دختر ها با روسرى گلى و پسرها مانند بازيگران اپرا در وسط خيابانها كنار همان چادرهائى كه سنگرخوانده ميشد با موزيك تند و بلند و شعرهاى قربونت برم ابروكمانى شهر را در تسخير گرفته بودند و به هر كه مى گذشت پاكت زيبا و گرانى ميدادند كه در آن چند تا بروشور رنگى و زيبا بود و يك پاكت براى آن كه هر كس هر حاجتى دارد به امام زمان بنويسد. اداره پست هم قرارشده كه اين نامه ها را مجانى برساند. اما آيا كسى از خود ميپرسد اين نامه ها كجا ميرود. به كدام مقصد. اگر آن بيست و يك هزار نفرى كه هر روز براى احمدى نژاد نامه مينويسند و او ادعا ميكند كه همه را خودش ميخواند و دستور ميدهد از خود ميپرسند اين ها همان طور. اما مردم قبول ميكنند و اينها هم با شناخت همين مردم بر گرده شان سوارند اما نميدانند كه روزى همين مردم وقتى ديدند كه وعده ها عملى نيست چنان كارى به دستشان خواهند داد كه امام زمان و جمكران هم به دادشان نرسد. چنان كه هفته گذشته وقتى حاج ارضى خواست هلالى را بعد از افشاگرى صحنه هاى فاحشه بازى او دوباره مطرح كند با واكنش آذربايجانى ها روبرو شد كه مسجد را ترك كردند و حالا به هلالى سپرده اند مدتى ظاهر نشود.
اما بامزه حداديان است كه نوحه خوان مخصوص خامنه اى است و به همين دليل به خود اجازه ميدهد كه سر مديركل ها و حتى وزيرها داد بزند و از صبح در حال كارچاق كنى و برج سازى و دلالى باشد و هر وقت لازم شد به سوريه و دوبى برود و تازگى هم در قطر مشغول كاسبى شده است. اين جناب پهلوان كه خودش را سگ آستان اهل عترت لقب داده هفته گذشته براى نام نويسى يكى از بچه محل هايش در مدرسه اى وقتى با جواب رد مدير مدرسه روبرو شد كه ميگفت اين بچه اهل اين محل نيست و راهش دور است و اذيت ميشود ما هم جا نداريم ناگهان اتفاق مهمى افتاد، حداديان به نوچه اش دستور داد در مدرسه را ببند، گل بگير و مديران و معلمان ناگهان شاهد بودند كه لاتها ريختند با يك جوشكار و دارند در مدرسه را جوشكارى مى كنند و مى بندند. معلم ورزش مدرسه تحمل نتوانست كرد و رفت ممانعت كند نوحه خوانها بر سرش ريختند و خلاصه در نتيجه تمام دفتر و اموال ادارى مدرسه به هم ريخت و ويران شد معلم ورزش به بيمارستان منتقل شد و نيروهاى انتظامى هم تا رسيدند برادر حداديان را از صحنه دور كردند. اين است تصوير مملكت ما در زمانى كه لاريجانى در وين مذاكرات هسته اى ميكند و خاتمى در آمريكا براى اسلام رحمت شعار ميدهد و روى اين كثافتكارى ها را مى پوشاند و اروپائى ها هم به خاطر لقمه اى بزرگ از نفت ايران با دولت احمدى نژاد معامله ميكنند و كسى هم به حرف آمريكائى ها كه مدام ميگويند رأس فتنه و اساس خرابكارى ها در تهران است توجهى ندارند. خلاصه همه به كاسبى مشغولند و ملت بيچاره ايران سرش به امام زمان گرم. كه زودتر بيايد و عدل و داد بگستراند. در اين وسط اين دو تا روزنامه اى را هم تا حدى و دست به عصا گاهى حرفى مى نوشتند آقاى شريعتمدارى ذوب در ولايت و مدير كيهان به دست معاونش صفارهرندى تعطيل كرد. تا دنيا دچار شوخى نشود. آن هم به بهانه كشيدن هاله اى به دور سر خر كه وزارت ارشادى ها كشف كرده اند كه مقصود احمدى نژاد بوده است. حالا مديران شرق و كاريكاتوريست هر روز مى روند ارشاد و ميگويند حاج آقا مقصودمان رئيس جمهور محبوب و ساده زيست نبود اما ارشادى ها چشمك ميزنند كه خر خودتى اين طرح عين آقاى دكتر است. بنابراين به جاى گربه نره روزهاى اول انقلاب و تمساحى كه نيك آهنگ كوثر را به زندان انداخت و مارمولكى كه جاى روحانيت باب روز شد حالا ديگر خر با هاله نور روى اس ام اس ها مى گردد.

