شايد تنى چند از خوانندگان نيمروز به ياد داشته باشند كه پيش از شروع حمله آمريكا به رهبرى جرج بوش (پسر) و در بحبوحه جنگ روانى و تبليغاتى نومحافظه كاران و بازهاى آمريكائى عليه صدام حسين، با اتكاء به سخنان كارشناسان سلاح كشتار جمعى كه به بازرسى از عراق پرداخته بودند، مقاله اى نوشتم با عنوان: «صدام: اژدها يا مارى كوچك؟» و گفتم كه «دلايل و مدارك» رهبران آمريكا جعلى و دروغين است. (نيمروز فوريه ۲۰۰۳.)
حال آقاى «فرانسيس فوكوياما»، انديشمند نومحافظه كار آمريكائى و «استاد اقتصاد سياسى در دانشگاه جان هاپكينز»، نويسنده كتاب پر سر و صداى «پايان تاريخ» و يكى از طرفداران حمله آمريكا به عراق تغيير موضع داده و به منتقدين حمله نظامى به عراق پيوسته است.
هم فرضيه «پايان تاريخ» ايشان غلط از آب درآمده است و هم ستنه» نظم نوين جهانى او و بنيادى كه وى يكى از اعضاى مؤثر و بنيادگذارش بود Project For The New American Century (پروژه براى قرن نوين آمريكائى)، كه بدون هيچ پرده پوشى خواهان -American World Leadership رهبرى جهانى آمريكا- بودند.
علت غلط بودن تز «پايان تاريخ» فوكوياما را شايد بتوان در اين نكته ديد كه وى «ايدئولوژى نوين اسلامگرايان» را ناديده گرفت و از سوئى به خاطر «آمريكا مركز بينى»، چشم بر ديگر نقاط جهان بست، كمااينكه بغل گوش آمريكا، «چاوز» در ونزوئلا به قدرت رسيد و «مورالس» در بوليوى.
در اين ميان آقاى «كالين پاول» وزيرخارجه وقت آمريكا نيز، ظهور خود را در سازمان ملل و ارائه عكس هاى جعلى كارگاه هاى سيار توليد سلاح هاى شيميائى، براى توجيه لزوم حمله به عراق را «لكه ننگى» بر دامن حيات سياسى خود اعلام و از آن اظهار شرمندگى كرد.
بحث من در مقاله ياد شده ام، اين نبود كه آيا صدام اژدها هست يا نه؟ بحث اين بود كه اين حضرات با دليل تراشى هاى دروغين، اهداف ديگرى را در خاورميانه تعقيب مى كردند و آن «دلايل» اختراعى و براى فريب افكار عمومى بود و نيز ناديده گرفتن «حقوق بين الملل». آنهائى كه دم از حكومت قانون و احترام به حقوق بشر مى زنند، نمى توانند طوطى صفت به تكرار آنچه استاد ازل گفت، بپردازند. كار آمريكا به رهبرى نئومحافظه كاران و به رياست جرج بوش (پسر)، به چنان فضاحتى كشيده است كه ديگر اثر چندانى از آثار «تامس جفرسون» و «بنجامين فرانكلين» و حتى «ابراهام لينكلن» و «جرج واشينگتن» هم نمانده است.
براى يادآورى آن مقاله ام، بخش هائى از آن را مى آورم و پس از آن خلاصه اى در مورد آن «پروژه» نئومحافظه كاران كه آقاى فوكوياما هم يكى از پيشتازان فكرى آن است:
صدام: ادها يا مارى كوچك؟
«اگر مى خواهيد با كشتن مارى كوچك، قهرمان جلوه كنيد، بايد آن را ابتدا تبديل به يك اژدها بكنيد!»
اين جمله از «فريدريش- نيچه» فيلسوف آلمانى است، نويسنده «چنين گفت زرتشت»، گوينده «خدامرده است!»، پس از اين مقدمه، با استفاده از گفته هاى كارشناسان سلاح هاى كشتار جمعى، كه تا آن زمان در عراق از سوى سازمان ملل به بازررسى و كشف و نابود كردن سلاح ها پرداخته بودند، نقل قول هائى آورده و جعليات تبليغاتى بازهاى آمريكا را رد كرده بودم و نوشته بودم: «و اما مضحكه تبليغاتى جناح بازها» در حكومت آمريكا، به همين جا ختم نمى شود!
كالين پاول، وزيرخارجه آمريكا، روز چهارشنبه گذشته در مقابل شوراى امنيت سازمان ملل، به «اسناد سرويس هاى مخفى انگلستان» استناد كرد، كه گويا با جزئيات شگفت آورى مانورهاى فريبكارانه عراق را افشاء مى كند.
