خدا در كلام اوستا يعنى: خود آى (به خود بيا) و فروهر يعنى نيروى آفرينش كه همانا برآيند خرد و وجدان است. نگاره فروهر نقش آدمى را در يارى رسانى به اهورامزدا در نبرد با اهريمن مى نماياند. اين نگاره از تمدن آشور برگرفته شد كه حدود چهار قرن پيش از هخامنشيان، در حكاكى هاى آشوريان، به طور سمبوليك، آشور خداى خدايان را مى نمايانده است.
نگاره فروهر دو بال بر طرفين بدن دارد و كلاه دانائى بر سر. فروهر همان فره ايزدى است كه در فرمانروايان عادل و خردمند تجلى مى كند تا دادگسترى و انديشمندى انسان برتر را به نمايش گذاشته باشد. بدين نحو، زمين از نيكى فرامى رويد و اهريمن در مغاك خود فرو مى شود تا از دامنه شر كاسته شود.
فروهر نمايشگر راستى و بشارت دهنده انتخاب و فعاليت آزاد انسان است. در نتيجه، جوهره حيات در هر موجود زنده تلألو دارد. انسان به عنوان اشرف موجودات، زندگى را پرورانده و آن را مى شكوفاند. اين نماد نيروى حيات است كه خلاقيت و انديشمندى همانا از آن نشئت مى گيرد و بر سه اساس: گفتار و پندار و رفتار نيك، استوار شده است. براى نمايش اين نيرو، مؤبدان زرتشتى از هنر و يادگارهاى فرهنگى آشوريان مدد گرفتند و فروهر را در سيماى انسان بالدار تصوير كردند.
آشوريان قصرهاى سلطنتى را با كتيبه ها و سنگ نگاره ها مى آراستند. كردار و نقش پادشاهان به عنوان رهبر جنگى، هدايتگر امور مملكتى و حافظ صلح و سنن در اين كتيبه ها مورد تجليل قرار مى گرفت. در هنرهاى آشورى، شمايلى بالدار و روحانى آنچنان كه در تصوير اول مى بينيد نماياننده بارورى و تجديد حيات طبيعت قلمداد مى شد. همانطور كه گفته شد: ميوه درخت كاج نشانگر بارورى و سطل آب؛ نماد نوزايش زمين و آبيارى محسوب مى شدند.
تصوير دوم نماى سمبوليك يك مهر آشورى را نشان مى دهد. اين تصوير از كتاب زير برگرفته شده است:
(«دوازده قرن سكوت»؛ نوشته ناصر پورپيراد؛ كتاب اول؛ برآمد هخامنشيان؛ چاپ دوم؛ ۱۳۷۹؛ ص۱۳۰)
اين مهر به قرن نهم پيش از ميلاد تعلق دارد. همانطور كه ملاحظه مى فرمائيد، در طرفين آن پهلوانى تير و كمان بر دوش و خنجر به دست، گردن شتر مرغى را در دست ديگر نگاه داشته است تا آن را به شكرانه كامروائى ها، در درگاه خداى خدايان (آشور) قربانى كند. در ميانه تصوير همان درخت مقدس، كه در شماره پيش ذكر آن رفت، موجود است. در دو سوى اين درخت، دو پيكره مقدس ديده مى شوند كه به صورت نيمى آدمى و نيمى ماهى نشان داده شده اند. آنها با دستى سطل آب براى درخت مقدس حمل مى كنند و دست راست خود را براى احترام به آشور، بالا نگاه داشته اند. درخت مقدس نمودار آبيارى و بهره بردارى از زمين است و دو پيكره همانا سمبول آبيارى و ماهيگيرى محسوب مى شوند. پشت سر يكى از اين دو پيكره، پرستنده اى دعاخوان ديده مى شود.
مهمتر از همه آن كه تصوير مقدس خداوندگاران در بالاى درخت مقدس قرار دارد كه بر صحنه هاى توليد اعم از شكار، آبيارى و كشاورزى نظارت مى كند. اين نماد بالدار، همانطور كه ذكر آن رفت، بعدها در آئين زرتشت (دوره هخامنشى) مورد استفاده قرار گرفت و فروهر ناميده شد. كلاهى كه در تصوير بر سر خداى آشوريان مى بينيد شباهت بسيار به كلاهى دارد كه داريوش در بارگاهش (حكاكى تخت جمشيد) بر سر نهاده است. از طرف ديگر، اين كلاه در نگاره فروهر بر سر انسان بالدار نيز ديده مى شود.
همانطور كه گفته شد: كلاه در اين نگاره نماياننده خردمندى و عدالت گسترى است كه به صورت تاج وراثت، بر سر پادشاهان هخامنشى گذاشته مى شد. مؤبدان زرتشتى به مثابه حافظان حقيقت، تاج شاهى را بر سر پادشاهانى مى نهادند كه عقل سليم بر قابليت هاى رهبرى آنان گواهى مى داد.
فروهر با دو بال بر فراز سرزمين هاى مفتوحه با رايت آزادى و عدالت در پرواز بود. اين نگاره در آئين تفويض و تعويض پادشاه حضورى نمادين داشت. به وجود آن كه از طرفى تائيد فرّه ايزدى بود و از طرف ديگر توافق خرد دسته جمعى را به نمايش مى گذاشت، در مراسم تأكيد مى شد. بايد يكبار ديگر خاطرنشان كنم كه نگاره فروهر شمايلى از اهورامزدا تلقى نمى گرديد و آن همانا نشانه خلاقيت، خردمندى و عدالت خواهى بود كه حيات از آن سرچشمه مى گيرد.