مقاله اى كه زندان آورد
اين مقاله را دانشجوئى باسم رشيد اسماعيلى نوشته و از هفته پيش هم به زندان رفته است به او گفته اند حالا مى فهميد كه نغمه شوم يعنى چى. در مقاله اش كه اول در نشريه دانشجوئى شمال چاپ شد و بعد در وب لاگى به اسم شمال آزادگان از نغمه شوم انقلاب فرهنگى نوشته كه از گلوى احمدى نژاد بيرون آمد.
دخالت حكومت در امور دانشگاه را بايد يكى از مهمترين آفتهاى نظام آموزش در ايران دانست. اخراج استادان، تعيين مفاد درسى با نگرش هاى خاص ايدئولوژيك، اعمال تبعيض در گزينش دانشجو، سهميه بندى هاى ناعادلانه و محروم كردن استادان از تدريس و دانشجويان از تحصيل به جرم اعتقاداتشان از جمله مصاديق دخالتهاى نارواى حكومت در امور دانشگاه هاست.
طى ۲۷ سال اخير دانشگاههاى ايران شاهد شنيع ترين بر خوردهاى حاكميت با نخبگان و اهل علم بوده اند كه البته نقطه اوج اين برخوردها را بايد در دهه ۶۰ و در قالب پديده ننگين انقلاب فرهنگى جستجو كرد. چه بسيار استادان دانا و بزرگوارى كه به جرم عدم همراهى با «خط امام» از تدريس محروم و بعضا از هستى ساقط شدند. هنوز خاطره تلخ آن علم ستيزى ها و كتاب سوزيها از حافظه دانشگاه پاك نشده است.
رويكرد حذفى و مداخله گرايانه حاكميت نسبت به دانشگاه طى سالهاى پس از انقلاب فرهنگى نيز ادامه يافت تا آنجا كه به مرور دامن استادان سابقاً ًخودى را نيز گرفت، اخراج جنجالى عبدالكريم سروش و سيد جواد طباطبايى دو چهره سر شناس روشنفكرى ايران، كه در سالهاى دهه هفتاد اتفاق افتاد را بايد ادامه همان برخورد «حذفى» و «قيم مآبانه» حكومت با دانشگاه ارزيابى كرد. هنوز خاطره تلخ برخورد با استادان بزرگوارى چون زنده يادان ابولفضل قاضى و عبدالحسين زرين كوب اشك بر چشمان اهل خرد جارى مى سازد.
طى سالهاى پس از دوم خرداد ۷۶ اين برخوردها اگر چه كاملاً متوقف نشد اما قرار گرفتن قوه مجريه در اختيار نيروهاى ميانه رو جمهورى اسلامى از دامنه وشدت اين برخوردها كاست. هر چند در اين دوره هم دانشگاه در دو مقطع ۱۸ تير ۷۸ و تابستان ۸۲ شاهد هجوم وحشيانه عمله فاشيسم با نيت سركوبى و ارعاب فعالين دانشجويى و اهل انديشه بود.
اكنون اما بار ديگر چرخ ايام عنان دولت در كف بنيادگرايان دينى، قرار داده است. هر روز كه از عمر اين دولت مى گذرد دانشگاه بيشتر از روز قبل در تنگنا قرار مى گيرد. احضار بى سابقه فعالين دانشجويى به كميته هاى انضباطى، بازنشسته كردن اجبارى استادان برجسته و سرشناس خصوصا در حوزه علوم انسانى، صدور احكام تعليق و اخراج براى دانشجويان، محاكمه، حبس و بازدداشت دانشجويان، تحت فشار قرار دادن استادان دگر انديش، تعطيلى غير قانونى انجمنهاى اسلامى و ديگر تشكلهاى دانشجويى، برخورد با مطبوعات دانشجويى و جلوگيرى از ادامه تحصيل فعالين دانشجويى در مقاطع بالاتر، تنها مشتى از خروار دانشگاه ستيزى دولت نهم است.