روزنامه نگاران اما كشف مى كنند، كه بيش از نيمى از اين پرونده ۱۹ صفحه اى، رونويسى از روى «تز» پايان تحصيلى يك دانشجوى عرب تبار در كاليفرنيا، به نام «ابراهيم ال مرعشى» بوده است، كه بيش از ۱۲ سال از عمر آن مى گذرد.»
پس از آن در بخش ديگرى از همان مقاله نوشته بودم: «اگر آمريكا قصد دمكراتيزه كردن خاورميانه را دارد، چرا حكومت هاى تحت حمايتش مصر، عربستان، اردن و.... را وادار نمى كند كه يك نظام دمكراتيك جذاب را بر كشورشان حاكم سازند؟» و سرانجام نوشته بودم: «آنها «فرضيه دومينو» را در نظر دارند. سقوط صدام باعث مى شود كه سوريه از حمايت حزب الله دست بردارد، ايران حمايت از حزب الله و حماس را تعطيل كند ووو.... اما همه اينها فرضيه است!»
آقاى فوكوياما و همرزمان و همفكران ايشان، خيال مى كردند كه تاريخ به پايان رسيده و ليبراليسم دمكراتيك بر جهان پيروز شده است. چقدر بايد كور و كر بود يا مغرض و خودفروخته كه «ايدئولوژى نوين اسلامى» را در اكثر كشورهاى مسلمان، بى خبرى بيش از يك ميليارد مردم چين را از اصول ليبراليسم دمكراتيك، بى خبرى چند صد ميليون پيروان هندوئيسم با گرايش فاشيستى، بى خبرى از درگيرى شيعه و سنى از جمله در پاكستان چند صد ميليونى ووو را ناديده گرفت و نعره هاى اذان و آزادى كشانه را آنها را ناشنيده، تا به اعلام چنين تزى دست زد. جالب تر از همه اين است كه اين حضرات نومحافظه كار و ليبرال دمكرات، مى خواهند ساكنان كره زمين را با بمباران به بهشت خيالى خود برسانند، البته پول توليد آن بمب ها را نيز به جيب بزنند!
اتاق فكر نومحافظه كاران
«اتاق فكر» يا «Think Tank» اين نئو محافظه كاران پروژه مركزيت جديد آمريكائى يا (پى.ان.اى.سى) است. در سال ۱۹۹۷ ۲۵تن از مردان و زنان دوره جنگ سرد تشكيل دهنده آنند. بهترين سال هاى فعاليت شان دوره جنگ ستارگان رونالد ريگان است. معروف ترين چهره هاى آن عبارتند از: ديك چينى، معاون رياست جمهورى، رئيس كنسرن عظيم انرژى هالى برتون، كه پس از اشغال عراق بزرگترين معاملات نفتى نصيب آن شد و باعث سر و صداى زياد. دوست او آقاى دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا، پائل ولفوويچ معاون رامسفلد، طراح اصلى حمله به عراق كه اكنون رئيس سازمان تجارت جهانى شده است و ريچارد پرل كه همواره از زمان ريگان مخالف هرگونه خلع سلاحى بوده است و حتى مخالف تحريم مين هاى ضد نفر و زلماى خليل زاد (افغانى اصل) كه هم اكنون مأمور آمريكا در عراق است و همكلاسى سابقش حامد كرزاى به توصيه او رئيس جمهورى افغانستان، تا برسيم به دو تن از انديشمندان و مؤلفان به نام رابرت ليگن و آقاى فرانسيس فوكوياما.
بازتاب انديشه هاى اين بازها را در عمل و در سطح جهانى مى توان آشكارا ديد كه عبارتند از:
عدم امضاى كنوانسيون بين المللى رفع تبعيض از زنان، قرارداد عدم توليد موشك ضد موشك، لغو قرارداد كيوتو در مورد گرم شدن فضاى زمين، كنوانسيون ژنو در رابطه با كنترل سلاح هاى بيولوژيك، مخالفت با امضاى قرار تشكيل دادگاه بين الملل كه به قول جيمز بالتون، نماينده كنونى آمريكا در سازمان ملل و يكى از بازهاى معروف: لحظه عدم امضاى اين قرارداد يكى از لحظه هاى شاد دوره خدمتش بوده است و محدوديت هائى كه در حقوق شهروندى مردم آمريكا به وجود آورده اند و گرفتن اختيار اعلام جنگ از كنگره آمريكا و دادنش به رئيس جمهورى كه در تاريخ آمريكاى دمكرات بى سابقه بوده است. آمريكا هم اكنون به يك جامعه پنجاه به پنجاه تبديل شده است. باشد كه آن پنجاه درصد مخالف اين اعمال جنگ طلبانه بر پنجاه درصد ديگر پيروز شود.
آمين!