پس از سقوط هخامنشيان، عليرغم برقرار ماندن آئين مزديسنائى، ظاهراً اين نگاره حضورى در دوران اشكانيان، كوشانيان و ساسانيان ندارد. نه بر ظروف سفالى، نه بر سنگ نگاره ها و نه بر حكاكى ها، ديگر نشانى از فروهر ديده نمى شود.
در عهد ساسانيان، قدرتمندى و كشورگشائى نمودار غالب شاهنشاهى شد. نبردهاى بى حاصل با امپراطورى روم، نتايجى جز فلاكت، فساد و استبداد بيشتر به بار نياورد. سرانجام اين راهبرد چيزى جز سقوط امپراطورى در برابر آئين وحدانى اسلام نبود. در عهد ساسانيان، كسب قدرت و منزلت تنها دغدغه خاطر متوليان دين و شهرياران بود.
***
پادشاهان بين النهرين به شكار شير مى رفتند. چرا كه شير نمادى از اهريمن بود و شاه همانا موظف مى بود كه مردمانش را از شر اجانب و قواى اهريمن مصون نگاه دارد. اولين تصوير حك شده بر سنگ كه شاهى را در حال شكار شير نشان مى دهد ضمن اكتشافات باستان شناسان در سرزمين سومر (شهر يوروك) به دست آمده است. اين حكاكى بيش از ۵۰۰۰ سال قدمت دارد.
شير در كوه هاى زاگروس و در شمال بين النهرين يافت مى شد و مدام سبب ساز مصيبت براى كشاورزان بود. شيران نه تنها جان دهكده نشينان را تهديد مى كردند؛ بلكه موجب مرگ و مير حيوانات اهلى دهقانان نيز مى شدند. البته امروز ديگر از شير در كوه هاى زاگروس و يا در نواحى كوهستانى كردستان بزرگ نشانى از حيات برجاى نمانده است.
پادشاه آشور (آشور نصيرپال) در شهر نيمرود؛ حوالى دجله؛ حدود ۹۰۰ق.م، قصر باشكوهى بنا كرد. بر ديوارهاى سنگى اين قصر، حكاكى هاى بسيارى به نمايش گذاشته شده بود تا سفيران خارجى را كه به قصر در رفت و آمد بودند؛ تحت تأثير مهابت خود قرار دهند.
تصوير سوم سنگ نگاره اى است كه آشور نصيرپال را در حال ستيز با شيرى ژيان نشان مى دهد. از پاى درآوردن شير در حكاكى ها هشدارى تلقى مى شد براى گردنكشان و نابفرمانان تا از مجازات پادشاه غافل نمانند.
پادشاه در تصوير چهارم در حال فرو كردن نيزه به درون دهان شيرى است كه به ساحت ملوكانه حمله ور شده است. پس از ضربه شدن شير، پادشاه از اسب پياده مى شود تا با شمشير شير را به دو نيم تقسيم كند.
البته شاهان به شكار شير در محيط زيست نمى رفتند. بلكه شير را به محوطه اى كه توسط سربازان گارد و سگان شكارى محافظت مى شد، مى آوردند. پس آنگاه، حيوان را از قفس آزاد مى كردند و شاه شير را در اين ميانه به زير ضرب تير و نيزه مى گرفت و آن را از پاى درمى آورد. اين شكارگاه مصنوعى در محلى در نينوا واقع بود. مردم نيز براى تماشا بر تپه هاى اطراف اجتماع مى كردند تا به تماشاى مراسم شكار سلطنتى بنشينند.
در كاخ سلطنتى آشور بانيپال در نينوا (۶۳۱-۶۶۹ ق.م)، ديوارهاى يك دالان سلطنتى، برجسته كارى هاى شكار شير را به نمايش مى گذارد. وقتى شير شكار مى شد و نعش آن بر زمين نقش مى بست، شاه معجونى از روغن هاى خوشبو و شراب را روى جسد مى ريخت و بدين نحو شكار را به پيشگاه خدايان، ارزانى مى داشت. همانطور كه گفته شد: شكار شير صرفاً به منظور ورزش صورت نمى گرفت. شاه از نقطه نظر مذهبى موظف بود كه مردمانش را از هرگونه بلاى مادى و معنوى محفوظ بدارد. براى مردمان بين النهرين، شكار شير نشانى نمادين از توانائى هاى شاه در اجراى وظايف اش در قبال خدايان بود.
شير بعدها در شاهنشاهى ايرانزمين، نماد قدرت و نيرومندى حكومت قلمداد شد و در مراسم درباريان و بر پرچم هاى سپاهيان، حضورى هميشگى يافت.
استادان و هنرمندانى كه خالق آثار جاويدان در بين النهرين بودند، پس از برپائى تمدن و امپراطورى جديد در ايرانزمين، خلاقيت و توانمندى هاى زيباشناسانه خود را در خدمت اسپهبدان و فرمانروايان شاهنشاهى هخامنشى قرار دادند.
(ادامه دارد)