از ابتداى سر كار آمدن احمدى نژاد تئورى پردازان و عقبه فكرى دولت وى نغمه شوم و ناساز «انقلاب فرهنگى دوم» را ساز كردند. نغمه اى كه امروز اصوات گوش خراش و خرد تراش آن حتى از زبان رئيس دولت نيز شنيده مى شود:
«نظام آموزشى ما ۱۵۰ سال تحت تأثير انديشه هاى سكولار و استكبارى بوده، به نحوى كه به خودباورى و هويت توجهى نمى كرده و سعى داشته نظام سكولار و انديشه هاى سكولاريستى را در جامعه گسترش دهد. هزاران PHD را در اين زمينه تربيت كرده است و من خطاب به جوانان مى گويم تغيير نظام آموزشى سكولار كه ۱۵۰ سال حاكم بوده، كار سختى است و بايد به كمك هم اين كار را انجام داد. البته اقداماتى در اين زمينه شده، ولى كافى نيست و بايد با پشتوانه هم، اين اقدامات را گسترش دهيم. دانشجوى امروز ما بايد سر رئيس جمهور فرياد بزند كه چرا يك استاد سكولار به خاطر اين كه انديشه هاى دانشجو با انديشه هاى او مغايرت داشته، به دانشجو نمره كم داده است. دانشجو بايد عليه انديشه هاى ليبرال و اقتصاد ليبرال فرياد بزند...»
اين سخنان محمود احمدى نژاد را بايد مقدمه و آتش تهيه «انقلاب فرهنگى دوم» دانست؟ يكى نبايد از اين كه خودش را استاد دانشگاه هم معرفى كرده از آن استادهاى كيلوئى كه شبيه شان را فراوان داريم البته، بپرسد نظام آموزشى ايران مگر جز هفتاد سال سن دارد صد و پنجاه سال را از كجا آوردى. بى سواد. يكى به او بگويد تو و بسيجى ها و سپاه از تنفر مردم از هاشمى استفاده كرديد و با خدعه نشستيد بر كرسى رياست، حالا به ما دستور مى دهى كه چطور فرياد بزنيم. به ما ياد مى دهى سر چه چيزى فرياد بزنيم. نه خير مشكل ما آنها كه تو گفتى نيست. مشكل ما دزدى مصادر امور است. مشكل ما دروغ گوئى ها و مردم فريبى هاست. از اينكه مى بينيم خانواده و پدر مادرهايمان چه آسوده گول مى خورند ناراحت هستيم.
در حالى كه در اين كشور سالهاست كه شهروندان منتقد و آزاد انديش از سكولار گرفته تا مذهبى به خاطر تن ندادن به سلطه «ولايت افلاطونى» از حقوق اوليه خود محرومند، رئيس دولت اصولگرا بر نمره هاى ضعيف بدنه قليل و تنبل اقتدار گرايان در دانشگاه دل مى سوزاند! تا اين را لابد بهانه اى كند براى تسويه حساب بنيادگرايان حاكم، با دانشگاه.
بايد پرسيد جرم استادانى چون دكتر آزمايش، ساعى و مجتهد شبسترى هم دادن نمره هاى كم به «بچه حزب اللهى» ها بود كه رئيس انتصابى دانشگاه تهران حكم به بازنشستگى شان داد؟ بايد به آنها كه با ميليتاريزه كردن دانشگاه و جو سازيهايى از قبيل اظهارات سخيف رئيس دولت اصولگرا قصد ارعاب استادان و دانشجويان را دارند هشدار داد كه «دانشگاهيان» ديگر تاب اين سرهنگى هاى فرهنگى را ندارند.
دانشگاه امروز ديگر دشمنان خويش را خوب مى شناسد. دانشجويان مى دانند كه خطر از سوى ليبراليسم و انديشه اقتصاد ليبرالى نيست. خطر از سوى فاشيست هائى است كه جامه دين به تن كرده اند و «هر گونه انديشه آزاد» را نشانه گرفتند. دانشگاه با همان حيات نيمه جان هم خارى است بر چشم فاشيستها، بنياد گرايان و ارتجاع مذهبى. تا خون در رگ دانشگاه جاريست مبارزه با فاشيسم ادامه خواهد داشت.

تبليغات پولى و دروغى
در تهران، برديوار ساختمانى رنگ و رو رفته در ميدان ۷ تير، از آنهايى كه صاحبانشان حدود سه دهه است راه غرب را درپيش گرفته اند نوشته اند: «ما آمريكا و اسراييل را زير پا مى گذاريم» . اين شعارى است كه حدود سه دهه و هنوز بر زندگى مردم ايران سايه افكنده است.
چندى قبل، در زمان اعلام خبر خوش هسته اى مربوط به اينكه غنى سازى اورانيوم در حد ۵‎/۳ درصد است، دانش آموزان را به خيابان آوردند تا شعار بدهند. آنها زير همين شعار و در همين مكان فرياد زدند: «انرژى هسته اى حق مسلم ماست» . بدون آنكه بدانند زير پا گذاشتن آمريكا و اسراييل چگونه عملى مى شود، و «حق مسلم» چگونه حقى است.
اما چه تعداد از مردم ايران از ميزان خطر و يا احيانا امتيازى كه در ازاى رسيدن به اين «حق مسلم» در برابرشان قرار دارد آگاهند؟ چرا اخبار رسانه ها و مجارى رسمى كه همواره از آمادگى مردم در برابر هر گونه واكنشى خبر مى دهند، در جامعه بازتابى ندارد، و بيشتر مردم خطر را شوخى مى دانند و معتقدند جنگى و تحريمى در كار نخواهد بود؟
دبير شوراى امنيت ملى ايران، على لاريجانى از رسانه ها اعلام مى كند كه ما آماده هر گونه واكنشى هستيم و اينكه ملت ايران هيچ ذلتى را نمى پذيرد. نيروهاى نظامى ايران نيز كه ارتش و سپاه پاسداران همگى از نيروى دريايى، هوايى و زمينى مستقل برخوردارند در طى ماههاى اخير همواره مانورهايى را برگزار مى كنند و سلاح هاى جديدى را به نمايش مى گذارند. از تريبون هاى نماز جمعه هم به طور منظم در مورد پرونده هسته اى سخن گفته مى شود.
در واقع آنچه را مردم ايران به عنوان اخبار هسته اى مى دانند از تريبون هاى رسمى و پس از عبور از فيلتر هاى متعدد مطرح شده است. بر اساس همين آموخته هاى رسمى است كه سخن از «ملى بودن» پرونده هسته اى مى رود. اين پرونده چقدر ملى است؟ گزارش زير در جست و جوى اين پاسخ و حاصل گفتگو با مردم شهر تهران است.
در چهار راه سيروس تهران، نزديك بازار بزرگ، در قهوه خانه اى نسبتا بزرگ و شلوغ، ازهمانهايى كه در فيلم هاى فارسى به خوبى مى توان ديد و اكنون حتى گاهى درآنها نقالى هم مى شود، افراد بسيارى جمع شده اند. اغلب يا سيگار مى كشند و يا قليان، چاى مى خورند و يا نيمرو و لوبيا و ديزى.

همه چيز براى گول زدن مردم
اينجا مركز تبادل افكار عمومى طبقات پايين جامعه است. در اينجا همه خود را كارشناس مى دانند. به خودم جرأت مى دهم، صحبت از پرونده هسته اى از جانب يك خبرنگار جرئت مى خواهد و وقتى اولين لقمه نيمرويم را مى خورم از كسى كه روبرويم نشسته و ديزى سفارش داده مى پرسم، آقا آخر ما نفهميديم اين پرونده هسته اى ايران به كجا كشيد؟ مى گويد: «منم نفهميدم اصلا مگر قرار است كسى متوجه شود.»
اگر خداى نكرده جنگى پيش بيايد چه كنيم؟
خيالت راحت باشد هيچ جنگى نمى شود اصلا تمام اينها براى ترساندن ما است كه زياده خواهى نكنيم و نگوييم چرا آب فشارش كم شده و يا برق مدام قطع مى شود.
شنيده ام كه قرار است اگر ايران به حرف اروپا و امريكا گوش نكند تحريم شويم؟
نمى دانم. اما باور نمى كنم تحريم كنند. تمام اين حرفها براى باج گرفتن از ايران است. مى خواهند نفت ايران را ارزانتربخرند. و دولت هم به همين بهانه همه چيز را گران مى كند و پدر ما را در مى آورد.
شما موافق تحريم يا جنگ هستيد؟
من چه كاره هستم كه نظر بدهم. مگه رئيس جمهور هستم؟ فقط مى دانم اين دولت هر كارى كه مى كند براى سركيسه كردن و گول زدن مردم است و تمام اين خبر ها هم سياست است. به همين علت من اصلا از رفراندوم جمهورى اسلامى به بعد ديگر اجازه نداده ام شناسنامه ام لكه دار شود. آكبند آكبند مانده است براى روز مبادا.
باخنده مى گويم: شما چقدر درس خوانده ايد؟
من پنجم ابتدايى را دارم. و پنجم راهم اداره فرهنگ شاه به من داد. من از ليسانسيه هاى امروز هم ذهنم باز تر است.
نيمرويم ديگر به پايان رسيده و ديزى او هم از راه رسيده است. 750 تومان پول نيمرو و يك دوغ را حساب مى كنم و راه مى افتم. ساعت يك ربع مانده به پنج عصر. ساعت پنج عصر بايد در خانه هنرمندان ايران باشم. بنابراين سعى مى كنم يك موتورى با انصاف پيدا كنم تا زودتر به مقصد برسم. 800 تومان طى مى كنم تا من را به باغ تهران برساند. در راه سر حرف را با او باز مى كنم و پس از چند دقيقه متوجه مى شوم اومامور نيروى انتظامى است. سيكل سوم راهنمايى دارد و با درجه گروهبان اولى حدود ۷ سال است كه در نيروى انتظامى شاغل است. خودش مى گويد فقط سعى دارم اجاره خانه ام را با مسافركشى با موتور تامين كنم.
مى پرسم مگر چقدر اجاره مى دهى؟ مى گويد: «در سلسبيل مستاجرم با ماهى۱۲۰ هزار تومان. دو و نيم ميليون هم پيش داده ام» . مى پرسم شما نظامى ها اطلاعى از پرونده اتمى ايران نداريد؟ مثل اينكه قرار است تصميماتى در مورد ايران اتخاذ كنند؟
«اطلاعاتى به ما نمى دهند. اصلا اين مسايل بيشتر به سپاه و ارتش مربوط مى شود و در حوزه كارى ما نيست؛ اما فقط اين را مى دانم كه هر كارى بكنند به ضرر ما است. مگر ما مى توانيم جلوى آمريكا ايستادگى كنيم؟ من بايد ماهى ۲۰۰ هزار تومان اجاره خانه بدهم».

مردم را محرم نمى دانند
مى پرسم شنيده ام ايران هم قدرت نظامى زيادى دارد و مى تواند ضرباتى وارد كند؟ مى گويد: «درست است كه ايران قدرت دارد اما آمريكا قدرتش بيشتر است. من مى گويم ما مى توانيم تا حدى جلوى آمريكا بمانيم اما زياد هم نبايد كله شقى بكنيم».
«به نظر تو ايران سلاح اتمى دارد و پيشرفتهاى زيادى در اين راه كرده است؟» «نمى دانم. اصلا اينها كه مردم را محرم خودشان نمى دانند و هيچ كس خبرى ندارد. اين مسايل براى من و شما روشن نيست و همواره يك چيزهايى مى گويند كه بعد متوجه مى شويم مسأله چيز ديگرى بود مثل سقوط همين توپولوف در مشهد».
مى پرسم مگر قضيه سقوط توپولوف چه بود؟ مى گويد: «ولش كن. من دقيقا چيزى نمى دانم و فقط مى دانم اين چيزهايى كه در تلويزيون گفتند نبود. همكاران ما در مشهد چيزهايى ديگرى مى گويند. اخبار مربوط به پرونده هسته اى هم مثل همين توپولوف است. تازه توپولوف كه اهميت كمترى نسبت به اتم دارد. به هر حال دقيق ترين خبر اين است كه بمانيم ببينيم چه مى شود...».
ديگر ميلى به حرف زدن ندارد. البته بايد قبول كرد. در ايران عموماً هيچ كس سعى نمى كند به صراحت همه آنچه را كه مى داند و يا مى خواهد بگويد. در ايران هيچكس سعى نمى كند به صراحت چيزى بگويد.
در خانه هنرمندان به دوست دانشجويم برخوردم. با او از قبل قرار گذاشته بودم. تازه با او آشنا شده ام. در يك دانشگاه غير انتفاعى كارشناسى كامپيوتر مى خواند. از او مى پرسم اگر بين ايران و آمريكا جنگى پيش بيايد به چه سرانجامى مى رسد؟ مى گويد: «تو شايد فكر كنى كسى به جنگ نمى رود، من هم نمى روم اما در ميان دوستانم من تنها كسى هستم كه به جنگ نمى روم. داشتن تسليحات اتمى حق هر كسى است كه از اين دانش فنى برخوردار شده. اصلا آمريكا در اين موضع كه بگويد چه كشورى هسته اى باشد و چه كشورى نباشد قرار ندارد».
از او مى پرسم تو دوست دارى تجربه زندگى در يك كشور ديگر را داشته باشى؟ زودمى گويد: «بله، آمريكا، فرانسه، انگليس و آلمان را دوست دارم. كشورهاى خوبى هستند».
مى گويم چرا اين كشورها همه مخالف داشتن تكنولوژى غنى سازى بالا از سوى ايران هستند؟ مى گويد: «هر چه امريكا بگويد آنان هم بايد گوش كنند، مجبور هستند، اصلا اين همه پيشرفت و برخوردارى ها همه به همين خاطر است».
مى گويم اين مسئله جزتحريم و جنگ راه ديگرى ندارد؟ كمى مكث مى كند. پاسخى ندارد. فقط مى گويد: «اگر تحريم شويم و يا جنگ شود خيلى بد است نبايد گذاشت كار به اينجا ها كشيده شود.»
در راه برگشت در تاكسى نشسته بودم. كسى حرف نمى زد. تاكسى در اينجا مركز تبادل افكار و اطلاعات است. براى گزارشم نياز داشتم كه نظر آنان را داشته باشم بنابراين خودم شروع مى كنم و مى گويم: «راستى آخر چه شد حمله مى كنند و يا تحريم مى شويم؟» جز من و راننده دو نفر ديگر در صندلى عقب نشسته اند.
راننده سر صحبت را باز مى كند و مى گويد: «جنگ نمى شود. چون ايران خوب بلد است رشوه بدهد. تمام نفت ايران به آمريكا و اسراييل مى رود آن هم مفت و مجانى».
يكى از مسافران عقبى رشته را مى گيرد و ادامه مى دهد: «تازه اگر هم جنگ بشود آبروى آمريكا مى رود. مگر نديديد كه در عراق به چه روزى دچار شد. در ضمن نيروهاى ما هم بسيار قوى هستند. خيلى سلاح ساخته اند كه در تمام دنيا تك است. فرمانده سپاه اعلام كرد ما سلاحهايى ساخته ايم كه دنيا با ديدن آنها شوكه مى شود. راستى شما اين قايق پرنده را ديده ايد؟ عجب چيزى ساخته اند.»
مسافر ديگر ترجيح مى دهد حرفى نزند. هر چند معلوم است كه با دقت گوش مى دهد.

بى اطلاعى
فرداى آن روز، عصر جمعه در پارك دانشجو بودم. قصدم رفتن به جشنواره عروسكى بود. خانمى كه با دختر كوچكش به آنجا آمده و روى نيمكت كنارم نشسته بود توجهم را جلب كرد. خودم را معرفى كردم وسپس از او پرسيدم آيا از پرونده هسته اى ايران اطلاعى دارد كه مى گويد: «من اصلا از اين مسايل اطلاعى ندارم و هر چه سعى مى كنم سر و ته قضيه را به هم بياورم نمى توانم.»
مثل اينكه قرار است پرونده ايران را در شوراى امنيت بررسى كنند و ايران را تحريم كنند.
پس حتما ايران يك كارهايى انجام مى دهد كه آنها هم تصميم گرفته اند ايران را تحريم كنند. اين كار احتمالا باعث مى شود وضعيت مردم خراب شود و مردم هم از دولت نارضايتى پيدا مى كنند و در نهايت به ضرر خود دولت تمام مى شود. مردم دوباره به خيابان مى ريزند.
در نهايت ممكن است آمريكا با ايران وارد جنگ شود؟
همه جنگ نمى روند. اما يك عده اى بالاخره به جبهه مى روند. يك عده اى مجبور هستند كه به جنگ بروند مثل نظامى ها. برخى هم كه پول دارند خودشان را نجات مى دهند و از كشور فرار مى كنند. خلاصه بلبشويى مى شود و جوانان مردم را دوباره به كشتن مى دهند.
شما كداميك را انتخاب مى كنيد؟ جنگ و يا تحريم؟
اينها عواملى دارند. اگر قرار است جنگى دربگيرد من پيشنهاد مى كنم با عامل داخلى اى كه اين جنگ را شعله ور مى كند بجنگيم. بالاخره در ايران هم كسانى همواره اعلام مى كنند كه ما آماده ايم و... اينها واقعاً آماده جنگ هستند. در مجموع من دوست ندارم هيچكدام را انتخاب كنم. من رفاه را انتخاب مى كنم.

كار، كار انگليس است
فرهنگى كه در ايران ريشه دوانيده و در طى ساليان اخير هم طرفداران خاص خودش را پيدا كرده است سبب شده كه همه نسبت به همه چيز مشكوك باشند. پير مردى كه مخالف جنگ و تحريم بود و خود را پدر شهيد مى خواند و مى گفت از من چيزى ننويس معتقد بود: «دست دولت ايران و آمريكا در يك كاسه است. آنها با هم ارتباط دارند. مثلاً شما مى دانيد چرا هفته قبل براى چندين ساعت برق تهران قطع شد؟»
مى گويم: چرا؟ جواب مى دهد: «پسر جان تو جوانى و خام. يكصد سال است كه دست انگليس در ايران همه چيز را مى چرخاند. اگر قرار است جنگ بكنيم و يا نكنيم بسته به نظر انگليس است. برق هم در تهران به اين علت قطع شد چون از طريق اينترنت مى خواستند ماليات خود را به انگليس و آمريكا بدهند. بنابراين برق را قطع كردند تا كسى متوجه نشود. اين چيزها براى تو تازگى دارد».
خلاصه او هم مخالف جنگ و تحريم است. خيلى ها حاضر نيستند به جنگ بروند. البته هستند كسانى كه هنوز مى گويند: «خليج فارس ايران محل دفن ريگان». اما واقعيت اين است كه مردم كوچه و خيابان زياد از روند پرونده هسته اى ايران خبرى ندارند. هر چه مى دانند از مجارى رسمى است كه يكى از آنها تلويزيون دولتى است كه به قول اين پيرمرد آخرى «تمام اخبار را قبل از پخش به انگليس فكس مى كنند تا چرچيل نظر بدهد».

آلودگى در نهايت
كشور گل و بلبل ديگر نه گلى دارد و نه بلبلى. گلهايش كه پژمرده اند و زمين هاى باغ هاى گل شده است زمين هاى كشاورزى و بعد هم كاربرى اش عوض شده و الان در آن خانه سازى كرده اند. در اين ساختمانها مردم روى هم سوارند. براى همين ايرانى هائى كه دور از ايرانند در حيال خودشان پس قلعه و هفت حوض و توچال را مجسم مى كنند و دلشان را مى لرزانند. اما اگر ساكن داخل كشور باشند وقتى اسم اينجا ها ميآيد دماغشان را ميگيرند چون ميدانند كه چه بوى تعفنى در هواست در اين مناطق ديدنى تهران.
حالا در اين وضعيت تصور ميكنيد سازمان هاى جهانى بايد چه بكنند جز همين كه: براساس آخرين گزارش هاى جهانى زيست محيطى، ايران از نظر پاكى هوا از ۱۱۶ كشور اوضاعى بدتر دارد و رتبه ۱۱۷ را بين ۱۳۳ كشور دارا است.
گزارش شاخصه هاى عملكرد زيست محيطى PILOT در سال ۲۰۰۶ ميلادى كه اخيراً منتشر شده است نشان مى دهد كه ايران با توجه به شاخصه هائى همچون سلامت زيست محيطى، انرژى، تنوع زيست محيطى، آب، هوا و غيره با كسب نمره ۷۰ در رتبه ۵۳ فهرست ارائه شده و از حيث عملكرد كلى در اين زمينه در دهك دوم (آبى) در كنار كشورهاى موفقى همچون برزيل، مجارستان، لبنان، روسيه، لهستان، كره جنوبى و تركيه قرار گرفته است.
به گزارش ايسنا، شاخصه عملكردهاى زيست محيطى PILOT بر اساس اطلاعات زيست محيطى تنوع زيستى و ساير اطلاعات مربوطه از سوى منابع اطلاعاتى كارشناسان زيست محيطى و سياستگذاران امور زيست محيطى سراسر جهان تدوين و ارائه شده است و در اين گزارش كه در قالب جداول گوناگون تهيه شده است ايران در ميان كشورهاى بيابانى جهان از حيث اين شاخصه ها رتبه دوم را به خود اختصاص داده است.
بر اساس اين گزارش ايران از حيث رعايت شاخصه هاى سلامت زيست محيطى با كسب نمره ۷/۸۵ در رتبه ۴۱ و بالاتر از كشورهاى مطرحى در اين زمينه همچون آفريقاى جنوبى، چين، هند، برزيل، عربستان و تركيه جاى گرفته است.
اين گزارش جامع كه با همكارى مراكز و موسسات دانشگاهى همچون مركز سياست و قانونگذارى زيست محيطى دانشگاه يل (YALE)، مركز بين المللى شبكه اطلاعات علوم زمينى در دانشگاه كلمبيا، نشست جهانى اقتصاد در وين، كميسيون اروپايى مركز تحقيقات JOINT كميسيون اروپا در ايتاليا، دانشگاه هاى معتبرى همچون نيوهمشاير، كاليفرنيا و پرينستون تهيه شده است ايران در جدول شاخصه هوا با كسب نمره ۱/۳۱ در ميان ۱۳۳ كشور جهان در رتبه ۱۱۷ جاى گرفته است و اين در حاليست كه در صدر اين فهرست اوگاندا با كسب نمره، ۹۸ گابن با ۱/۹۶ و روآندا با ۱/۹۱ در رتبه هاى اول تا سوم جهان جاى دارند. نكته قابل تامل در اين خصوص حضور ۸ كشور آفريقايى در رتبه هاى اول تا هشتم اين فهرست است. در انتهاى اين جدول نام كشورهايى همچون بنگلادش، پاكستان، آلبانى، مصر، مالى، چين، نيجر، چاد و سودان ديده مى شود.
در خصوص منابع آبى نيز ايران با كسب نمره ۴/۷۲ به رتبه ۹۹ جهان دست يافته است. در اين جدول سيرالئون، ليبريا، كاستاريكا، نروژ و سورينام رتبه هاى نخست و آفريقاى جنوبى، الجزاير، مكزيك و مراكش رتبه هاى آخر را كسب كرده اند.
از حيث شاخصه مهمى همچون تنوع زيست محيطى در حالى كه بنين، ونزوئلا، جامائيكا و پاناما به ترتيب رتبه هاى اول تا چهارم را دارند ايران با كسب ۹/۴۷ امتياز در رتبه ۷۶ جهان جاى گرفته است. در انتهاى اين جدول نيز نام كشورهايى همچون يمن، موريتانى و تونس به چشم مى خورد.
گزارش شاخصه عملكرد زيست محيطى سال ۲۰۰۶ ايران را از حيث منابع طبيعى مولد با امتياز ۳/۸۳ و در كنار كشورهايى همچون روسيه، كوبا، جمهورى دومينيكن، گواتمالا، ناميبيا، گينه و ماداگاسكار در رتبه ۴۱ جاى داده است در صدر اين جدول ۱۷ كشور از جمله پاراگوئه، ارمنستان و قزاقستان با كسب نمره ۱۰۰ مشتركا داراى رتبه نخست هستند و در انتها نروژ، ژاپن و ايسلند با نمره ۳/۳۳ در رتبه انتهايى ۱۳۳جاى دارند. اين گزارش، ايران را از حيث منابع انرژى پايدار با كسب نمره ۶/۳۶ در رتبه ۱۱۷ جهان جاى داده است. در اين جدول اوگاندا با ۴/۹۲ و تركمنستان با صفر امتياز حائز رتبه هاى نخست و پايانى هستند.

مهاجرت ها
وافعا جالب است نيست. اگر ميگوئيد نيست باز هم اسناد و مداركى مى آورم:
سه روز بعد از انتشار خبر مربوط به مهاجرت سالانه صد و پنجاه هزار تحصيلكرده از كشور، مركز پژوهش هاى مجلس در گزارشى اعلام داشته كه نرخ بيكارى فارغ التحصيلان دانشگاهى در كشور پنج برابر شده است.
اين شاخص حكايت از آن دارد كه بين نظام آموزشى و بازار كار هم از لحاظ كيفى و هم از لحاظ كمى هيچ گونه ارتباط منطقى برقرار نيست. گزارش مركز پژوهش هاى مجلس شوراى اسلامى كه از هزار مشكل يكى اش را نمى بيند مبادا كه به اسم بر بخرود و سنگ شوند.
در گزارش تازه با بررسى وضعيت آمارى اشتغال و بيكارى جوانان و دانش آموختگان اعلام داشته بين نظام آموزشى و بازار كار كشور هم از لحاظ كيفى و هم از لحاظ كمى ارتباط منطقى وجود ندارد و به همين دليل ايجاد هماهنگى بين نظام آموزش عالى به تناسب فارغ التحصيلان با نظام بازار كار جهت جلوگيرى از اتلاف منابع ضرورت دارد و اين نظام بيشتر به كار غنى سازى ذخاير نيروى انسانى براى جوامع ديگر اشتغال دارد يعنى كه دكتر و مهندس درست مى كند براى كشورهاى ديگر كه از آنها استفاده كنند و لذت ببرند.

ايران
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •